![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
بعد از خسرو ، بلاش دوم و بلاش سوم به تخت نشستند . در زمان بلاش دوم تاخت و تاز آلان ها باز شروع شد و این دفعه جهت آن اغوای فرس من پادشاه گرجی ها بود . بلاش نتوانست از عهده آنان برآید و بالاخره پولی به آنها داده ، شر آنها را از آذربایجان و ممالک همجوار بکند . این اقدام ، انحطاط دولت اشکانی را آشکار نمود ( 135 م ) بلاش سوم در 161 م . متوجه ارمنستان شده پادشاه آن را که تحت الحمایه روم بود بیرون کرد و سردار رومی الیوس سریانوس به جنگ او آمده شکست خورد . پس از آن پارتی ها از فرات گذشته داخل سوریه شدند و در اینجا سردار نامی روم کاسیوس از پارتی ها جلوگیری کرد . در ابتدا جنگ او دفاعی بود ولی بعد تعرضی شد و پارتی ها شکست خورده ، به طرف فرات عقب نشستند . پس از آن کاسیوس ، ارمنستان را گرفته آرتاکساتا را خراب کرد و پادشاه سابق آن را از روم خواسته ، به تخت ارمنستان نشاند و به این اقدام هم اکتفا نکرده ، خواست مانند تراژان ممالکی را تسخیر کند . با این مقصد سلوکیه را گرفته غارت نمود ، ولی در این اوان طاعونی بروز کرده ، به قشون رومی آسیب زیاد رسانید و به تمام ممالک امپراتوری روم سرایت نمود . در نتیجه این جنگ قسمت غربی بین النهرین با نصیبین جزو ممالک روم گردید (165 م ) فوت بلاش سوم موافق سکه ها گویا د 191 م بوده است .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 14:33 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
در زمان این شاه ، جنگ جدیدی بین ایران و روم بعد از صلح پنجاه ساله درگرفت . توضیح آنکه تراژان در این زمان امپراتور روم بود و او یکی از سرداران نامی عصر خود به شمار می رفت . چه فتوحاتی در داکیه ( رومانی حالیه) کرده و علاوه بر فتوحات موفق شده بود لژیون هایی مرتب و ورزیده نماید ، زیرا خیال جهانگیری در سر داشت ، یعنی می خواست اسکندر ثانی شود و معلوم است که جهانگیری می بایست از طرف ایران صورت گیرد . مقارن این احوال ، تیرداد پادشاه ارمنستان فوت کرد ( 100 م) و پاکر فوراً یکی از پسران خود را موسوم به اکزدارس به تخت ارمنستان نشاند ، بدون اینکه با دولت روم مشورت کرده باشد . این اقدام به تراژان فوق العاده گران آمده ، بهانه ای برای اجرای خیالات او شد . پس از آن امپراتور روم با سپاهی ورزیده و جرار عازم آسیا گردید و وقتی که به مقدونی رسید سفیری از طرف خسرو با هدایا نزد او رفته اظهار کرد که خسرو حاضر است اکزدارس را عزل و پارتامازیر پسر تیرداد را به پادشاهی ارمنستان معین نماید ، به شرط اینکه او تاج را از دست امپراتور بگیرد . تراژن که به جنگ مایل بود ، این تکلیف را نپذیرفت و هدایا را رد کرده ، جواب داد ک بعد از ورود به شام آنچ صلاح باشد خواهد کرد . بعد از ورود ب سوریه تهیه کاملی دیده ، به ارمنستان درآمد (115 م) و منتظر پارتامازیر گردید . چه به او نوشته بود که اگر مانند پدرش تاج را از امپراتور بگیرد او را به پادشاهی ارمنستان خواهد شناخت . شاهزاده اشکانی بزودی حاضر شد و تاج را گرفته موافق آداب قراردادی آن را در پای تراژن گذارد ، با این انتظار که او تاج را پس خواهد داد . ولیکن تراژن نه فقط تاج را پس نداد ، بلکه به او گفت که از سلطنت معزول است و به همین هم اکتفا نکرد زیرا بعد از حرکت شاهزاده ، او را تعقیب کرده گرفت و بکشت . این حرکت به قدری ننگین بود که عالم آن روزی هم آن را تقبیح کرد . بعد از این واقعه تراژن فتوحاتی در ارمنستان و بین النهرین نمود و آدیابن والحضر را گرفته ، به بابل درآمد و بعد سلوکیه و تیسفون را تسخیر کرد و از دجله سرازیر شده ، به طرف خلیج فارس رفت و بیرق رومی را در دفعه اولی در آبهای آن بیفراشت . از طرف دیگر ، خسرو حاضر نشد از روم تمکین کند ، ولی صلاح خود را هم ندید که با رومی ها مواجه شود و جداً به شورانیدن ولایات مسخره پرداخت . چنانکه دیری نگذشت که از همه جا خبر شورش و طغیان به تراژان رسید و باعث وحشت او گردید . زیرا با این طغیانها ، خطوط ارتباطیه او با سوریه قطع می شد ، پس حمله ب الحضر برد ، ولی شورشیها او را عقب نشاندند . در این احوال او یگانه چاره را در عقب نشینی دید و یکی از شاهزادگان اشکانی را به تخت سلطنت در تیسفون نشانده ، فرمان عقب نشینی بداد . یک سال بعد ، تراژان درگذشت (117 م ) و هادرین امپراتور روم شد و با امپراتور جدید سیاست دولت روم تغییر کرد . توضیح آنکه نگاهداشتن بین النهرین و ارمنستان برای روم از جهت همجواری با دولت ایران مشکل بود و تولید جنگهای دایمی می کرد . لذا هادرین به این عقیده شد که نظر اکتاویوس اگوست امپراتور اول روم راجع به حدود امپراتوری صحیح بوده و نباید از فرات تجاوز نمود . در نتیجه این تصمیم ، رومی ها سه مملکتی را که تسخیر کرده بودند تخلیه نمودند و بعد در سال 122 م . بین امپراتور روم و شاهنشاه ایران در سرحد دولتین ملاقاتی شد که نتیجه خوب برای روابط حسنه بین دولتین بخشید . باید در نظر داشت که در زمان تراژان و چندی بعد از او دولت روم در اوج عظمت خود بود در صورتی که دولت اشکانی رو به انحطاط می رفت . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 14:22 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
بلاش پسر وانان تقریباً در 51 م . به تخت نشسته ، قصد تسخیر ارمنستان را کرد ، ولی با وجود بهره مندی از جهت ناخوشی و قطحی مجبور گردید مراجعت نماید . بعد با پادشاه دست نشانده آدیابن در منازعه شد . در این احوال خبر رسید که عشیره داه و بعضی از طوایف صحراگرد به حدود ایران حمله نموده اند . این بود که با عجله به حدود گرگان شتافت و در جنگ با مردمان مزبور موفق شده ، آنها را از ایران براند . وقتی که برگشت مسئله آدیابن تصفیه شده بود ، توضیح آنکه پادشاه جدید آن من بازوس طوری رفتار می کرد که بلاش دلتنگی نداشت ، لذا بلاش که از امور داخلی فراغت یافته بود توجه خود را به طرف ارمنستان معطوف نموده ، با سپاهی داخل ارمنستان گردید و پادشاه ارمنستان رادامیستاس که تحت الحمایه روم بود فرار کرده ، تخت ارمنستان را برای تیرداد پسر بلاش گذاشت . معلوم است که این اقدام بلاش تا چه اندازه به ابهت روم بر می خورد . بر اثر آن قیصر روم نرن ، کربول را که بهترین سردار رومی بود مأمور کرد تا این توهین را رفع نماید . در این احوال دو گرفتاری برای بلاش پیش آمد . یکی آنکه پسر او واردان با او یاغی شد و دیگر اهالی گرگان شوریدند . بلاش به امور داخله پرداخت و تیرداد پادشاه ارمنستان با رومی ها جنگ کرده پیشرفتی نیافت . در نتیجه دولت روم ارمنستان را تقسیم نموده به پادشاهان دست نشانده مجاور داد . شاه بعد از قلع واردان و اسکات گرگان به روم اعلام کرد که از حق خود نسبت به ارمنستان صرفنظر نکرده و با لشکری به بین النهرین تاخت . پس از مذاکرات بین دولت ایران و روم شروع و قرار شد دولتین ، قشون خود را از ارمنستان خارج کنند تا مسئله دوستانه درروم تصفیه شود ، ولی سفیر ایران از روم ناراضی برگشت و باز جنگ با روم درگرفت ، قشون روم از فرات گذشته در کنار یسار آن مواقع خود را محکم کرد و پ توس سردار دیگر روم داخل ارمنستان شده ، آن را غارت نمود و مقاوتی ندید . چه قشون ایران ساحل فرات را حفظ می کرد . این بود که کار را تمام شده دانسته به قشلاق رفت و به بسیاری از صاحب منصبان خود مرخصی داد . بلاش که مراقب احوال بود از موقع استفاده کرده ، ناگهان حمله به قشون روم نموده و فاتح شد . پتوس شرایط بلاش را در تخلیه ارمنستان پذیرفت ولی کربول سردار رومی دست از جنگ نکشید و به طرف ارمنستان رفت تا شکست پتوس را جبران نماید . در این احوال مذاکراتی که با روم شروع شده بود به جایی رسید که مرضی دولتین گردید و قرار شد که تیرداد پسر بلاش پادشاه ارمنستان باشد ، ولی به روم رفته تاج را از دست نرون بگیرد (63 م ) اکثر محققین تصور می کنند اشاره ای که در دینکرت به جمع آوری اوستا در زمان بلاش شده راجع به بلاش اول است . توضیح آنکه موافق روایات زرتشتی از جهت استیلای اسکندر و مقدونی ها بر ایران آوستا از میان رفته بود و این شاه در صدد جمع آوری آن برآمد و در زمان اردشیر بابکان این کار انجام شد ، بلاش و خانواده او خیلی مذهبی بودند . تاجگذاری تیرداد در روم تیرداد که بر حسب عهدنامه می بایست در روم تاجگذاری کند در حرکت ممطله کرد و بعد از سه سال عزیمت روم نمود . مسافرت او چنانکه نوشته اند با طمطراق و دبدبه انجام یافت : سه هزار سوار پارتی با او در ممالک روم حرکت می کردند ، سفر او به روم و مراجعت به ارمنستان نه ماه طول کشید و برای مخارج از خزانه روم به پول کنونی روزی سی هزار تومان می داد . توضیح آن که تیرداد چون مذهبی بود نخواست از راه دریا مسافرت کند ، چه موافق مذهب زرتشت ، آب یکی از عناصر مقدس و آلودن آن به کثافات ممنوع است . تیرداد بعد از مراجعت به ارمنستان دربار خود را مانند دربار شاهان اشکانی ترتیب داد و عهدنامه ای که بین بلاش و نرون منعقد گردید ، صلح محکمی بیم دو دولت بزرگ ایران و روم برقرار نمود ، چنانکه در مدت پنجاه سال طرفین منازعه ای نداشتند . در زمان این شاه ، آلان ها با گرجی ها همدست شده ، ارمنستان و آذربایجان را معرض تاخت و تاز قرار دادند و بلاش از قیصر روم وسپاسین استمداد نمود ، ولی او کمکی نکرد . مردمان مزبور بعد از تاخت و تاز ، غنایم زیاد از ایران ربودند ( 75 م ) در 77 م . بلاش فوت کرد و بعد از او سه نفر سلطنت کردند ، ولی حسب و نسب آنها و تاریخ سلطنتشان درست معلوم نیست ، چنین به نظر می آید که در این زمان از جهت جنگهای داخلی مدعیان سلطنت متعدد بودند و هر کدام در قسمتی از ایران با عنوان شاهنشاهی سلطنت کرده اند . به هر حال اسامی آنها از این قرار است : بلاش ، پاکزدوم ، اردوان چهارم این اوضاع تا 107 م . امتداد یافت و در این سال خسرو به تخت نشست . بلاش اول ، آخرین شاه اشکانی است که نسبتاً نامی و قوی بود ، بعد از او دولت اشکانی روی به انحطاط گذارده ، ضعیف شد . اگر دقت شود ابتدای سستی این دولت بعد از فرهاد چهارم است . توضیح آنکه رومی ها چون دیدند در دشت نبرد از عهده حریف پرزور خود بر نمی آیند از طریق دیگر در تضعیف آن کوشیدند . وجود کنیزک ایتالیایی در دربار ایران مضرات زیاد برای دولت اشکانی داشت ، این زن باعث شد که پسران فرهاد به روم رفته ، در آنجا مقیم باشند و رومی ها از این قضیه استفاده کرده در انظار عالم جلوه دادند که شاهزادگان گروی پارتی ها در روم می باشند و بدین وسیله مدعیان سلطنت را در زیر پر خود گرفتند تا هر زمان که مقتضی بدانند جنگ خانگی در ایران به توسط آنها ایجاد نمایند و چنانکه گذشت رومی ها مکرر این شاهزادگان را آلت کردند و این سیاست روم مقصود آنها را تا اندازه ای حاصل کرد و الا موفق نمی شدند در ارمنستان که منحصراً در منطقه تسلط ایران بود نفوذ یابند . منبع : تاریخ ایران ـ حسن پیرنیا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 9:8 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
بعد از اردوان سوم جنگ خانگی بین دو پسر او ، واردان و گودرز درگرفت و واردان غلبه کرد ، ولیکن قبل از رسیدن به پایتخت گودرز او را گرفت و بعد چون کنکاشی که علیه شاه شده بود کشف کرد با هم آشتی کردند ولی طولی نکشید که واردان را کشتند و گودرز به تخت نشست . چون این شخص خیلی شدید العمل و جابر بود مغستان باز از امپراتور روم خواست که مهرداد پسر فرهاد چهارم را به ایران بفرستد و او چنین کرد ، ولی گودرز او را شکست داده ، گوشهایش را ببرید تا نتواند سلطنت کند . پس از آن به فاصله کمی گودرز هم مرد (51 م ) و وانان به تخت نشسته ، بعد از هفت ماه تخت را به پسرش واگذارد . عقیده گوت شمید این است که وانان برادر اردوان سوم بوده و تا 54 م . سلطنت کرده است .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 9:7 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
اردوان سوم که نسبش از طرف مادر به اشکانیان می رسید و پادشاه آذربایجان و دست نشانده شاهنشاه ایران بود تخت را از وانان گرفت و او به ارمنستان فرار کرده ، پادشاه این مملکت شد (16 م) ولیکن اردوان با قوه ای او را از آنجا هم براند ، در اینحال وانان به سوریه فرار کرده ، تحت الحمایه روم گردید و رومی ها موافق قراری که با فرهاد پنجم داده بودند در ارمنستان دخالت کرده آرتاکسیاس را پادشاه کردند . اردوان از این اقدام مکدر شد و نامه ای به تی بریوس امپراتور روم نوشت که بسیار گزنده بود و بعد به ارمنستان رفته ، ارشک پسر خود را به تخت آن مملکت نشاند . تیبریوس از نامه اردوان سخت خشمگین شد و یکی از پسرهای فرهاد را به سوریه فرستاد تا جنگ خانگی در ایران بر انگیزد و مردمان شمالی را مانند گرجی ها و غیره تحریک کرد که به ارمنستان حمله کنند . آنها ارشک را گرفته کشتند و اردوان جنگ کرد ولی بهره مندی نیافت . پس از آن پارتی ها از موفق نشدن او در اینجا و جاهای دیگر ناراضی شده ، خلعش کردند و تیرداد را به جای او نشاندند . اردوان به گرگان رفت و بعد از چندی موافقین او زیاد شدند و او وارد تیسفون گردیده ، به تخت نشست . امپراتور روم چون اوضاع را چنین دید با عجله طالب صلح با ایران گردید و به موجب قراردادی اردوان قبول کرد که ارمنستان خارج از منطقه نفوذ ایران باشد . پس از آن باز پارتی ها از او ناراضی گشته خلعش کردند ، ولیکن طولی نکشید که باز به تخت برگشت و بعد از چندی فوت نمود (40 م . ) از وقایع سلطنت او شورش سلوکیه و کشتار یهودی ها است . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 9:6 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
بعد از ارد دوم ، مغستان ( مجلس امرا و مغ ها) از امپراتور روم خواست که از پسرهای فرهاد کسی را روانه کند تا به تخت بنشیند و او وانان را فرستاد ( رومی ها اسم او را ونونس نوشته اند ) وانان چون به اخلاق رومی ها عادت کرده بود نتوانست سلطنت کند و به جای او اردوان به تخت نشست ( تقریباً 16 م ) منبع : تاریخ ایران ـ حسن پیرنیا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 14:0 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
این شخص شاهزاده اشکانی بود ، پس از فرهاد به تخت نشست و چهار سال بعد در شکارگاهی گشته شد ( 6 م) منبع : تاریخ ایران ـ حسن پیرنیا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 13:56 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
این فرهاد را مورخین رومی فراتاسس نامیده اند و گویند که این اسم مصغّر فرهاد است . او بعد از مسموم کردن پدر با مادرش به تخت نشست و امپراتور روم در شناسایی او اشکال کرد ، بالاخره قرار شد که فرهاد ، کایوس را در جزیره ای در فرات ملاقات کند و این مسئله دوستانه تسویه گردد . فرهاد چون مقام خود را متزلزل می دید در این ملاقات از ارمنستان صرفنظر کرده ، با این شرط ، عهدنامه صلحی با روم منعقد نمود ( یک ق . م) ولیکن چون مردم از او متنفر بودند نجبا از سلطنت خلعش کرده ، بعد بکشتند . سکه های او صورت مادر و فرزند را داراست . منبع : تاریخ ایران ـ حسن پیرنیا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 13:53 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
بعضی از مورخین ، پاکر را اشک چهاردهم دانسته اند ، ولیکن این عقیده با اینکه او در زمان پدرش کشته شد موافقت نمی کند . فرهاد چهارم همین که به تخت نشست برادرهای خود را نابود کرد پدرش ارد که او را ملامت نمود نیز به قتل رسید (378 ق . م) جنگ دوم با روم فرهاد به قدری با نجبا سختی می کرد که بعضی از آنها جلای وطن کردند و من زس – یکی از سرداران نامی او – نزد مارک آنتوان که یکی از سه زمامدار امور روم و والی مصر بود ، رفته به او گفت حالا موقع آن رسیده که روم از ایران انتقام شکست کراسّوس را بکشد ، فرهاد وقتی که این خبر را شنید از سردار مزبور استمالت کرده ، احضارش نموده و آنتوان توسط او از فرهاد خواهش کرد که بیرقهای رومی و اسرایی را که حیات دارند به روم مسترد دارد . ولی این ظاهر کار بود و باطناً آنتوان تهیه جنگ می دید . وقتی که تجهیزات او کامل شد . با لژیون هایی که عده نفراتشان به صد هزار می رسید عزیمت ایران نمود و پادشاه ارمنستان آرتاواردس شش هزار پیاده و همان قدر سوار به او داد . آنتوان می خواست از طرف فرات وارد خاک ایران شود ، ولی چون دید پارتی ها همه جا را گرفته ، محکم دارند به طرف ارمنستان رفت ، پادشاه ارمنستان به او گفت که تمام قشون ایرانی در نواحی فرات است و بنابراین به سهولت می توانی به آذربایجان حمله برده ، پایتخت آن را پراسپا است تسخیر کنی . او به طرف این شهر روانه شد ، و چون به آنجا رسید ، دید شهر محکم است و ساخلو کافی دارد . این بود که منتظر ورود بار و بنه قشون و ادوات محاصره گردید . اما پارتی ها با اسلوب جنگی خودشان بنای تعرض نسبت به رومی ها گذارده ، ده هزار نفر از آنها کشتند . متعاقب این واقعه ، قشون آرتاواردس نیز از پارتی ها شکستهای فاحش خورد و کار آنتوان سخت گردید . در این حیص و بیص پارتی ها بنه قشون او را هم زده ، غنایم زیاد برگرفتند و زمامدار رومی چاره را منحصراً در این دید که عقب نشیند و راه کوهستان را پیش گرفت تا از سواره نظام پارتی ها در امان باشد ، ولیکن راه کوهستان دو روز بیش نبود و روز سوم همین که وارد جلگه شد پارتی ها فوراً پیدا شده ، بنای تعرض را گذاشتند . بعد در مدت 19 روز که او در خاک ایران بود هشت هزار نفر دیگر از رومی ها کشته شدند و بعد از عبور از ارس اگر چه پارتی ها دیگر او را تعقیب ننمودند ، ولیکن از سرمای زمستان و فقدان آذوقه و مشقات راه ، باز هشت نفر رومی مردند و باقی قشون روم خسته و فلاکت زده جانی به در بردند ( 36 ق . م) . خط عقب نشینی رومی ها از کنار شرقی دریاچه ارومیه و محلهایی بوده که در حوالی تبریز امروزی واقع است . پلوتارک نوشته که آنتوان در این سفر وقتی که مشقات و صدمات عقب نشینی را می دید همواره می گفت : « آی ده هزار نفر» و مقصودش ده هزار نفر یونانی بود که در زمان اردشیر دوم ( با حافظه ) بعد از کشته شدن کوروش کوچک از کوناکسا عقب نشینی کرده ، تمام این صدمات را متحمل شدند . تمجید آنتوان از یونانی های مذکور بجاست ، ولیکن اگر تفاوت اوضاع این زمان و زمان اردشیر دوم را در نظر آریم رنج و محن رومی ها به مراتب بیشتر بوده ، چه در آن زمان از کوناکسا تا طرابوزان متعرض ده هزار نفر یونانی مذکور نشد و در این جنگ ، هشتاد هزار نفر رومی وقتی که از ایران خارج می شدند شکر می کردند که از دست تیراندازان ایرانی برستند .
جنگ سوم با روم دو سال بعد از وقایعی که ذکر شد ، باز جنگی بین ایران و روم درگرفت . توضیح آنکه غنایمی از فتح ایران نسبت به روم به دست آمده بود و پادشاه ماد از مقدار حصّه خود رضایت نداشت ولی از ترس فرهاد نمی توانست ایرادی کند . این بود که کسی نزد مارک آنتوان فرستاده ، به جنگ با ایران دعوتش کرد و او فوراً قشونی جمع کرده ، عازم ارمنستان گردید زیرا شکست دو سال قبل از ابهت او کاسته و بر شئونات شاه ایران افزوده بود . آنتوان بعد از ورود به ارمنستان فوراً غضب خود را متوجه آرتاواردس نموده ، تمام ارمنستان را بگرفت و ساخلو قوی در آنجا گذارده ، به مصر برگشت . بعد در سنه 33 ق . م مراجعت کرده و این دفعه به طرف ارس رفته ، با پادشاه ماد معامله ای بست و بعضی از قطعات ارمنستان را به او داده ، یک عده پیاده نظام رومی به اختیار او گذارد . در این موقع بین مارک آنتوان و اوکتاویوس که در روم بود ، کدورت بالا گرفت و فرهاد از این اوضاع استفاده کرد . توضیح آنکه اول ، پادشاه ماد را شکست داده ، اسیر کرده و بعد از آرتاکسیاس پسر پادشاه ارمنستان را با خود همراه نموده ، داخل ارمنستان شد و قوای ساخلوی رومی ها را یکی بعد از دیگری اسیر و ستون سردار رومی ستاسیانوس را معدوم نمود . پس از آن کار چنان بر مارک آنتوان سخت شد که او مجبور گردید ارمنستان را با تلفات زیاد تخلیه کرده ، به مصر مراجعت کند و ارمنستان به حال اولی برگشته دست نشانده ایران شد . این جنگ باز بر اعتبارات و قدرت فرهاد افزود ، کلیه فتوحات پی در پی پارتی ها در این سه جنگ ایران را در انظار عالم آن زمان همسر و حریف پر زور دولت عظیم روم نموده ، چنانکه پس از آن رومی ها در مدت یک قرن متعر ض ایران نشدند . در دربار ایران بعد از این جنگ انقلابی روی داد . توضیح آنکه فرهاد چون خیلی تند و شدید العمل بود تیرداد نامی بر او یاغی شد و فرهاد مجبور شد به آسیای وسطی فرار کند . مردم ، تیرداد را به تخت نشاندند و سه سال سلطنت کرد . بعد فرهاد با قشونی از مردمان صحراگرد آسیای وسطی به ایران مراجع نمود و به تخت نشست . تیرداد چون اوضاع را بدین منوال دید کوچکترین پسر فرهاد را برداشته نزد اوکتاویوس که در این زمان در سوریه بود رفت تا از او استمداد نماید . اوکتاویوس او را پذیرفت و پسر فرهاد مانند گروی نگاه داشت ولیکن از جنگ با فرهاد خودداری کرد . هفت سال بعد که اوکتاویوس امپراتور روم شد ، فرهاد با او داخل مذاکره گردید که تیرداد را تسلیم کند ، او نپذیرفت ولی پسر شاه ایران را پس فرستاد و خواهش کرد که در ازای آن ، فرهاد بیرقهای رومی را مسترد دارد . فرهاد با وجود اینکه از دیدار پسرش شاد گردید ، حاضر نشد بیرقهای رومی را پس بدهد ، ولی بعد به اصرار اوکتاویوس پس داد و قضیه اثر شگفت آوری در روم بخشید ، چنانکه شادیها در ممالک روم کردند و نویسندگان آن زمان این واقعه را با آب و تاب نوشتند و هراس شاعر معروف رومی ، اوکتاویوس را ستود . اوکتاویوس عقیده به بسط روم نداشت و از جنگ احتراز می کرد و چون دولت ایران در شرق ، عامل مهم و طرف ملاحظه بود بنای دوستی با فرهاد گذاشت و فرهاد هم ایجاد روابط حسنه را استقبال کرد . بعد قیصر برای تشیید روابط یک کنیزک ایتالیای موزا نام برای فرهاد فرستاد و فرهاد پسران خود را نزد امپراتور گسیل داشت تا در روم مقیم باشند . این اقدام فرهاد به تحریک زن ایتالیایی او بود که می خواست پسرهای فرهاد را از پایتخت دور کرده ، زمینه ولیعهدی پسر خود را مهیا نماید . ارمنستان در ارمنستان اوضاعی که فرهاد ایجاد کرده بود دوام داشت ، یعنی اوکتاویوس آرتاکسیاس را پادشاه ارمنستان می شناخت و بعد از او برادرش پادشاه شد ولیکن بعد از فوت او در سر انتخاب پادشاه جدید اختلاف نظر بین ایران و روم روی داد . میل فرهاد به تیکران بود و او به اتفاق آرا پادشاه شد . این مسئله به امپراتور روم برخورد و چون نمی خواست جنگ کند نوه خود کایوس را با اختیارات تامّه به مشرق فرستاد تا این مسئله را تسویه نماید . در این احوال فرهاد به تحریک پسرش فرهاد که از زن ایتالیایی بود مسموم گردیده ، درگذشت ( تقریباً دو سال ق . م ) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 12:59 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
یکی از شاهان نامی سلسله اشکانی است . برادر او مهرداد بعد از یأس از والی سوریه باز از پای ننشست ، و بر ضد برادر اقداماتی کرد ، ولیکن بزودی در بابل گرفتار و کشته شد . جنگ اول ایران و روم در زمان ارد روی داد و به غلبه ایران خاتمه یافت . توضیح آنکه کراسّوس یکی از رؤسای سه گانه ممالک وسیعه روم ، حکمران سوریه و متصرفات روم در آسیای پیشین شد . این شخص که تسخیر ایران و هند را جداً جزو نقشه خود قرار داده بود ، با این مقصود در دفعه اولی با لژیون های رومی به بین النهرین تاخت و پیشرفتی یافته ، بعد به شام برگشت (54 ق . م) در این حال آرتاواردس پادشاه ارمنستان ، او را ملاقات نموده وعده داد که شانزده هزار سوار و سی هزار پیاده به او بدهد و نیز به کراسّوس گفت که اگر در ارمنستان با ایران جنگ نماید ، سواره نظام ایران نخواهد توانست عملیاتی کند و پیاده نظام روم که به کوهستان عادت کرده ؛ بهره مندی تام خواهد یافت . ولیکن کراسّوس که بین النهرین را به واسطه سفر قبل بهتر می شناخت ترجیح داد از این راه به ایران حمله کند . در این موقع ارد سفیری نزد کراسّوس فرستاد که این پیغام را برساند : اگر مردم روم می خواستند با من جنگ کنند من جنگ می کردم و از بدترین عواقب آن بیمی نمی داشتم ، ولیکن اگر چنانکه فهمیده ام شما برای منافع شخصی به خاک ایران دست اندازی می کنید حاضرم به سفاهت شما رحم کرده ، اسرای رومی را پس بدهیم ! کراسّوس به سفیر گفت : جواب پادشاه شما را در سلوکیه خواهم داد . سفیر خندیده جواب داد : اگر از کف دست من ممکن است مویی بروید شما هم سلوکیه را خواهید دید ! پس از آن کراسّوس با سپاهی جرار که مرکب از لژیون های ورزیده و عده نفراتشان جمعاً به چهل و دو هزار بالغ بود عازم بین النهرین گردید ، اما ارد با پیاده نظام خود با نهایت سرعت داخل ارمنستان شده ، این مملکت را اشغال نموده تا پادشاه آن نتواند سواره نظام خود را به کمک کراسّوس بفرستد . بعد از انجام این کار ، سورنا را که یکی از سرداران رشید و قابل بود با تمام سوارن نظام پارتی به جنگ کراسوس فرستاد ، اما کراسوس که در ابتدا می خواست متابعت ساحل فرات را کرده ، در مقابل سلوکیه جنگ کند به اغوای یکی از مشایخ عرب که از متحدین ارد بود نقشه خود را تغییر داده وارد جلگه های بین النهرین گردید و تا نزدیکی حرّان ( کارّه) پیش رفت . در اینجا ناگهان قشون سورنا پیدا شد و سردار ایرانی حیله ای به کار برد . توضیح آنکه برای اغفال رومی ها قسمتی از سواره نظام ایران را از حیث عده کم و از جهت اسلحه ناتوان دید پنداشت که فتح خیلی آسان به دست خواهد آمد و قبل از اینکه به قشون خود برای رفع خستگی و عطش فرصت دهد جنگ را شروع کرد . لژیون های رومی به طرف دشمن حرکت کردند که اول زوبینهای خود را به کنار برده ، بعد با شمشیر جنگ تن به تن نمایند . صفوف مزبوره مرکب بود از سربازان ورزیده که تنگ به هم چسبیده بودند ، همین که صفوف رومی به حرکت آمد ، صدای طبل از سپاه ایران برآمد و سواره های ایرانی که پنهان شده بودند از هر طرف جمع شده و لباس رویی را کنده ، شروع به جنگ نمودند . تیرهای رومی به سواره نظام ایران کارگر نبود ، زیرا پارتی ها از جهت مهارتی که در تیراندازی داشتند از دور جنگ می کردند ، بعد که پیاده نظام رومی نزدیک شد ، سواره نظام پارتی ، اسلوب جنگ و گریز را به کار برد ، یعنی قدری جنگ کرده و بعد از هر طرف فرار نموده ، قیقاج تیر انداخت تا آنکه رومی ها را به جاهای بی آب و علف کشانید . پس از آن از هر طرف برگشته ، حمله به لژیون های رومی کرد و تلفات زیاد به آنها وارد نمود . در این احوال فابیوس پسر کراسوس که زیردست بزرگترین سردار روم یولیوس سزار در مملکت گل ( فرانسه امروزی) فنون جنگی را آموخته بود با هزار و چهارصد نفر سوار در رسید و به کمک کراسوس شتافت ، ولی سواره نظام گل با وجود رشادت غریبی که ابراز کرد نتوانست از عهده سواران پارتی برآید ، آنها از پیش روی فابیوس باز فرار کرده و بعد برگشته از هر طرف به او تاختند و در حینی که کراسوس می خواست فرمان حمله به قشون خود دهد ناگاه دید که سر پسرش بر سر نیزه در میان پارتی ها بلند است . سواران پارتی همین که سر را دیدند بر جرئت و جلادتشان افزود و عرصه را چنان بر رومیها تنگ کردند که اوکتاویوس یکی از صاحب منصبان ارکان حزب و قیصر زمان بعد در روم تصمیم به عقب نشینی گرفت . قشون رومی می خواست به کوهستان رود تا از حملات سواره نظام ایران در امان باشد ، ولیکن به واسطه اشتباه بلدی که قشون مزبور را هدایت می کرد ، این مقصود حاصل نشد ، زیرا محلی که قشون رومی اشغال کرد مانع از عملیات سواره نظام ایران نبود . پس از آن سورنا تکلیف متارکه به کراسوس نمود و او را متقاعد کرد که به طرف رودخانه رفته متارکه را امضاء نماید . کراسوس مطمئن شده ، تنها با سورنا به طرف رودخانه عازم شد . پس از حرکت کراسوس صاحبمنصبان ارکان حرب او نگران شدند که مبادا نسبت به او خیانتی شود و دنبال او رفتند . در این حال ، جنگی میان سواران پارتی و رومی ها درگرفت و کراسوس کشته شد . همین که قشون رومی خبر کشته شدن او را شنید سخت متوحش گردید و به استثنای دو هزار نفر که موفق به فرار شدند ، باقی اسیر پارتی ها گشته یا به دست اعراب افتادند . تلفات قشون کراسوس را در این جنگ بیست هزار نفر نوشته اند . عده اسرایی که پارتی ها گرفته به مرو فرستادند نیز قریب بیست هزار نفر قلمداد شده است (53 ق . م) . بعضی کشته شدن کراسوس را منتسب به شورشی در قشون روم کرده اند و گویند سورنا دراین شورش دست داشته است . موافق روایت اولی اقدام او خائنانه بوده ولی روایت آخری به نظر صحیح تر می آید ، زیرا احوال روحی رومی ها بسیار بد و عقب نشینی برای احتراز از شورش اختیار شده بود . سر کراسوس را برای ارد وقتی که در ارمنستان بود برده ، به پای او انداختند . در این موقع نمایشی که از تصنیفات اوریپید مصنّف مشهور یونانی به مناسبت عروسی پاکر پسر ارد با دختر پادشاه ارمنستان در دربار می دادند و یکی از بازیگرهای یونانی سر را بلند کرد و شعری از اوریپید به مناسبت احوال بخواند . سورنا چنانکه از نوشته های مورخین رومی استنباط می شود اثر غریبی در رومی ها گذارده و جالب توجه مخصوص شده بود . این سردار ده هزار نفر سوار از املاک و علاقجات خود برای این جنگ تجهیز کرده ، به دشت نبرد برد . بعد از فتح حرّان ارد عزم تسخیر روسیه را کرده ، با کاسیوس که بقیةالسّیف قشون رومی را به آن مملکت مراجعت داده بود جنگ نمود . اینجا رومی ها به اسلوب پارتی ها عمل کرده و قشون ایران را به کمینگاهی کشیده شکست دادند . پس از آن متارکه ممتدی بین ایران و روم وقوع یافت . باز در 39 ق . م . ارد پاکر را با سپاهیان زیاد و لابی نیوس سردار رومی که در خدمت شاه ایران بود برای تسخیر سوریه فرستاد . در ابتدا او موفق شد ولیکن بعد از آمدن وینتیدیوس باسوس به سوریه بهره مندی با رومی ها گردید . توضیح آنکه پاکر در این جنگ کشته شد و ارد از تسخیر سوریه منصرف گدید و بعد به واسطه فوت پسرش از سلطنت بیزار شده ، آن را به پسر ارشد خود فرهاد واگذارد . حرّان و مارتن جنگ حرّان اهمیت زیاد در تاریخ ایران دارد ، زیرا رومی ها تا این زمان در همه جا فاتح بودند و این شکست بر صولت آنها سایه افکنده ، نام دولت پارت را در عالم بزرگ کرد . جنگ حرّان نظیر جنگ ماراتن است ، چنانکه در آن زمان دولت عظیم هخامنشی در نهضت خود به غرب در دفعه اولی به دیوار محکم یونانی برخورد و توسعه آن متوقف شد . همچنان دولت عالمگیر روم برای مرتبه اولی با سد متین ایران تصادف نمود و از این به بعد توسعه آن در آسیا خاتمه یافت . یولیوس سزار وقتی که دیکتاتور روم بود به این خیال افتاد که شکست رومی ها را در ایران جبران کند و مشغول جمع آوری لژیون هایی گردید ، ولی به زودی او را کشتند . منبع: تاریخ ایران حسن پیرنیا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 13:46 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|