![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
«روزانه 15 نفر متخصص در رشته های مختلف ، از ایران به کشورهای دیگر مهاجرت می کنند و تا به حال فکری برای این مسأله از سوی مسوولین نشده است!» این خبر تأسف بار دل هر ایرانی را می آزارد. روند شتابان مهاجرت نخبگان، به ویژه در سالهای اخیر، وضعیت نگران کننده ای برای توسعه و پیشرفت کشور در آینده به وجود آورده است. آمارها نشان از اطلاعات هولناک و اسفباری دارد. بیش از 80 % برگزیدگان المپیادهای علمی و بسیاری از صاحبان رتبه های دو رقمی قبول شدگان دانشگاه ها، جذب کشورهای توسعه یافته شده اند! بر طبق آمار خروجی اداره ی گذرنامه، طی سال 78 هر روز به طور متوسط 15 کارشناس ارشد و 2 تا 3 دکتر از کشور خارج شده اند و در مجموع 5475 لیسانسیه در همین سال از کشور مهاجرت کرده اند . بر اساس گفته ی یکی از کارشناسان وزارت علوم، زیان مالی ناشی از پدیده ی مهاجرت نخبگان یا فرار مغزها، بالغ بر 38 میلیلرد دلار برآورد شده و این در حالی است که درآمد سالیانه ی کشور از محل صادرات نفت در شرایط مطلوب، تنها نیمی از این رقم اعلام شده است. آمار صندوق های بین المللی پول نشان می دهد طی سال های اخیر، بیش از صدهزار ایرانی دارای تحصیلات عالیه، فقط به آمریکا رفته اند، که نسبت به جمعیت سایر کشورها، ایران از این نظر در صدر قرار دارد. در واقع حامل چنین پدیده ای ضعف بنیه ی علمی و آموزشی کشور، صدمات سنگین به تولید، کاهش بهره وری و ضربه به شالوده های توسعه ی اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و حتا سیاسی است. از میان کشورهای غربی، آمریکا برای جذب نخبگان، تسهیلات و امکانات تحقیقی و رفاهی بیش تری را در اختیار مهاجرین قرار می دهد و همین مسأله بر جذب نیروهای متخصص و با استعداد تأثیر زیادی دارد؛ به نحوی که 42 نفر از برگزیدگان المپیادهای ایران در رشته های ریاضی ، فیزیک، شیمی و کامپیوتر در حال حاضر در این کشور زندگی می کنند. جوانان ایرانی هم اکنون دچار مشکلات عدیده و فراوانی می باشند که توجه به این نابسامانی می تواند کمک موثری به حل آن ها بکند. مشکل جوان ایرانی در مرحله ی نخست، عدم آگاهی از هویت خویشتن است. جوان ایرانی نمی داند که بوده و به کجا رسیده است. جوان ایرانی نمی داند که میهن مقدس ایران، در طول 100 هزار سال، تمدن و فرهنگ اش بر تمام جهان چیره شده و خاستگاه همه ی علوم و فنون گیتی بوده است. جوان ایرانی نمی داند که زمانی پهنه ی کشورش نیمی از کره ی زمین را در برداشته، مهد عرفان و دین در جهان بوده، و بزرگ زنان و مردان دانشمند جهان از این کشور برخاسته اند. نادیده گرفتن تاریخ ایران زمین به بهانه های مختلف، بزرگ ترین و بدترین ضربه را روح و عرق ملی هرایرانی زده است . جوان ایرانی اگر بداند کیست و در کجای جهان قرار دارد هیچ گاه سرزمین مقدس نیاکانی را ترک نمی کند تا به دامن فرهنگ منحط بیگانه پناه ببرد. مشکلات اقتصادی جوان ایرانی، از مشکلات عدیده ای است که هیچ گونه فکری برای حل آن نشده است. جوان ایرانی در مرحله ی بلوغ فکری و جسمی، نمی تواند نیاز جنسی و جسمی خود را نادیده گرفته، و یا برآورده سازد که نتیجه اش بیماری های شدید روانی و دست به دامن اعتیاد و خودکشی زدن ویا فرار مغزها می باشد.70% از جوانان کشور، طبق آمار قادر به ازدواج نیستند، آن هم به علت بی کاری و فقر و تهی دستی!! پدیده ی جذب نخبگان که در واقع یکی از عوامل عمده و موثر عقب ماندگی کشورهای جهان سوم به حساب می آید، پدیده ی جدیدی نیست، بلکه شیوه ی قدیمی و پیچیده ی استثمار بین المللی است که دراثر تکامل اشکال ساده تر آن،به وجود آمده است. به عبارت دیگر، اگر کشورهای استعمارگر در گذشته، از طریق تجاوز نظامی و اعمال زور به غارت منابع انسانی و سرمایه های ملی یک کشور در حال توسعه می پرداختند، اکنون از طریق پدیده ی شوم جذب نخبگان، آن هم با ابزار وامکانات مدرن به این امر مبادرت می ورزند. کارفرمایان بین المللی، از طریق اینترنت قادر خواهند بود خیلی سریع به متخصصین، فارغ التحصیلان و مهارت های آن ها دسترسی پیدا کنند و موجبات انتقال آنان به کشورهای خود را فراهم آورند. باید گفت پیش از آن که مکانیزم های مادی و ملموس در پدیده ی فرار مغزها موثر باشد؛ بالا بردن آگاهی ها و شعور اجتماعی مردم ضرورت دارد. وقتی برای مردم مشخص شود که جامعه به چه نیروهایی احتیاج دارد و این نیروها هستند که محوراصلی توسعه و پیشرفت کشور می باشند، آیا می توان انتظار داشت که به راحتی از مرزهای کشور خارج شوند و زندگی در غربت و با بیگانگان را ترجیح دهند؟! دانشمندان ونخبگان با مهاجرت خویش، نه تنها کشور خود را از داشتن استعدادها و توانایی های درخشان محروم می سازند، بلکه با تربیت فرزندان خود درآن کشورها ، آینده ی مملکت را از حضور استعدادهای بالقوه و بالفعل تهی می سازند. ارایه ی امکانات و تمهیدات لازم برای آموزش ، پژوهش و ابداع و نوآوری موجب می شود، نخبگانی که تشنه ی تحقیق، پژوهش و بررسی هستند، در داخل این کشور به اهداف علمی خود دست یابند و در جست و جوی این امکانات، راهی دیار غربت نشوند. امکانات رفاهی در کنار تمهیدات آموزشی و پژوهشی، این متخصصین و پژوهشگران را به حضور در کشور علاقه مندتر می سازد. جوان ایرانی، حق دارد وزارتی به نام وزارت جوانان داشته باشد و تشکیل این وزارت خانه و اداره ی آن توسط خود جوانان، می تواند مشکلات عدیده ی این قشر 70% از جمعیت کشور را تا حدودی حل کند. جوان ایرانی تاکنون فقط ادعا و حرف شنیده است. به دست آوردن هزینه ی تحصیل جوانان دردانشگاه ها به راستی از چه راهی صورت میگیرد!؟ توجه به این امر هم بسیار ضروری است! بی تردید یکی از شاخص های مهم رشد و تعالی در هر کشوری، مسأله ی کمیت و کیفیت عالمان و فرهیختگان آن جامعه است. به عبارت دیگر اگر متولیان امور در جامعه به اصول پایه ای هم چون فرهنگ عمومی، زیرساخت های اجتماعی،نیازهای اولیه ی زندگی، شرایط اقلیمی و غیره توجه خاصی داشته باشند، مسلمأ به وضعیت علمی کشور و جایگاه عاما و نخبگان هم اهمیت ویژه ای خواهند داد. به همین دلیل است که مسأله ی فرار مغزها و مهاجرت نخبگان از جمله مسایل نگران کننده و نقطه ای تاریک در برنامه ریزی ه و تصمیمات مسولین کشور محسوب می شود. در سال 1356، گسترش فرار مغزها و بیش از همه پزشکان ایرانی، به خارج از کشور به مرزی رسیده بود که روزنامه ی نیویورک تایمز، یک سال قبل از انقلاب اسلامی،در مقاله ای نوشت : «ایران امسال منهای یک پزشک فارغ التحصیل داشته است.» گزارش نیویورک تایمز نشان می داد که در سال 1356، جمع فارغ التحصیلان رشته ی پزشکی ایران 700 نفر بوده و در همان سال تعداد 701 نفر پزشک، ایران را ترک کرده بودند .«دکتر علی اکبر صالحی، دکترای مهندسی هسته ای از دانشگاه ام-ای-تی آمریکا-رئیس دانشگاه صنعتی شریف،روزنامه ی رسالت. 29 ارد بهشت 1369. ص 4» روزنامه ی آمریکایی، با اشاره به این که در آمریکا برای هر پزشک دست کم یک میلیون، تا یک و نیم میلیون دلار هزینه می شود، اهمیت مادی فرار مغزها از ایران را،صدها میلیون دلار برای آمریکا برآورد کرده بود! در سال 1970 تعداد کل پزشکان ایرانی مقیم آمریکا1626 نفر بود که این رقم 15 درصد کل پزشکان ایران یعنی 8950 نفر بوده است. در همان وقت تنها در نیو یورک 390 نفر پزشک ایرانی طبابت می کردند که این رقم با تعداد کل پزشکان متخصص ایرانی که در سال 1349 پس از اخذ تخصص در آمریکا به ایران آمده بودند برابر بود! ایران به عنوان یک کشور در حال توسعه، در سال تحصیلی 1977-1976 بیش ترین تعداد دانشجو را در ایالات متحده ی آمریکا داشت.«تحصیل در خارج از کشور و مهاجرت، غلام علی فرجادی، سازمان برنامه و بودجه،1361، ص 1.» به موجب آمارهای موجود تعداد دانشجویان ایرانی در آمریکا 5/2 برابر دانشجویان هندی بود. کشوری که 15 برابر ایران جمعیت داشت به عبارت دیگر در آن زمان (سال 1355) از هر 9 دانشجوی خارجی در آمریکا یک نفر ایرانی بود. طی پنج سال(1964-1959) بیش از 1329 نفر ایرانی که 30 تا 50 درصدشان از کارشناسان فنی و حرفه ای بودند، به تابعیت آمریکا در آمده اند که در مقایسه با سه کشور دیگر آسیایی(هند- ترکیه- عراق) بیش ترین رقم بوده است.«پیک- نشریه ی انجمن دانشجویان مقیم کالیفرنیا، 1965، ش 3.» ایران در میان 61 کشور در حال توسعه ی جهان، از نظر فرار مغزها، رتبه ی اول را دارد«اطلاعات، 8 دی 1380، ص 10.» در رده بندی فرار مغزها در آسیا نیز، ایران(پس از فی جی) بالاترین رقم را دارد. یک مقام رسمی ضمن اعلام این مطلب بیان داشته که فرار مغزها متأسفانه ادامه دارد و حتا پس از جریان قتل های زنجیره ای، این روند بیش تر شده است«محمد علی مشفق، معاون سیاسی استانداری سمنان، روزنامه اطلاعات، 12 اردی بهشت 1380،ص3 .» به گفته ی وزیر علوم و آموزش عالی وقت، تنها در سال 1379 ، 220 هزار نفر ایرانی نخبه ی علمی و مدیریتی وصاحب سرمایه به یکی از کشورهای غربی مهاجرت کرده اند و این رقم در سال قبل از آن در حدود 90 هزار نفر بوده است«دکتر مصطفی معین،وزیر علوم،تحقیقات و فن آوری، روزنامه اطلاعات، 12 اردی بهشت 1380، ص 3» به طور خلاصه علل و عوامل این پدیده ی منفی را می توان این گونه بر شمرد: 1- در شرایطی که جایگاه علم و عالم در فرهنگ دینی ما جایگاهی منحصر به فرد است. به نحوی که در قرآن به قلم و آنچه می نویسد،قسم یاد شده، یا این که در احادیث، فضیلت قلم نویسندگان همسان با حتا برتر از خون شهدا در نظر گرفته شده، در کشور ما زمینه ی احترام به جایگاه علم و عالم تا چه میزان ارزش گذلری شده است؟ 2- مشکلات و معضلات اقتصادی و معیشتی و عدم حمایت مالی از محققین، وجود فاصله ی طبقاتی و حقوق و مزایای غیرمکفی و اختیار شغل های کاذب از جمله دیگر عواملی است که باعث می شود در جامعه ی ما استاد و دانشجو، به جای امر تحقیق و اموزش، به کارهای نا مناسب و دور از شأن خود روی بیاورند . 3- کمبود امکانات فنی و آزمایشگاهی در جهت بروز استعدادهای نهفته و خلاق جامعه ی علمی کشور. 4- در الویت قرار ندادن مقوله ی پژوهش و تحقیق و عدم تخصیص بودجه ی کافی برای طرح های علمی تحقیقاتی و میدان ندادن به نیروهای متعهد و متخصص داخلی. 5- کاغذ بازی، دخالت های نا به جا و سخت گیری های غیر ضروری در انجام پروژه های علمی . 6- فقدان عوامل جذب کننده و امید دهنده در محیط های علمی و دانشگاهی . 7- تغییر خط مشی، برنامه ها و افراد در سطح مدیریت به طور سریع، شتاب زده وخارج از موازین قانونی و اصول متعارف که نتیجه ای جز ناامیدی، سرگشتگی و سرخوردگی نیروهای توانمند و شایسته ی کشور نخواهد داشت. 8- فقدان امنیت و آزادی های فردی و مدنی . با این تفاصیل ، حل مشکل و معضل جوانان، به همه ی مردم کشور بالاخص دولت مردان نظام جمهوری اسلامی بستگی دارد و لذا این گوی و این میدان. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:48 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
از جمله کلمات دینی زرتشتی است که در اثر گذشت زمان و زیاد شدن فاصله آن با عصر پیامبری زرتشت، و رفته رفته با بیگانه شدن ایرانیان از کلمات دینی و مصطلحات پیشینیان، این اصطلاح از معنی اصلی و قدیمی با انحراف زیاد منحرف گشته و از آن سحر، طلسم، شعبده، افسون و حیله و نظایر آن را اراده کرده اند. نیرنگ کلمه ای پهلوی است به معنی فرهنگ مراسم دینی، که شامل آداب مذهبی و ادعیه کوتاه به زبان پهلوی می باشد و نامی است که به یک دسته از ادعیه ی مخصوص داده شده و اسم تمامی آداب آیینی و رسوم دینی است. پس نظر به همین معنی یکی از قطعات اوستا «پازند» یعنی تفسیر و توضیح پهلوی که امروز در دست است . نیرنگستان کتاب مراسم و مناسک نامیده شده است . از این نیرنگ ها به نیرنگ آتش، نیرنگ کشتی بستن، نیرنگ حاجت خواستن، نیرنگ بیماری (نیرنگ دردسر، نیرنگ تب بستن...) می توان اشاره کرد. در فقره 1 الی 10 نوشتار «ائوکمدئی» آمده است، «فریدون نیرنگ اندر جهان پدید آورد». یکی از آن نیرنگ ها که با نام آن آشنایی دارید، افسون شاه فریدون است. این گونه نیرنگ ها، اسم آن ها عوض شده ودعا نامیده می شود . اگر خواسته باشیم با فرهنگ و تعاریف جوامع امروزی واژه نیرنگ را مطابقت دهیم از این میان واژه «سیاست» به معنی تدبیر و چاره گری را می توان انتخاب کرد، با شناختی که از شیوه رفتاری خردمندان و دانایان نخستین، سراغ داریم این سیاست ها ونیرنگ ها را درابعاد گوناگونی می توانیم بررسی و بازجوییم. نخست این که، نیرنگ های مورد بحث، عمدتاً برای غلبه بر بیماری های روانی و جسمانی شکل گرفته اند و منظور نیرنگ گزار، تحریک عوامل روانی شخص بیمار است، تا قابلیت های درونی وی را که متزلزل و مختل گردیده هدایت کند. در سخنی دیگر پیرامون نیرنگ هایی چون نیرنگ آتش و نیرنگ کشتی بستن،هدف و مقصود از تنظیم نیرنگ، ترتیب مراسم اسطوره ای است تا خردمند اسطوره پرداز، دریافت های علمی خویش را در ضمن آداب و رسوم گنجانده و فلسفه ی تقدس اشیاء طبیعت را برای سنت های آینده به یادگار گزارد،یا این که دریافت های جهان شناختی خود را، در حین نیرنگ کشتی بستن، به خردمندان آتیه برساند. مردم خردمند در هر زمان از حرکات جاهلانه و نابخردانه ی عوام و توده ناآگاه در رنج و عذاب بوده اند، از این رو در یک حرکت حساب شده و در یک طرح سیاسی و یک نیرنگ ترتیب داده شده، مردم نادان را با پرداختن به طلسم و جادو که در واقع خواب و خیال و رویایی بیش نبود سرگرم می کردند تا از حرکات مخرب و ستیزه جویانه ی ایشان در امان باشند. از این رو مردم نادان را با تفاسیر خیالی مشغول می کردند و دراین طرح سیاسی،آن ها را با انواع ادعیه و حرز و از این دست به خیالات و توهمات خوش می کردند، از این بابت نام نیرنگ تناسب بیش تری با موضوع پیدا میکرد. « یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد که از او خصم بدام آمد و معشوقه بکام» و « تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت حالیا نیرنگ نقشی خوش بر آب انداختی» « حافظ» منبع : خرده اوستا تفسیر و تألیف پورداود شاه فریدون پنداری، آناهید ، ماهنامه ی پژوهش های ایران شناسی،شماره ی دوم- سال نخست(مهرماه 1383 خورشیدی، 9133 مادی،14083 مزدایی) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:18 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
سبک مغزی کز اسباب جهان بر خویش می بالد
چو حمالی است کز بار گران بر خویش می بالد
دور دستان را به احسان یاد کردن همت است ورنه هر نخلی به پای خود ثمر می افکند
خنده رسوا می نماید پسته ی بی مغز را چون نداری مایه از لاف سخن خاموش باش
پیش از این بر رفتگان افسوس می خوردند خلق می خورند افسوس در ایام ما بر زندگان میخانه اگر ساغی و صاحب نظری داشت میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:46 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|