![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
زلف بر با مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم رخ بر افروز که فارغ کنی از برگ گلم قد برافراز که از سرو کنی آزادم شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه شور شیرین منما تا نکنی فرهادم رحم کن بر من مسکین و بفریادم رس تا بخاک در آصف نرسد فریادم حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی من از آن روز که دربند توام آزادم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 14:40 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
هر که شد محرم دل ، در حرم یار بماند وآن که این کار ندانست ، در انکار بماند جر دلم کو ز ازل تا به ابد عاشق رفت جاودان کس نشنیدم که در این کار بماند اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن ، شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند ! از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد دبار بماند . خرقه پوشان همگی مست گذشتند و گذشت ؛ قصه ما ست که بر هر سر بازار بماند . صوفیان واستدند از گرومی همه رخت خرقه ماست که در خانه خمار بماند . داشتم دلقی و صد عیب مرا می پوشید ؛ خرقه ، رهن می و مطرب شد و زنار بماند. گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس، شیوه آن نشدنش حاصل و ، بیمار بماند. بر جمال تو، چنان صورت چین حیران شد که حدیثش همه جا بر در و دیوار بماند . به تماشا گه زلفت، دل حافظ، روزی شد که بازآید و، جاوید گرفتار بماند. حافظ |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم اسفند 1386ساعت 16:50 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
بارها گفته ام و بار دگر می گویم که من گمشده این ره نه به خود می پویم از پس آینه طوطی صفتم داشته اند آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم من اگر خارم و گر گل چمن آرایی است که از آن دست که او می کشدم می رویم دوستان عیب من بی دل حیران مکنید گوهری دارم و صاحب نظری می جویم گر چه با دلق ملمع می رنگین عیب است مکنم عیب کزو رنگ ریا می شویم خنده و گریه عشاق به جایی دگر است می سرایم به شب و وقت سحر می مویم واعظم گفت که حافظ در میخانه مبوی گو مکن عیب که من مشک ختن می بویم حافظ |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم اسفند 1386ساعت 16:29 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
ما در درون سینه هوایی نهفته ایم « حافظ »
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 21:55 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش دلم از عشوه شیرین شکر خای تو خوش همچو گلبرگ تری هست وجود تو لطیف همچو سرو چمن خلد سراپای تو خوش شیوه و ناز تو شیرین خط و خال تو ملیح چشم و ابروی تو زیبا، قد و بالای تو خوش در بیابان طلب گرچه زهر سو خطری است میرود حافظ بیدل بتولای تو خوش
*****************************************************************************
فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن درد عاشق نشود به مداوای حکیم گوهر معرفت اندوز که با خود ببری که نصیب دگران است،نصاب زر و سیم دام سخت است مگر یار شود لطف خدا ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم حافظ ار سیم و زرت نیست چه شد شاکر باش چه به از دولت لطف سخن وطبع سلیم فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آنست که باشد غم خدمتکارش جای آنست که خون موج زند در دل لعل زین تغابن که خزف می شکند بازارش بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش ایکه از کوچه معشوقه ما میگذری بر حذر باش که سر می شکند دیوارش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 20:54 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|