![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
متن زیر برگرفته از کتاب فراسوی نیک و بد فردریش نیچه است. اهمیت این کتاب در بازنگری نظام های اخلاقی است. که تا پایان سده نوزدهم پدید آمده بودند و نظام اخلاقی مسیحی و متافیزیک غربی اصلی ترین مسئله کتاب است. گونانی مردمان خود را تنها در گوناگونی چیز هایی که نیک می شمارند نمایان نمی کند و نیز نه در این که کوشش در راه چه خوبی هایی را سزاوار می دانند و نیز نه در اختلافشان در باب بیش و کم ارزش و ترتیب چیزهایی که همگی نیک می انگارند ـ بلکه بیشتر خود را در این نمایان می کند که معنای واقعی داشتن و مالک بودن اوست، اما آنکه عطش داشتنش بی اطمینان تر و خواهان تر است ، در برابر چنین داشت ظاهری به شک می ایستد و خواهان آزمون های دقیق تری است تا معلوم شود که زن نه تنها خود را به او تسلیم می کند بلکه همچنین هر جه دارد یا میخواهد داشته باشد را نیز به پای او می ریزد : تنها در این صورت است که او خود را (صاحب) می بیند . و اما سومین مرد اینجا نیر بی اطمینانی و میل داشتنش فرو نمی نشیند و از خود می پرسد : این زنی که در راه او دست از همه جیز شسته است مبادا این کار را به خاطر شبهی خیالی از او کرده باشد نه خود او ؟ او می خواهد زن پیش از آن که آنرا دوست بدارد نخست از بن ، آری ، از بیخ و بن ، او را بشناسد ؛ از اینرو خطر می کند و میگذارد که پرده از وجودش بردارند . او محبوب خویش را آنگاه به کمال در تصاحب خویش میداند که آن زن ، دیگر خود را درباره او نفریبد و او را همینقدر به خاطر خویهای اهریمنی و حرص نهانش دوست بدارد که بخاطر بلند همتی و بزرگواری و معنویتش . برای کسی که می خواهد ملتی را در تصاحب داشته باشد بکار بردن همه هنرهای عالی کالیوستروئی و کاتیلینائی برای چنین هدفی رواست . دیگری که عطش تصاحبش ظریفتر است ، با خود می گوید : « آنجا که خواهان تصاحبی نباید بفریبی » ـ تصور اینکه ( نه خود او بلکه ) نقابی از او بر مردم فرمانروایی کند او را خشمگین و آشفته می کند ( پس با خود می گوید ) باید بگذارم مرا بشناسند نخست باید خود خویشتن را بشناسم ! در مردم اهل یاری و نیکوکاری همیشه این نیرنگ ناشیانه را می توان دید که نخست آنکس را که باید یاری کرده شود ، حاضر و آماده می کنند و می سنجند که مثلاْ آیا « سزاوار » یاری هستی یا نه ، خواستار یاری ایشان هست یا نه و برای آنهمه یاری از دل و جان سپاسگذار و سر سپرده و خاکسار هست یا نه . با چنین خیالاتی است که با نیازمندان همچون « مال » خویش رفتار می کنند ، زیرا انگیزه نیکوکاری و یاریگری در آنان چیزی جز میل تصاحب نیست . و اگر کسی راه یاری گری را بر آنها ببندد و یا بر آنها در این کار پیشی گیرد رگ غیرتشان می جنبد . پدران و مادران ناخواسته از فرزندان خود چیزی همانند خود می سازند ـ و اینکار راه « تربیت » می نامند . هیچ مادری در ته دا شک ندارد که کودکی که زاده است « مال » او است ، و هیچ پدری از این حق چشم نمی پوشد که فرزند را تابع دریافتها و ارزش گذاریهای خود کند . و روزگاری هم بود که برای پدر این حق را می شناختند ( از جمله در میان آلمانیهای قدیم ) که درباره زندگی یا مرگ نوزاد ، هرگونه که صلاح می داند تصمیم بگیرد و امروزه نیز آموزگار و طبقه و کشیش و شاه ، مانند پدر در هر انسان تازه فرصتی تازه برای تصاحبی تازه می بیند . پس ، در نتیجه ... فراسوی نیک و بد ، نیچه ، داریوش آشوری ، خوارزمی ، ۱۳۶۲ ، صفحه ۱۳۳ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 14:42 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|