![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
رودخانه با دو صد زیبا ترانه زیر پاهای درختان چرخ می زد، چرخ می زد همچو مستان گلچین گیلانی (باران) باز باران، با ترانه ، با گهرهای فراوان می خورد بر بام خانه * * * من به پشت شیشه تنها ایستاده در گذرها رودها راه اوفتاده * * * شاد و خرم یک دو سه گنجشک پرگو باز هر دم می پرند این سو و آن سو * * * می خورد بر شیشه و در مشت و سیلی آسمان امروز دیگر نیست نیلی * * * یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان: * * * کودکی ده ساله بودم شاد و خرم، نرم و نازک چست و چابک * * * از پرنده، از چرنده، از خزنده، بود جنگل گرم و زنده * * * آسمان آبی چو دریا یک دو ابر این جا و آن جا چون دل من، روز روشن * * * بوی جنگل تازه و تر همچو می مستی دهنده بر درختان می زدی پر * * * هر کجا زیبا پرنده * * * برکه ها آرام و آبی برگ و گل هر جا نمایان چتر نیلوفر درخشا ن آفتابی * * * سنگ ها از آب جسته، از خزه پوشیده تن را بس وزغ آن جا نشسته دم به دم در شور و غوغا * * * رودخانه با دو صد زیبا ترانه زیر پاهای درختان چرخ می زد، چرخ می زد همچو مستان * * * چشمه ها چون شیشه های آفتابی نرم و خوش در جوش و لرزه توی آنها سنگریزه سرخ و سبز و زرد و آبی * * * با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو، می پریدم از سر جو دور می گشتم ز خانه، * * * می پراندم سنگریزه تا دهد بر آب لرزه بهر چاه و بهر چاله می شکستم کرده خاله* می کشانیدم به پائین شاخه های بید مشکی دست من می گشت رنگین از تمشک سرخ و مشکی * * * می شنیدم از پرنده داستان های نهانی از لب باد وزنده رازهای زندگانی * * * هر چه می دیدم در آن جا بود دلکش، بود زیبا شاد بودم، می سرودم: * * * ((روزا! ای روز دلارا! داده ات خورشید رخشان این چنین رخسار زیبا ورنه بودی زشت و بی جان!)) * * * ((این درختان با همه سبزی و خوبی گو،چه می بودند جز پاهای چوبی گر نبودی مهر رخشان؟)) * * * ((روز ای روز دلارا! گر دلارایی است از خورشید باشد ای درخت سبز و زیبا! هر چه زیبایی است از خورشید باشد)) * * * اندک اندک،رفته رفته،ابرها گشتند چیره آسمان گردید تیره بسته شد رخساره ی خورشید رخشان، ریخت باران،ریخت باران * * * جنگل از باد گریزان چرخ ها می زد چو دریا دانه های گرد باران پهن می گشتند هر جا * * * برق چون شمشیر بران پاره می کرد ابرها را تندر دیوانه غران مشت می زد ابر ها را * * * روی برکه مرغ آبی از میانه،از کناره، با شتابی، چرخ می زد بی شماره * * * گیسوی سیمین ما را شانه می زد دست باران بادها با فوت خوانا می نمودندش پر یشان * * * سبزه در زیر درختان رفته رفته گشت دریا توی این دریای جوشان جنگل وارونه پیدا * * * به!چه زیبا بود جنگل! بس ترانه،بس فسانه، بس فسانه،بس ترانه * * * بس گوارا بود باران! به! چه زیبا بود باران! می شنیدم اندر این گوهر فشانی رازهای جاودانی، پندهای آسمانی: * * * ((بشنو از من،کودک من، پیش چشم مرد فردا زندگانی،خواه تیره،خواه روشن هست زیبا! هست زیبا!هست زیبا)) * کرده خاله: چوب یا نیی است که سطل را بر آن می نهند و از چاه آب می کشند و مخصوص گیلان و مازندران غربی است. در جاه های مختلف آنرا کرده خاله، دولاخند،دوکیتی،درخاله، آبکش و امثال آن گویند. (مهدی آستانه ای،آینده، 10/628( |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 19:58 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|