![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
به جست و جوی تو
بر درگاه کوه می گریم ، در آستانه دریا و علف .
به جستجوی تو در معبر بادها می گریم در چارراه فصول ، در چارچوب شکسته پنجره ای که آسمان ابر آلوده را قابی کهنه می گیرد . به انتظار تصویر تو این دفتر خالی تا چند تا چند ورق خواهد خورد ؟
جریان باد را پذیرفتن و عشق را که خواهر مرگ است . و جاودانگی رازش را با تو در میان نهاد پس به هیئت گنجی در آمدی : بایسته و آزانگیز گنجی از آن دست که تملک خاک را و دیاران را از این سان دلپذیر کرده است !
نامت سپیده دمی ست که بر پیشانی آسمان می گذرد متبرک باد نام تو !
و ما همچنان دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را ... « شاملو »
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم بهمن 1386ساعت 21:55 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
شعر رهائی است نجات است و آزادی.
تردیدی ست که سر انجام به یقین می گراید و گلوله ئی که به انجام کار شلیک می شود.
آهی به رضای خاطر است از سر آسودگی.
وقاطعیت چار پایه است به هنگامی که سرانجام از زیر پا به کنار افتد تا بار جسم زیر فشار تمامی حجم خویش در هم شکند ُ اگر آزادی جان را این راه آخرین است . مرا پرنده ای بدین دیار هدایت نکرده بود : من خود از این تیره خاک رسته بودم چون پونه خودرویی که بی دخالت جالیزبان از رطوبت جوباره ئی این چنان است که کسان مرا از آن گونه می نگرند که نان از دست رنج ایشان می خورم و آن چه به گند نفس خویش آلوده می کنم هوای کلبه ایشان است .
حال آن که چون ایشان بدین دیار فراز آمدند آن که چهره و دروازه برایشان گشود من بودم ! « شاملو »
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم بهمن 1386ساعت 21:31 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
احمد شاملو (بودن) گر بدین سان زیست باید پست من چه بی شرم ام اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیا وزم بربلند کاج خشک کوچه ی بن بست. گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاک ام اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه یادگاری جاودانه،بر تراز بی بقای خاک. (کیفر) در این جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب،در هر نقب چندین حجره ، در هر حجره چندین مرد در زنجیر... از این زنجیریان، یک تن، زن اش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ئی کشته است. از این مردان، یکی ، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را، بر سر برزن ، به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته ست. از اینان، چند کس در خلوت یک روز باران ریز بر راه رباخواری نشسته اند کسانی در سکوت کوچه از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند کسانی نیم شب ، در گورهای تازه دندان طلای مرده گان را می شکسته اند. من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی نکشته ام من اما راه بر مرد رباخواری نبسته ام من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام . در این جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندین حجره،در هر حجره چندین مرد در زنجیر... در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان هر شب زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد . من اما ، در زنان چیزی نمی یابم – گر آن هم زاد را روزی نیابم ناگهان ،خاموش من اما، در دل کهسار رویاهای خود ، جر انعکاس سرد آهنگ صبور این علفهای بیابانی که میرویند و می پوسند و می خشکند و می ریزند ، با چیزی ندارم گوش . مرا گر خود نبود این بند ، شاید بامدادی ، همچو یادی دور و لغزان ، می گذشتم از تراز خاک سرد پست ... جرم این است ! جرم این است ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 14:17 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
احمد شاملو شاملو به سال 1304 در تهران متولد شد. دورانی از کودکی را در خراسان گذراند ولی دبیرستان را در تهران به پایان رساند. او شغل دولتی نداشت و بیشتر عمر خود را در کار روزنامه نویسی و اداره ی مجلات ادبی گذراند. تخلص شعری او (( ا. بامداد )) است. از مجموعه های شعر او عبارتند از: آهنگ های فراموش شده (1326) هوای تازه (1336)باغ آینه(1345)مرثیه های خاک (1348) ابراهیم در آتش، آیدا در آینه، دشنه در دیس، ترانه های کوچک غربت از دیگر آثار شاملو می باشند. شعر شاملو اجتماعی-غنایی است و از نظر زبان و قدرت تصویر یکی از نیرومندترین گویندگان عصر حاضر به شمار می رود. او در قالب های قدیمی چندان کوششی نکرده و با اینکه نیمی از شعر های او در قالب آزاد (نیمایی) است باید شیوه ی خاص او را در ((شعر سپید)) (بی وزن و بی قافیه ) دانست که در این طریقه هیچ کدام از پیروانش حتی به او نزدیک هم نشده اند . شاملو چند شعر نیز در اوزان عامیانه سروده که از آن میان شعر ((پریا)) و (( دخترای ننه دریا)) معروف اند . از ترجمه های احمد شاملو باید به (غزل غزل های سلیمان)( همچون کوچه یی بی انتها) و (هایکو-شعر ژاپنی)اشاره کرد که با همراهی ع. پاشائی انجام گرفته و هایکو نوعی شعر است که از ویژگی های آن می توان به (1- رمز و راز واژه ها ) 3- دوری از بازی با کلمات4- درون مایه ای توام با ظن و سیر و سلوک طبیعت گرایانه) اشاره کرد. شاملو در ترجمه های خود از یک باز سازی ادبی و هنری فراتر می رود و اثری هنری خلق می نماید. اگر نتوانیم او را استاد ترجمه بنامیم ولی بدون شک می توان او را پیشتاز ابتکارهای زیبا در ترجمه دانست. دکتر پور نامداریان در مورد زبان شاملو می نویسد:(زبان شعر شاملو همچون درختی است که ریشه ی آن در زبان نظم و نثر فارسی دری تا حدود قرن هشتم استوار شده است و شاخ و برگ آن فضای زبان امروز افشان گردیده و به همین دلیل این زبان، شکوه و استواری زبان دیروز و طراوت و تازگی زبان امروز را در خود جمع دارد.)) شاملو به لحاظ زبانی با مطالعه ی عمیق، دقیق و چند باره ی آثار کلاسیک زبان فارسی به غنی ساختن فرهنگ واژگانی،ساختار زبانی و صور خیال خود پرداخت. در زمینه ی پژوهش،احمد شاملو،فرهنگ کوچه شامل:فرهنگ عظیم واژگان،مصطلحات،ضرب المثل هاف خکایات و ترانه های عامیانه مردم کوچه و بازار در گوشه و کنار سرزمین ایران است که تاکنون نزدیک به ده مجلد آن منتشر شده است و گفته اند ممکن است قریب به یکصد جلد بشود. احمد شاملو در شامگاه یکشنبه دوم مرداد ماه سال 1379 پس از یک دوره بیماری طولانی در بیمارستان مهر تهران در گذشت. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 14:52 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
و عشقت پیروزی آدمی ست هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد احمد شاملو (در این بن بست) دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت میدارم. دلت را می بویند روزگار غریبی ست،نازنین و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه میزنند. عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوختبار سرود و شعر فروزان می دارند. به اندیشیدن خطر مکن. روزگار غریبی ست،نازنین آن که بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است. نور را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک،قصابانند بر گذرگاهها مستقر با کنده و ساطوری خون آلود روزگار غریبی ست، نازنین و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان. شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد کباب قناری بر آتش سوسن و یاس روزگار غریبی ست نازنین ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است. خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد. (شبانه) مرا تو بی سببی نیستی. به راستی صلت* کدام قصیده ای ای غزل؟ ستاره باران جواب کدام سلامی به آفتاب از دریچه ی تاریک؟ کلام از نگاه تو شکل می بندد. خوشا نظر بازیا که تو آغاز میکنی! پس پشت مردمکانت فریاد کدام زندانی ست که آزادی را به لبان برآماسیده گل سرخی پرتاب میکند؟- ورنه این ستاره بازی حاشا چیزی بدهکار آفتاب نیست. نگاه از صدای تو ایمن میشود. چه مومنانه نام مرا آواز می کنی! و دلت کبوتر آشتی ست، در خون تپیده به بام تلخ. با این همه چه بالا چه بلند پرواز میکنی! صلت: جایزه ای که برای سرودن شعر به شاعر می دهند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 21:45 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|