تبليغاتX
ای وطن آباد باشی،سربلند،آزاد باشی
شعر ، تاریخ ، ادبیات و ...

اگر جنبه های سیاسی قضییه ی تعیین سهم ایران از دریای خزر را به کناری بگذاریم و به اظهار نظرات کارشناسان حقوقی و تاریخی نگاهی بیندازیم  پر واضح است که از لحاظ حقوقی اگرچه طبق قراردادهای فی مابین (1940و1921)  کشورهای ساحلی دریای خزر یعنی ایران و اتحاد جماهیر شوروی ، سخنی از سهم هیچ یک از طرفین به میان نیامده ولی بر مبنای حقوق بین الملل و بر طبق اظهار نظرهای کارشناسان حقوقی(بهمن کشاورز،کاظم جلالی،  دکترالهه کولایی، دکتر داریوش قنبری...) با توجه به قیاس آنچه در حقوق مدنی جاری و قابل استناد است می توان گفت که اصل بر نصف کردن است یعنی سهمی برابر. 

بطور مثال اگر قرار باشد مالی بین عده ای تقسیم شود و سهام هر یک مشخص نباشد اصل بر این است که سهام ایشان مساوی تقسیم گردد . بر اساس ماده ی قانونی (853 قانون مدنی) نیز اگر کسانی که به نفع آنان وصیت شده متعدد و محصور باشند آنچه که مورد وصیت واقع شده بین آنها بصورت یکسان تقسیم می شود و این قاعده در تمام مواردی که شرکت افراد یا اشخاص در مالی مسلم، اما سهام آنان غیر مشخص باشد قابل اعمال و اجراست . و حتی عدم استفاده از حق پس از استقرار آن ، باعث سقوط آن نمی شود و اعراض صاحب حق از حق، باید با کاشف خارجی احراز شود به عبارت دیگر، وقتی حق تعلق حق یا مالی به طور مفروض یا مشاع به کسی محقق و مسلم شد،اصل بر این است که او صاحب حق است مگر اینکه صریحاً اعلام کند که از حق خود اعراض کرده است یا  خواهان انتقال آن حق را به دیگری باشد. یا به نحوی از انحای قانونی این حق ساقط شود که در مورد دریای خزر هرگز چنین مواردی دیده ، شنیده و یا خوانده نشده است.

 

در قرارداد 1921 به صراحت آورده شده که استفاده از آب های سرحدی بین ایران و شوروی به صورت مشترک و برابر است. وقتی صحبت از استفاده ی مشترک و برابر است؛این به معنای تعیین سهم 50- 50 برای دو کشور است . وگرنه هیچ عقل سلیمی نمی تواند این را بپذیرد که کمتر از 50 درصد به عنوان استفاده مشترک و برابر تلقی شود . حالا اینکه در یک مقطعی شوروی سابق فروپاشیده و از دل این کشور چهار کشور دیگر متولد شده اند که در همسایگی ما قرار گرفته اند این به معنی نادیده گرفتن مفاد قرارداد 1921 نیست.

 

کشوری که فروپاشیده بایستی تاوان فروپاشی اش را بدهد و بایستی از سهم آن کشور به کشورهای تازه تولد یافته داده شود، نه کشوری که بر اساس آن قرارداد قبلی سرجای خودش بوده و تغییری در مرزهای آن و در تمامیت ارضی اش ایجاد نشده است .

در حالی که رقبای ما تمام سعی خود را در به حداقل رساندن سهم ایران بکارگرفته اند و این تلاش و علاقه خود را نیز هرگز پنهان نداشته اند بر ماست که در خصوص میزان سهم ایران از منابع مختلف موجود در دریای خزر اعم از حقوق مربوط به ماهیگیری و کشتیرانی و امثال آن وحقوق مربوط به منابع زیر بستر دریا ، جدای از جنبه ها و گرایش های و منا فع سیاسی بین دولتین به حقی کمتر از حق حقیقی و حقوقی خود نیاندیشیم و بر اساس قرارداد 1921 بین ایران و شوروی سابق سهم کشورهای دیگر غیر از روسیه را به رسمیت نشناسیم، چرا که قرارداد قبلی بین ایران و شوروی سابق بوده و به هنگام فروپاشی  شوروی سابق هم اعلام گردید که تعهدات آن کشور در ارتباط با مسائل بین المللی از طرف روسیه اجرا می شود. بنابراین با توجه به اعلامی که بعد از فروپاشی شوروی صورت گرفته است، تقسیم دریا بایستی بین ایران و روسیه باشد و کشورهای دیگری که تازه تولد یافته هستند بایستی سهم خودشان را از 50 درصد روسیه بگیرند و البته این میتواند پس از تعیین سهم 50 درصدی برای هر یک از طرفین یعنی از جانب ایران وروسیه بر طبق قرارداد 1921 صورت پذیرد و سپس کشورهای دیگر سهم خودشان را از 50 درصد روسیه طلب کنند 

در پایان بنده بر این عقیده هستم که قدرت و ضعف در مراودات و ملاحضه های سیاسی دولتمردان در هیچ برهه ای از زمان نباید زمینه ساز تضعیف و تضییع حقوق ملی«با تعریفی مشخص در عرف بین الملل و در چارچوبی معلوم که مورد پذیرش همه ی ایرانیان باشد» گردد و از طرفی نیز نباید بنام حقوق ملی بلکه در پی اهداف خاص سیاسی و نظامی ، ثبات و امنیت مردم و میهن را به چالش کشید .

 

                                                                                                                    شهرام کیهانفر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 18:36  توسط شهرام کیهان فر | 

۱- جماد پرستی

از همان آغاز، یعنی هنگامی که آدمی در غارها بسر می برد و همه ی وسایل زندگی خود را از سنگ میساخت،بزرگترین و سودمندترین چیزی که به نظرش می رسید کوه بود و چون خود در دل کوه جای داشت آن را مادر آفرینش و خدای خود نامید و به ستایش پرداخت. اگر او روزی هنگام خروج از غار با انسان دیگری روبرو می شد که برای کشتنش سنگی به سوی او پرتاب می کرد و آن سنگ  به سنگ دیگری در جلو غارش برمی خورد، او آن سنگ جلو غار را نجات دهنده ی خود می شمرد و هر روزی قدری از غذای خود را برسم هدیه نثار آن می کرد و آن سنگ را می ستود. هنوز هم انسان دست از سنگ پرستی برنداشته و چه جانها و مالها که هر روز نثار سنگهای رنگینی به نام جواهرات می شود.

۲- گیاه پرستی

پس از آن هر درخت و گیاه را که در محیط خود یافت و از آن روزی خود را به دست آورد، آن درخت  یا گیاه را به دیده ی احترام نگریست و برایش گرامی و مقدس شد .

۳- جانور پرستی 

سپس هر حیوانی که بهتر و بیشتر به آدمی خدمت کرد و او از گوشت و پوست و پشم و شیرش بهره گرفت، آن حیوان را مقدس شمرد و آن را توتم خود و قبیله ی خویش قرار داد.

۴- قهرمان پرستی

آنگاه نوبت به پرستش قهرمانان رسید، یعنی کسانی که بهتر و بیشتر وسیله ی پیروزی قوم را در برابر حمله ی دشمن یا رویارویی با بلاها فراهم میساختند . چنین کسانی گاه پس از مرگ هم مورد ستایش  قرار می گرفتند و به مرتبه ی خد ایی می رسیدند.

۵- چند خدایی یا شرک

هنگامی که انسان به پژوهش درباره ی طبیعت پرداخت، برای هر یک از پدیده های زمینی یا آسمانی آفریننده و گرداننده ای تصور کرد و به این ترتیب قایل به شرک شد.

۶- تثلیث

قرن ها گذشت تا انسان همه ی آن خدایان را به سه خدای آفریننده،نگهدارنده و میراننده کاهش داد ـ برهما،ویشنو، شیوا ـ و سه گانه پرست شد.

۷- ثنویت

سپس نوبت دو خدایی رسید، خدای آفریننده ی همه ی چیزهای نیک و خدای آفریننده ی بدیها.

۸- یکتا پرستی در ایران

این بود سیر تحول دین در میان تقریباً همه ی مردم روی زمین . به این ترتیب نژاد آریا و ملت ایران هم در درازنای تاریخ کهن خود این مراحل مختلف را گذراندند . تا آنکه برای نخستین بار اشور زرتشت پیامبر برگزیده ی مزدا ندای یکتاپرستی یا توحید را به گوش آنان رسانید و فرمود:«اهورامزدا را بپرستید که تنها آفریننده ی سراسر هستی هاست و تولد وهستی و مرگ همه در دست اوست.»ولی همه ی مردم ایران یکباره دست از آئین های پیشین خود برنداشتند و دین زرتشتی را نپزیرفتند، بلکه قرنها و شاید هزاران سال بعد از آن هم به پیروی از دین های آریایی کهن ، چون دیو پرستی، زروانی گری، مهر و ناهید پرستی، کیومرثی و هوشنگی ادامه دادند، که همه از ادیان شرک، تثلیث یا ثنوی بود، حتی بعدها هم در دوره ی ساسانی، مانی و مزدک دوگانه پرست بودند .

                                                                               موبد رستم شهزادی چیستا ۲  مهر ۱۳۶۵ 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 11:18  توسط شهرام کیهان فر | 
                                         

با توجه به مکاتبات محدودی که میان سال های 1478 تا 1368 میلادی بین پارسیان هند و موبدان (زرتشتیان) ایرانی انجام شد ، و هم چنین با توجه به مناسبات و دادوستدهایی که میان گجرات و حوزه خلیج فارس همواره جریان داشت ، اسنادی که حاکی از برخورد و در تماس بودن زرتشتیان ایران و هند باشد ، در زمان پیش از سده نوزدهم ، اندک است . البته اتفاق می افتاد که گهگاه ، ایرانیان معدودی ، دل به دریا زده و علیرغم خطرها و با توجه به موقعیت های دشوار ، موفق به پشت سر نهادن موانع فراوان شده و مهاجرت می کردند و سر از هندوستان به در می آوردند . این موانع که یاد شد ، فراوان و خطرآفرین بودند . کافی است اشاره شود که اگر هم بعضی ، مراوداتی از طریق مکاتبات اندک ، میان زرتشتیان ایران و هند انجام می شد ، میانجیان این امر ، اغلب مسافران مسلمان بودند .

« جان آگیلبی» J . Ogilby در کتاب خود تحت عنوان «آسیا» که به سال 1673 در لندن به چاپ رسیده است ، یادآوری می کند که پس از ساکن شدن عده یی بسیار از پارسیان در گجرات ، برخی از آنان نیز در ساحل دریا ماندگار شده و با بومیان خو گرفتند . اما باید اشاره کرد که مهاجرت زرتشتیان ایران به هند در سده هجدهم ، شامل عده ای اندک می باشد .

پس از مرگ « کریم خان زند» در 1779 ، ایران دچار هرج و مرج و نا امنی شد . مقارن همین اوضاع ، دو خانواده زرتشتی که توانسته بودند از این معرکه جان سالم به در ببرند و از جنگ های کرمان رهایی یابند ، رخت سفر به سوی یزد کشیدند . میان این دو خانواده ، مردی بود به نام کیخسرو یزدیار که دختر زیابایی داشت موسوم به گلستان بانو . چون این دختر ، پس از مدتی رشد کرد ، یک مرد مسلمان که بسیار ثروتمند بود ، خواهان ازدواج با وی شد . اما خانواده « گلستان بانو » با این وصلت مخالف بودند و دوباره ناگزیر شدند که مهاجرت کرده و از یزد یگریزند . به همین جهت تصمیم گرفتند تا به شهر بمبئی در هندوستان بروند . پس نیت خود را به مرحله اجرا درآورده و به بمبئی رفتند ، به سال 1796 .

در بمبئی با یک خانواده از پارسیان موسوم به ادلجی دورابجی لشکری Edulji Dorabji Lashkari آشنایی پیدا کردند که این آشنایی به الفت و صمیمیتی تبدیل شد . در همین احوال بود که گلستان بانو با یک پارسی جوان به نام فرامجی بیکاجی Framji Bhikaji ازدواج کرده و هم چون گلبای ولاتن Gulbai Velaten که از بانوان نامدار شهر بمبئی بود ، نامدار و مشهور شد . وی به همان اندازه ای که زیبا بود ، از اندیشه های روشن و بینشی خردمندانه بهره داشت . دلبستگی و علاقه ای بسیار به میهن اصلی خود ایران داشت و همین شور و علاقه موجب شده بود که شوهر و فرزندانش نیز ناخودآگاه نسبت به موطن وی و زرتشتیان ایران کشش و دلبستگی پیدا کنند .

در آن زمان مهاجرت زرتشتیان ایران به هند بیشتر شده بود و شوهر گلستان بانو ، یعنی فرامجی بیکاجی از هرگونه کمک مادی و معنوی ، و سازمان دهی و ایجاد تشکیلات برای ایرانیان مهاجر دریغ نمی کرد ؛ و این یاری ها به آن اندازه بود که به حق باید وی را « پدر زرتشتیان مهاجر به هند» لقب داد.

به سال 1834 ، پسر بزرگ گلستان بانو که بورجرجی فرامجی  Burjorji Framji نام داشت ، با ترتیب و سازمان دادن بنیاد خیریه ای جهت انجام امور ایرانیان مهاجر ، گام های استواری را برای کمک های جدی به زرتشتیان ایران برداشت ؛ و بیست سال پس از آن پسر سوم موسوم به مهروانجی Meherwanji اقدام به ارسال کمک های نقدی به ایران نمود که به مصرف رفاه زرتشتیان برسد . همین شخص است که یکی از بنیانگزاران « انجمن بهبودی وضع زندگی زرتشتیان ایران» گردید ( که البته خورشید جی نسروانجی کاما  Khurshedji Nasarvanji Kama ، از آغاز کار سمت خزانه دار افتخاری آن را بر عهده داشت ) .

نخستین کسی که به عنوان مأمور این انجمن به ایران گسیل شد ، مردی شجاع و آزاده  بود به نام مانک جی لیمجی هوشنگ هاتریا که در آوریل سال 1854 در بوشهر ، بندر معروف خلیج فارس پا در ایران نهاد .

مانکجی در شهر « موراسومالی » Mora Somali ، نزدیک « سورات » Surat به سال 1813 زاده شد . به طوری که خود وی می گوید ، از پانزده سالگی با کار و تلاشی که می کرد ، هزینه زندگیش تأمین شده و نیاز به کسی نداشت . شغل وی مباشرت و پیشکاری بازرگانان بود و بر اساس این پیشه بود که به اطراف و اکناف هندوستان به سفر می پرداخت . چگونگی کار وی موجب شده بود که مانکجی مردی با اراده ، متکی به نفس ، شجاع و کاردان بارآید ؛ و از این رهگذر است که باید گفت برگزیدن او توسط انجمن یادشده ، گزینشی به جا و شایسته بود . در شرح حال وی ، خواهید دید که پس از ارجاع چنین مأموریتی به او ، همه وقت و کار خود را وقف سروسامان دادن به امور زرتشتیان ایران کرد و همه کوشش وی ، منهای یک وقفه کوتاه ، تا پایان زندگی زندگی پر تلاش و پر بارش ( به سال 1890) مصروف بر این مهم گشت .

از لحاظ بدن و اندام ، وی مردی تنومند ، قوی بنیه و سخت کوش بود . دارای استقامت و استواری در اراده بود . توانایی داشت دشوارترین مصائب زندگی را با صبر و حوصله تحمل نموده و با بردباری به آنها چیره شود . ویژگیهای اخلاقی نیکویی داشت و از این خصوصیات ، چون : خیرخواهی ، صداقت ، امانت ، قابلیت انعطاف فراوان ، صبر و حوصله – به سود هم کیشان خود بهره های بسیار برد .

در موفقیت مانکجی خصوصیات ظاهری و اخلاقی وی ، هر دو بسیار مؤثر بودند . مورد قابل ملاحظه دیگر ، این بود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 11:0  توسط شهرام کیهان فر | 

علت آنکه به تمدن و فرهنگ پارتی چندان اعتناعی نشده ، این است که حتی تا قرن نوزدهم میلادی که حفاری های بزرگ در خاورنزدیک به عمل آمد، کسی در اندیشه ی بررسی یکی از شهرهای پارتی برنیامده بود  . انهدام اشکوبها ی مربوط به فرهنگ پارتی توسط لفتوس در حفاریهای  ورکه (1849-1852) برای دستیابی به تمدن اوروک در بین النهرین و پترس در حفاریهای  نیپور( 1888-90) صورت گرفت . مطالعات فلاندن و کست (1840-41) و همچنین بررسیهای دیولافوا به طور سطحی در عده ی کمی از خرابه های بناهای پارتی تا حدی در روشن کردن فرهنگ پارتی اثر داشته است . در حفاریهای باستان شناسی آندره در کلده، آشور و بابل  ، تمام اشکوبهای رویی را برای دستیابی به آثار آشوری و کلدانی درهم ریختند و از میان بردند،  در حالی که در آنها آثار فرهنگ پارتی فراوان یافت می شد و می توانست مورد استفاده قرار گیرد .

 

با وجود این، چون چند نمونه از آثار پارتی پیدا شد، موجب گردید که برخی از شهرهای پارتی مورد بررسی قرار گیرد. از آن میان می توان کارهای آندره درباره ی الحضر hatra ، کارهای برستد brested  و کنون روستو تسف rostovtsef در صلاحیه dura-europus (1922-30)، دیبورگ در کوه خواجه سیستان، کار، استین،هرتسفلد و ویلبر در تخت سلیمان را نام برد . مواد اصلی برای بررسی معماری پارتی را در دهه 1930 ویتر تحت عنوان معماری پارتی گرد اورد. اکنون باید ببینیم از تحقیقات از تحقیقات اشخاص فوق درباره ی مشخصات فرهنگ پارتی چه بدست می آید. باید بگوییم در تمام موارد بالا جز در کوه خواجه ، تحقیقات بین النهرین بوده، که فرهنگ پارتی آلوده به فرهنگ یونانی یا رومی بوده است ولی آیا فرهنگ خاص پارتی، که آنها خود پرورش داده و در سرزمینهای خود معمول ساخته اند یعنی سرزمین هایی که بعلت دوری در تحت تأثیر فرهنگ یونانی و رومی قرار نگرفته و نژاد و قومیت آنها آلوده نشده – چگونه بوده است .

حل مسئله فرهنگ باستانی پارتها فقط از راه بررسی در بقایای محفوظ در این نقاط امکانپذیر بوده است ؟

با وجود آنکه به بقایای آثار پارتی در بررسیهای بین النهرین چندان اعتنا نشده است ، برخی از محققان خارجی به آن اندیشه افتاده اند و در کتاب نگاهی به هنر ایران ،  فصلی به فرهنگ پارتی اختصاص یافته ، که در آن چنین گفته می شود : « زمانی که سبک اصیل پارتی از مشرق به مغرب انتقال داده شود ، از آغاز تا حدی به معاری یونانی باختر بستگی داشته . این مسئله هنوز معلوم نیست و بعدها باید حل شود . حفاریهای نسا در نزدیکی عشق آباد اندکی روشنایی بر آن می افکند .» .

حل این مسئله مهم بر عهده دانش شوروی نهاده شد – از سال 1930 تا 1936 تحقیقات ماروچنکو در شرکتهای نسا معلوم کرد که اشکوبهای دوره پارتی در این نقاط بسیار زیاد است و باید فهرستی از آنها تنظیم شود . نوشته هایی که در این باره منتشر شده  تنها بخش کوچکی از این یافته ها را معرفی کرده ، که بیشتر زیورها و مجسمه های مربوط به پارت قدیم است و در آنها تأثیر هنر یونانی را می توان حدس زد . غیر از همین آثار کم یونانی باختری و آثار چادرنشینان قزاقستان و کوبان و کناره های دریای سیاه در آنها چیز دیگری دیده نمی شود .

برخی از توضیحات دست سوم درباره معماری نسا در نگاهی به هنر ایران منتشر شده است . کوشش در کشف و حل اسرار لوحه های تزیینی نزدیک نسا هم توسط ویازکین به عمل آمده است .

بیشتر حفاریهای یوتا که در سالهای 1946 – 54 در حوزه گسترده نسای کهنه و نسای نو به عمل آمده و موجب کشف آثار مهم هنری و صنعتی مربوط به دوران پیدایش فرهنگ پارتی و شکوفایی آن شده است .

علاوه بر این ، در نتیجه راهنماییهای هیئت تحقیقاتی ، چندین ده ، شهر و قریه پارتی کشف شده است . بررسی عمیقتر در این یافته ها موجب آن خواهد شد که تاریخ هنر پارتی و فرهنگ آن بهتر آشکار شود . کشف این آثار از لحاظ تنوع و تعداد  بسیار مهمتر از کشفیات دانشمندانی است که در خاور نزدیک به حفاری پرداخته اند . موضوع مهم آن است که این کشفیات در زمینها و نقاطی به عمل آمده که مختص پارت و هنر و صنایع آن بوده و آثار سرزمینهای دیگر در آن اثر نداشته است . یادگارهای معماری پارتی در شمال شرقی سرزمین بومی آنان بخوبی نمایش دهنده خصوصیات آن دوره است . 

 

شهرها ، دهکده ها ، دژها ، منزلگاهها

بررسی شهرهای پارتی معلوم می کند که آنها را بر روی نقاط مسکونی پیشین نساخته اند ، بلکه در کنار آنها یا دورتر بنا کرده اند . بنای برخی از آنها مربوط به نیمه هزاره یکم پیش از میلاد و برخی بعد از آن است . دوران مقدونی و سلوکی در تاریخ ترکمنستان جنوبی نوآوری یا تغییرات زیادی پدید نیاورده است . مهمترین رویداد آن بوده که این نواحی در تحت تسلط برده داران و حکومتهای استبدادی درآمده و روشهای آنان بر بومیان تحمیل شده است . هم اسکندر مقدونی و هم سلوکیها کوشیده اند با اشراف محلی روابطی برقرار سازند .

اسکندر فقط در صدد تسخیر ممالک و سرزمینها بود و می خواست هر چه می تواند بیشتر پیش برود و به وضع اجتماعی و فرهنگی نقاطی که فتح می کرد اعتنایی نداشت . مورخین از بناهای او در واحه مرغیان یاد می کنند که در آنجا پادگانی برقرار ساخته بود و استحکاماتی در دو نقطه شرق و چهار نقطه جنوب آن وجود داشت ، به طوری که آنها را از یکدیگر می شد دید و در زمان حملات دشمن می توانستند با دادن علامت کمک بخواهند . یونانیان پس از مرگ اسکندر ، بلافاصله این اسکندریه را رها کردند و حکومت کوتاه آنان بر مرغیان نتوانست در زندگی فرهنگی این واحه اثری برجای گذارد .

ایجاد این شهرهای مقدونی در آسیای میانه تنها برای مقاصد جنگی و لشکرکشی بود . در مورد بنای آنها بر رود سیحون منابع آگاه می گویند منظور اصلی محافظت اردوگاهها و ناوگانها بود و در ساختن آن چنان عجله ای داشتند که هفده روز پس از پی ریزی دیوارها سقف زده می شد . حتی به علت زیادی کارگر ( که از اسیران و سربازان تشکیل می شد) کارها چنان سریع پیش می رفت که توجهی به نوع مصالح  نمی شد .

از مشاهدات باستان شناسی معلوم می شود که برای ساختن اسکندریه مرغیان از اهالی ارک قلعه مرو قدیم ( که در سده های ششم تا چهارم پیش از میلاد وجود داشت) استفاده  کرده اند . بنای این اسکندریه موجب آوارگی ساکنان شهر و ساختن بناهای عمومی ، معابد و خانه های افسران به جای خانه های آنان می شد ، یا از همان خانه ها برای این منظور استفاده می کردند . بنابر همان اسناد تاریخی ، پس از رفتن مقدونیها از مرغیان ، مردم بومی این اسکندریه را ویران ساختند . اگر چه بعدها تا حدی از این کار جلوگیری شد .

سلوکیان هم در هنگام تسلط خود بر شرق همان روش اسکندر را دنبال کردند و به بنای سلوکیه و انطاکیه با همان طرح و اسلوب پرداختند ، که در آنا پادگان ، مراکز حکومتی و نقاط حساس دیگر مانند کاروانسرا و غیره وجود داشت .

درباره اصول فنی این ساختمانها باید گفت که هیچ بستگی به فرهنگ ساختمان یونانی ندارد و در همه موارد از مصالح و طرحهای سنتی محلی استفاده شده است . مثلاً باروی انطاکیه سوتر در اطراف واحه مرو از گل ورز داده و خشت خام ساخته شده ، که از دورانهای بسیار کهن در آسیای میانه برای ساختن دیوارها معمول بوده است .

عمده ترین کارهای شهرسازی ترکمنستان جنوبی مربوط به دوران سلطنت پارتی است . اشکانیان در ضمن سیاست کشورگشایی خود به فکر محافظت سرزمینهای تسخیر شده خود بودند و اقداماتی برای نگاهداری آنها می کردند . برای رده بندی این اقدامات می توان از منابع تاریخهای باستانی استفاده کرد که تا حدی به بررسی های باستان شناسی کمک می کند .از سفرنامه ایزیدور خاراکسی ( سده اول میلادی) بنام منزلگاههای پارتی  چنین بر می آید که آنها محلهای مناسب برای توقف کاروانها بوده است . او در فهرست خود شهرها  Polis را از قریه xome جدا می کند . در مرزهای ترکمنستان جنوبی از شهرهای پارتینی Parthioni و پارتاونسا Parthav nissa   و گاتار و سیرک نام می برد که به موجب بررسیهای باستان شناسی شوروی با شهرهای کنونی نسا ، آنائوو کهنه قلعه نزدیک گیا اورس  Guiaoursمطابقت دارد. در آپاوارک تیکن apavarktiken از شهر آپاوارکتیک نام برده شده و از شهر راگاو ragau (محل آن معلوم نیست) و دو  قریه(که بقایای یکی از آنها نزدیک ایستگاه کوشوت است). در جغرافیای بطلمیوس از شهرهای بیشتری در مرغیان نام برده شده ، ولی محل دقیق آنها مشخص نیست . در میان شهرهای که از آنها نام برده شده این نامها دیده می شود: آریاک، سنا،  (سینا)، آرات، آرگادین،یاسونی، ری ، انطاکیه مرو ، غوریان ، نسا .

بر حسب نشانی هایی که داده شد می توان از روی بررسی های یوتا که در 1950- 52 محل بعضی از شهر ها را بازشناخت . یاسونی= چیچان لیک تپه ، ارارات  = آقچه تپه، سنا =دورنالی ، اریاک = کشمان تپه .

باید توجه داشت که همه ی نویسندگان باستانی از تمام شهرهای بزرگ پارتی نام نبرده اند، چه رسد به شهرهای کوچک، علت هم آن است که اطلاعات آنها از روی گفته های بازرگانانی بوده که از آنها عبور کرده بودند . برخی جاه ها هم نقاط نظامی بوده که تجارت انحصاری داشته است . یا اطلاعاتشان را از پارتیان بدست آورده بودند که در خارج از میهن خود می زیستند . پس بیشتر این نقاط را می توان محلهایی دانست که منزلگاه کاروانها در سر راه مدیترانه به خاور دور بوده است . قضاوت درباره شهرهای پارتی...

 

   منبع :  کتاب معماری باستانی اقوام آسیای مرکزی ، ترجمه شادروان دکتر گل گلاب که متأسفانه نیمه کاره مانده است . 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 19:52  توسط شهرام کیهان فر | 

 فراز نخست

 

فراگیرترین گمانه ی ادبیات پارسی وغرب در مورد امیرکبیر، وی را نوآوری مشتاق در دگرگون نمودن جامعه ایران معرفی میکند. ولی برداشتهایی نیز نمایانگر این گمانه است که،«هرگاه امیر توسط دژخیمان ناصری از میان نمی رفت،تا چه اندازه سرنوشت ایران را دستخوش دگرگونی بنیانی می ساخت.»

گرایشی هم که امیر را همانند یک رویا پرداز آزادیهای سیاسی می نمایاند، در همین راستا قرار می گیرد. این گرایش شاید بیش از همه در آثار مکی و رفسنجانی جلوه گر شده باشد.

به هر آئین با بهره وری از دیدگاههای میانه روتر می توانیم مقاصد امیر را مورد موشکافی قرار دهیم. لیک پیش از آن به نمونه هایی از نظرات متداول اشاره می کنیم . برای نمونه،«الگار» امیر را به عنوان طلایه دار انقلاب مشروطه معرفی میکند. ارشد ایران شناسان ، براون نیز امیر را به گونه ای پیش قراول جنبش مشروطیت نیم سده ی پس از خود می شناسد. براون باور خود را چنین کیفیت می بخشد که امیر عملاً پیشگام جنبش بود هر چند به لحاظ تاریخی به روزگاران خودکامگی تعلق داشت. به هر روی، نقش امیر در سیاست های قرن نوزدهم نیاز به بازنگری و کاوش دارد. هدف این مقاله نیز گام نهادن در این طریق است .

 

فراز دوم

 

میرزا محمد تقی خان فراهانی مشهور به امیرکبیر،نخستین صدراعظم دوره ی ناصری بود . وی در اکتبر 1848 به هنگام به تخت نشستن ناصرالدین شاه منصوب و در نوامبر 1851 یعنی فقط سه سال بعد معزول گردید. عزلش، به زودی تبعیدش و سرانجام قتلش را در ژانویه 1852 در پی داشت.

زادسال دقیق امیر مبهم است،لیک حاشیه نویسی مسوده ای در شرح حال وی به هنگام صد ارتش،آن را سال 1222 ه-ق یا 1806 میلادی قید مینماید. با آنچه از کودکی وی در دست است، می دانیم که در هزاوه نزدیک فراهان (در عراق عجم یا اراک) زاده شد و پدرش آشپز و پیشکار میرزا بزرگ  قائم مقام بوده است. خانواده امیر در خدمت میرزا بزرگ ازفراهان به تهران و سپس به تبریز نقل مکان کرد. میرزا بزرگ وزیر اعظم عباس میرزا فرزند و ولیعهد فتحعلیشاه بود. بر طبق روال و سنت پادشاهان قاجار، ولیعهد به حکومت آذربایجان منصوب گردیده و در تبریز اقامت گزیده بود . امیر در خانه ی ارباب پدرش (در تبریز) به عنوان پیشخدمت سفره به خدمت مشغول شد، لیکن در پرتو هوش و ذکاوتش میرزا بزرگ به وی اجازه داد همراه فرزندش به تحصیل بپردازد . در همین فرصت امیر خواندن و نوشتن را فراگرفت و وارد خدمات دولتی شد. او در بدو امر به خدمت ابوالقاسم قائم مقام یا میرزای ثانی پسر میرزا بزرگ در آمد . ابوالقاسم قائم مقام پس از مرگ پدرش به عنوان وزیر عباس میرزا جایگزین پدر گردید . در پی آن امیرکبیر نیز لشکرنویس سپاه آذربایجان گردید . در آن هنگام محمد خان زنگنه در راس این سپاه قرار داشت. به سال 1835 میرزا محمدتقی خان ذیحسابی و بعدها سرکردگی آن لشکر را به عهده گرفت . تاثیر تجربه ی پایای امیر در سپاه آذربایجان آن بود که بعدها به هنگام صدارتش بازسازی ارتش را در کانون نوسازیهای خود قرار داد .

از ذیگر عوامل ذینقش به هنگام صدارت امیر می توان به آموزشهایی اشاره کرد که وی در نزد ابوالقاسم قائم مقام دیده بود . گواه سخن آنکه وی برای ساده نمودن کسب واژگان مکاتبات سیاسی و اسناد رسمی که اساساً در راستای ادامه ی حرکت قائم مقام به شمار می آمد گام برداشت .

در بازبینی گرایش های نوپردازانه ی امیر، سفر او به خارج کشور اهمیت خاصی دارد . وی به سال 1829 خسرومیرزا پسر عباس میرزا را در یک مأموریت رسمی به سن پترزبورگ که به منظور پوزش خواهی از قتل گریبایدوف و دیگر اعضای سفارت روسیه (فوریه1829) انجام می گرفت، همراهی کرد . امیر به عنوان یکی از اعضاء جوان هیئت، نقش مهمی بر عهده نداشت، با این وجود در کنار دیگر نمایندگان توسط تزار نیکلای اول به حضور پذیرفته شد. در اثنای ماموریت که کمتر از یک سال به طول انجامید فرصت مناسبی برایش فراهم گردید تا بهره برداری روسیه از پیشرفتهای غرب را در زمینه های مختلف  فرهنگی، تعلیم و تربیت، سرمایه گذاری های صنعتی، مدارس نظامی ، فنی، خصوصی و عمومی، ضرابخانه، زرادخانه ، رصدخانه، ابریشم بافی ، کریستال سازی ، کالسکه سازی و تئاتر بزرگ سن پترزبورگ نظاره کند .

 

مسافرت امیر با ناصرالدین میرزا به ایروان برای ملاقات تزار فرصت دیگری برای امیر فراهم آورد تا به مشاهداتش(از خارج کشور) بیفزاید. در آن زمان تزار نیکلای اول به بازدید از مناطق مختلف قفقاز مشغول بود . ظاهراً امیر در نخستین  مسافرتش به شمال ، زبان روسی را تا اندازه ای فراگرفته بود .«اقبال» می نویسد که وی  با تزار به زبان روسی سخن می گفته است، مگر در مذاکرات رسمی که مترجم به کار گمارده می شده . لکن مهمترین سببی که امیر را به تلاش در راه نوسازی کشورش وادار نمود، در جریان اقامت طولانی وی در خارج در اواسط سالهای دهه ی 1840 فراهم گردید.امیر طی این سفر سرپرستی هیئت ایرانی در مذاکرات ارزروم را به عهده داشت، هدف از این مذاکرات که با گردهم آیی نمایندگان ایران،عثمانی، انگلیس و روسیه صورت  می پذیرفت، تثبیت خط مرزی میان ایران و عثمانی بود . علیرغم توافقهای پیشین، دو کشور مشاجرات و مجادلاتی مکرر داشتند و راه به جائی نبرده بودند . امیر در طول سه سال اقامت خود در ارزروم، فرصت مشاهده ی اصلاحات معروف به «تنظیمات»  را یافت . «ایوری» بر این باور است که امیر با تنظیمات در ارزروم در حالی آشنا گردید که پیشتر به طور اجمالی گوشه ای از اروپا را طی مسافرت به سن پترزبورگ دیده بود . دیدار روسیه اندیشه ی وی را به ضرورت اصلاحات در ایران متوجه ساخت؛ در حالی که جنبش ترکیه به او نشان داد بازسازی یک حکومت شرقی و اسلامی امری امکان پذیر است . بدین ترتیب تجارب وی در سرزمینهای خارجی نقشی اساسی در این تلاش داشته است . گواه این سخن، سرمایه گذاریهای صنعتی امیر در طول صدارتش می باشد که به بازسازیهای کشورهای خارجی مورد بازدید امیر شباهت داشت . امیر پس از پایان دادن موفقیت آمیز کارعهدنامه ی ارزروم در سال 1846 به ایران بازگشت . سال بعد، وی به عنوان لله باشی یا سرپرست تعلیمات ولیعهد جدید همراه ناصرالدین میرزا به تبریز رفت . ناصرالدین میرزا در سن 15 سالگی جانشین برادر بزرکترش بهمن میرزا شد که سر به شورش برداشته، شکست خورده و سرانجام تبعید گشته بود . تنها یک سال پس از آن محمد شاه درگذشت.

 

در آن روزها به علت انتقال قدرت از محمد شاه به ناصرالدین شاه، دوره ای از شورش و ناامنی توسط مدعیان سلطنت و حامیان آنان پدید آمده بود . از هم پاشیدگی امور و اجرای سیاستهای پرفرازونشیب دوره ی محمدشاهی در اوج گیری این نابسامانی ها نقش ویژه ا ی داشت . تنها در تهران جنبش عظیمی در مخالفت با حاجی میرزا آقاسی صدراعظم صوفی محمدشاه آغاز گشت که عزل عجولانه وی را به همراه داشت . امور حکومتی نیز در دوران انتقال توسط ملکه ی مادر و گروهی از نخبگان که با عنوان شورای موقتی سلطنت اداره می شد تا اینکه ناصرالدین میرزا توانست از تبریز به تهران بیاید و تاجگذاری کند.

در همین اثنا ناصرالدین میرزا خزانه ی تبریز را بمنظور تامین مخارج مسافرتی باشکوه به تهران تهی یافت. کسی که در رأس تشکیلات و وزیر آذربایجان بود یعنی میرزا فضل الله ناصرالملوک علی آبادی در واقع مسئول تدارک امور و سروسامان دادن به خزانه شناخته می شد . لیکن این امیر بود که از عهده ی کار برآمد و با تشکیل گروه طرفداران مسافرت شاه به تهران توانست تأمین هزنه نماید . امیر، شاه را در سفر به تهران همراهی کرد.

شب هنگام به محض ورود به تهران و پس از پایان مراسم تاجگذاری،شاه وی را به مقام صدراعظمی برگزید .

در  پی آن بود که میرزاتقی خان لقب امیرکبیر و اتابک اعظم – نشانگر رابطه ی استاد و شاگردی بین امیر و شاه- را دریافت کرد . لیکن لقب امیرکبیر از آن پس در میان مورخان هم عصر و بعد از وی ماندگار شد .

انتصاب امیرکبیر به صدارت عظمی بسیاری را ناخرسند ساخت. در یکی از منابع می خوانیم که«بسیاری از افراد که خود را باارزش تر می دانستند،انتظار انتصاب خویش را داشتند.» در میان آنان میرزا آقاخان نوری قرار داشت که از حمایت مهدعلیا مادر شاه برخوردار بود و هنگامی که امیر معزول گردید،با دسیسه ی ولی نعمتش مقام صدارت را تصاحب کرد .

 

بدین سان امیر با معضلات پرشماری روبرو بود. مناطقی از میهن بویژه اصفهان و مشهد ناآرام شده بود. در مشهد شورشی توسط سالار برپا شده بود که حکومت مرکزی را به پیکار می طلبید . پس از درگذشت عباس میرزا،نظام ارتش از هم گسسته شده و وضع تأسف باری پیش آمده بود . خزانه ی کشور به سبب اسراف و سوء مدیریت حاجی میرزا آقاسی تهی گشته و در قرض غوطه می خورد. در صحنه ی سیاست ، شاه تنها یک نوجوان بود وامیرکبیر پشتیبان دیگری جز او نداشت . پیرامون امیر را درباریان حسود و ملکه ی مادر –دشمن خیره سر او- گرفته بودند. با وجود این موانع،امیر به هماهنگ کردن امور و سایر اقدامات مبادرت ورزید .

تنها کافی است بع وسیع اقدامات امیر کبر در پهنه ی سیاست داخلی کشور را مورد بازبینی قرار دهیم تا بزرگی وی را در مقام یک دولتمرد دریابیم . لیک علیرغم فعالیتهای گسترده ی امیر، مسائلی مجهول میماند. نخست آنکه آیا مقصود میرزاتقی خان وداع با گذشته و پی افکندن بنیادهایی نو برای رشد آینده بوده است؟ دوم آنکه آیا وی صرفاً مردی پرتوان نبوده که خود را وقف نگهداری نظام کهن کرده و برای افزایش قدرت دولت، درپی تأسیس ابزارهای مورد نیاز بوده است؟

 

 فرازسوم

 

در زمینه ی صنعت، امیرکبیر پویشی تازه به توسعه ی آن بخشید. وی با تأسیس مرکزی به منظور ارزیابی ذخائر معدنی، تشویق فعالیت های اکتشافی در زمینهای بهره برداری نشده و اعطای بخشودگی مالیاتی پنج ساله به یابندگان و مکتشفان،گسترش صنعت را تسریع نمود.

«آدمیت» آورده است که فعالیت پنج ساله منحصر به حفر و اکتشاف کانها نبود بلکه حکمی کلی برای تمامی سرمایه گذاریهای نوین بود . کالاهای خارجی مثل کالسکه،سماور،بخاریهای گرد آمریکائی شدند و گذشته از آن طبق دستور امیر کارخانه های تولید چلوار و ماهوت و نخ ریسی در تهران تأسیس گردید . میرزا تقی خان برای رونق تولیدات کارخانه های جدید ایرانی نمایشگاهی از محصولات کشور در تهران برپا کرد.

بی تردید مشاهدات امیر به هنکام مسافرتهای خارج از کشورش ، در حرکت وی در زمینه ی تأسیس کارخانه های جدید نقشی بسزا داشته است زیرا بارها به گسیل افراد به خارج از کشور برای فراگیری فنون یا کارآموزی در صنایع مبادرت ورزید. به عنوان نمونه، امیر در سال 1851 با همکاری دولت روسیه گروهی را برای فراگیری فنون کاغذ سازی، بلورسازی، ریخته گری آهن و تصفیه قند، درودگری و چرخسازی به مسکو و سن پترزبورگ گسیل داشت . پس از سه سال شش نفر از آنان به کشور بازگشتند و در اصفهان، تهران و ساری کارگاههایی تأسیس کردند . همچنین در سال 1851 دو نفر ابریشم کار کاشانی را برای بهبود تولیدات ابریشمی به استانبول فرستاد تا فنون جدید این صنعت را فراگیرند. بدین ترتیب روسیه و امپراتوری عثمانی – یعنی همان دو کشوری که امیر با آنها آشنائی نزدیک داشت – به عنوان الگو برای برابرسازی و اعتلای صنعت مورد استفاده قرار گرفتند، گرچه هیچ یک از آنها در زمینه های فوق در سطحی ممتاز نبودند .

هرچند روسیه و امپراتوری عثمانی الگوهای اساسی در صنعت محسوب می گشتند ولی اتریش نیز در ارسال ابزارها و رهنمون کردن امور نقشی بسزا داشت . امیرکبیر برای تهیه ی ابزارها و ماشینهای مورد نیاز یک کارخانه ماهوت، نماینده ای به اتریش گسیل داشت و به وی توصیه کرد دو نفر از کارگران ماهر در این حرفه را نیز همراه خویش به ایران بیاورد . با اینکه صنعت ماهوت در ایران قرین موفقیت نگردید ولی این گامی بود در جهت اقدامات کلی وی، هرگاه به اقدامات و نوپردازی های امیرکبیر در صنعت توجه کنیم، رابطه ای کما بیش مستقیم میان این گونه صنایع و ارتش نمایان می گردد . کارخانه ی ماهوت برای تهیه ی نشان و سردوشی یونیفورم، صنایع معدنی برای تهیه ی فلز و باروت اسلحه بود و کالسکه سازی ، ریخته گری آهن ، تهیه ی الوار و شیشه همگی در این جهت به کارگرفته می شد . پیشرفت غرب در زمینه های نظامی در ابتدای قرن نوزدهم آغاز گردید و در اواسط این قرن هنوز ادامه داشت . در نتیجه، تأثیر مدرنیزاسیون بر صنعت و ارتش همانند دیگر بازسازیها در جهت برآوردن نیازهای نظامی بود. این امر در دوره ی زمامداری امیرکبیر به مراتب گسترده تر از فعالیتهای قبلی عباس میرزا بود .

ادامه دارد ... 

                                                               اثر: john H.lorentz   برگردان دکتر ناصر فرشاد گهر    

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:58  توسط شهرام کیهان فر | 

درین سرای بیکسی کسی به در نمی زند

به دشت پرملال ما پرنده پر نمی زند

 یکی زشب گرفتگان چراغ برنمی کند

کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

 نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

 دل خراب من دگر خراب تر نمی شود

که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند

 گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم

یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

 چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

 نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست

اگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

                          تهران - دی ۱۳۳۷ - هوشنگ ابتهاج

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 15:25  توسط شهرام کیهان فر | 

زینگونه ام که در غم غربت شکیب نیست

گر سر کنم شکایت هجران فریب نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش

کز جان شکیب هست وز جانان شکیب نیست

 گم گشته دیار محبت کجا رود

نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

 عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد

ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست

 در کار عشق او که جهانیش مدعی است

این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست

 جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت

وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست

 گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام

کاین سوز دل بناله هر عندلیب نیست

تهران  دی ۱۳۲۸ ، هوشنگ ابتهاج

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 15:16  توسط شهرام کیهان فر | 

 

 

 

 

کجایی ؟ ای که دلم بی تو در تب و تاب است

چه بس خیال پریشان به چشم بی خواب است

 

به ساکنان سلامت خبر که خواهد داد

که باز کشتی ما در میان غرقاب است

 

ز چشم خویش گرفتم قیاس کار جهان را

که نقش مردم حق بین همیشه بر آب است

 

به سینه سر محبت نهان کنید که باز

هزار تیر بلا در کمین احباب است

 

ببین در آیینه داری ثبات سینه ما

اگرچه با دل لرزان بسان سیماب است

 

بر آستان وفا سر نهاده ایم و هنوز

اگر امید گشایش بود ازین باب است

 

قدح ز هرکه گرفتم بجز خما نداشت

مرید ساقی خویشم که باده اش ناب است

 

مدار چشم امید از چراغدار سپهر

سیاهگوشه ی زندان چه جای مهتاب است

 

زمانه کیفر بیداد سخت خواهد داد

سزای رستم بدروز، مرگ سهراب است

 

عقاب ها به هوا پرگشاده اند و دریغ

که این نمایش پرواز نقش در قاب است

 

در آرزوی تو آخر به باد خواهد رفت

چنین که جان پریشان سایه ی بی تاب است.

 

 

 

هوشنگ ابتهاج - تهران بهمن 1362

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 15:10  توسط شهرام کیهان فر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.

نوشته های پیشین
هفته اوّل شهریور 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
آرشیو موضوعی
علی اکبر واله شیدا
مکتب دیکتاتورها
احمد شاملو
مولوی
اخوان ثالث
فروغ فرخزاد
گلچین گیلانی
هوشنگ ایرانی
پروین اعتصامی
اسماعیل خویی
فرناندو کارده نال
سیاوش کسرایی
لئو تولستوی
فردوسی
سعدی
محمد علی بهمنی
تائو ته چینگ
هوشنگ ابتهاج
خیام
شفیعی کدکنی
نیما یوشیج
حافظ
تفرقه انداز و حکومت کن
سهراب سپهری
وصیت نامه داریوش
علی اکبر واله شیدا 2
شهرام کیهان فر
شاندور پتوفی
فردریش نیچه
نادر شاه
سلیمانیه عراق
جشن سده
مظفر الدین شاه قاجار
ناخودآگاهی فرهنگی
گاندی
تاریخ علوم در ایران
لنگستون هیوز
دبی آباد از غفلت ایران
شرح فتوحات داریوش هخامنشی
ایرانیان،مصریان و یهودیان
جایگاه آتش در باورهای ایرانی
شهر سوخته
هخامنشیان
جدایی افغانستان از ایران در 148 سال پیش
زندان و زندانی
انسان چه میداند
ایل بختیاری
گیلان از پنج هزار سال پیش تا امروز
جامعه شناسی نخبه کشی
جشن ایرانی در خانه همسایه
ایل قشقائی
سیاستهای روسیه در قبال ایران ، ژانویه 1925
مادی ها
عیلامی ها
پارتی ها
هراتی ها
ارمنی ها
بابلی ها
که گفت کار جهان کام رنجبر گردد
پادشاهی داریوش
چگونگی پیدایش خط پارسی از زبان داریوش
خشایارشا
اردشیر اول
آرامگاه داریوش و بقیه پادشاهان هخامنشی
سرانجام تخت جمشید
باختری ها
اسه گرتی ها
تخت جمشید در دوران پادشاهان بعدی
چگونه اعراب بر ایرانیان چیره گشتند
آتش_ ارد و اردیبهشت در اوستا
اشم وهو - امرداد و امشاسپندان در اوستا
زندگی زیباست
اهریمن - اهورامزدا - ایران ویج و باد در اوستا
بهمن - پری - پشن - خرداد و دیو در اوستا
گیلان پهنه ای سبز
من و حافظ
اناهیتا در اسطوره های ایرانی
هنر خط در ایران
نخستین پیامبر - نخستین کتاب
نقش فرهنگیان در نهضت جنگل(ابراهیم مروجی)
خط اوستایی
فارسی باستان
خط سومری (تصویری ، میخی)
خط کردی
خط ماسی سوراتی
خط ایزدی
خط مندایی
خط مانوی
نقدی بر تحریفات تاریخی پیرامون قدمت پادشاهی ماد...
تبار مرد آذربایجان(مادی ها)و وحدت این قوم با ...
محمد رضا لطفی
اخلاق ایرانیان در عصر ساسانی
اخلاق ایرانیان در عصر اشکانی
اخلاق از نظر اوستا
اخلاق ایرانیان در دوره ی هخامنشی
مولوی
عقیده به بهشت و دوزخ و پاداش و کیفر
مهرگان
میترا در مغرب زمین
شیوه ی برگزاری مهرگان
مهرگان در دوران هخامنشی
مهرگان در زمان ساسانیان
مهرگان در دوران اسلامی
مهرگان و موسیقی
بابک حماسه ای در تاریخ
محیط اجتماعی بابک
سایه مزدک
جنگ های ایران و عثمانی
جنگ های ایران و روسیه
اعتیاد در بین جوانان بیداد می کند
مهاجرت و گرین کارت آمریکا
مهاجران - ینگه دنیا و ایرانیان
نگاهی به زندگی و مرگ مانی
مانی صلح
فرجام تلخ مانی
موضوع شناسی در ادبیات مهاجرت ایران
سیمای زنده بگوران
امیل زولا : نامه هایی خطاب به فرانسه
تغییر و اصلاحات در ساخت و بافت جامعه
زندگی از نگاه (میرعلایی و کریستین بوبن)
بنیاد آتشکده
دکتر سعید نفیسی
دکتر حسین گل گلاب
پارس ، خاستگاه نخستین امپراتوری جهانی
امیرکیر، نوپرداز ایران در سده نوزدهم
معماری پارتی
زرتشتیان ایران و هند
سیر تحول دین در جهان
سهم 50 درصدی ایران از دریای خزر از منظر حقوقی و..
ایران برای همه ایرانیان
زنده یاد دکتر مصدق و دریای خزر
محکمه نظامی و حزب توده
دکتر آذر وزیر فرهنگ رژیم پهلوی
درسی که باید از تاریخ ایران باستان گرفت
پدر سگ من کی آقای تو بودم(فکاهی)
عابد نیکو نهاد
آهای مرد شمالی
چگونه میتوان ایرانی بود؟ چگونه میتوان ایرانی نبود؟
میهن من
آینده شعر
آشتی با ادبیات
مذهب آریان ها و اخلاق آنها
یونانیهای قدیم که راجع به تاریخ ایران آثاری از خود
پارت یعنی خراسان کنونی
اشک 1 : ارشک اول
اشک 2 : تیرداد اول
اشک 3 : ازدوان اول
اشک 4 : فری یاپیت
اشک 5 : فرهاد اول
اشک 6 : مهرداد اول (170-138 ق.م)
اشک 7 : فرهاد دوم
اشک 8 : اردوان دوم
اشک 9 : مهرداد دوم / بزرگ / ارمنستان
اشک 10 : سندروگ
اشک 11 : فرهاد سوم ( 69 – 60 ق . م)
اشک 12 : مهرداد سوم
اشک 13 : ارد اول (55 – 37 ق . م)
اشک 14 : فرهاد چهارم
اشک 15 : فرهاد پنجم
اشک 16 : ارد دوم
اشک 17 : وانان
اشک 18 : اردوان سوم
اشکهای 19 ، 20 ، 21 : واردان ، گودرز ، وانان دوم
اشک 22 : بلاش اول
اشک 23 : خسرو ( 107 – 133 م)
اشک 24 و 25 : بلاش دوم و بلاش سوم
اشک 26 : بلاش چهارم
اشک 27 و 28 : بلاش پنجم و اردوان پنجم
خصال کوروش
کمبوجیه
سروش گیلانی
وسعت دولت هخامنشی
بسط دولت اشکانی
خصال انوشیروان(شاهنشاهی ساسانی)
زبانها و خطوط ایران قدیم
یک نظر اجمالی به چهارده قرن ایران باستان
کوچ بنفشه ها(شفیعی کدکنی)
گفتار یا کردار
ابیاتی چند
نیرنگ
معضلی به نام فرار مغزها
مروری بر جغرافیای تاریخی آذربایجان و اران با نقدی
آموزش و پرورش در ایران عصر هخامنشی
آذربایجان سرزمین باستانی کردها
پیرامون واژه ی ترک
قرص بالدار در ایران(فروهر)
ایرانیان فاتحان اصلی بسیاری از علوم بوده اند
سالروز آزادی خرمشهر
شاهی که پای بیگانه را به دستگاه دولتی ایران باز کر
نخستین جنگ شهری تاریخ در شهر ری
علل زوال امپراطوری ساسانیان
آخرين توضيحات و توجيهات درمورد تخريب كتيبه هخامنشی
اعراب بنام جهاد ایران راغارت و به خاک وخون کشاندند
قتل عمر در ذی الحجه سال 23
صدای 52
نصیحت
خلیج فارس
فهرست سلسله هایی که در ایران قدیم سلطنت کرده اند
علی اکبر واله شیدا
آثار دوره هخامنشی
زبان و خط و کتیبه در دوران هخامنشی
چنگیزخان مغول
روح ایران وخلقیات ایرانی(رنه گروسه)
دلتنگی های آدمی
سامانیان
تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
آداب و ادیان عرب قبل از ظهور اسلام
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(1)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(2)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(3)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(4)
عدالت محوری
پیوندها
پایگاه موقت اطلاع رسانی مادران صلح
بیایید یاد بگیریم نظرات مخالف را بشنویم
سازمان دیده بان حقوق بشر
پروین اعتصامی
چهره های ماندگار
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران
سایت فرهنگ گیلان
گیلان ما
کره ی رنگ و رو رفته
انديشه هاي پارسي(مسعود امين پور مجومردي )





Powered by WebGozar

Powered By
BLOGFA.COM
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پائیز نسپرده ایم
عدالت محوری
ترکیه باتلاق آرزوی هزاران هزار ایرانی(5)
ترکیه باتلاق آرزوی هزاران هزار ایرانی(4)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(3)
ترکیه باطلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(2)
ترکیه باطلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(1)
آداب و ادیان عرب قبل از ظهور اسلام
تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
سامانیان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان