![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
روزهای خوب بازی لحظه های ناب شادی بچگی ... در محیطی امن و زیبا می گذشت ... انقلابی آمد و روزهای کودکی مان را ربود. امتداد حلقه ی تعلیممان از هم گسست . در چراغی نیم سوز و ملتهب سوختند آن لحظه های زیستن . هیچ گوشی به صدای من فریاد ، گوش نبود . هرکسی ، کیسه ای دوخته بود . سر هر کوچه یکی ، مدعی بود . راهی کوچی اجباری شدم ! هر کجا بودم هر نگاهی هر صدایی بویی از بیگانگی ، تحقیر داشت . هر نفس بیگانه بود با من ، که بی ریشه گهی اینجا ، گهی آنجا بدنیال بهشتی گمشده سرخورده ... سراب آرزوها را رها کردم بازگشتم رو به سوی آن صدایی که می گفت ، توانی خانه را آباد کن ، بیگانه بیگانه است . خانه ام اینجاست ، گرچه پر درد است لمس نگاه آن کسی که نان ندارد یادم آمد حرف شاعر ؛ کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من این حقیقت زنده گشت در من ، خوب یا بد زشت یا زیبا خانه ام اینجاست . میهنم ایران من گر چه سوختند لحظه های ناب من لحظه ها ی من فدای ذره هر خاک من . می سازمت ، ای جان من دست بدست با همت یاران من .
شهرام کیهان فر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 14:38 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
پس از اظهار نظر و توجه یکی از بازدیدکنندگان عزیز در ارتباط با رنگ تم یا زمینه ی وبلاگ در جهت تسهیل در خوانش مطالب، قالب وبلاگ را تغییر دادم که امیدوارم بجا و مناسب بوده باشد و باز در ارتباط با توجه و اشاره ی دوست وبلاگ نویسم در مورد نوع سیستم گزینشی اظهار نظرات در وبلاگ بنده لازم دیدم که در ارتباط با نمایش اظهار نظر که موکول میگردد به تأیید نهایی بنده ی حقیر یادآوری نمایم که این امر به دلیل سانسور مطالب اظهارنظرات بازدیدکنندگان عزیز صورت نمی پذیرد، بلکه نوعی پیشگیری است در برابر عده ی بسیار اندک ... احتمالی تا کلمات و جملات رکیک و بدور از ادب، به نوعی خاطر بازدیدکنندگان حوضه ی ادب ، تاریخ و شعر ما را نیازارد، اگرچه تاکنون با چنین مشکلی مواجه نگشته ام اما حتما شما نیز اذعان میدارید که رعایت پیشگیری از واجبات عقل است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 15:7 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
میهنم ایران من گرچه سوختند لحظه های ناب من لحظه های من فدای ذره ای از خاک من شهرام کیهان فر
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 19:6 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
با تمام حقیقت های دردناک و ملموسی که در میهنم هست
اما هیچ حقیقتی، حقیقی تر و ملموس تر ازین نیست که،اینجا میهن و خانه ام هست خانه را آباد باید کرد دردها را به فراموشی باید سپرد نغمه ای نو باید آغاز کرد شهرام کیهان فر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 13:15 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
من در این میهن ناآبادم
به بلندای بی اعتمادی هیچ ندیدم، دیواری شهرام کیهان فر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 13:4 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
از کجا آغاز کنم حکایت قصه ای را که خود در آن ناپیدای ناپیدایم.
چگونه باور کنم باور باورهایم را همچنان که هر روز رنگی دگر و طریقی نو می پیماید. چگونه به درک رمز آلوده ی هستی خود نائل گردم وقتی که حتی از دریافت احساسی بر خود لرزانم. تا کجا باید بیاموزم خیالات پریشان و مبهم چند تن سرگشته و حیران،مثل من اما من گم لیک میدانم تا ابد خوبی زیباست مهربانی تا همیشه پابرجاست و هنوز گنج من وطن و غم من هموطن است (شهرام کیهان فر) |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم بهمن 1386ساعت 20:47 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
آهای مرد شمالی
خوب یادم هست گذشته ها ی نه چندان دور ، خزر و سپیدرود ، چه سخاوتمندانه در تقسیم ماهیهای ریز و درشتشان با ماهیگیران به تفاهم می رسیدند . و ما فرزندان شمالی چه شاد و خندان به میهمانی سفره های پر از ماهی سفید ، سیاه کولی و کاس کولی دعوت می شدیم . و اما امروز نه صیدی پر رونق ، نه سفره ای رنگین و نه پولی برای خرید ماهی در جیب مرد شمالی ! و اما امروز در پس پشت کوتاهی و سستی ما مردمان ، خزر با چشمانی پر ز خون به تماشای مرگ و یا کوچ ماهیان به جان پرورده اش بنشسته و دیگر او را نه توان شکیبی است و نه غروری بر جای مانده ! خوب یادم هست گذشته های نه چندان دور سفره هامان پر بود ز عطر خوش برنجهای اصیل شمالی . و اما امروز دیگر نه اصلشان کشت می شود و نه کشت اصلشان ترویج ! قد مرد کشاورز خمیده ، زمینهاشان را قطعه قطعه ز خرید ماشینی سواری و یا کرایه از برای اشتغال فرزندان و ازدواجشان فروخته و نتیجه اینکه برنج تایلندی و هندی گشته مهمان هر خانه . و اما امروز می شناسم کشاورزی نمونه ، که پس از کسب دوباره این افتخار عطایش را به لقایش بخشیده و اکنون دکانی دارد نوشت افزار فروشی ! خوب یادم هست گذشته های نه چندان دور ، چایکاری پر رونق ، باغهای چای سبز و کارخانه های چای از دور پیدا و مرد چایکار به کشت و کارش می بالید . و اما امروز باغ چایمان زرد و خشکیده رها گشته ، سفره هامان خالی از چای بهاره ، چای احمد ، چای قاسم ، چای جعفر گشته مهمان هر خانه ! خوب یادم هست گذشته های ن نه چندان دور ، میهمان نزد ما بود حبیب خدا ، لذتی داشت میهمانی ، دید و بازدیدها ، گردش و تفریح ها پر بود از صفا . و اما امروز می افتد لرزه بر اندام از شنیدن اسم میهمان و نوش جان میکنیم سکته ای ناقص از پس شنیدن آمدن میهمان ! دید و بازدیدها کم صفا ، خنده ها گم ، تفریح چیزی نا مفهوم ! و اما امروز ...
شهرام کیهانفر
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، سهم ۵۰ درصدی ایران از دریای خزر از منظر حقوقی و تاریخی
اگر جنبه های سیاسی قضییه ی تعیین سهم ایران از دریای خزر را به کناری بگذاریم و به اظهار نظرات کارشناسان حقوقی و تاریخی نگاهی بیندازیم پر واضح است که از لحاظ حقوقی اگرچه طبق قراردادهای فی مابین (1940و1921) کشورهای ساحلی دریای خزر یعنی ایران و اتحاد جماهیر شوروی ، سخنی از سهم هیچ یک از طرفین به میان نیامده ولی بر مبنای حقوق بین الملل و بر طبق اظهار نظرهای کارشناسان حقوقی(بهمن کشاورز،کاظم جلالی، دکترالهه کولایی، دکتر داریوش قنبری...) با توجه به قیاس آنچه در حقوق مدنی جاری و قابل استناد است می توان گفت که اصل بر نصف کردن است یعنی سهمی برابر. بطور مثال اگر قرار باشد مالی بین عده ای تقسیم شود و سهام هر یک مشخص نباشد اصل بر این است که سهام ایشان مساوی تقسیم گردد . بر اساس ماده ی قانونی (853 قانون مدنی) نیز اگر کسانی که به نفع آنان وصیت شده متعدد و محصور باشند آنچه که مورد وصیت واقع شده بین آنها بصورت یکسان تقسیم می شود و این قاعده در تمام مواردی که شرکت افراد یا اشخاص در مالی مسلم، اما سهام آنان غیر مشخص باشد قابل اعمال و اجراست . و حتی عدم استفاده از حق پس از استقرار آن ، باعث سقوط آن نمی شود و اعراض صاحب حق از حق، باید با کاشف خارجی احراز شود به عبارت دیگر، وقتی حق تعلق حق یا مالی به طور مفروض یا مشاع به کسی محقق و مسلم شد،اصل بر این است که او صاحب حق است مگر اینکه صریحاً اعلام کند که از حق خود اعراض کرده است یا خواهان انتقال آن حق را به دیگری باشد. یا به نحوی از انحای قانونی این حق ساقط شود که در مورد دریای خزر هرگز چنین مواردی دیده ، شنیده و یا خوانده نشده است. در قرارداد 1921 به صراحت آورده شده که استفاده از آب های سرحدی بین ایران و شوروی به صورت مشترک و برابر است. وقتی صحبت از استفاده ی مشترک و برابر است؛این به معنای تعیین سهم 50- 50 برای دو کشور است . وگرنه هیچ عقل سلیمی نمی تواند این را بپذیرد که کمتر از 50 درصد به عنوان استفاده مشترک و برابر تلقی شود . حالا اینکه در یک مقطعی شوروی سابق فروپاشیده و از دل این کشور چهار کشور دیگر متولد شده اند که در همسایگی ما قرار گرفته اند این به معنی نادیده گرفتن مفاد قرارداد 1921 نیست. کشوری که فروپاشیده بایستی تاوان فروپاشی اش را بدهد و بایستی از سهم آن کشور به کشورهای تازه تولد یافته داده شود، نه کشوری که بر اساس آن قرارداد قبلی سرجای خودش بوده و تغییری در مرزهای آن و در تمامیت ارضی اش ایجاد نشده است .ه عبارتی دیگر فوپاشی در حالی که رقبای ما تمام سعی خود را در به حداقل رساندن سهم ایران بکارگرفته اند و این تلاش و علاقه خود را نیز هرگز پنهان نداشته اند بر ماست که در خصوص میزان سهم ایران از منابع مختلف موجود در دریای خزر اعم از حقوق مربوط به ماهیگیری و کشتیرانی و امثال آن وحقوق مربوط به منابع زیر بستر دریا ، جدای از جنبه ها و گرایش های و منا فع سیاسی بین دولتین به حقی کمتر از حق حقیقی و حقوقی خود نیاندیشیم و بر اساس قرارداد 1921 بین ایران و شوروی سابق سهم کشورهای دیگر غیر از روسیه را به رسمیت نشناسیم، چرا که قرارداد قبلی بین ایران و شوروی سابق بوده و به هنگام فروپاشی شوروی سابق هم اعلام گردید که تعهدات آن کشور در ارتباط با مسائل بین المللی از طرف روسیه اجرا می شود. بنابراین با توجه به اعلامی که بعد از فروپاشی شوروی صورت گرفته است، تقسیم دریا بایستی بین ایران و روسیه باشد و کشورهای دیگری که تازه تولد یافته هستند بایستی سهم خودشان را از 50 ذرصد روسیه بگیرند و البته این میتواند پس از تعیین سهم 50 درصدی برای هر یک از طرفین یعنی از جانب ایران وروسیه بر طبق قرارداد 1921 صورت پذیرد و سپس کشورهای دیگر سهم خودشان را از 50 درصد روسیه بگیرند در پایان بنده بر این عقیده هستم که قدرت و ضعف در مراودات و ملاحضه های سیاسی دولتمردان در هیچ برهه ای از زمان نباید زمینه ساز تضعیف و تضییع حقوق ملی«با تعریفی مشخص در عرف بین الملل و در چارچوبی معلوم که مورد پذیرش همه ی ایرانیان باشد» گردد و از طرفی نیز نباید بنام حقوق ملی بلکه در پی اهداف خاص سیاسی و نظامی ، ثبات و امنیت مردم و میهن را به چالش کشید .
شهرام کیهانفر ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، اعتیاد در بین جوانان بیداد یکند
فرزندان قشرهای فقیر و آسیب پذیرهرجامعه ای خواسته یا ناخواسته وارث آسیبهای شدید روحی - روانی ای هستند که از بدو تولد همچون زخمی کاری بر پیکره ی معصوم و نورسته شان می نشیند. این زخمها ناشی از فقر ، عدم آموزش ، تربیت نامناسب و غیره در محیط خانواده و جامعه است که منجر به روابطی از هم گسیخته و پر تنش در سطح اعضای خانواده و جامعه می گردد . و اما پدران این خانواده ها که زیر بار فشارهای سهمگینی همچون تأمین هزینه های کمر شکن خانواده که خود نیز تحت الشعاع بیکاری های گسترده و دستمزد های پایین ، نبود بیمه و بازنشستگی فراگیر و غیره قرار دارد ، کم کم تبدیل به موجوداتی مریض ، بریده و شکست خورده می شوند . که بطور غیر منطقی و پرخاشگرانه از هر چیزی گله و شکایت دارنددر حالی که اکثریت باتفاق این نسل این مشکلات را در همه چیز و همه کس جستجو میکنند بجز خود . که البته این خود نیز ریشه ای تاریخی و جامعه شناختی دارد که از موضوع این بحث خارج است . این هنجارها عموماً ناخواسته به فرزندان منتقل می گردد بصورتی که بروز این مشکلات و تعارض ها در حساس ترین دوران زندگی یک نوجوان تبدیل به نزاع و کشمکشی دائمی میان فرزندان و والدین به خصوص پدران وپسران می گردد . فرزندان پسر نصیب بسیار بیشتری از آن می برند و چنان آسیب پذیر هستند که به سرعت وارد بحران می شوند و از آنجاکه در محیط خانواده و جامعه خود کمتر احساس استقلال ، شادی و امنیت می کنند، از طرفی دیگر با مشکلاتی همچون بیکاری و بی پولی روبرو هستند، در جامعه ای بسته، عاری از شادی و جامعه ای که هر روز بحرانی نو می آفریند در ورای عقده های جنسی ، تمایلات سرکوب شده و آینده ای مبهم ،پس از افسردگی ،خمودگی و انفعال در دام اعتیاد می افتند . اگرچه گیلان ما سر شار از چشم اندازهای بدیع و زیباست و بزرگان علم و هنر و ادب فراوانی از آن برخواسته اند اما این دلیل نمی شود که هر روز در مشایعت به خاک سپاری قلبی جوان از پس اعتیاد به سوگ بنشینیم و یا مثل عموم مردم بی توجه انگار که از کنار صحنه ای تکرارری ملول و چندش آور گذر میکنیم حتی به آن نپردازیم و از ان سخنی به میان نیاوریم . چند نفر از ما چنین کرد و به چشم خود فردا جوان خود را در این دام بلا یافت و بر خاک سیاه نشست ؟ و چنین است که یکی می میرد و یکی می ماند . شهرام کیهان فر
چرایی بی خبر از خیر و شر ای ملت ایران دهی تشخیص تا نفع و ضرر ای ملت ایران خموشی تا کجا،آلودگی،افسردگی تا چند که روز از شب، شب از روزت بتر ای ملت ایران کجا رفت از تو ای اهل وطن حس وطن خواهی خموده گوشه ای چون محتضر ای ملت ایران چو طفلان در پی بازی چرا پیران این کشور همه مشغول در هر رهگذر ای ملت ایران توانی خانه را آباد کن بیگانه بیگانه ست مکن ویرانه از این بیشتر ای ملت ایران
××××××××××××××××××××××××××××××××××××× چرا نباید( گاهی هم) شاعران خیالباف و رمانتیک
جوانان ترسو و تن پرور ، سیاستمداران پر حرف و سازشکار
راحت طلبان بیکاره و خودخواه
همه را به باد انتقاد گرفت و سرزنش کرد. آرزو کرد که در گیرودار معرکه ها
در میدانهای پیکار ، بخاطر آزادی و
( گاهی چنان خسته زدیدار و چنان بیزار ز رفتار خویشم که از لمس نگاهی بر خویش گریزانم) (شهرام کیهان فر) |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 19:14 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|