![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
ای شعر ای شعر مقدس ، چگونه ترا تحقیر می کنند ! و چگونه عظمت ترا لگد مال می سازند ! احمقها ، به هنگامی مدعی هستند که ترا بزرگ می دارند. بشنو که این کاهنان بی اعتقاد چگونه فریاد می کشند که تو همچون تالاری اشرافی هستی که با زحمت تزئینت کرده اند و در تو تنها صاحبان کفشهای براق راه دارند . آه ! خفه شوید ! ای پیامبران دروغین ساکت شوید ! که حتی یک حرف شما هم راست نیست . نه ! شعر تالاری نیست که در آن اعیان و انگلها برای یاوه سرایی و پرگویی گرد آیند . شعر برتر از آنست . خانه ای گشاده است بروی نیکبختان و شوربختان یکسان . برروی همه آنکسان که بخواهند بسرایند . شعر معبدی مقدس است که همه کس را بدان راه است حتی آنکس را که چارقی بپا دارد یا با پای برهنه می آید . پتوفی -اوت 1847 |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 19:31 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
یک فکر آزارم میدهد : بروی بالشهای یک تخت مردن به آهستگی پژمردن ، همچون گلهایی که با دندانهای کرمی پنهان خورده می شوند ! به آهستگی نابود شدن ، همچون یک شمع در اتاق خالی و متروک . خدا چنین مرگی را نصیبم نکند من چنین مرگی را نمی خواهم درختی باشم که صاعقه او را می افکند و طوفان ریشه کنش می سازد صخره ای باشم و رعدی که آسمان و زمین را می لرزاند پرتابم کند و به اعماق دره ها بغلتاند... هنگامی که ملت های اسیر خسته از یوغ اسارت قیام می کنند با چهره های بر افروخته ، در زیر پرچمهای سرخ که بر آنها شعار مقدسی نقس سده است : ((آزادی دنیا)) . و طنین این کلمات مقدس را منعکس می سازند از شرق تا غرب و با ظلم بجنگ بر می خیزند ، می خواهم در آنجا بمیرم . در میدان نبرد و در آنجا قلبم خون جوانش را بیرون بریزد . هنگامی که آخرین فریادم رضایت آمیز طنین می افکند چکا چاک پولاد آن را خاموش سازد و نعره شیپور و غرش توپ و از روی نعش من اسبهایی که نفس می زنند بسوی پیروزی دشوار بتازند و مرا لگد کوب شده بجا بگذارند ... استخوانهای پراکنده مرا از آنجا جمع کنند برای روز بزرگ تدفین شهیدان که بهمراه ترانه آرام و پرشکوه موزیک عزا و پرچمهای سرافراز ما که سیاه پوشیده اند به یک گور مشترک می سپارند قهرمانان را که در راه تو مرده اند . ای آزادی مقدس جهان ! دسامبر 1846 |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 19:2 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
عشق و آزادی این دو را می خواهم جانم را فدا می کنم در راه عشقم و عشقم را در راه آزادی (پتوفی) |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 18:59 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|