![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
برای مطالعه درباره ی آموزش و پرورش در ایران باستان روایات و گزارش های مورخان یونانی- اسناد بابلیان و مصریان- سودمند به نظر می رسد زیرا از خود شاهان هخامنشی سند یا اسنادی از این دست باقی نمانده است و از خلال کتیبه ها نیز چیزی عاید پژوهشگران نمی شود. پژوهشگران، مردم ایران باستان را از علاقه مندترین مردم جهان قدیم به قانون و رعایت آن می دانند زیرا قوانین در کوچکترین بنیادهای اجتماعی ایران باستان به اجرا در می آمده است . نظام خانواده تابع ضوابط و قوانین بسیار محکم و قاطعی بوده است که برای فرد فرد خانواده تکلیفی معین کرده و همه ملزم به اجرای آن بوده اند . آدلف راپ ایران شناس معروف گوید : آنچه در تاریخ ایران بیش از هر چیز جلب توجه می کند و روح معنوی ایرانیان را در زندگی اجتماعی آنان مجسم می کند شیوه ی آموزش و پرورش بوده است. این تعلیم و تربیت در روحیه ی جوان ایرانی از آغاز کودکی منشأ احساسات و عواطف سودمند و نیکی شده و آنان را در هر کار به مسیر راستی و پیشرفت راهنمایی می کرده است و به گونه ای تحسین برانگیز قوای جسمانی و روحی آنان را آماده ی پذیرش سختی ها و کار ساخته که در سایه ی آن ایرانیان می توانستند جامعه ی سالم و صمیمی داشته باشند و فرزندان ایرانیان به این ترتیب آماده بودند تا خدمت شایان توجه و وظایف خود را نسبت به میهن و مات خود ارائه دهند . خوی سلحشوری و دشمن ستیزی ایرانیان نمونه ی بارزی از بازدهی چنین شیوه ی آموزش و پرورش ایرانی بوده است . آریایی ها در بدو ورودشان به ایران دو نشانه ی مشخص داشتند و در تاریخ تاکنون به نام آنها ثبت شده است: 1- اسب 2 - فلز در نزد ایرانیان سوارکاری و تیراندازی از بدیهی ترین هنرها بوده که به فرزندان خود می آموختند و این ویژگی نخست به مادها،سپس به هخامنشیان وسایر سلسله های ایران قبل از اسلام به ارث رسد. یونانیان گزارش کرده اند که هخامنشیان از آغاز سنین نوجوانی شهامت و بی باکی را می آموختند و می اندوختند. ایرانیان قدیم پیوسته از خدایشان فرزندان سالم آرزو می کردند که هوشیار، وظیفه شناس، وطن پرست و راستین باشند. گزنفون تاریخ نویس یونانی در کتاب سیروپدی که درباره ی تعلیم و تربیت کوروش بزرگ است روایت میکند که کوروش بر اساس شیوه ی زندگی و اخلاق پارسیان پرورش یافته است. این شیوه ها به سود همه ی مردم پیش بینی شده بودند. در حالی که در بسیاری از سرزمین ها تربیت خیلی جدی گرفته نمی شد، پارسیان لحظه ای از تربیت فرزندانشان غفلت نمی ورزیدند. نیز گزنفون بر این باور است که آداب و رسوم وقوانین تربیتی پارسیان بسیار سخت بوده و فرزندان را از همان دوران کودکی از ارتکاب اعمال خلاف برحذر می داشتند. پارسیان برای تربیت نوجوانان خود مکانی به نام الویترا(خانه ی آزاد) داشتند و این مکان در جوار کاخ شاهی و نزدیک بناهای دولتی قرار داشت.افلاطون گفته است : تربیت کودکان مادی و پارسی وظیفه ی دانایان و روشن اندیشان و معلمان دربار و بانوان درباری که ویژه ی این کار در نظر گرفته شده بودند بوده است. به روایت یونانیان،پارسیان از میان پیرمردان و افراد با تجربه کسانی را برای تربیت فرزندان خود بر می گزیدند که بتوانند اخلاق آنان را تیکوتر کنند. برای نوجوانان از میان مردان کسانی رابرمی گزیدند که به خوبی از عهده ی انجام وظایف خود برآیند و برای تربیت مردان افرادی را برمی گزیدند که آنان را به پیروی از احکام و فرمان های حکومت آماده ترسازند و برای تحقق این هدف موثرترین ابزار را به کار می بردند. الویترا(خانه ی آزاد) مکانی بود که ورود بازرگانان و سوداگران و سایر شهروندانی که مشاغل آنها موجب سلب آرامش و آسایش دیگران بوده و با سر و صدا و بی نظمی همراه بوده به آن ممنوع بوده است. الویترا به چهاربخش یا قلمرو ثقسیم می شده است : 1- تربیت کودکان تا 11- 10 سالگی 2- تربیت نوجوانان تا 17- 16 سالگی 3- افراد بالغ(جوان) از 17-16 سالگی تا 50 سالگی 4- مردانی که نمی توانند سلاح به دست بگیرند(50 سال به بعد) کودکان و مردان هنگام طلوع آفتاب و مسن ترها در روزهای مقرر و مردان جوان همه ی شب های خود را با سلاح هایشان پیرامون این ساختمان به صبح می آوردند. نوجوانان باید پیش از برآمدن آفتاب برمی خواستند. آنان را با نوای یک شیپور برنزی از خواب بیدار می کردند. سپس آنها را در نقطه ای گرد هم آورده و در دسته های مختلف تقسیم می کردند. سپس از این جوانان درس پرسیده می شد و آنها باید با آوای بلند سخن می گفتند و پاسخ می دادند تا شش های آنها باز و بسته شود و بسیار تمرین نمایند. به آنها آموخته می شد که در سرما و گرما خویشتن دار باشند و به آنها می آموختند که چگونه بر سختی ها، گرسنگی و ناملایمات چیره شوند. هر روز پس از تمرین و آموزشهای زیاد ورزشی، نان و شیرینی و عسل می خوردند. بعد ازظهر درختکاری می کردند و علف های هرز را از ریشه درمی آوردند، سلاح های خود را آزمایش می کردند، شکار می رفتند و اجازه نداشتند شکار خود را بخورند بلکه باید شکار خود را به خانه می بردند تا مهارت آنها در شکار تأیید شود. نیکلای دمشقی در مورد تربیت کوروش بزرگ گزارش کرده است که اوبرپایه ی آداب و شیوه ی مغان تربیت شده است و بیش از هر چیز آموخت درستکار باشد وعادل و راستین عمل نماید. در دوره ی هخامنشی تربیت جسمانی و پرورش روح پیوسته به موازات یکدیگر پیش می رفت، کودکان افزون بر این سوارکاری، تیراندازی، کوهنوردی، پرورش اسب، چوگان بازی، کشتی، هنر درختکاری و آماده کردن و صیقل دادن سلاح برای شکار وجنگ را می آموختند. چنین شیوه ی تربیتی با اندک تغییری در دوره ی ساسانیان نیز متداول گردید.ازمهمترین مواردی که در خلال تربیت به جوانان آموخته می شد تقویت روحیه در آنان بود. زیرا کسی که دادگر نیست از نظر روحی و جسمی سالم نیست. زیرا کاستی های روانی و جسمانی یکی از مهم ترین موجبات گرایش انسان به ستم و ستمگری است. در آموزش و پرورش دوره ی هخامنشی آشنایی با قوانین و شیوه ی اجرای آن در تمام بخش های جامعه از اهمیت ویژه ای برخوردار بود. یک اصل کلی در نزد پادشاهان ایران پیش از اسلام متداول بوده است و آن اینکه هر ایرانی بایستی آموزش لازم را ببیند تا بتواند در برابر دشمن ایستادگی کند و در طول تاریخ ایرانیان به این اصل کلی پایبند بوده اند. زیرا ایران در طول تاریخ پرفراز و نشیبش پیوسته مورد تهدید دشمنان بوده است. پارسیان عصر هخامنشی به فرزندانشان از 20-5 سالگی انداختن تیر را یاد می دادند و به آنان می آموختند که راست سوار بر اسب شده و با قامتی استوار و راست بر اسب بنشیند و سخن راست بر زبان آورند و پاکدامن باشند.پدران وظیفه داشتند که برای فرزندان خود داستان های حماسی و سودمند تعریف کنند و کارهای مردان نامی پیشین را همراه با نواهای موسیقی و گاه بدون موسیقی برایشان بگویند. گزنفون می گوید : کودکان پارسی را در دادگاه ها حاضر می کردند تا روند محاکمه های خطاکاران را گوش داده و به مفهوم راستی و دروغ و کار نیک و بد آشنا شده و کم کم از همان کودکی با داد و دادگشتری خو گیرند. نیز جالب توجه است که به آنها ویژگی های گیاهان را می آموختند تا در سن رشد درختکاری کرده و ویژگی های درمانی گیاهان را بفهمند و به کار گیرند. از جمله کارهای مهم در آموزش و پرورش جوانان، تقویت روحیه ی رازداری و امانتداری است و این یک خوی پارسی است که رازهای شاهان را با تمام راستی و درستی نگهداری کنند. نه به پاداش می توان از آنها این رازها را بیرون کشید و نه با ترس و تهدید! پارسی ها بر این باورند که اگر کسی برایش دشوار است که رازدار باشد پس نمی تواند هیچ کار بزرگی را انجام دهد زیرا طبیعت خاموشی را برای انسان از هر چیز و هر کار آسان تر کرده است. فرانک مرادیان – آناهید شماره ی چهارم – دی ماه 1383 خورشیدی – 1373 یزگردی – ژانویه ی 2005 میلادی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 11:19 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
هنگامی که شعله های جنگ جهانی اول به خاموشی گرایید دگرگونی هایی در جغرافیای سیاسی و حاکمیت بسیاری از کشورها پدید آمد. در روسیه حکومت (افزون بر) سیصد ساله ی خاندان رومانوف در اثر مشکلات ناشی از جنگ و ناآرامی های درونی در سال 1917.م به پایان رسید و بعد از وقفه ای چند ماهه، دولت بولشویکی لنین به عنوان اولین حکومت کمونیستی جهان زمام امور را به دست گرفت و برای رویارویی با نیروهای وفادار به تزار و تثبیت قدرت خود دراولین گام با دادن امتیازاتی، پیمان سازش را با آلمان ها و متحدانش بست و از صحنه ی جنگ بیرون رفت. بدین ترتیب سازمان نیروهای روسی مستقردر صفحات شمالی ایران و قفقاز دچار فروپاشی گردید و ارتشیان عثمانی در بیشتر مناطق توانستند پیشروی کرده جایگزین آنها شوند. مردمان قفقاز متشکل از گرجی ها، ارامنه و مسلمانان در شرایطی که سلطه ی روس ها را بر سر خود نمی دیدند برای اعلام جدایی از روسیه، فدراسیون قفقاز را به وجود آوردند اما با پیشروی وتعرض ترک های عثمانی، این تشکیلات نوبنیاد فروپاشید و زمینه برای ظهور و اعلام موجودیت جمهوری سه گانه ی قفقاز، یعنی گرجستان، ارمنستان و آذربایجان در ماه مه 1918 .م فراهم گردید. در این رویکرد آنچه که باعث شگفتی شد و واکنش هایی را برانگیخت، برگزیدن نام«آذربایجان» به سرزمینی بود که در گذشته هرگز به این نام خوانده نشده بود. سرزمینی که در طول تاریخ با نام های «آلبانیای قفقاز» (در متون یونانی)، «آلوانک» (در متون ارمنی) و اران و الران (در متون فارسی و عربی) نامیده می شد . جدایی اران به همراه دیگر مناطق قفقاز زخمی بود که طی جنگ های ایران و روس بر پیکره ی ایران وارد شد و این بار اعلام استقلال آن بعد از نود سال با نامی غیر حقیقی، نگرانی های دیگری را برانگیخت. بدیهی است اگر مسلمانان قفقاز برای جمهوری نوبنیاد خود نامی غیر از «آذربایجان» را که با واقعیت های تاریخی سرزمینشان منطبق می نمود، بر می گزیدند، شبهه ای را نزد آگاهان و مسئولان سیاسی و فرهنگی پیش نمی آورد. لیکن ناصوابی این نامگذاری و افزون بر آن وابستگی هیأت حاکمه اران به ترکان عثمانی که همزمان با حضورشان در قفقاز، آذربایجان را نیز به اشغال خودشان درآورده بودند، این گمان را تقویت می کرد که توطئه ای برای تجزیه ی آذربایجان از ایران در حال انجام است. پایداری این جمهوری مستعجل بیش از دو سال به درتزا نکشید و ترکان کمالیست آن را با دولت بولشویکی لنین معامله کردند، و اران با نام آذربایجان همراه با دو جمهوری دیگر قفقاز ضمیمه ی شوروی گردید. حاکمان جدید نیز نه تنها جبران مافات نکردند و نام آذربایجان را با عنوان جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجانیان برای سرزمین اران نگه داشتند بلکه با تئوری پردازی های نادرست و تاریخ سازی های دروغین ادعا کردند که آذربایجانیان از ابتدا یک ملت و قوم بوده اند که سرزمین آنها در جنگ های ایران و روس دو نیم گشته، بخش شمالی آن در مسیر پیشرفت و ترقی و آزادی و رفاه قرار گرفته و بخش جنوبی آن در دست زمامداران مرتجع ایران اسیر مانده است. با فروپاشی شوروی و استقلال جمهوری های قفقاز در سال 1990.م متأسفانه این تفکر همچنان به عنوان هویت قومی وملی باقی مانده و از سوی زمامداران ومحافل به اصطلاح فرهنگی آن کشور با شدت بیشتری ترویج می گردد. نظر به اینکه امواج برخاسته از کانون تبلیغی همسایه ی شمالی تا حدودی توانسته است در طول چند دهه بر ذهن و فکر عده ای از ساکنان این سوی ارس تأثیر بگذارد، لذا به نظر می رسد بررسی انگیزه ها و سیر تحولاتی که نام آذربایجان را بر اران رقم زد و نگه داشت ونیز پیامدهای آن از ابتدا تاکنون، از ضرورت هایی است که می بایست بیش از پیش وجه ی همت محققان و نویسندگان قرار گیرد تا ضمن نمایاندن سره از ناسره از مشکلات بیشتری که ممکن است دامنگیر کشور گردد جلوگیری شود. نوشته ی حاضر نیز سعی دارد با طرح نمودن جغرافیای تاریخی آذربایجان و اران و چگونگی پیدایش نام آذربایجان گامی هر چند ناچیز در این راستا بردارد. محدوده ی آلبانیای قفقاز (اران): از سده ی اول پیش از میلاد به بعد نوشته ها وگزارش های بیشتر وقایع نگاران و جغرافی نگاران رومی و یونانی عهد باستان چون استرابون، پلینیوس ارشد، پلوتارخ، بطلمیوس آگاهی هایی را در مورد مرزهای آلبانیا، مردمان و جغرافیای طبیعی آن به ما میدهند، که در این نوشتار، به لحاظ رعایت اختصار مواردی از آنها آورده می شود. پلینیوس ارشد درباره ی مرز آلبانیا چنین آورده است: «سراسر دشت اطراف رود کورا سرزمین آلبان ها و در پس آن سرزمین ایبریان (گرجیان) است .» وی همچنین می نویسد «سراسر دشت که از رود کورا آغاز می شود، زیستگاه آلبان ها ومنطقه ی پس از آن محل سکونت ایبریان است که رود آلازانی آن را مشخص می سازد. این رود از کوه های قفقازبه سوی رود کورا جریان دارد.» محدوده ی جنوبی آلبانیا را جغرافی نگاران گاه رود کورا و گاه رود ارس نوشته اند . استرابون حدود آلبانیا را چنین می شناساند، «آلبانیا سرزمینی است که از جنوب رشته کوه های قفقاز تا رود کورا و از دریای خزر به رود آلازانی(رودی که از گرجستان و آلبانیا گذشته و به رود کورا می پیوندد) امتداد دارد و از جنوب به سرزمین ماد آتورپاتن محدود می شود.» بطلمیوس از بیست و نه منطقه ی مسکونی آلبانیا از جمله خبله(قبله) خبر داده است. از مولفان ارمنی، همچون موسی خورنی و موسی کالان کاتواتسی در آگاهی های جالبی که پیرامون جنگ های ایران و بیزانس و حمله ی خزران به قفقاز ارائه کرده، ضمن اشاره به آلبانیای قفقاز، حدود آن را از ایبری (گرجستان) تا دروازه ی هون ها(دربند قفقاز) و رود ارس نوشته است. وی درباره ی رویدادهای 825 میلادی 209. ق، از سرداری آذربایجانی به نام بابان یاد کرده، نوشته است که: «در همان سال بابان از ایران و رور ارس (به نوشته ی ارمنی «یراسخ Eraskh» گذشت) و از همانجا به سرزمین خود آذربایجان (آترپاتکان) در ایران بازگشت.» در نوشته های مولفان ایرانی و عرب سده های بعد از اسلام مطالب زیادی را درباره ی اران می یابیم که با رعایت تقدم زمانی به شماری از آنها اشاره می شود اما پیش از آن ذکر دو نکته را ضروری می داند، نخست آنکه تا سده ی چهارم بعد از اسلام اران توشط فرمانروای ارمنستان که از طرف خلیفه منصوب می گردید اداره می شد و شاید به همین لحاظ برخی از مولفان اران را بخشی از ارمنستان نوشته اند، دوم اینکه از نیمه ی قرن دوم هجری با قدرت یافتن سلسله ی شروانشاهان که فرمانروایی آنها نزدیک به هشتصد سال به درازا انجامید، محدوده ای از سرزمین اران به مرکزیت شهر شماخی به نام شروان نامی گشت، و نیز منطقه ی مغان هم زیر فرمان حاکم جداگانه ای قرار گرفت و بدین ترتیب«در سال 141 هجری قمری (789 میلادی) سرزمین آلبانیای قفقاز که اران(الران- اران) نامیده می شد به سه منطقه ی اران، مغان و شروان بخش گردید.»... (آناهید- شماره چهارم دی ماه 1383- 1373 یزگردی- ژانویه ی 2005 میلادی- محمد رضا قلی زاده) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:55 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|