<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ای وطن آباد باشی،سربلند،آزاد باشی</title>
<link>http://estebdadhargez.blogfa.com/</link>
<description>شعر ، تاریخ ، ادبیات و ...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 25 Aug 2009 10:43:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سراپا اگر زرد و پژمرده ایم       ولی دل به پائیز نسپرده ایم</title>
<link>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-304.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000&gt;سراپا اگر زرد و پژمرده ایم       ولی دل به پائیز نسپرده ایم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; چو گلدان خالی لب پنجره        پر از خاطرات ترک خورده ایم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اگر داغ بود ما دیده ایم            اگر خون دل بود ما خورده ایم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اگر دل دلیل است آورده ایم       اگر داغ شرط است ما برده ایم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;گواهی بخواهید اینک گواه :&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;همین زخمهایی که نشمرده ایم       دلی سربلند و سری سربه زیر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;                          از این دست عمری بسر برده ایم  &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2009 10:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=estebdadhargez&amp;postid=304</comments>
<dc:creator>estebdadhargez</dc:creator>
<guid>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-304.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عدالت محوری </title>
<link>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-303.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;« ‌إعدلوا هو أقرب للتقوی : &lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; . » &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;ستمکاری به خویشتن و دیگران نوعی بیماری است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; . قرآن کریم انسانها را به دادگستری فرا می خواند و عدالت را به تقوا نزدیکتر دانسته . به کرات &lt;STRONG&gt;ستمکاران&lt;/STRONG&gt; را سرزنش و تهدید می کند و راه توبه را به سوی آنان می گشاید . قرآن همچنین &lt;STRONG&gt;مردم را از تمایل به ستمکاران و تکیه بر آنان برحذر می دارد . &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در اسلام عدالت شرط گواهی دادن ـ داوری کردن ـ امامت جماعت ـ رهبری امت و موارد دیگر است&lt;/STRONG&gt; تا افراد جامعه ی اسلامی به سوی عدالت ورزی حرکت کنند و از ستمکاری فاصله گیرند تا بدین رو جامعه ای سالم و عدالت محور داشته باشند و از سویی بهداشت روانی آنها در اجتماع نیز تأمین گردد . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;منبع : تفسیر موضوعی قرآن کریم / جمعی از نویسندگان &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 03 Jul 2009 21:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=estebdadhargez&amp;postid=303</comments>
<dc:creator>estebdadhargez</dc:creator>
<guid>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-303.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ترکیه باتلاق آرزوی هزاران هزار ایرانی(5)</title>
<link>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-302.aspx</link>
<description>شرایط زندگی در ترکیه با یادگرفتن زبان ترکی و پیداکردن دوستان ترک و کرد و تلاش فراوان بهتر شد و تثبیت جزئی در اوضاع زندگی ما مشاهده شد فکر رفتن به اروپا رهایمان نمی کرد.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صبح های زود با تمرین و ورزش می گذشت و من که اندک مهارتی در ورزش های رزمی داشتم در محیط سالم ورزش دوستان زیادی پیدا کردم. گویا حرکات رزمی ما برایشان بسیار جالب بود. به هر حال این بهانه ای شد تا در جاهای مختلف آشنایی داشته باشم. با ایرانیان پناهجوی زیادی آشنا شدم که اکثرشان وضع اصف باری داشتند و مدتها بود که در باتلاق ترکیه و سازمان ملل گیرافتاده بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اکثر آنها که من دیدم با آرزوی زندگی در محیطی بهتر و شرایط کاری مساعد و آینده ای بهتر و روشن تر برای خود و فرزندانشان راهی دیار غربت گشته بودند و هر مشقت و سختی را به جان خریده بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بسیاری دارایی های خود در وطن را به حراج گذاشته بودند و گویی کاملاْ از دیار و وطن بریده بودند. ولی رنج دوری از میهن و لمس لحظه های سنگین غربت آنچنان در ماتم فروبرده بودشان که گویی در حسرت دیدار عزیزی به چله نشسته اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بدتر از همه بی تکلیفی خوردکننده و انتظاری کشنده ای بود که سالها به جان خریده بودنشان و آن هم بیشتر به سرابی میمانست تا واقعیت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در یک شرکت توریستی که کارهای ویزا و ازدواج مدیکال هم انجام میداد و به خصوص با سفارت آمریکا برای اخذ ویزا کار میکرد مدتها بود که مشغول شده بودم. این شرکت از برای همان رابط ایرانی بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کلاسهای ورزشی کوچکم هم دایر بود. پس از مدتی در سهم اندکی از شرکتی شریک شدم و از آن طریق اقامت گرفتم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به شهرهای مختلف ترکیه مسافرت کردم و در این بین برای رفتن به اروپا و آمریکا تلاشهای زیادی انجام دادم که قصه رفتن و ماندن آن بماند تا بعد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 21 Oct 2008 07:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=estebdadhargez&amp;postid=302</comments>
<dc:creator>estebdadhargez</dc:creator>
<guid>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-302.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ترکیه باتلاق آرزوی هزاران هزار ایرانی(4)</title>
<link>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-301.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قبل از نوشتن بخش چهارم خاطراتم باید از نو یادآوری کنم که نوشتن این خاطرات به منظور در اختیار گذاشتن تجارب و اطلاعات شخصی و مشاهدات عینی است تا شاید برای هم میهن جوانی مفید فایده  واقع شود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بازگشت مجدد ما به ترکیه همزمان گشت با اقامت ما در پانسیون رابط ایرانی ما که شبی 15 دلاربرای 2 نفر ما آب میخورد. به سفارش رابط ایرانی ما، رفت و آمد ما به بیرون از خانه بسیار محدود شده بود تا مبادا به گمان او همسایگان به رفت و آمد ما شک کنند. و به سفارش او برای مشغول شدن باید زبان ترکی استانبولی را یاد میگرفتیم و این چنین شد که ساعتهای متمادی کار ما شده بود خواندن کتابهای زبان و غیره.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تقریبا 3000 دلار پولی که نزد رابط ما بود کم و کمتر میشد. تا اینکه در پی مسافرت رابط ایرانی ما به ایران و بدهی که او بالا آورده بود هر روز طلب کار ترکی، بر در واحد ما میکوبید و ما هم در اظطراب چراغ ها را خاموش میکردیم و بی صدا بودیم. عجب تجربه ی بدی حتی جند بار شنیده بودیم که مرد طلبکار به همسایه ها میگفت  میدانم که همین جا هستند اگر در را بازنکنند پلیس را صدا خواهم کرد و خاطره و یاد ما از آخرین باری که در خدمت پلیس ترک بودیم بسیار بد و مشوش بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به هر حال همه چیز به خیر گذشت تا رابط ایرانی ما آمد. از کار خبری نبود و مدت 90 روزه ی ویزای ما هم تمام شده بود ویزای سوریه را گرفتیم و برای تمدید ویزا مجبور شدیم از مرز ترکیه خارج شویم لیک خوب میدانستیم که هنگام برگشت پلیس ترکیه به خاطر پر شدن ویزای ما و برگشت مجدد ما به ترکیه حدس خواهد زد که ما در ترکیه مشغول کار و یا فعالیت به خصوصی هستیم و دچار دردسر خواهیم شد اما راه دیگری نبود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به هر حال یک شب را در دمشق ماندیم البته بسیار جالب بود که با جدیت و سفارش یک روحانی جوان که در حرم به ما نزدیک و آشنا شده بود و تقریبا سوالهایی در باره ترکیه داشت، به دیدن مسجد معاویه و بعضی اماکن تاریخی سوریه رفتیم حتی با کمک او بر سر مزار دکتر شریعتی رفتیم که در گورستانی قدیمی در دخمه ای نمور با دری زنجیر شده قرار داشت. اتفاقا در بین راه با پسر دانشجوی چینی آشنا شدم که در سوریه زبان و ادبیات عرب می خواند و چندین اتفاق جالب دیگر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سر مرز که رسیدیم طبق حدس قبلی پاسپورت ما برخلاف باقی مسافران نگه داشته شد و ما پس از کلی بحث و جدل و خواهش به جایی نرسیدیم الا باز همچون همیشه کار با دادن رشوه ای تقریبا زیاد به پلیس مرزی ترکیه حل شد و به ما اجازه ی ورود داده شد. و جالب تر اینکه بدانیم که پلیس ترکیه فقط در مرزها با اتباع ایرانی چنین برخوردی میکرد انگار ما را خوب شناخته بودند و میدانستند در ایران هم هیچ کاری بدون رشوه پیش نمی رود و به جایی نمیرسد . و گرفتن رشوه و دادن آن حتی در مرز ایران برای کسانی که برای اولین بار میآمدند و جوان هم بودند رایج بود من بعد ها پس از گرفتن اقامت و رفت و آمد های زیادی که داشتم به وضوح میدیدم که در صبح زود که اتوبوس به  مرز میرسید مامور یا ماموران پست بازرسی ترکیه به ایجاد تاخیری عمدی و یا گیرهای الکی به نحوی به راننده ی اتوبوس میفهماندند که باید رشوه بدهند والا تاخیرشان طولانی تر خواهد شد. و بارها به چشم خود دیدم که راننده با جمع کردن مبالغی از مسافران به خصوص مجردها و جوان ها و یا کسانی که برای گرفتن ویزا از سفارت آمرکا و غیره عجله داشتند مشکل را سریع حل میکردند البته این سوای چای و چیزهای دیگری بود که به عنوان هدیه تقدیمشان میکردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;باز به چشم خود دیده بودم که در بین راه چند کیلومتری از مرز ترکیه گذشته گشت های بین راهی به بهانه کنترل مدارک و یا غیره به شکل از پیش عادت شده ای از راننده ها بنزین، سیگار، چای و حتی پسته طلب میکردند که البته همه این کارها داوطلبانه و با نوعی رضایت طرفین انجام میشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به آنکارا که رسیدیم به شدت از بیکاری می رنجیدیم و رابط ما هم درگیر مشکلات خود بود و هر از چندگاهی با تلفنی به آگهی های کاری در روزنامه، سر ما را شیره میمالید که به فکر ماست در واقع این کاره نبود و از ابتدا قول او بابت پیدا کردن کار، قولی بیهوده بود.پولی را که یک سال تمام برایش روزی 15-18 ساعت کار کرده بودیم در عرض سه تا چهار ماه بی نتیجه بابت اجاره  و هزینه خورد و خوراک ما داشت تمام میشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قرار شد زن و فرزند رابط ایرانی ما به آنکارا بیاید پس ما باید از آنجا میرفتیم نه پول زیادی مانده بود در هتل اقامت کنیم نه کاری . با سماجت من و معرفی رابط ایرانی نزد یک کرد ترکیه ای که یکی از دوستان او بود و فروشگاه صنایع مبل و چوب داشت با حقوقی کم مشغول به کار شدم. دوست من هم از طریق سفارش یک ایرانی دیگر در استانبول کار تقریبا خوبی پیدا کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من در فروشگاه میخوابیدم البته یادم رفت که بگویم باقی پول ما که چند صد دلاری بود به ما داده نشد چون دادن این پول به ما، برای او که پیش پیش خرچش کرده بود سخت بود البته خودش این را نمی گفت ولی من میدانستم. او اصرار میکرد که باید لباسهای زمستانی بخریم که دست اولش بسیار گران است اما لباسهای دست دوم او بسیار تمیز و تازه است و .. به هر حال اینچنین است که سادگی و نداشتن چاره و وضع بد اقتصادی عده ا ی نه چندان کم از ایرانیان تور خوبی است برای آن دسته از شکارچیان وطنی و غیر وطنی که پول درآوردن را از هر طریقی جایز شمرده،حتی به قیمت سرکیسه کردن و چاپیدن هم میهنان در غربت!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ادامه دارد                                                                                                  شهرام کیهان فر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 07 Sep 2008 10:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=estebdadhargez&amp;postid=301</comments>
<dc:creator>estebdadhargez</dc:creator>
<guid>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-301.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(3)</title>
<link>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-300.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در بازداشتگاه یا همانطور که نام گذاری شده بود اتاق انتظار چند روز معطل شدیم، چند تن از &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دانشجویانی که ادعا میکردند در جریان کوی دانشگاه مجبور به فرار شده اند آنجا بودند و صحبت از ضرب و &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شتم  پلیس ترکیه میکردند البته پس از تحصن و اعتراض جلوی دفتر سازمان ملل در ترکیه که به گفته آنها &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به مسئله آنها رسیدگی نمی کردند و به چشم خودم هم آثار کبودی هم برآمدگی ها را رو سر و اعضای &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بدنش دیدم و  دیدم که پلیس ترکیه پس از اعتراض یک ایرانی آذری تبار که ادعا میکرد بیشتر پولی را که &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قبل از ورود به بازداشتگاه  پلیس به اجبار از او گرفته بودند ، کم شده و با اصل پول تطبیق ندارد که با&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; عکس العمل شدید پلیس ترکیه مواجه شد، یعنی خودم شاهد بودم که مشت محکمی در جلوی جمع &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به بینی اش زده شد و خون زیادی  تو صورتش پاشید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد دیگر برایم ثابت شد که تعدادی از پلیس های لباس شخصی شعبه اتباع خارجی با سوء استفاده از &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شرایط موجود در پی اخاذی و دزدی از بازداشت شدگان هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به هر حال پس از گرفتن امضایی از چند صفحه که ندانستیم چیست البته با تهدید و زور ما را تا مرز ایران آوردند و دیپورت کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ما که قبل از رفتن با انتقادها و مخالفت های زیادی روبرو بودیم حالا دیگر روی برگشتن به خانه و محله را &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نداشتیم. پس در مسافرخانه ی ارزان و بسیار کثیف در میدان راه آهن تهران اقامت کردیم تا به فکر چاره باشیم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پول بسیار کمی را که در زیرشلواریمان جاسازی کرده بودیم هنوز داشتیم، یک چند صد دلاری میشد شاید 300 دلار.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برای کسب و کار و تجارت چند بار به قشم و کیش رفتیم که یا خرید خوبی نکردیم یا اجناس را خوب &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نتوانستیم بفروشیم . خوب یادم هست در ارزیابی فرودگاه مهرآباد زمانی که ارزیاب سلیقه ای عمل &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;میکرد و به 2 قلم جنس کوچک ما جریمه زد یا اجازه ترخیص نداد من که فکر میکردم شاید با کمی توضیح &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بتوانم قانعش کنم به او گفتم که چند روز پیش بی هیچ دلیلی از ترکیه دیپورت شدیم و آرزو و سرمایه &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مان رو از دست رفته می بینیم که ناگهان با طعنه و قضاوتی عجولانی و قیافه ای حق به جانب به ما گفت  که حتما در پی کثافت کاری یا قمار یا هر چیز دیگری گیر افتاده ایم و این حق ما بوده و باقی جریان...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با جستجوی در وزنامه ها هم نتوانستیم کاری پیدا کنیم و مشکل بزرگ ما نداشتن جا و شهرستانی بودن بود، از طرفی از ترس دیده شدن و شناسایی اقوام زیادی که در تهران داشتیم هم در عذاب بودیم و &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خانواده های ما هم مدتی بود که از ما بی خبر بودند به خصوص نسبت به دوستم که از من کوچکتر بود &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;احساس مسئولیت هم میکردم و نگرانیم چند برابر میشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به حر حال یک روز که روی نیمکت ایستگاه اتوبوسی نا امیدانه نشسته بودیم با راهنمایی های یک پیر &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مرد یک کاری در تالاری در کرج پیدا شد و بعد دوستم را هم پیش خودم آوردم و در انجا شروع به کار &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کردم که پس از چند ماه توانستم کارهای داخلی تالار را مدیریت کنم و در چند شیفت سخت کار کنم و &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چند برابر پول بگیرم. یکسال گذشت تا من و دوستم بیشتر از 3 هزار دلار پس انداز کردیم و باز هم به اجبار از طریق همان رابط ترکیه ای تصمیم به برگشتن به ترکیه گرفتیم، البته هدف ما از ابتدا همین بود به &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همین خاطر این همه مشقت را در طی یک سال تحمل کردیم تا بتوانیم به خیال خودمان شکست سخت و ناعادلانه ای را که خورده بودیم جبران کنیم. چون باید از دست مهر دیپورت خلاص می شدیم. به هر حال از نو وارد خاک ترکیه شدیم و از انجا به خانه زنگ زدیم و دور تازه ی زندگی ما در ترکیه آغاز شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ادامه دارد&lt;/FONT&gt;                                                    &lt;FONT color=#ff0000&gt;           شهرام کیهان فر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 04 Sep 2008 18:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=estebdadhargez&amp;postid=300</comments>
<dc:creator>estebdadhargez</dc:creator>
<guid>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-300.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ترکیه باطلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(2)</title>
<link>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-299.aspx</link>
<description>بله رابط ایرانی و همشهری ما در آنکارا با اخذ چند ده دلار به ازای هر نفر ما را در پایین شهر در هتلی نه چندان خوب و امن سکنی داد. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; از بد حادثه زمان رفتن ما مصادف گشته بود با تیرگی و وخامت روابط دولت های ترکیه و ایران از پی ترور &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خبرنگار ی ترک با اصلیتی یهودی، که دولت ترکیه اصرار میکرد مدارکی در دست است که حزب الله ایران &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در طراحی و اجرای این قتل و سپس چندیدن قتل دیگر دست داشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هر حال بگیر و ببند زیادی بود به همین خاطر رابط ما در ترکیه که قرار بود ما را به پانسیون خود ببرد به علت مساعد نبودن شرایط ما را به هتل برد. اگرچه هتل هتلی مناسب نبود و رابط ما باید حدس میزد که این هتل که مکان اقامت افراد چتر باز، قاچاقچی و خلافکار زیادی است ممکن است برای ما دردسر ساز شود اما احساس مسئولیت کجا و ما ایرانی ها کجا.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; من و دوستم که تمام بار سفرمان کنسرو بود و کلوچه و بیشتر کتاب و کتاب پس از پرداخت کرایه ۱۵ روز هتل در انتظار کاری ماندیم که قرار بود در ازای نفری ۵۰ دلار از طریق رابط فراهم شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صبحانه هر روز ما یک کلوچه بود که نصف میکردیم و با نان می خوردیم و یک وعده دیگر که شامل یک کنسرو بود که به اتفاق ضربه فنی اش میکردیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما کاملا قانونی وارد شده بودیم اما از ترس برخورد بد پلیس ترکیه و اخراج نه قادر به تفریح و گشت و گذار بودیم و نه بابت صرفه جویی و پول کم، میتوانستیم شکمی سیر از غذاهای ترک بخوریم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هر حال بعد یک هفته، مشغول به کار در شهرک صنایع چوب و مبلمان ترکیه(سیته لر) شدیم کار با اره &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;های بزرگ بلند کردن الوارها ی سنگین با یک سوم حقوق.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با اینکه بیشتر پولمان صرف هزینه ی هتل میشد اما ما راضی بودیم چرا که  در باورمان ترکیه فقط پلی بود برای رفتن به اروپا و رسیدن به خوشبختی. و خوشبختی برای ما یعنی، حقوق شهروندی برابر، شغل و پول خوب، امکان تحصیل و ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما متاسفانه هفته ای بیش نگذشت که اتفاقی بسیار بد برای ما افتاد. از چند روز قبل با مراجعه یک ایرانی، اتفاقا شمالی به اتاق ما حس خوبی نداشتیم چرا که این هم میهن دارای چهره ای با صورتی کاردی و تیپی معتاد بود که در آنجا بسیار به چشم می آمد گویا این شخص هم از طریق همین رابط ما بدانجا آمده بود که بعد در کنار ما نیز مشغول به کار شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ساعت از ۹ شب گذشته بود که از لابی هتل با ما تماس گرفتند که با پاسپورت هایمان در لابی حاضر شویم چونکه پلیس ترک بخش اتباع خارجی(یابانجی لر شعبه سی)  به ظاهر برای کنترل آمده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس از پایین رفتن از پله ها و رسیدن به لابی با چهرهه ی پلیسی درشت اندام و عصبانی که انگار به خون ما ایرانی ها تشنه بود مواجه شدیم. پس از کنترل پاسپورت ما و نگاهی به ما دست برد به زیر بغل ما تا ما را راهی ماشین پلیسی کند که دم در هتل منتظرمان بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من مقاومت کردم، به انگلیسی به او و مدیر هتل که در ظاهر به سختی انگلیسی میفهمیدند گفتم من ویزای قانونی دارم و پول هتل را هم تماما پرداخت کرده ام و خلافی هم مرتکب نشده ام به چه دلیلی باید همراه شما به پاسگاه پلیس بیایم مامور پلیس که بعدا فهمیدم اسمش محمد علی بود با عصبانیت به سمتم هجوم آورد و مرا به در آسانسور کوبید و من در حال درگیر شدن بودم که با دخالت مدیر هتل ما به سمت ماشین پلیسی رفتیم که پر بود از ایرانی، عراقی و روس و غیره&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ادامه دارد                                                                                                     شهرام کیهان فر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 02 Sep 2008 16:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=estebdadhargez&amp;postid=299</comments>
<dc:creator>estebdadhargez</dc:creator>
<guid>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-299.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ترکیه باطلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(1)</title>
<link>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-298.aspx</link>
<description>چند روز پیش مراجعه چند جوان  هم محلی به درب منزل ما به منظور کسب اطلاعات برای رفتن به &lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;ترکیه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; که از طرف دوستی راهنمایی شده بودند من روا واداشت تا دیده ها و اطلاعاتی را که شاید بتواند مفید فایده واقع بشود را از طریق وبلاگم در اختیار دیگران بگذارم. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته این یکی از چند صد باری بود  که من تمام سعی ام را کردم تا اطلاعات و راهنمایی صحیحی انجام بدهم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بیست و جند سال بیشتر نداشتم که پس از تلاش بسیار از برای اشتغال و گذراندن دوره های فنی و &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حرفه ای درجه یک، در پی بیکاری و مشکلات مالی شدید خانواده و نابسامانی های اجتماعی و فرهنگی جامعه ی خود در رویای کسب و کار و سرمایه به ترکیه سفر کردم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگرچه این سفر با همانگی و معرفی هموطنی در ترکیه به منظور کمک و راهنمایی برای پیدا کردن کار&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به خیال ما تضمین شده و همراه با تحقیق بود،اما از ورودی مرز ترکیه با برخورد پلیس مرزی و اخذ رشوه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;علنی از طرف پلیس ترکیه تا رسیدن به آنکارا و  بر خورد هم میهنانمان و وقایعی که پس از آن رخ داد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;متوجه شدیم که فاصله ی بین شنیده تا دیده بسیار است...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ادامه دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;                                                                                                        شهرام کیهان فر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 02 Sep 2008 07:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=estebdadhargez&amp;postid=298</comments>
<dc:creator>estebdadhargez</dc:creator>
<guid>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-298.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آداب و ادیان عرب قبل از ظهور اسلام </title>
<link>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-297.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;پیش از آن که دعوت اسلام در عربستان آغاز شود و در نتیجه مساعی حضرت رسول و مجاهدین اولیه تمام قبایل عرب تحت یک لواء درآیند و تابع یک حکم و پیرو یک رشته آیین و آداب متحد شوند ، افراد هر قبیله اخلاق و آداب و دین مخصوصی داشتند و هر یک محکوم امر و پیرو فرمان و مقتضای رأی رئیس خود بودند . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;با (نگاهی به وضع جغرافیایی عربستان پر واضح است )که این سرزمین وسیع غیر از یکی دو نقطه هیچ مرکز مساعدی ندارد که یا به علت حاصلخیزی و یا ثروت معدنی یا علتی دیگر مردم را به خود جلب نماید و بالنتیجه در آن، بلاد آباد بزرگ و اجتماعات مفصل به وجود آید بلکه برخلاف وسعت بی پایان شبه جزیره و سختی آب و هوا و ندرت آب و مواد معیشت علاوه بر آن که طبعاً از عدد جمعیت می کاهد ، آنها را هم که تصادف تاریخ به چنین سرزمین نامساعدی انداخته باشد ، پیوسته به حرکت از نقطه ای به نقطه دیگر مجبور می سازد و مابین قبایل مختلفه بیابانها و اراضی لم یزرع غیر قابل عبور چنان فاصله می شود که گویی هر کدام از ایشان در جزیره ای از جزایر بعیده اقیانوس بی کرانی ساکنند و از حال یکدیگر بی خبر . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;این کیفیت هیچ وقت نمی گذاشته است که جمیع ساکنین عربستان با وجود کمی عده همه گرد یکدیگر جمع آیند و به اصطلاح امروز تشکیل ملتی واحد دهند چه ملت از جماعتی تشکیل می شود که منافع مادی و معنوی مشترک داشته باشند و یک رشته آداب قومی واحد که آن نیز نتیجه سالها زیستن با یکدیگر است ، ایشان را به هم مرتبط سازد و نسبت به هم پیوسته و متحد نگاه دارد . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;گذشته از اینکه این مقتضی در عربستان وجود نداشته ، خلاف آن یعنی تنافر قبایبل از یکدیگر و اختلاف اخلاق و آداب و ادیان همیشه حکمفرما بوده و هیچ وقت هم از لحاظ مادی و نظر جلب نفع عربستان و مساکن آن لیاقت آن را نداشته است که دول جهانگیر خارجی با منفعت جویان داخلی ، خود را به تسخیر سراسر آن به زحمت بیندازند و اساساً این کار با وسایل ناقص قدیم و وضع جغرافیایی ناسازگار عربستان در آن ایام امکان پذیر نبود . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: red; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;اگر چه پیغمبر اسلام با شمشیر و موعظه حسنه و وعد وعید قلوب جمیع قبایل عرب را تابع یک ایمان کرده و همه از این نظر سالک مسلکی واحد شده اند اما همین که آن شور و جوش اولی رو به آرامش گذاشته و مصالح دنیایی ایمان قلبی را مغلوب کرده عربستان به همان حالت اول برگشته و بدویت که تنها معیشت مقتضی این قبیل اقالیم است به قوت سابق عود کرده و همان تعصب جاهلیت و تفرق و تشتت احیا شده است و امروز نیز عربستان با وجود سلطنتهای اسمی و نظارت دولت مقتدر خارجی و وسایل تمدن جدید از این لحاظ چندان با قرون قبل از اسلام فرق نکرده . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;به همین ملاحظات در میان قبایل عربستان تحقیق تمدن و آداب قومی مفصل و دین و آیینی شایسته اعتنا از جهات عقلانی و فکری بی مورد و خارج از موضوع است فقط چنانکه در سایقاً هم گفتیم وضع جغرافیایی عربستان که تقریباً در همه جای آن یکسان بوده است که بعضی از آنها مثل مهمان نوازی و وفای به عهد و کرم و جوانمردی و رشادت پسندیده و بعضی دیگر مثل کینه جویی و دزدی و غارتگری و زنده در خاک کردن دختران که از شدت غیرت عرب ناشی شده نکوهیده است . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;در میان قبایلی که با متمدنین مجاور همسایگی و رفت و آمد داشتند و یا آن که از این ملل تجاوز و مسافرین و مبلغینی به مساکن ایشان راه یافته بودند ، آداب و عقاید و آرائی نفوذ یافته بود مقتبس از این ملل خارجی و عرب بتدریج آنها را مورد احترام و پرستش خود قرار داده بودند . چنانکه جمعی از عرب به دین صائبین یعنی آیین ستاره پرستان قدیم کلده و بابل و گروهی به کیش زردشتی و جماعتی به مذاهب یهود و عیسوی آشنا شده بودند، لیکن اغلب قبایل به همان درجه بت پرستی که در مرحله دیانت پست ترین درجات است باقی بودند و از هر قبیله بت مخصوصی داشتند که از چوب یا فلز یا سنگ یا عاج می ساختند و آن را در نقطه ای می گذاشتند و جمیع افراد آن قبیله به زیارت و پرستش آن می رفتند ، چنانکه ودّ بت قبیله کلب در محل دومة الجندل قرار داشت و سواع بت قبیله هذیل و یغوث بت قبیله مذحج و نسر ( کرگس) بت ذوالکلاع در یمن و یعوق بت قبیله همدان و لات بت بنب ثقیف در طائف بود . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;بت مخصوص قریش غزّی و منات بت دو قبیله اوس و خزرج و هبل بزرگترین اصنام این قبایل را در خانه کعبه جا داده بودند و کعبه قبل از ظهور اسلام بزرگترین بتخانه عربستان و زیارتگاه و مطاف بت پرستان عرب زده است . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;از آداب مخصوص عرب که قسمتی از آنها هم از آداب عبرانیان مقتبس است و اسلام نیز آنها را باقی گذارده عدم ازدواج با محارم و زن پدر و حج خانه کعبه و احرام و عمره و طواف و سعی و رمی جمره و غسل و ختان و بریدن دست دزد و نذر و قربانی و غیره است . برخلاف این آداب اسلام به شدت زنده در خاک کردن دختران و بسیاری دیگر از آداب زشت و تعصبهای جاهلیت را نهی نموده است . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;مکه علاوه بر آن که بتخانه بزرگ و زیارتگاه و مقصد حجاج عرب بود به علت وقوع آن بر محل تقاطع چندین راه کاروانی مم همیشه قوافلی از یمن و بلاد غساسنه و سواحل خلیج فارس و عمان و بحر احمر به آنجا برای تجارت می آمدند و قریش ساکن مکه هم هر سال دو سفر به قصد داد و ستد یکی در زمستان به سمت یمن دیگری در تابستان به طرف جبل حوران و بصری می نمدند . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;این کیفیت یعنی مطاف و مزار بودن کعبه و موقع تجارتی آن بتدریج ساکنین آن را به تأسیساتی جهت رفاه حال زوار و تجار وادار کرد و جهت جمعی از مردم آنجا مناصبی پیدا شد که غالباً به ارث می رسید و در خاندان یا قبیله ای باقی می ماند . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;اهم این مشاغل مأموریت کلیدداری و پرده داری خانه کعبه بود که به عربی آن را سدانت و مأمور آن را سادن می گویند و شخص سادن که در میان قبیله خود حکم همان کاهن را در میان بنی اسرائیل داشت ، رئیس قبیله خویش نیز بود یعنی قبیله ای که این شغل در میان ایشان می گشت سدانت را جز به رئیس خود به دیگری نمی دادند . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;در مکه شخص دیگری صاحب السّقایة نام داشت و مأموریت او این بود که چون در مکه آب به قدر کافی وجود نداشت با مشک و شتر برای رفاه حجاج و زوار آب شیرین از خارج بیاورد . صاحب الرّفادة شخص دیگری بود که از نذور و موقوفاتی که عرب به عنوان خانه کعبه می دادند برای زیارت کنندگان و فقرا طعام کافی فراهم نماید . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;                            &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 04 Aug 2008 18:05:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=estebdadhargez&amp;postid=297</comments>
<dc:creator>estebdadhargez</dc:creator>
<guid>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-297.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تنها حقیقت است که رهایی می بخشد</title>
<link>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-296.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;تنها حقیقت است که رهایی می بخشد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;گاهی وقتها صحبت از آنچه واقعیت می نامیمشان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;بس مشکل است و ملال آور&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اما گفتنی ها را باید گفت، به همه خلق جهان باید گفت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;از هرچه گریزست الا از آنچه ؛&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ما را &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;همه ی فضای زیستنمان را &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;در برگرفته. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;بناچار هرلحظه با آنیم و آن چیزی نیست جز؛ &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;مرگ فرهنگ و دانش، &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;سلاخی هنر!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;نگاه ها یی مضطرب، قدم هایی وارونه و روان هایی مریض...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;در سوخت فرصت ها و مرگ لحظه ها بس پراستعدادیم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;و بالعکس در افسوس خوردن و بصحبت نشستن از آنچه از دست داده ایم &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;بس استادیم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; و به چله نشسته ایم حال را آینده را!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;کنار همیم و از هم جدا،&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;با همیم و به هم بی اعتنا،&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بی اعتمادیم و حتی حسود &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;به دانش و داشته های یکدیگر!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;پر از لافیم و ادعا،&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نیکی های دیگران را زشتی و بدی های خود را ارزش می نامیم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;از هر آنچه به مذاقمان خوش یا به کارمان آید آنچنان پرلعاب سخن می گوییم که؛&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;گویی به باورمان نشسته است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;دریغ که هر عمل، آگاهانه فرسنگها از آنچه بر زبانمان جاریست &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;جدا افتاده ایم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;لیک خوب میدانم که این همه محصول و فرآیند جامعه ای است؛&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بی تدبیر&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بسته &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ناشاد و ناسالم !&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;                                                                         &lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;FONT size=2&gt; شهرام کیهان فر&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Jul 2008 11:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=estebdadhargez&amp;postid=296</comments>
<dc:creator>estebdadhargez</dc:creator>
<guid>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-296.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سامانیان</title>
<link>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-295.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;سامانیان منسوبند به سامان که نام قریه ای بوده است از آبادی های نزدیک سمرقند و ایشان که در اصل زردشتی و از امرای محلی ایرانی بوده اند در این قریه به ارث امارت می کرده اند و به همین جهت هر یک از ایشان را سامان خداه یعنی بزرگ و صاحب قریه سامان می خواندند . &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;به گفته اکثر مورخین ، سامانیان از فرزندان بهرام چوبیه سردار معروف هرمز چهارم و خسرو پرویزند لیکن این انتساب هم مانند سایر نسبهایی که در قرون سوم و چهارم هجری برای امرا و متنفذین ایران نقل می کرده اند محل تأمل است . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;به قول مشهور که به افسانه بیشتر نزدیک است تا به حقیقت ، سامان خداه جد امرای سامانی ابتدا به شغل ساربانی سر می کرده و پس از مدتی بر اثر همت بلند و بالاطلبی به این شغل سر فرود نیاورده و مانند یعقوب لیث به عیّاری و راهزنی افتاده و پس از جمع یارانی چند بر شهر قدیم چاچ (شاش) در محل تاشکند حالیه مستولی شده و به امارت آنجا رسیده است . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;امر مسلم اینکه یکی از این سامان خدایان در ایام حکومت اسد بن عبدالله قسری بر خراسان (در عصر هشام بن عبدالملک) قبول اسلام کرد و پسر خود را به نام حکمران خراسان اسد نامید . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;از زندگانی اسد اطلاع مبسوطی در دست نیست . همین قدر می دانیم که او در ایامی که مأمون در مرو اقامت داشت (از 193 تا 202) با چهار پسر خود نوح و احمد و الیاس و یحیی به خدمت او آمد و مأمون او و پسرانش را به خدمت خود گرفت . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;پس از وصول مأمون به خلافت به امر این خلیفه غسان عباد پسر عم فضل ذوالریاستین و والی خراسان (از 203 تا 206 ) هر یک از پسران اسد را به شغلی گماشت یعنی سمرقند را به نوح سپرد و فرغانه را به احمد و چاچ را به یحیی و هرات را به الیاس . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;پس از عزل غسان بن عباد از حکومت خراسان و نصب ذوالیمینین به این مقام پسران اسد سامانی در شغلهای سابق خود به جا ماندند چه طاهریان به سفارش خلیفه ایشان را در مقامهای پیشین مستقل گذاشتند بلکه مشاغل جدیدی نیز بر مقامات آنان افزودند ، چنانکه طلحه پسر طاهر به شرحی که سابقاً گفتیم پس از حرکت از سیستان به خراسان برای گرفتن مقام پدر شغل سابق خود را در عهده الیاس بن اسد سامانی گذاشت و آن ولایت را هم ضمیمه هرات قلمرو قدیم او نمود . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;در زمان امارت طلحه (207 - 213) نوح وفات یافت و طلحه حوزه حکومتی او یعنی سمرقند را به دو برادر دیگرش احمد و یحیی که بر فرغانه و چاچ امارت داشتند سپرد . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;پس از مرگ الیاس در 242 پسرش ابراهیم به سپاه سالاری اردوی طاهریان در خراسان رسید و او چنانکه در تاریخ یعقوب لیث صفاری دیدیم در 253 در پوشنگ هرات از امیر صفاری شکست خورد و به نیشابور گریخت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;از فرزندان اسد بن سامان خداه احمد هفت پسر داشت : نصر و یحیی و یعقوب و اسماعیل و اسحاق و اسد و حمید . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;احمد در ایام پیری امارت فرغانه و سمرقند را به پسر مهتر خود نصر واگذاشت و خود در سال 250 راه سرای دیگر دیگر گرفت و نصر به شش برادر ریاست یافت و ایشان همه امر برادر بزرگتر را مطیع و فرمانبردار گردیدند . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;در سال 261 معتمد خلیفه رسماً منشور جمیع بلاد ماورالنهر را به نام نصر بن احمد فرستاد و نصر در سمرقند اقامت اختیار نمود و از برادران اسماعیل را به نیابت خویش به بخارا فرستاد و برادران دیگر را هم هر کدام به شهری به مأموریت روانه نمود . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;نزاع نصر و اسماعیل با یکدیگر با یکدیگر در 275 &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;اسماعیل مدتها از جانب برادر بزرکتر برفق و عدل در بخارا حکومت می کرد و پیوسته در رعایت احترام نصر جاهد بود تا آنکه رافع بن هرثمه چنانکه در تاریخ صفاریان گذشت در خراسان خروج نمود و در ایامی که بر نیشابور و خراسان شمالی مسلط بود به حکم مجاورت با اسماعیل طرح دوستی انداخت و صفای بین اثنین تا آنجا قوی شد که دوستی به اتحاد مبدل گردید و پیوسته مابین دو جانب مراسلاتی مودت آمیزی رد و بدل می شد . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;جماعتی از بد اندیشان این صفای کامل را در چشم نصر ، نشانه اتحاد علی رغم او جلوه دادند و گفتند که اسماعیل در خیال است که به کمک رافع تو را از سمرقند براندازد و امیر مستقل کل ماوراء النهر گردد . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;این سعایت در نصر موثر افتاد و سپاهی گران به جانب بخارا فرستاد و اسماعیل چون یارای مقابله با برادر نداشت ، رسولی روانه حضور رافع کرد و از او مدد خواست . فرستاده اسماعیل از ملاقات رافع چنین&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;دریافت که او به جای یاری امیر سامانی عازم تسخیر سمرقند است به نام خود و در این صورت ممکن است که مخدوم او امیر اسماعیل بالاخره دست نشانده رافع بن هرثمه گردد به همین جهت به تدبیر رافع را از خیال حرکت به ماوراء النهر منصرف ساخت و به او چنین فهماند که مصلحت موقتاً از میان برخاست لیکن صفای اول برنگشت و دو برادر همچنان نسبت به هم بدگمان بودند چنانکه اندکی بعد باز آتش نقار زبانه کشید و این دفعه کار به جنگ منتهی گردید . نصر با لشکری آماده از سمرقند به بخارا تاخت تا اسماعیل را از آنجا براند لیکن در جنگی که در پاییز 275 در نزدیکی بخارا اتفاق افتاد نصر مغلوب و اسیر شد و اسماعیل برادر را به این حال به بخارا آورد . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;در رسیدن به بخارا اسماعیل برادر بزرگتر را بر تخت نشاند و خود چون چاکری در خدمت او ایستاد و به قدری در احترام و تعظیم برادر مبالغه کرد که نصر پنداشت اسماعیل او را تمسخر می نماید . آنگاه او را با همراهانی فراوان به سمرقند فرستاد و هنگام وداع به او گفت که من کماکان در بخارا به نیابت تو باقی خواهم بود و قدم از طریق چاکری و فرمانبرداری فراتر نخواهم گذاشت . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;نصر به سمرقند برگشت و تا سال 279 که وفات یافت با برادر در مقام دوستی و یگانگی برقرار بود و چون مرد اسماعیل سمرقند را هم به قلمرو خود ضمیمه نمود و امیر مستقل تمام ماوراء النهر گردید . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Jul 2008 11:09:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=estebdadhargez&amp;postid=295</comments>
<dc:creator>estebdadhargez</dc:creator>
<guid>http://estebdadhargez.blogfa.com/post-295.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
