![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
و می پذیرم من
که هیچ زشت و دروغ و دغا نمی پاید
و می سرایم،با نائی از سکوت
که مولوی حق داشت
هماره عاشق بودن را بسراید. اسماعیل خویی (از تربت فروغ) از تربت فروغ می آیم، تاریک. هرگز ندیده بودم ابری چتر هزار پاره ی اندوهش را بر غربت جماعت تنهایان آنگونه مهربان بگشاید، آنگونه پرنثار. آیا شیرین ترین تغزل وحدت را در سوگ باید گریستن؟ من مرگ را از دور می شناسم. آری، ولی چگونه تواند بود کان عطر بیکرانه نباشد؟ باور نمیکنم کز تربت فروغ می آیم. آن عطر پر حرارت بالغ گوئی هنوز نیز (( از انتهای هر چه نسیم است می وزد)) باور نمی کنم. این ابر گریه راست نباید باشد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 20:31 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|