![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
ماهاتما گاندی در بخشی از نوشته های خود با عنوان « چه هستم » می گوید : من نمی خواهم خود را در چهار دیواری خانه ام با پنجره های بسته زندانی کنم بلکه می خواهم اتاقم دارا پنجره های گوناگونی باشد که نسیم اندیشه ها و فرهنگهای گوناگون از آنها بر من بوزد اما به آنها اجازه نخواهم داد که من را با خود ببرند . و اندیشمندی می گوید ذهن و اندیشه همانند چتر نجات است تنها زمانی مارا نجات می دهد که باز شود . ذهن بستر و مخزن دریافت و نگهداری اطلاعات ، حوادث و خاطره ها ست که به مغز کمک می کند تا با دسترسی و تفکیک و دسته بندی و تجزیه و تحلیل آنها چراغ هدایت ما در زندگی باشد . اما مادامی که این اطلاعات تنها با هدف پر کردن این مخزن صورت گیرد ذهن را فرسوده ، راکد و ناپویا باقی خواهد گذارد . و از این رو هدف آموزش و پرورش در جهان امروز متوجه باز کردن ذهن است نه پر کردن و بستن آن ( محفوظات کم ، معلومات و تجربیات و یقین و باورهای زیاد ) بهرحال کسی که خود تعقیر می کند جهان را تغییر می دهد کسانی که تاب شنیدن و تحمل اندیشه های گوناگون دارند اندیشه آفرین می شوند . کسانی که در پارادایم های منحصر به فرد گرفتار نیساتند ، جهان را توسعه می دهند . کسانی که برای ذهن خود برنامه ریزی می کنند و ذهن خود را از رکود گذشته خارج می کنند کسانی که حتی پارادیم های آینده را می سازند . و زندگی آنها تنها بر اساس کامیابی ها و افتخارات گذشته استوار نیست و آخرین حرف قبل از تقدیم شعر « زندانی» اینکه : «ملتی که تنها به گذشته خود افتخار می کند ، دیگر یک ملت نیست ، یک موزه است ». بکوشیم ملت خود را از موزه بودن خارحج کنیم. زندانی ذهن ما زندان است ما در آن زندانی قفل آن را بشکن در آن را بگشای و برون آی از این دخمه ظلمانی نگشایی گل من خویش را حبس در آن خواهی شد همدم جهل در آن خواهم شد همدم دانش و دانایی محدوده خویش و در این ویرانی همچنان تنگ نظر می مانی هر کس در قفس ذهنی خود زندانی است ذهن بی پنجره بی پیغام است ذهن بی پنجره دود آلود است ذهن بی پنجره بی فرجام است بگشاییم در این تاریکی روزنه ای بگذاریم ز هر دشت نسیمی بوزد بگذاریم ز هر موج خروشی بدمد بگذاریم که هر کوه طنینی فکند بگذاریم ز هر سوی پیامی برسد بگشاییم کمی پنجره را بفرستیم که اندیشه هوایی بخورد و به مهمانی عالم برود گاه عالم را در خود به ضیافت ببریم بگذاریم به آبادی عالم قدمی و بنوشیم ز میخانه هستی قدحی طعم حساس جهان را بچشیم و ببخشیم به احساس جهان خاطره ای ما به افکار جهان درس دهیم و زافکار جهان مشق کنیم و به میراث بشر دین خود را بدهیم سهم حود را ببریم خبری خوش باشیم و خروسی باشیم که سحر را به جهان مژده دهیم نور را هدیه کنیم و بکوشیم جهان به طراوت و ترنم تسکین و تسلی برسد و بروید گل بیداری ، دانایی ، آبادی در ذهن زمان و بروید گل بینایی ، صلح ، آزادی ، عشق در قلب زمین ذهن ما باقچه است گل در آن باید کاشت ونکاری گل من علف هرز در آن میروید زحمت کاشتن یک گل سرخ کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است گل بکاریم بیا تا مجال علف هرز فراهم نشود بی گل آرایی ذهن نازنین نازنین نازنین هرگز آدم آدم نشود مجتبی کاشانی مرداد 1379 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 20:7 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|