![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
وصیت نامه داریوش
خوانندگان محترم این سر مقاله تمود ایرانی ۲۶۰۰ سال پیش را معرفی کرده و سمبلی از طرز تفکر حاکمان آن زمان را که فقط در بستر مناسب امکان شکل گیری دارد ارائه کرده است . این بستر مناسب همان فرهنگ و تمدن غنی جامعه ایران می تواند باشد و بس و نشان می دهد که آموزش ، تعلیم و تربیت ، آزادی دین و مذهب ، اعتقاد به حقوق اولیه انسان ها و رعایت و اجرای آن و ده ها مورد مطرح در جهان امروز را که خارجی ها مدعی ابداع و اشاعه آن هستند از چه تاریخی در نزد ایرانیان بوده است و اینک وصیت داریوش کبیر به پسرش ! اینک که من از دنیا می روم بیست و پنج کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمام آن کشورها پول ایران رواج دارد ، ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز درایران دارای احترام می باشند . جانشین من خشایارشاه باید مثل من در حفظ این کشور بکوشد . راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آن ها را محترم بشمارد . اکنون که من از این جهان می روم تو دوازده کرور « دریک زرد » در خزانه سلطنتی داری و این زر ، یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . پیوسته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیافزایی نه این که از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از این ذخیره برداشت نکن . زیرا قاعده این زر در خزانه است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولین فرصت آن چه برداشتی را به خزانه برگردان . مادرت آتوسا ( دختر کوروش ) بر من حق دارد . پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن . ده سال است که مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم . من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است در مصر آموختیم ، چون انبارها پیوسته تهیه می شوند حشرات در آن ها به وجود نمی آیند و غله در این انبارها چند سال می ماند بدون این که فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا این که همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد . هر ساله بعد از این که غله جدید به دست آمد ، از غله موجود در انبارها برای تأمین کسر خواربار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل بنما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه این مملکت دغدغه ای نخواهی داشت . ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود . هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مهم مملکتی نگمار و برای آن ها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آن ها به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آن ها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی را بنمایی .
کانالی که من می خواستم بین خط نیل و دریای سرخ به وجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال (کانال سوئز) از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند . اکنون من قشونی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ایران ، نظم و امنیت برقرار کنند ولی فرصت نکردم قشونی به یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی و با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن . به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه نماید . توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دوی آن ها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم ، دروغگو و متملق را از خود دورنما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای این که عمال دیوان به مردم مسلط نشوند برای مالیات قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت . افسران و سربازان مملکت را راضی نگه دار و با آن ها بدرفتاری نکن . اگر با آن ها بدرفتاری کنی آن ها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد . ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم نمایند . امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این فهم و عقل آن ها بیشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آن ها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری می توانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نمایند و پیوسته به خاطر داشته باش که هر کس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی نماید . بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کرده ای بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا ببینی و بفهمی من که پدر تو ، پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم ، مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد . خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد و یا خار کن و هیچ کس در این جهان باقی نمی ماند و اگر تو هر زمان که فرصت به دست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد . اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی بگو که قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد . تا این که بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند . زنهار ، زنهار هرگز مدعی و هم قاضی نشوی . اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر نماید زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد . هرگز از آباد کردن دست بر ندار زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت . زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول قرار بده . عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفات پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو فقط موقعی باید به کار بیافتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای . بیش از این چیزی نمی گویم و این اظهارات را با حظور کسانی که غیر از تو در این جا حاضرند ، کردم تا این که بدانند قبل از مرگ ، من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید . زیرا احساس می کنم که مرگم نزدیک شده است . منبع : فصلنامه الماس ، بهار و تابستان ۱۳۸۴ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 11:40 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|