![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
هوشنگ ابتهاج ((چند برگ از یلدا)) ( 1344) سیاه مشق 1-2-3 (1369) یادگار خون سرود (1370)نیز از دیگر آثار ارزشمند (ه ا.سایه)می باشند. در این اواخر گزینه بسیار زیبایی از سروده های ﮬ ا. سایه تحت عنوان ((آینه در آینه)) توسط استاد دکتر شفیعی کدکنی منتشر شده است. نخستین مجموعه ی شعر ابتهاج به شیوه ی جدید((سراب)) نام دارد ولی قالب شعری آن همان چهار پاره است. سایه را می توان از تواناترین شاعران به شمار آورد که در هر دو قالب شعر سنتی و نیمایی مقتدر بوده با زبانی قوی و درکی نو و تازه. سایه خود معتقد است(شعر امروز ناگذیر باید مبین احوال زمان و احساسات شاعر که تاثیر پذیر از پدیده های اجتماعی اوست باشد و تردید نیست بیان این احساسات و مفاهیم اگر در قالب اشعار گذشته ممکن باشد لااقل با همان ترکیبات و اشارات و واژه های مستعمل مقدور نیست . )) مرحوم دکتر غلامحسین یوسفی درباره ی شعر ابتهاج در کتاب چشمه ی روشن نوشته اند : (( در غزل فارسی معاصر ، شعرهای ( ﮬ ا . سایه ) در شمار آثار خوب و خواندنی است . مضامین گیرا و دلکش ، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع ، زبان روان و موزون و خوش ترکیب و هماهنگ با غزل از ویژگیهای اوست و نیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوه دلپذیر حافظ است . ابتهاج در زمینه ی نوسرایی آنچه سروده دارای درونمایه و محتوایی تازه و ابتکار آمیز است و چون فصاحت زبان و قوت بیان سایه با آن همگام شده ، ترکیب این دو کیفیت با هم نتیجه ی مطلوب بسیار به بار آورده است، نظیر:گریه ی سیب،زمین و امثال آن . )) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 14:57 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
وه چه شیرین است رنج بردن پا فشردن در ره یک آرزو مردانه مردن ... " کاروان " دیر است ، گالیا ! در گوش من فسانه ی دلدادگی مخوان! دیگر زمن ترانه ی شوریدگی مخواه! دیر است ، گالیا! به ره افتاد کاروان عشق من و تو ؟ ... آه این هم حکایتی است . اما ، درین زمانه که درمانده هر کسی از بهر نان شب ، دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست . شاد و شکفته ، در شب جشن تولدت تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک ، امشب هزار دختر همسال تو ، ولی خوابیده اند گرسنه و لخت ، روی خاک زیباست رقص و ناز سرانگشت های تو بر پرده های ساز ، اما ، هزار دختر بافنده این زمان با چرک و خون زخم سر انگشت هایشان جان می کنند در قفس تنگ کارگاه از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا . وین فرش هفت رنگ که پامال رقص تست از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ . در تار و پود هر خط و خالش : هزار رنج در آب و رنگ هر گل و برگش : هزار ننگ . اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک اینجا به باد رفته هزار آتش جوان دست هزار کودک شیرین بی گناه چشم هزار دختر بیمار ناتوان ... دیر است ، گالیا! هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست . هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان . هنگامه ی رهایی لب ها و دست هاست عصیان زندگی است . در روی من مخند! شیرینی نگاه تو بر من حرام باد! بر من حرام باد ازین پس شراب و عشق! بر من حرام باد تپش های قلب شاد! یاران من به بند : در دخمه های تیره و نمناک باغشاه ، در عزلت تب آور تبعیدگاه خارک ، در هر کنار و گوشه ی این دوزخ سیاه . زود است ، گالیا! در گوش من فسانه ی دلدادگی مخوان! اکنون زمن ترانه ی شوریدگی مخواه! زود است ، گالیا! نرسیدست کاروان ... روزی که بازوان بلورین صبحدم برداشت تیغ و پرده ی تاریک شب شکافت ، روزی که آفتاب از هر دریچه تافت ، روزی که گونه و لب یاران همنبرد رنگ نشاط و خنده ی گمگشته بازیافت ، من نیز بازخواهم گردید آن زمان سوی ترانه ها و غزل ها و بوسه ها ، سوی بهارهای دل انگیز گل فشان ، سوی تو ، عشق من!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 21:26 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|