![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
رویدادنگاران کلیسایی قسطنطنیه 21 مه سال 630 میلادی را روزی نوشته اندکه در جریان زوال حکومت ساسانیان، پوراندخت دختر خسروپرویز،شاه ایران شد. حال انکه سایر مورخان نوشته اند پوراندخت در همین سال 630 و چند هفته پس از قتل سپهبد شهربراز بر تخت شاهی ایران تکیه زده بود. شهربراز نهم ژوئن سال 630 میلادی در تیسفون به قتل رسیده بود. دوران سلطنت پوراندخت بیش از 16 ماه طول نکشید. پس از برکناری خسروپرویز، ظرف چند سال ده پادشاه بر ایران حکومت کردند که ششمین آنان، آذرمیدخت دختر دیگر خسرو پرویز بود. با قتل یزگزد سوم دهمین شاه این دوران بحرانی، حکومت دودمان ساسانی و همچنین عمر امپراطوری ایران باستان که در معرض حملات نظامی اعراب مسلمان قرار گرفته بود به پایان رسید؛ بحرانی که به پایان امپراطوری ایران در سده هفتم میلادی انجامید، نتیجه نابخردی های خسروپرویز بود که ژنرال ها، سیاستمداران و مردان فکر ایران را کشت، فراری داد یا رنجانید و خانه نشین ساخت و دست به یک رشته جنگ ها و کشورگشایی های غیر ضروری و بی حاصل زد و با این کار ارتش را فرسوده و خزانه را تهی کرد و با اشتباهات داخلی باعث زورگویی هرچه بیشتر ارباب به کشاورز شد و فاصله طبقاتی افزایش یافت و بر نارضایتی های مردم افزود. پوراندخت که بانویی لایق و باتدبیر بود، با اینکه دیگر خیلی دیر شده بود سیاست خارجی و داخلی تازه یی در پیش گرفته بود تا امپراطوری ایران را نجات دهد. وی در دسامبر سال 631 میلادی با دولت روم شرقی قرارداد صلح امضاء کرد تا فرصت یابد دست به اصلاحات داخلی بزند. پوراندخت می دانست که ایرانیان از جامعه طبقاتی که به آنان تحمیل شده بود شدیداً ناراضی هستند، قضات از عدالت و انصاف دور شده اند و سران ایالات برای خود اختیارات تازه یی خلق کرده وحتی سکه ضرب کرده اند. برای حل این مسائل بود که پوراندخت با روم(بیزانس) قرارداد صلح امضاء کرد و دستور رعایت عدالت، بخشودن مالیات عقب افتاده، لغو برتری های طبقاتی و اختیارات اضافی فرمانداران را داده و سکه ملی واحد ضرب کرده بود. پوراندخت حمله اعراب را به قلمرو ایران پیش بینی کرده و به فرماندهان ارتش اندرز داده بود که اختلافات خود وجنگ قدرت را کنار بگذارند و آماده مقابله باشند. اعراب مسلمان تا آن زمان بر سراسر جزیرةالعرب مسلط شده بودندو با وجود تصمیمات اصلاحی متعدد، حکومت پوراندخت هم مانند سایر جانشینان خسروپرویز دولتی مستعجل بود و اختلافات داخلی و نزاع بر سر قدرت در تیسفون ادامه یافت و ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 20:34 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
17 مه سال 954 میلادی را روزی ذکر کرده اند که نوح سامانی پس از 12 سال حکومت درگذشت. «تاریخ عمومی» نوح را با اینکه به مانند سلاطین قبلی دودمان سامانی به تقویت زبان فارسی و احیای هرچه بیشتر فرهنگ ایرانی کمک کرده بود، به نیکی یاد نمی کند، زیرا بر ضد پدرش «نصر» کودتا کرده و او را به زندان افکنده بود. مورخان روس نوشته اند که نصر به اشاره پسرش نوح در زندان به قتل رسیده بود و مرگ او، آن طور که نوشته اند، طبیعی نبود. ناسیونالیست های ایرانی نیز از نوح سامانی به عنوان دولتمردی یاد کرده اند که باعث شده بود پای غزنویان که ازتبار غیر ایرانی بودند به حکومت باز شود. نوح از میان تبار غزنویان برای خود افسر گارد و فرمانده نظامی انتخاب کرده بود وباعث عدم رضایت برخی از ایرانیان شده بود که او را متهم به برتری دادن خارجی بر ایرانی کرده بودند و یکی از این ایرانیان ناراضی، ابومنصور محمد بود که بر ضد نوح دست به قیام مسلحانه زده بود. پس از مرگ نوح، پسرش عبدالملک برجای او نشست که نتوانست غزنویان را از اطراف خود دور سازد و مجبور شد آلپ تکین یکی از سران آنها را به امیری هرات(یکی از شهرهای بزرگ خراسان) منصوب کند که بانی سلسله غزنویان به شمار می آید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 20:32 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
«کالیس تنیس» تاریخ نگار رسمی اسکندر که در حمله به آسیا با او بود شرح جنگ شهر ری را که به صورت خانه به خانه صورت گرفت برنگاشته است که با تطبیق تقویم ها 16 (یا 17) ماه مه سال 330 پیش از میلاد آغاز شده بود و مورخان نظامی از آن به عنوان نخستین جنگ (تمام عیار) خیابانی بشر ، به مفهوم امروز، نام برده اند. طبق گزارش «کالیس تنیس» در آن روز(2338) سال پیش درداخل شهر ری میان نیروهای اسکندر و واحد های نظامی در حال عقب نشینی ایران نبردی خونین و کوچه به کوچه آغاز شد که سه روز طول کشید. نیروها ی اسکندر پس از پیروزی در جنگ گائوگاملا(محلی نه چندان دور از اربیل واقع در شمال عراق امروز) به تعقیب سربازان ایران داده و پس از چند برخورد کوتاه از جمله نبرد همدان، به ری رسیده بودند. نیروهای محلی در ارگ شهر دست به مقاومت زدند و سربازانی که در جریان عقب نشینی بودند در کوچه ها و و خانه های شهر با اسکندریان به زدو خورد پرداختند. با اینکه در این جنگ خیابانی برنده و بازنده مشخص نبود، نیروهای ایران در سومین شب، ناگهان دست به عقب نشینی و خروج از شهر زدند و عازم شهر صد دروازه(دامغان )شدند. پس از این عقب نشینی که تعجب آور بود، ارگ شهر سقوط کرد. داریوش سوم شاه وقت که با این سربازان از اربیل(اربلا) عقب نشینی کرده بود، میان راه به صلاحدید افسران ارتش و تأیید یک شاهزاده هخامنشی کشته شد تا احیاناً به دست اسکندر نیفتد و شکنجه و تحقیر نشود. مورخان شکست ایران از اسکندر مقدونی را به حساب شخصیت ضعیف، دودلی و قاطع نبودن داریوش سوم نوشته اند.بررسی تاریخ طولانی وطن نشان می دهد هرگونه شکست نظامی و تغییر حکومت در زمان زمامداران ضعیفی چون داریوش سوم، یزگرد سوم، شاه سلطان حسین و ... صورت گرفته است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 20:32 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
پخش صحنه های مربوط به فداکاری و شجاعت فرزندان دلیر ایران زمین به مناسبت سالگرد آزادی خرمشهر، تداعی گر شهامت ها و از جان گذشتن های ایرانیان بی شماری بود که در دل تاریخ کهن این سرزمین جای دارند. و در طول تاریخ پرتلاطم این مرز پرگهر هماره در دفاع از تمامیت وموجودیت سرزمین اهورایی خود،رشادتها و قهرمانی ها ی بسیارآفریدند و کم نبودند و هرگز کم مباد دلاوران مام میهن. اما آنچه که بس مایه ی سرافکندگی و شرمساری است این است که کم نبودند نیز کسانی که بنام این دلاوران کیسه ها دوختند و دکان ها گشودند. تظاهر و شعارگرایی بارزترین نماد پایبندی عده ی بسیاری گشت بر خون پاک فرزندان رشید ایران زمین و کم نبودند آنان که متزورانه با استناد بر همین شهدا، خان های حقیرشان به کاخ ها و دخمه های نمورشان به تجارتخانه ها مبدل گشت. آنان که با عینک بدبینی و تکفیک خودی وغیر خودی، خود در خلوت های آنچنانیشان کم نکردند کارهایی بی شرمانه و اعمالی نانجیب! کم نه شنیده ام و نه دیده ام که می گویند«ما هرچه داریم از این شهدا داریم». عمری گوشمان پر شده است از شعار و شعارگرایی.آیا حقیقتاً سردادن چنین شعارهایی مصئونیت می آورد، در حالی که اعمال و نیتمان سرشار از منفعت طلبی و دنیاپرستی و تزویر است! کداممان کوچترین قدمی در راه ائتلاء و سازندگی میهنمان برداشته ایم و تا چه اندازه خالصانه در راه عشق به این سرزمین از وقت و مال و جان خود ایثار کرده ایم که اینگونه خود را نماینده و وارث خون رشیدترین فرزندان ایران زمین میدانیم. یادمان نرود که هر سرباز از جان گذشته ی پارسی اگر هم وکیلی داشته باشد آن کسی نیست جز خدا و خانواده ی عزیزش بالاخص مادر شهید. و باز یادمان نرود که تک تک مبارزان این سرزمین پیش از آنکه در هر نهضت و مذهب و آئین و مسلکی مشق ایثار و شهادت کنند، در دامان خانواده های ایرانی به چنین بالندگی و معرفتی رسیده اند. به امید آن روز که فرزندانمان از گهواره مشق میهن پرستی و آزادی خواهی بیاموزند و به امید آن روز که دیگر هرگز طبل جنگ و ناقوس مرگ برفراز میهن شنیده نشود تا این سرزمین نجیب در کمال سعادت و بهروزی گام هایی استوار و موثر به سوی دانش و آگاهی بردارد. و از هر کوی و برزن نوای صلح و شادکامی برای همیشه به گوش رسد.
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
شهرام کیهان فر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 9:2 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
غربیان و خاورشناسان در طی سده ها، نام ها و نشانه های حاکی از سیر علم و فن و تمدن را – هرچند بسیار ناچیز و کوچک به همان صورت نخستینش – حفظ و نگه داری می کنند، اما با ترفندها و بهره گیری از عوامل خود، نه تنها موجب می شوند که سیر علم در ایران زمین نادیده گرفته شود، بلکه هرجا اثری از علم و تمدن در ایران زمین یافت میشود، توسط باندهای مافیایی غارت میراث فرهنگی، این آثار را فوراً نابود می کنند. بر پایه ی متون علمی ما ایرانیان، نخستین فاتحان اصلی ماه، ایرانیان بودند. در این جا به چند نمونه ی کوچک از خدمات علمی ایرانیان اشاره می گردد که بعدها این خدمات نه به نام ایرانیان، که به نام غیر ایرانیان ثبت شده است. علامه شیرازی در کتاب قانون خود می گوید: در شب های مهتابی، هیستر افزایش می یابد. امروز ثابت شده نور مهتاب، سبب ازدیاد ماده ای به نام K.N.Aیا اسید رینوسولیک در بدن انسان می شود که حالت هیستری راافزایش می دهد. باز علامه شیرازی در قرن سوم(1100 سال پیش) می نویسد: در شب مهتابی، ضربان نبض افزایش می یابد. این کشف امروز به نام دکتر منزل – استاد دانشگاه هاروارد ثبت شده است. ابوالوفای جوزجانی در قرن دوم هجری(1200 سال پیش) جدول مثلثاتی را تکمیل نمود که متأسفانه ششصد سال بعد از او، تیکو برادر، منجم هلندی، تمام فرمول های این دانشمند ایرانی را به نام خودش منتشر کرد. ثابت بن قرة الحرانی – دانشمند دیگر ایرانی، معادلات دیفرانسیل و انتگرال را به وجود آورد. وی نخستین دانش مند جهانی است که درباره ی حرکات سینما و سینماتیک تز نوشته. وی در سال 378 قمری با بیژن رستم ابوسهل، در بغداد رصدخانه ای درست کرد. او صریحاً به جاذبه ی زمین اشاره کرده است. مطالعات او بعدها به دست نیوتن افتاد و نیوتن با استفاده از این تحقیقات، توانست فرضیه ی جاذبه ی زمین را توسعه بدهد. یعنی در حقیقت اصل قانون جاذبه متعلق به دانش مند ایرانی الحرانی است نه نیوتن. همین دانش مند به کرویت زمین اشاره کرده. جاذبه ی زمین و کرویت آن در کتاب بندهشن در(1400 سال پیش) نوشته شده است. ابوریحان بیرونی که برای نخستین بار، شیب مدار خورشید را حساب کرد که با محاسبه ی او 27 درجه و 35 دقیقه بود و بشر قرن بیستم با این وسایل دقیق علمی این شیب را 27 درجه و 23 دقیقه به دست آورد. بیرونی برای نخستین بار شعاع کره ی زمین را با تقریب حساب کرد. محمدبن موسا خوارزمی، کتابی درباره ی لگاریتم نوشت و جهارصد سال بعد، این کتاب به دست یک ایتالیایی به نام ژرار افتاد و او به نام خودش این مسأله را ثبت کرد. غیاثالدین جمشید کاشانی، کتابی درباره ی ریاضی و حساب نوشت که یک نفر بلژیکی به نام سیمون استون در 170 سال پس از او، کتابش را به نام خودش چاپ کرد. کاشانی، کاشف عدد پی بود که بدون به کار بردن ماشین حساب الکترونیکی، آن را تا 17 رقم محاسبه کرده است. کمال الدین حسن ابن علی فارسی کتابی درباره ی نور نوشت به نام البصار فی علم المناظر. این کتاب فرمول نیوتن را به کلی کنار می گذارد. فارابی ونسوی خراسانی استخراج کعب را کشف کردند که متأسفانه همین سیستم به نام روفینی – هرون در جهان شهرت دارد. این دو دانش مند، مطالعات نسوی خراسانی را به نام خود منتشر کرده اند. ماهانی کرمانی، فصل تبریزی و ملامحمد باقر یزدی، حل کننده ی معادلات درجهN ام. بر پایه ی تحقیقات این دانشمندان، تمام مناطق ماه نام گذاری شده است که شرح هر کدام از آن ها در کتاب های آن ها آمده است که دانش مندان قرن اخیر تازه به کشف آن ها دست یازیده اند. علامه سنجری، هفت قرن پیش از گالیله،حرکت و کرویت زمین را در کتاب خود به اثبات رسانده است. از 9 هزار سال پیش نخستین نسخه های پزشکی در ایران کشف شده است. نظریه ی نسبیت انشتین نیز متعلق به ایرانیان است. ملاصدرا(صدرالمتألهین) در کتاب اسفار خود دکترینی به نام حرکت جوهری دارد. در حرکت جوهری، ملاصدرا صریحاً به مسأله ی نسبیت پرداخته است. حرکت جوهری ملاصدرا بر پایه ی آیین مانوی بوده است. بعدها پس از ترجمه ی آثار ملاصدرا به آلمانی، انشتین نظریه ی نسبیت را ارایه میدهد. تحریف تاریخ و تمدن ایران زمین، توسط خاورشناسان بر کسی پوشیده نیست، با نگاهی به دانش نامه ها و انسکلوپدیاهای جهانی، کاملاً در می یابیم که مغرضین چگونه سهم ایران را در بریتانیکا، امریکا، گراندلاروس و جز این ها، هرجا نامی از ایران آمده، یا بسیار ناچیز بوده و یا این که با شگفتی تمام، دانش مندان ایرانی را عرب قلمداد کرده اند و از به کار بردن نام مقدس ایران زمین طفره رفته اند و تقریباً همه ی مفاخر فرهنگی و نویسندگان و دانش مندان ایرانی را با ملیتی غیر ایرانی معرفی کرده اند. در این جا به معرفی این دانش مندان ایرانی در دایرة المعارف بیگانگان مغرض نظری می افکنیم: سیبویه؛ نام مستعار دانش مند ایرانی است که در دایرة المعارف بریتانیکا، جلد 1، ص 461، درباره ی او این گونه آمده است : سیبویه، نام مستعار ابوبشر عمربن عثمان بن قنبر (760-793) نام ورترین نحوی عرب. طبری؛ در باره ی این تاریخ نگار ایرانی، در دائرةالمعارف بریتانیکا آمده است : طبری ابوجعفر محمدبن جریر طبری (838-931) مورخ و فقیه عرب. متولد بابل در طبرستان. (بریتانیکا،ج 21، ص 594). فارابی؛ (بریتانیکا، ج 9، ص 65) : محمدبن محمدبن ترخان، نویسنده ی عرب و فیلسوف مسلمان. ابن قتیبه؛ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه(بریتانیکا، ج11،ص1021)دانش مند و نویسنده ی عرب. ابوالفرج اصفهانی (بریتانیکا،ج1،ص56) دانش مند و مورخ عرب. ابومعشر بلخی (امریکانا،جلد1، ص340):ابومعشر جعفربن محمد، ستاره شناس عرب. پورسینا(امریکانا، جلد 1،ص 678):جابرابن حیان، شیمی دان عرب. خوارزمی(بریتانیکا،جلد 13،ص 337): محمدبن موساالخوارزمی،ریاضی دان و ستاره شناس عرب. بیرونی(بریتانیکا، جلد 13، ص712): ابوریحان محمدبن احمدالبیرونی، دانش مند عرب. فارابی(گراندلاروس،جلد1،ص902):ابونصر محمدبن محمدبن ترفان،فیلسوف عرب، رازی(گراندلاروس): ابوبکر محمدبن زکریا،پزشک،شیمی دان و فیلسوف عرب. و... این دانشمندان ایرانی، چون تألیفاتشان به زبان تازی بوده، قصداً عرب خوانده شده اند،در حالی که هیچ یک از دانش مندان و نویسندگان پرتغالی،افریقایی و غیره، که به زبان انگلیسی تألیفاتی داشته اند، اهل انگلیس معرفی نشده اند و این کار فقط درباره ی دانش مندان ایرانی صورت پذیرفته است. حتا در دانش نامه ی بریتانیکا،نویسندگان استرالیایی، زلاندنویی،کانادایی، که نه تنها به زبان انگلیسی تألیفاتی داشته و شعر سروده اند، بلکه بسیاری از آن ها در دوره یی می زیسته اند که کشورشان جزیی از خاک امپراطوری بریتانیا بوده،اما هیچ کدام انگلیسی به شمار نیامده اند. در قرن دهم هجری، شمار زیادی از دانش مندان و شاعران ایرانی،به هند کوچیده و تأثیر فراوانی بر زبان و فرهنگ آن کشورنهادند. به گونه یی که زبان غنی و پربار فارسی، تا چندین سال، زبان رسمی دربار هند بود. با وجود این، در دانش نامه های بیگانگان، هیچ کدام از این دانشمندان ایرانی، ایرانی شناسانده نشده اند. برای نمونه در دایرةالمعارف بریتانیکا،جلد 11،ص 506، به هنگام شرح زندگانی نورمحمد، با انکه صریحاً یادآور میشود که همه ی نوشته هایش به زبان فارسی است، او را هندی معرفی می کند. بر پایه ی یافته های باستان شناسی، ایرانیان بنیان گذار علم پزشکی،ستاره شناسی،و بیش تر علوم متداوله بوده اند، در حالی که در این دانش نامه ها، این علوم به دیگران ربط داده شده است و یا درباره ی پیشینه ی پست در جهان، معماری و دیگر علوم، در این دانش نامه ها، ذکری از نام ایران زمین، که بنیان گزار این علوم بوده اند، نیامده است. عبدالله بن مقفع، یا روزبه پسر دادویه، بنیان گزار علم نحو ونثر عربی بوده و در تاریخ نیز همه ی تاریخ نگارانی که آنان را عرب دانسته اند، ایرانی بوده اند. صرف و نحو عربی را ابواسحاق ابراهیم بن محمد زجاج و ابوحفض سغدی،سیبویه،ابوعلی حسن ابن احمد نارس و ابوالحسن علی سرخسی بهرامی،ابن نارس رازی بنیان گزارده اند که همه ی این ها ایرانی هستند. در اختر شناسی و ریاضیات؛ محمدبن موسا خوارزمی، ابراهیم فرازی،موسابن شاکر،ابوحنیفه ی دینوری، ابوعبدالله محمدبن موسا ماهانی،ابوالعباس فضل بن حاتم نیریزی،ابوجعفر محمدخان خراسانی،ابوالفضل هروی،ابوجعفر محمدابن ایوب طبری الحاسب،عبدالرحمن صوفی،ابوحامد صانحانی،ابوالوفای بوزجانی قهستانی، ابومحمود حامدبن خضر خجندی،کوشیار گیلانی،ابوسهل کوهی،ابوالجود محمدبن لیث،ابونصر عراقی گیلانی،ابوسعید سگزی،ابوالحسن اوازی،ابوبکر محمد کرجی،ابوریحان بیرونی، همه و همه ایرانیانی بوده اند که اختر شناسی و ریاضیات را به اوج خود رسانده اند. در تاریخ و جغرافیا؛ ابن قتیبه،ابن فقیه همدانی،ابن خردادبه، حمزه ی اصفهانی، محمد بن جریر طبری بلعمی، گردیزی، بیهقی، همه ایرانی بوده اند. در فلسفه، فارابی،پورسینا،ایرانشهری، زکریای رازی، ناصرخسرو قبادیانی ایرانی هستند. در کلام؛ احمد بن حنبل، ابوحنیفه نعمان بن ثابت ابوالفتح شهرستانی، امام محمد غزالی، همه ایرانی هستند. در فقه و تفسیر؛ شیخ الطائفه طوسی، محمد بن جریر طبری، ابوالقاسم محمودبن عمرزمخشری، ابو اسحاق احمد بن محمدبن نیشابوری، عبدالله عمر بیضاوی، امام فخر رازی همه ایرانی هستند که برای اولین بار، فقه و تفسیر را ابداع کردند. همه ی علمای علم حدیث نیز ایرانی هستند: ابوعبدالله محمدبن اسماعیل بخاری، مسلم بن حجاج نیشابوری، نسایی،محمدبن یعقوب کلینی، ابن بابویه قمی و شیخ صدوق، همه ی پایه گزاران جنبش های فلسفی، فکری، مذهبی پس از اسلام، بیش از 765 فرقه ی اسلامی، همگی ایرانی هستند. جالب این جاست اولین جامعه شناس بزرگ جهان، و بزرگ ترین مورخ پس از اسلام، ابن خلدون ایرانی است و این جاست که باید به دائرةالمعارف ها و دانش نامه ها و کتاب های خاورشناسان کاملاً به دیده ی تردید نگریست. دکتر فاروق صفی زاده آناهید شماره ی نخست |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 19:35 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
یکی از پرمعناترین نقوش عصر هخامنشی، نقش قرص بالدار خورشید است که مفهوم معنوی آیین زردشتی را به خوبی نشان می دهد، مفهومی که در اوستا از آن به عنوان روح مقدس و حامی جهان که در همه جا حضور دارد و همه چیز زیر سلطه ی پر اوست، معرفی شده است. قرص بالدار خورشید نماد فروشی(فروهر) و در تخت جمشید وجاهای دیگر مظهر قدرت معنوی است که حامی شاهان ایرانی بوده وهمیشه در بالای سر پادشاهان و جایی که بر تخت می نشسته اند یا تاج گذاری می کرده اند، ترسیم می شده است. واژه ی فروهر با مفهوم دفاع و ایستادگی مربوط است و فروشی، معنای دلاور و برجسته می دهد. علت این نام گذاری را باید در وظایف دفاعی عمومی بر ضد اهریمن و اعمال دلاورانه ی فروشی ها در دفاع از خویشاوندان و نزدیکان دانست. در آغاز، تنها دلاوران، پرهیزکاران، اشراف و بزرگان نیروی فره وشی داشتند و توده ی مردم از داشتن آن محروم بودند ولی بعدها اینان نیز دارای فروهر شدند. این نیرو در اوستا فره وشی و در سایر متون با نام های فرورتی- فروهر- فرود آمده و خود زردشتیان آن را فروهر می نامند. سیزدهمین یشت اوستا به نام فروردین یشت به این نیرو اختصاص دارد. فروهر از واژه ی فر به معنی به پیش و ور به معنی نگاه داری کردن و پوشانیدن تشکیل شده و به این مفهوم است که پیش از هر انسانی فروهر آن قبلاً آفریده شده و پس از مرگ به عالم بالا می رود. این فره وشی ها به باور ایرانیان باستان ده روز به آخرسال مانده برای دیدار خان،مال و بستگان خود از آسمان به زمین فرود می آیند و از برکات خود خانه ی آنها را پر می کنند. واژه ی فروشی نیز از دو بخش فر به معنی فراپیش (به جلو) و وشی به معنای فراخواستن و فرا آرزو کردن تشکیل شده و به مفهوم جلو رفتن، به سوی پیش رهسپار شدن و آرزوی پیشرفت کردن است. فروشیم که در اوستا از آن جزو پنج نیروی مینوی یاد شده(بند 4 و 6های 26 یسنا و بند 149-155 فروردین یشت) از ریشه فروشی است که اکنون به آن فروهر می گویند و برخی اوستا شناسان به آن روان بلند نام داده اند، زیرا چنین به نظر میرسد که روان آدمی پس از پرورش درست به این پایه می رسد و با فروهر اهورامزدا بستگی پیدا می کند. قرص بالدار ایرانی یا فروهر در برخی از موارد همراه با پیرمردی در وسط آن تصویر می شود که گل نیلوفر آبی یا گاه حلقه ای در دست دارد. این نقش بدون پیکره، تنها به صورت قرص بالدار نشان داده می شده است. غربیان به اشتباه این نگاره را، تمثال اهورامزدا می دانند که در واقع فرضیه ای کاملاً غلط و بی اساس است، زیرا که فروهر مانند روان، نادیدنی است و نمی توان برای آن پیکره و شکلی ساخت. به منظور آشکار ساختن این نیرو، آن را به صورت پیرمردی نمایانده اند، زیرا که تنها پیرمردان سزاوار راهنمایی کردن و پند و اندرز دادن هستند. از طرفی دیگر اهورامزدا برابر بند 1- های 1- یسنا گوهر پاک مینوی و نادیدنی ات که در نهاد همه ی جهان آفرینش نهفته است و آن چیزی نیست که به پیکره درآید و برای آن نگاره درست شود، زیرا چنین کاری نمودار بت پرستی بوده که در آیین و اندیشه ی ایرانیان باستان اهورامزدا بالاتر از این پندارها است. در نگاه فروهر، دایره یا قرص میانی،نمودار آسمان یا نماد خورشید است و در بعضی از نقوش اگر انسان در وسط حلقه نباشد، در بالای دایره دو شاخ گاو وجود دارد که نماد آناهیتا است و در دوطرف دم شاهین، دو دم پیچ خورده ی شیر دیده می شود که سمبل حیوانی میترا است. بال های گشوده ی فروهر نشان پیشرفت و سربلندی در پرواز و درنتیجه رسیدن به تعالی است. سه بخش بال نمودار هوخت – هومت و هوورشت (گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک) بوده و دایره ی وسط روزگار بی پایان را می رساند، به این مفهوم که روان آدمی جاودانی است. دو رشته ی به دایره پیوسته نمودار نیروی سپنتا مینو و انگره مینو یعنی نیکی و بدی است که در نهاد هر کسی سررشته شده و پایه ی آفرینش بر آن استوار است. نگاره ی زیرین دامن سه بخش دژمت ، دوخت و دژورشت (بداندیشی، بدگفتاری و بدکرداری) است ومفهوم آن این است که این سه نیرو را باید به زیر افکنده و پست سازیم. به اعتقاد مراد اورنگ، دو آویزه ای که از دو سوی زیرین نزدیک دم بیرون آمده، نمودار پای شاهین است که به جای دو گوی زیر پنجه های شاهین، دو سر آویزه ها را برگردانده اند.
منبع : نسرین عتیقه چی آناهید شماره ی نخست سال نخست( امرداد و شهریورماه ۱۳۸۳ خورشیدی) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 20:39 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|