![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
چون زور خوری می زند آیینه دل زنگ بر آیینه صاف اثر زنگ بود ننگ مردانه رو هر روز پی کسب و معیشت تا شب نشوی پیش حریفان تو دلتنگ تحصیل کمالات کن هرقدر توانی حیف است که خوابیده به کنجی چو خر لنگ این نفس قوی پنجه قوی دشمن مرد است خصمانه کند با تو بصد طول امل جنگ مردانه کش این رهزن دل دشمن دین را اینگونه که افتاده بدستت مده از چنگ با ...کن از دوستی خلق کناره زایشان نتوان دید بجز حیله و نیرنگ گر هست شرابت همه جمعند چو زنبور چون کیسه تهی گشت گریزند به فرسنگ ابنای زمان هم صفت بوقلمونند هر لحظه بچشم تو درآیند به یک رنگ
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 20:4 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
چرا جمال تو در پرده استتار شود چو غنچه باز شو ای گل رقیب خار شود زموی دم ستوران بچهره پرده نگیر که تا ملک به تو بی پرده پرده دار شود فنون عصمت و عفت اگر بیاموزی شئون قدرو وقارتو صد هزار شود خوشا سعادت نسوان عصر آزادی چه روزگار در آینده روزگار شود به عمر خویش زن و مرد متفق نشوند چه عمر بیمزه و دور زهر مار شود مکن گلایه ز مردم گر عاشق وطنی وطن پرست همان به که بردبار شود بروزگار هنر پیشه ساز علم آموز که نسل آتیه زنده بافتخار شود گذشت موسم تن پروری و بی کاری نشان درخت تجدد که باردار شود چه زن چه مرد ، جهالت ثمر نخواهد داد بقرن بیستم ایدون خرافت عار شود بیاد نامه توفیق واله شیدا بگو هر آنکه بخواب است هوشیار شود |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 12:31 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
سیل تبریز آتشی از آب شد تولید آذربایجان سوخت از این سیل بنیان کن دل پیر و جوان خانمانها کرده ویران خانها کرده خراب ای وطن خواهان هزاران مرد شد بی خانمان عده اطفال معصوم و زنان بی گنه رفته اندر گوشه ویرانه ها کرده مکان ضجه ی فریاد جمعی بی نوایان زین بلا از غم بی خانمانی میرسد بر آسمان بس مقام امتحان است این ولیکن دلخراش همتی ای نیکمردان در مقام امتحان ای کسانیکه به ناز و نعمت اندر غوطه ور وقت همت گشته ، دلجویی کنید ازبی کسان این هیولای مهیب ، آتش زده بر مرد و زن نی غلط گفتم که آتش این نکرده ناگهان بر فقیر و اغنیا و بر گدا رحمی نکرد کنده شد از بیخ و از بن ریشه ، بس دودمان حال ای مردان ایران موقع مردی شده تا که این دست طبیعت را ببندید از میان یعنی از این کشمکش قدری جلوگیری کنید بلکه تا راحت نمائید عده آواره گان آری از بذل اعانه میشود اقدام کرد از طبیعت هم جلوگیری نمود اندر جهان |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 12:27 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
عشقی نمرده ز بی وفایی دنیا بود نشانه همین همیشه است به دانش پژوه در سر کین هزار حیف که نا کام رفتی از دنیا هزارها دل عشاق در غم تو غمین عزیزم عشقی اگر خفته به خاک سیه رسد به سمع ز خاک تو ناله های حزین عجب نبود ز فقدان چو تو فرزندی ستاره ها همه محزون شوند هم پروین هزار سال دگر خاک پاک مدفن تو برای مردم بی عاطفه کند نفرین بخواب راحت تا دست انقلاب زمان به انتقام بر آورد دو پنجه خونین چه روید از سر هر قطره خون توگل سرخ کند ز بوی خوشش پر ز عطر روی زمین امان نداد شود باز غنچه عمرت خدا شکست کند دست ظالم گل چین بر آمد عاقبت آن روز ساعت کیفر به پای دار برآرند مردم بی دین چه بشکنند ز احرار شیشه طاقت کنند پاک زمین را ز مجمع ننگین هزار حیف از آن کلک ساحر مشکین هزار بار فسوس از قریحه نمکین نشانه از تو سلاطین راست رستاخیز نمانه از تو بود مرگ مریم مسکین نگفتی این همه بازیچه است کار جهان بود کجا به جهان اعتبار،هست چنین بخواب تا برسد وقت انتقام آن دم بریزد عاشق آزادی از یسار و یمین کسان مفسد و مغرض به دار باید زد به خون کشید بباید تمام مرتجعین از این وطن چه امید بهی بباید داشت سزای مردم حساس ار که باشد این |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 12:25 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
دور شمع عارضت دل خوشتر از پروانه سوزد جان من زین سوختن دارد مگر پروانه سوزد آه سرد بلبل است از ازدحام زاغ تیره میدمد بر گل به پیش دیده بیگانه سوزد سنبل زلفت بروی خاک مشکین پا گدازد مرغ دل افتد به پیرامون آب و دانه سوزد سوختن را دل به خوبی از پر پروانه آموخت علت این باشد بوقت سوختن مردانه سوزد ساقیم آبی به یک ساغر به روی آتشم زد دم فرو بردم مبادا ساغر و پیمانه سوزد دامن پیر مغان بگرفته از دل ناله کردم شعله زدآتش رقیب این حدس زد میخانه سوزد از شرار آه من ای سنگدل دیگر حذر کن بارها ازیک شراره شد دوصد کاشانه سوزد موی دلبندت به مژگان شانه خواهم کرد ورنه شانه کمتر زن ،زمو آتش گرفته شانه سوزد پای بند طره ات شد اوفتاد آتش بجانش |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 12:22 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
دلا چه جای تعبش بود چه جای ملال که نیست عاقبت روزگار غیر زوال به تنگنای حوادث چه جای غصه و غم به پیش عمر دوروزه چه شادی و چه خیال ولی به حکم تقاضای وقت حاکم عقل توان اگر گذرانی به عیش به ز ملال بیا که موقع تأخیر نیست ای ساقی بیار کن قدحی از شراب مالامال جهان که خرم و سبز است موسم گل و مل به گلستان گذرانیم یکشبی به وصال به وقت پیری من، ای جوان، ز دستم گیر بلند کن که دعایت کنند اهل کمال ز شکرین لبت ای لب شکر بده مزه ام برای بدرقه هر قدح به استقبال بگو بواعظ ما جز حدیث عشق مخوان که من بحرف او هرگر نمی شوم اغفال وطن پرستد هر آنکس یقین ز پل گذرد خوشا کسان که رسیدند مقصد آمال دعای عزت احباب واله شیدا |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 12:20 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|