![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
موضوعی را که اینجا عنوان میکنم،به منظور اقناع یک کنجکاوی است. من نه بصیرت در تاریخ ایران باستان دارم و نه قصد آنکه غرور ملی را نوازش دهم. منصفانه آن است که خاک در چشم تاریخ نریزیم. مردم ایران باید بدرستی ـ نه کمتر و نه بیشتر ـ آن گونه که بوده است، از گذشته ی خود مطلع بمانند. حقیقت برتر از هر چیز . ایجاد حکومت هخامنشیان یکی از چند پدیده ی شگفت تاریخ است ، یکی از چند پدیده ای که دنیا را دگرگون کرد. همه ی مورخان، از دوست و نادوست،بر این واقعیت اتفاق نظر دارند. اکنون این سئوال در پیش است که چه شد که آنان نخستین حکومت جهان مدار را بر گیتی حکمروا کردند هنوز چنان که باید همه ی ریشه و راز آن آشکار نشده است، بنابراین آنچه در این جا آورده می شود؟ فشرده ای است از گواهی و پژوهش دانشمندانی که باید نسبت به آنان قدردان بمانیم، ولی اعتبار نظرشان به علت کمبود، بیش از یک روشنگری نسبی نیست. فارس منشاً آثار بزرگی در جهان شده است ، و با همه ی تبدل هایی که در روزگاران صورت گرفته ، این خاک هنوز همان تداوم تاریخی را دارد که طی لااقل سه هزار سال داشته است. موقعیت کم نظیری است که هر کشوری اگر آن را می داشت به خود حق می داد به آن ببالد . چرا ایران و تنها ایران، پا به صحنه ی گیتی نهاد ، آن گونه که کشور دیگری ننهاد ؟ باید درباره ی چند ویزگی تامل کنیم : 1- موقع جغرافیایی : این کشور در نیمکره ی شمالی، درست در مرکز دنیای شناخته شده ی آن زمان قرار داشت . ساسانیان آن را «ناف زمین »می خواندند (نامه ی تنسر)، و معتقد بودند که گزیده ترین نقطه ی جهان است. در روایت داستانی نیز به همین معنا اشاره شده ، آنجا که در شاهنامه، فریدون بهترین بخش قلمرو خود را نصیب بهترین فرزند خود میکند ، و بر سر آن برادران با او به سر جنگ بر می خیزند . اولین شهید حماسه ی ایران ایرج است که جان بر سر آراستگی این سرزمین می نهد . این موقع جغرافیایی آثار خوش و ناخوشی پدید آورد، و یک تاریخ بسیار پر ماجرا را به دنبال خود کشانید . از یک سو ایران را آماج رشک و طمع همسایگانش کرد و او را بر آن داشت تا در سراسر عمرش در حالت بیدارباش ، دفاعی و کشمکش بسر برد، و از سوی دیگر ، او را در معرض رفت و آمد و پذرش فرهنگ های گوناگون قرار داد . گمان نزدیک به یقین آن است که خیزش امپراطوری هخامنشی ، واکنشی بود به منظور ایستادگی در برابر تعرض همسایگانش که از جانب غرب و شرق و شمال به سوی کشور هجوم آور می شدند . قضیه در آغاز جنبه دفاعی به خود گرفت و سپس به کشورگشایی بدل گشت که آن نیز یکی از انگیزه هایش دستیابی به حریم امن بود . همین موقعیت، ایران را خواه ناخواه در کل حوادث جهان باستان درگیر کرد : یا می بایست طعمه ی تاخت و تاز اقوام گرداگرد خود بماند، و یا به درجه ای از نیرومندی برسد که بر همه ی آنها تسلط یابد، و راه دوم را برگزید . 2- ورود کوروش به صحنه : تجهیز قوم ایرانی مستلزم داشتن سرداری بزرگ بود، و کوروش پدید آمد . نقش فرد در تاریخ یک کشور مورد بحث و مناظره ی دهه های اخیر بوده است . گروهی که مارکسیست ها در راًس آنها بودند، بر این اصل پافشاری داشتند که جبر تاریخ کار خود را می کند و فرد ، آلت و وسیله ای بسش نیست . این در حالی بود که فردپرستی لااقل در دو کشور بزرگ سوسیالیستی (روسیه و چین) بازارش از همه جا گرم تر بود . در مقابل ، نظر دیگر ، نقش فرد را عامل اصلی در سیر و سرنوشت یک کشور می دانست . چنین می نماید که تجربه ی تاریخ نه این را پذیرفته است و نه آن را. راه میانه ای هست، بدین معنا که ملتی در زمان معینی ، استعداد، خواست و نیروی خاصی را واجد می شود ، منتها پیشرو و سرداری لازم است که آن را بزایاند،تنظیم کند و در مسیر بیندازد . در مورد ایران هخامنشی چنین شد . کوروش در زمانی سر برآورد که مردم فلات ایران – ماد و پارس هر دو – آماده ی کارکرد دامنه داری بودند، و سرکرده ی خود را یافتند . آنچه را که می توان«زایش تاریخی» خواند، زمانی پدید می آید که مرد مورد نیاز به موقع فرا رسد . در این جا فرد در جمع مستهلک می گردد و جوابگو، نماینده و تجسم خواست ملت قرار می گیرد . در زمانی که حرف بر سر آن است ، قوم ایرانی، جوان و سرزنده بود . آمیختگی و پیوند آریائیان با بومیان، دوران خود را گذرانده و بارور شده بود . در این میان تمدنی پدید آمده بود مثبت و پویا، و می رفت تا در جهانی که در حال شکل گرفتن بود، و در آن ستیزه های موضعی جای خود را به برخورد تمدن ها می داد نقش خود را ایفا کند . 3- انحطاط نیروهای مقابل : توانمندی و حتی جلادت قوم جهانگشا کافی نیست، باید عمل با زمانی مقارن گردد که نیروهای حریف به انحطاط افتاده و گسیخته شده باشند . چنین بود وضع کشورهایی که کوروش قصد آن ها کرد. نخست پادشاه ماد بود، نیای خود او،استیاک ، که بنا به آنچه در باره اش حکایت شده ، فرتوت وخوشگذران و لاابالی شده بود ، و بر این خصوصیات اضافه می گشت قدری خودکامگی و سنگدلی . به هر حال قرائن حاکی از آن است که ملتش از او ناخشنود بودند و از او روی برگرداندند . کم و بیش همین گونه بود وضع سرزمین هایی که کوروش به آنها تاخت : لیدیه ، بابل، ساحل نشینان شرق مدیترانه(آسیای صغیر) که یونانی تبار بودند... و سایر نقاط . هر یک به علتی آماده ی فرو افتادن شده بودند . گویی عوامل متعددی در جهان جمع شده بود تا دوران تازه ای آغاز گردد و تمدن و تفوق از کناره ی رودخانه ها و شهر های متراکمبه دشت و کوهستان انتقال یابد . مردان تازه نفس از پارس که سوارانی چالاک و جنگاورانی مصمم بودند، بر شهر نشینان کم و بیش رفاه طلب فائق آمدند. بازو کار می کرد و بینش ، و لشکریان کوروش توانستند این هر دو را به بهترین نحو به کار اندازند . 4- بینش نو در کار جهان : کوروش در کشورگشایی و فرمانروایی خود روشی تازه پدید آورد که می توان گفت تبدیل دنیای چند خدایی ، به دنیای یک خدایی بود، از پی آن رابطه ی غالب و مغلوب شدن در جنگ به معنای حق نداشتن بود . گذشته از کشتار و اسارت،پرستشگاه ها ویران میگشت ؛ خدایانشان مورد تحقیر و توهین قرار می گرفتند؛ کس که پیروز شده بود،آن را نشانه ی اراده آسمان می گرفت که به او ماًموریت داده شده است هر جه خواست بکند . کوروش نخست با مادها که هم نژاد و خویشاوند پارس ها بودند، ولی شکست خورده بودند ، به طوری رفتار کرد که به مثابه ی همپپایه و شریک بود . در اداره ی نزدیک به همان سهم به آنان داد که به پارسیان . چون نوبت به بابلیها و لیدیه ایها رسید، ایزدانشان را ایزد خود خواند . تحت لوای او نوعی یگانگی خدایان پدیدآمد که گرچه نام ها متفاوت بود، در نهایت به یک مبداً میپیوست. بدین گونه بود که مردوک، بزرگ خدای بابلیان را به همان چشم نگریست که اهورامزدا را ، و فتح بابل را عطیه ای از جانب او به خود دانست . اسیران یهودی را از بابل آزاد نمود که به موطن خود بازگردند و بدین سبب در تورات به گونه ای از او یاد شده است که گوی یهوه او را برگزیده و دست نشانده ی خود کرده است . روشی بود از هر جهت تازه، دیوار میان مذاهب برداشته شد، و چون این دیوار برداشته شد ، فرمانروایان رانده شده که خود را مبعوث خدایان خود می دانستند، در وجود کوروش تجسم یافتند . خانم «بویس» نوشته است که ایرانیان هخامنشی کمتر در امور جاری مردمان دیگر دخالت میکردند (ص295). بدین گونه همه ی اقوام فتح شده آزاد ماندند که معابد و مناسک خود را داشته باشند. چون عصر ،عصر مذهب بود،نسبت به دوران پیش از اشغال تفاوتی احساس نمی شد، جز اینکه کوروش نظم بهتری ایجاد کرده بود. وقتی به تاریخ این زمان نگاه می کنیم،می بینیم که فاتحان دیگر، به گونه ای دیگر عمل می کردند . سوزاندن یا ویران کردن پرستشگاه دشمن مغلوب نخستین هدف اشغالگر قرار می گرفت و این نشانه ی آن بود که سرزمین مفتوح به سرزمین اسیر تبدیل شده است . چه شد که کوروش در بحبوحه ی چنین رسمی به روشی دیگر دست یازید؟ گذشته از جوانمردی و تدبیر ذاتی او،دو علت راباید در نظر داشت : یکی آنکه وی از همان آغاز، بلند پروازی گیتی مداری داشت ، یعنی به هرجا دست می یافت آن را بخشی از سرزمین اصلی خود حساب می کرد، و داعیه دار بود که یک نظم جهانی و همه جایی برقرار کند . این معنا را ما از فرمان خود او،نیز از سنگنوشته های داریوش استنباط می کنیم . دوم باز می گردد به روحیه آسان گیر ایرانی که کوروش خود را نماینده ی شاخص آن قرار داده بود . ایرانی،اهورامزدا را خدای جهانی می شمرد ، و نه پروردگار یک سرزمین خاص، مانند آفتاب که فرق نمیکرد بر ایران بتابد یا بر بابل یا بر هند. البته ایران هخامنشی به خود حق می داد که خود را قوم فائق بینگارد و از جانب اهورا مزدا این اختیار را یافته باشد که بر سراسر گیتی فرمان براند ؛ ولی پاس داشتن حقوق اقوام دیگر هم جزو همین ماًموریت بود . اگر سوء تفاهم نشود می خواهم چندین قرن جلو بیایم و بگویم که همین روحیه ی «جهانی اندیشی»بود که در بعد لطیف و معنویش در عرفان ایران تجلی کرد، و مولوی سخنگوی بی بدیل آن قرار گرفت . ایران به عنوان کشوری که در قلب برخود فرهنگ تلفیقی و چند تیره ای بشود، نه آنکه بر سر یک تیره ی منحصر از فرهنگ بماند. از این رو اندیشه اش «ساب» خورد و آماده ی پذیرش و تحمل گوناگونیها گردید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 14:53 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
یادی از دکتر حسین گل گلاب
دکتر حسین گل گلاب در سال 1274 در تهران متولد شد . تحصیلات ابتدایی را در مدرسه علمیه و متوسطه را در دادالفنون به سال 1295 به پایان رساند . از سال 1298 تدریس علوم طبیعی را در مدرسه دارالفنون عهده دار شد و تا سال 1307 دوازده جلد کتاب در رشته علوم طبیعی تألیف کرد . ضمناً در دانشکده حقوق به تحصیل پرداخت و به دریافت دانشنامه لیسانس در رشته قضایی و علوم سیاسی نایل آمد . در سال 1307 تصدی کارهای علمی گیاه شناسی در دانشکده پزشکی به عهده او گذاشته شد و از سال 1307 تا 1313 در دبیرستان نظام و دانشکده پزشکی تدریس گیاه شناسی را برعهده داشت . در سال 1314 که کلاس مقدمات طب به دانشسرای عالی انتقال یافت ، به معاونت دانشسرای عالی و دانشکده علوم و ادبیات ، منصوب گردید و در همین سال طبق مقررات قانون دانشگاه ، به دریافت درجه دکترا در رشته علوم نایل شد و به تدریس فیزیولوژی گیاهی در دانشسرای عالی و گیاه شناسی ، در دانشکده پزشکی پرداخت و در سازمان نوین دانشکده ، به استادی کرسی بیولوژی و ریاست آموزشگاه مربوط انتخاب گردید . دکتر حسین گل گلاب ، در سالهای 1324 و 1326 علاوه بر تدریس ، به معاونت دانشکده پزشکی منصوب شد و تا سال 1327 در این سمت خدمت کرد و از این پس ، از معاونت کناره گیری کرد و فقط به کار تدریس اشتغال ورزید . در سال 1314 به هنگام تشکیل فرهنگستان ، به عضویت این موسسه برگزیده شد و در سال 1315 سر دبیری فرهنگستان نیز به او واگذار گردید . او در وضع واژه های علوم طبیعی ، به ویژه گیاه شناسی ، سهم بسزایی داشت . از سال 1326 تا 1351 همواره خدمات اجتماعی مختلفی را برعهده داشت و به سال 1345 از خدمات دولتی بازنشسته شد و یک سال بعد ، به عنوان اولین استاد ممتاز دانشگاه تهران انتخاب گردید و طی مراسمی از خدمات فرهنگی او قدردانی شد . از سال 1349 تا 1354 رییس هیئت مؤسسان و رییس هیئت امنای مدرسه عالی علوم اراک بود . او اواسط سال 1349 در دوره دوم فرهنگستان زبان ایران ، عضو پیوسته بود و در چند گروه واژه ها شرکت کرد . وی در 22 اسفند 1363 درگذشت . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 10:22 توسط شهرام کیهان فر |
|
یادی از
سعید نفیسی
« به ایرانم ، به ایرانی گرامی ام ، به ایران جاودانی ام .» او یکی از کتابهایش را با این جمله آغاز کرده است ، جمله ای که گویای آرمان و عشق زندگی اش بود و بخش بزرگی از این زندگی مصروف تلاشی پر بار در راه بسط فرهنگ و آگاهی ، ترویج میهن پرستی و انسانیت و شناساندن مفاخر ایران و جهان به ایرانیان شد . سعید نفیسی در خاندان پر سابقه ای از اهل علم به دنیا آمد (تهران ، 18 خرداد 1274) ، در تهران ، نوشاتل و پاریس تحصیل کرد . از آغاز جوانی به تدریس و تألیف پرداخت و تا پایان عمر به همین کار ادامه داد . او استاد دانشگاه تهران و عضو فرهنگستان ایران بود . نخستین مجله فنی تخصصی را به زبان فارسی به نام مجله فلاحت و تجارت منتشر کرد (1297 – 1299 ) ، بیش از صد و بیست کتاب و رساله و صدها مقاله نوشت و در انتشار چندین روزنامه و مجله پیشگام و سهیم بود ، تا در سال 1345 در تهران وفات یافت . آثار نفیسی طیف بسیار وسیعی دارد ، ترجمه مطالب علمی ، ترجمه داستان ، تألیف کتاب لغت ، تحقیق تاریخی ، نوشتن شرح حال ، تصحیح متون کهن ، تحقیقات ادبی و لغوی ، شعر ، داستان همه مورد توجه و علاقه او بود . نفیسی دانشمندی بود که برای مردم زمان خود ، بویژه جوانان می نوشت و پروای مال و جاه و شهرت نداشت ، بلکه می کوشید برای مردمش و میهنش کاری کند . پس از مرگش مطالب فراوانی درباره اش انتشار یافت ، که بهترین آنها در مجله راهنمای کتاب ( سال نهم ) و مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران (1345) است . منبع : مجله چیستا ـ خرداد ۱۳۶۵ ـ سال سوم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 10:15 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
زمانی بود که نه کبریتی داشت و نه وسیله دیگر آتش زنه – در آن روزگاران مردم در وسط هر ده و محله ای آتشکده می ساختند تا صبحها اشخاص برای گرفتن آتش بدانجا روند و با آن اجاق و کوره و تنور خانه را برافروزند و آتشکده در آن روزها از بنیادهای لازمه هر اجتماعی بود – هیچ قبیله یا قوم متمدنی یافت نمی شد که آتشکده ای در محل خود نداشته باشد . اگر روزی آتشکده ای خاموش می شد پخت و پز و کار و پیشه در آن محل متوقف می گشت تا اینکه دوباره آتشی را از جای دیگر فراهم آورده و آتشکده خود را برافروزند . اصطلاح زبان فارسی که اجاق خانه ات روشن باد – چراغ خانه ات کور نشود و مانند اینها از دعاهای بسیار قدیمی ما ایرانیهاست . بعداً با پیشرفت تمدن و علم و دانش ، نخستین مدرسه در جوار آتشکده ها ساخته شد که کتابخانه نیز متعاقب آن در آنجا به وجود آمد و کم کم غرفه هایی هم برای طلبه ها بدان افزوده گشت . همین طور نخستین اداره اوقاف و دادگستری نیز بنا بر ضرورت در آتشکده ها بوجود آمد . به تدریج هرگاه فرمانروا یا حاکمی در جنگ بر دشمن بیگانه ای غلبه می یافت و تاج و تخت یا کمربند زرین و سیمین و دیگر غنایم جنگی از دشمن می گرفت برای این که آن غنایم در ملأ عام قرار گیرد تالارهائی به عنوان موزه در آتشکده ها ساخته شد تا مردم آن غنایم را بازدید نمایند و به فرمانروای خود افتخار کنند . با اهمیت یافتن آتشکده ها کم کم پیروان هر دین و مذهبی در ایران آتشکده هایی را به نام بزرگترین ایزد مورد پرستش خود چون مهر و ناهید و بهرام و غیره بنا نهادند و آتشکده جنبه دینی و عقیدتی یافت. بدین طریق قرنها پیش از ظهور اشو زرتشت آتشکده های بزرگی چون آذر گشسب و آذر برزین مهر و آذرنوش و آذر بهرام و آذرفرن بغ و غیره به وسیله رهبران نامی قوم هند و ایرانی چون هوشنگ و جمشید و کیخسرو و دیگران به وجود آمد . هنگام پیدایش و برگزیده شدن اشوزرتشت نیز هنوز کبریت اختراع نشده بود و آتشکده ها علاوه بر جنبه اهمیت اجتماعی و سیاسی هم یافته بود ، به ویژه که آتشکده ها مجتمع تمام ادارات دولتی و بنیادهای دینی و اجتماعی شده بود . و آنگاه که ایرانیان پی به ارزش و اهمیت گازهای طبیعی سرزمین حود بردند بر روی مخازن آن گازها نیز آتشکده هایی ساختند که به قول معروف بی هیزم و چوب می سوختو آتش همیشه سوزنام گرفت . نخستین پرستشگاه زرتشتیان بنا بر مندرجات گاتها ، اشو زرتشت جای یا سوی ویژه ای برای پرستش خداوند یکتا قرار نداده و به قول مورخین یکنفر زرتشتی برای انجام ستایش و عبادت خدا منتظر موقع معینی نیست . نور خورشید از آغاز طلوع تا هنگام غروب ، پرتو سیمین ماه جهانتاب ، گنبد نیلگون آسمان و ستارگان درخشنده ، کوههای سرسبز و خرم و با ابهت ، مزارع زمردین ، دریای خروشان ، رودهای پر آب و همه آثار زیبای طبیعت وسیله و واسطه عبادت زرتشتیانست و هر یک از آنها کافیست که آفریننده یگانه را یادآور آدمی می سازد . هرودت می نویسد : مجسمه ساختن برای خدا و محراب برپا کردن نزد ایرانیان مرسوم نیست و کسانی که به چنین کارها می پردازند به نظر آنان کارناصوابی مرتکب می شوند برای این که آنان مثل یونانیها به پروردگاران آدمی شکل اعتقاد ندارند . دینون مورخ دیگر می نویسد : ایرانیان و مغان در فضا باز و آزاد بندگی خدای خود را به جا می آورند . کزنفون گوید : کورش نیز بنا بر رسم ایرانیان ستایش خداوند و نیایش خورشید و فرشتگان را برفراز کوه یا جاهای بلند به جا می آورد . درب مهر یعنی چه ؟ درب مهر یا در مهر یعنی درگاه یا پرستشگاه مهر و آن در قدیم آتشکده هایی بود که مهرپرستان در آنجا ایزدمهر را پرستش می کردند . ولی بعداً که مهرپرستان مانند دیگر گروههای ایرانی به کیش زرتشتی درآمدند ، پرستشگاههای آنان نیز به زرتشتیان رسید و از آن پس زرتشتیان هم به عوض اینکه در فضای باز رو به سوی نور و دیگر زیبائیهای طبیعت اهورامزدا را عبادت کنند در فضای سربسته آتشکده ها رو به نور آتش به ستایش یکتا خداوند پرداختند و مهراب یعنی سمت عبادت مهر را پرستش سوی خود قرار دادند . دلیل دیگر زرتشتیان از اینکار این بود که هنوز کبریت اختراع نشده و زرتشتیان مانند دیگر ایرانیان چه از لحاظ اجتماعی یا سیاسی یا دینی کبریت اختراع نشده و زرتشتیان مانند دیگر ایرانیان چه از لحاظ اجتماعی یا سیاسی یا دینی احتیاج وافری به آتشکده داشتند و تمام امور زندگانی آنان در آتشکده ها رتق و فتق می شد . این رویه یعنی نگهداری آتش در معابد چون سنتی دیرین از نیاکان تا به امروز به ما رسیده و اینک ما این نور را نشانه و آرمی می دانیم از فرهنگ و آیین و سنت دیرین نیاکان و برایمان فرقی نمی کند خواه این نور چون گذشته از آتش باشد یا گاز باشد یا گاز یا هر نور دیگر. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 9:0 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
زمانی که در زندان « ولادیمیر » بسر می بردند ، بارها دچار ناامیدی شدم . گرسنگی و بیماری ، و بالاتر از اینها ضعف و عدم توانایی مبارزه با بدی ، کار را به جایی می رساند که حاضر بودم به زندانبانها حمله کنم تا مرا بکشم و یا به وسیله دیگیر خودم را از بین ببرم یا ناقص کنم ـ همچنان که در برابر چشمان خودم سایرین این کار را می کردند . اما یک چیز مانعم می شد ، یک چیز به من قدرت ادامه زندگی در این کابوس را می داد ـ امید به اینکه از اینجا بیرون خواهم آمد و آنچه را که دیده و متحمل شده ام برای همه بازگو خواهم کرد . به خودم قول دادم که بخاطر همین هدف همه چیز را تحمل کنم و رنج را به پایان برسانم . این را به رفقای خودم که می بایستی سالیان دیگری پشت میله ها، پشت سیمهای خاردار بمانند، وعده داده بودم در فکر آن بودم که این ماموریت را چگونه انجام بدهم . فکر می کردم که این امر در کشور ما، در شرایط سانسور شدید و کنترلی که «کا.گ.ب.» برای هر کلمه از گفتار دارد ، غیر ممکن خواهد بود . اصولاً نتیجه ای هم نداشت : همه آنقدر دچار سنگینی ترس شده بودند و فشار شرایط زندگی آنقدر همه را مرعوب ساخته بود که هیچکس تمایلی به دانستن حقیقت نداشت . روی این اصل قصد داشتم به خارج فرار کنم تا مشاهدات خود را بعنوان سند و مدرک برای تاریخ باقی بگذارم . ادامه دارد ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 15:24 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
ایا افکارآازاد و قلوب پر حرارت به ما نخواهند پیوست؟ بگذار آنها دورهم گرد آیند، بگذار همه بنویسند و بگویند، بگذار در تنویر ا فکار عامه با ما متفق باشند. تمام آن آدمهای کوچک و آرامی را که حالا مسمومشان می کنند و به جنون می کشانند! روح میهن و قدرت و عظمت او، تنها در عدالت و علو طبع نهفته است . من تنها به یک چیز علاقه مندم و آن گسترش هرچه سریعتر و وسیعتر نور حقیقت است . محاکمات سری بعد از بازپرسیهای غیر علنی چیزی را ثابت نخواهد کرد. همان وقت است که کار صحیح شروع می شود و آغاز سخن گفتن لازم می گردد،زیرا سکوت دلیل تبانی پنهانی همگان خواهد بود . چه دیوانگی است که تصور شود میتوان تاریخ را از بین برد! خیر ،تاریخ نوشته خواهد شد و همان وقت است که انتقام هر تقصیری، ولو ناچیز، گرفته خواهد شد امیل زولا : نامه هایی خطاب به فرانسه |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 14:57 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
آیا تغییر و اصلاح در ساخت و بافت جوامع به دست نخبگان و از بالا انجام می شود یا بر اثر تحول در زمینه و بستر اجتماعی و از پایین ؟ در دو سده اخیر برخی از نخبگان سیاسی ایران می خواسته اند در ساخت و بافت جامعه ای که بر صدر آن قرار می گرفته اند اصلاحاتی بکنند و تغییراتی دهند . گرچه اینان در وجدان تاریخی توفیقاتی به دست آوردند و نامشان به نیکی بر صفحه ی روزگار برجا ماند اما خود قربانی خواست ها و بستر نامساعد اجتماعی شدند . نمونه ی بارز آن میرزا تقی خان امیر کبیر است و پیش از او میرزا ابوالقاسم قائم مقام و پس از او دکتر محمد مصدق . این سه تن نه در خواست و اراده تنها بودند و نه در نتیجه ای که عایدشان شد . علی رضا قلی ( جامعه شناسی نخبه کشی ) |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 14:53 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
«فقط پیوند...» بر این خاکستری خفه همگانی زندگی ماشینی ته مایه رنگی بزن! همه را با یک چوب مران ، از تعصب بپرهیز ، یک شکلی حاکم بر حیات را به نوعی درهم شکن ، با همدلی با انسانها به حیات تیره خود رنگ و بویی بده ، همه نیروها در کارند تا تو را عام کنند ؛ خاص باش ! با شکستن نظم حاکم بر روابط اجتماعی توازنی تازه پدید آر، برای ایجاد این توازن هم به دل گرم و هم به عقل سرد نیازداری. افراط در هر سو تو را به بیراهه جنون یا جزمیت می کشد. دل بده، عشق بورز ، از خود مایه بگذار، فرزانگی بیاموز! ا . میر علایی برای آن که کمی ، حتی اگر شده کمی زندگی کرد ، دو تولد لازم است . تولد جسم و سپس تولد روح . هر دو تولد مانند کنده شدن هستند . تولد اول بدن را به این دنیا می افکند و تولد دوم روح را به آسمان می فرستد . تولد دوم زمانی بود که تو را دیدم... کریستین بوبن (فراتر از بودن و موتسارت و باران)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 14:47 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
برآمدن نگاه های نو به انسان و سرنوشت ناخواسته و ناپرداخته اش در پاره ای از جهان که در کوچ کردنش به آنجا اتفاق افتاده است نویسنده را با جهانی دیگر و چیستی دیگری از انسان و خواسته هایش رو به رو ساخته است . خاطره هایی از تاریخ و زندگی و رویدادهایی که مختصات زندگی نوین انسان ایرانی را می سازد قبل از آنکه در اثری ادبی تجلی بیابد در زندگی و هویت مهاجر جای می گیرد . برای پرداختن به نگاه های فلسفی به انسان و جهان در ادبیات مهاجر ایران ما ناگزیر به یافتن پاسخ هایی درخور برای سئولاتی از این دست هستیم: ـ ادبیات مهاجرت و کوچ نویسندگان به صورت های فردی و دسته جمعی در ادوارمختلف تاریخ ایران دارای چه ویژگی ها و قدمتی است ؟ ـ آیا می توان مهاجرت را دارای قلمرو های خاص جغرافیایی دانست ؟ ـ مهاجرت ، پناهندگی و مسائلی از این دست – که منجر به جا به جایی گزینی نویسنده از وطن در جایی دیگر می شودـ بیشترین تاثیراتش را بر روی کدام یک از ویژگی ها و مشخصه های آثار ادبی می گذارد ؟ ـ زبان گفتاری و نوشتاری به عنوان ارکان اصلی ارتباطات بینا زبانی و بینا فرهنگی چگونه بازتولید می شوند ؟ ـ آیا زبان فارسی توانسته است با رویکردهای زبانی در فرهنگ های میزبان به مخاطب جهانی برسد؟ ـ عمده ترین موضوعات آثار ادبی ایرانیان در حوزه های کشورهای اروپایی و آمریکایی چیست ؟ ـ آیا در این حوزه های بزرگ ، ادبیات مهاجرت ایران توانسته است به دیدگاهی خاص در زمینه های مضمون و قوالب نوین دست یابد ؟ ـ آثار کدام طیف از نویسندگان و خلافان ادبی ایرانیان مهاجر دارای مخاطب پذیری در میان مخاطبان کشور میزبان است ؟ ـ بیشترین بالندگی ادبی در کدام رشته صورت پذیرفته است ، ادبیات داستانی ، شعر ، نمایشنامه نویسی ، نقد ادبی و یا مباحث تئوریک ادبی؟ ـ آثار تولید شده به تفکیک بیشترین و کمترین سهم به کدام یک از رشته های پنج گانه تعلق دارد ؟ ـ آیا مطبوعات فارسی زبان خارج از کشور در حوزه ادبیات و فرهنگ دارای انسجام ادبی ـ فرهنگی خاصی هستند ؟ ـ آیا خودسانسوری عاملی وابسته به ذهن ایرانی است ؟ ـ عمده ترین تابوهای ذهنی نویسندگان ایرانی مهاجر را به تابوهایی شامل می شوند ؟ ـ با توجه به آزادی ذهن و عمل و از طرفی محدودیت های ذهن ایرانی ، آیا اندیشه ورزی نویسنده ایرانی و تامل او بر مسائل فلسفی توانسته است در آثار ادبی تجلی یابد ؟ ـ اصلی ترین مسئله ما ایرانیان در مواجهه با تمدن و اندیشه غربی ، بروز تضادها و تعارضات بین سنت و مدرنیته بوده و هست . ( این تضاد را می توان در حداقل سه سده گذشته تاریخ معاصر ایران دید .) این مسئله به نوبه خود نشان از آبسورد و تعلیقی بودن در آثار ادبی ایران در مواجهه با جهان و اندیشه غربی است . ناگفته نماند که این تعلیق قبل از آنکه نشان دهنده وابستگی های ذهنی و روانی به غرب باشد و به عبارتی نشان دهنده غربزدگی باشد نشانگر تلاش برای گریز از هر ایسم زدگی است . با این حال آیا این تلاش ها در جهت گریز از تعلیق در آثار ادبی نویسندگان مهاجر ما نشان داده شده است ؟ ـ بیشترین موضوعاتی که می تواند بیان کننده این تعلیق ذهنی و زبانی باشد در آثار ادبی ایرانیان خارج از کشور چیست ؟ ـ چه بخش از مواهب اندیشه ای دنیای مدرن را در آثار ادبیات ایران می توانیم ببینیم ؟ ـ ادبیات مهاجرت دارای چه صورت های ساختاری و درونمایه ای است ؟ _تفاوت ادبیات مهاجرت از نظر ساختار و درونمایه با ادبیات تبعید چیست ؟ ـ الگوی تطبیق ادبیات داخل ایران با ایرانیان خارج از کشور را از چه نظری می توان دنبال کرد ؟ـ آیا ادبیات مهاجرت ایران دچار کمبود مخاطب در کشورهای میزبان خود است ؟ ـ دیاسپورای ادبیات معاصر ایران بیشتر در حزه چه کشورهایی قابل بقرسی و پژوهش ریخت شناسانه است . ـ چه دورنمایی می توان برای این ادبیات متصور شد ؟ فراتر از هر آنچه که در واقعیت وجود دارد و در حاشیه یا در بطن زندگی تعریف می شود حقیقتی وجود دارد که بسته به وضعیتی خاص ادبی نیست . این وضعیت در واقع زندگی متن ادبی را نشان می دهد و شاید بشود ادبیات را اصلی ترین زاویه دید این وضعیت تعریف کرد . یافتن پاسخ هایی مناسب و گویا پیرامون پرسش های آورده شده بیانگر بخشی از وضعیت ادبیات مهاجر ماست . شاید بشود پس از مطالعه این شناسه ها از ادبیات مهاجرت ایران گامی در راه تبیین ادبیات تطبیقی ایران در داخل و خارج از کشور برداشت ، گامی که بی شک در معرفی تلاش های نویسندگان ایرانی برای برون رفت از آبسورد و تعلیق رفتاری – فرهنگی و تاریخی ما ، گامی ارزشمند است . هر چند که ممکن است برخی از میان مایه های ادبی نسبت به بیان آن روی خوشی نشان ندهند . ادبیات مهاجرت ایران تلاش هایی گویا در جهت نزدیک کردن رفتارهای اندیشه ای نویسنده ایرانی با جهان دارد ... منبع : روزنامه شرق - شاهرخ تندرو صالح |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 20:35 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
« من از بابل زمین آمده ام تا ندای دعوت را در همه جهان پراکنده کنم . » این گفتاری است بازمانده از مردی که مدت ها جنازه بی جانش را بر دروازه جندی شاپور افراشتند تا عبرتی شود برای هر آن کسی که می خواهند شالوده های کهنه را بشکند و به رهایی و رستگاری بیندیشد . شاید تن کاه اندود مانی ، آویخته بر دروازه شهر ، تنها بیرقی بود از مبارزه دینی و معنوی در همه زمان ها ... پیکر به دار آویخته مانی در گذر زمان پوسید اما بیرق برافراشته اش همچنان در باد رقصید. سال ها و سده ها از خیزش مانی،لوحه ها و سفالینه هایی از دل دشتستان تورفان چین بیرون آورده شد ، مزین به طرح ها و نقش های رنگین و رویا گونه ای که نشان می داد پیامبر نواندیش دنیای باستان، دستی در هنر نقاشی داشته است و می کوشید ه است با طرح ها و تصاویر زنده و روشن ، الهام یافته از طبیعت و تخیل ، ایمان مذهبی نوگرایانه اش را در باور پیروانش بکارد و بپروراند ، آن هم درست در هنگامه ای که دین و دولت در هم تنیده بودند تا هر یک به دوام و قوام آن دیگری مدد برساند این هر دو به تدبیر اردشیر بابکان،نواده متدین موبد معبد استخر،و تنسر،موبد راست کیش زرتشتی،در هم گره خوردند تا طبقات عالیه جامعه،شاهان و موبدان،بتوانند با خیالی آسوده بر اریکه قدرت بنشینند و فرمان برانند. جامعه طبقاتی عصر ساسانی، با چنین بافت و ساختی، مردم را زیر سایه چتر تازه گشوده اش گردآورده بود و کاست موبدان در این میانه می کوشیدند هر دگراندیشی را به جرم رخنه افکندن در این انسجام نوخاسته،از صحنه بزداید. ابن ندیم از تقارن جالبی سخن می راند و می نویسد در سال 242 میلادی ، یعنی روز تاجگذاری رسمی شاپور اول(فرزند موسس سلسله ساسانی)، مانی نخستین خطبه خود را آواز کرد . راستی چگونه است که در قلب روزی که اهورا مزدای خداوندگار،حلقه سلطنتی را به شاهپور فرهمند می سپارد، مردی دگراندیش با بارقه هایی از اندیشه های بودایی ،مسیحی ، زرتشتی و گنوستیکی ،تندیسها و تابوها را فرو می شکند و می خواهد طرحی نو در کنه دین باوری جامعه دراندازد؟ لابد این واقعیت را باید به قابلیت های نو پروری نهفته در جامعه ساسانی نسبت داد. مانی می کوشید در زمانه ای که قدرت، انحصارطلبانه،دین را بلعیده است،از دین،طرح وتندیس تازه ای بتراشد.همین خیزش است که زمینه ساز مبارزاتی می شود که همچون سلسله ای نا متناهی در هم بافته اند.مانی را به دار آویخته اند اما اندیشه ی التقاطی مانی نوبه نو زندگی یافت و در باور اخلافش بازتولیدشد. شاید به دلیل همبن ماندگاری است که برخی بر این باورند که ریشه ی کلمه مانی از«مان» است به معنای جاویدان، پیروانش هر سال در سالروز مرگ پیامبر گمشده خود ،منبری بر می افراختند که نشانی از حضور مبهم استاد غیبت کرده باشد و گرد هم حلقه می زدند و «عید بما» را دور از چشم های تیزبین حکومت ، برگزار می کردند تا یاد مانی در گذشته را گرامی بدارند و اعلام دارند که هنوز مانویتی به جای مانده است : « بیایید اینجا . . . (؟) در این روز بما تا از بسی سمساره ها نجات یابید .» در فرهنگ باستان به معنای تناسخ است و این نشان می دهد مانویان تا چه پایه تحت تأثیر اندیشه های گنوستیسیم بین النهرین قرار داشتند . آنها می اندیشیدند که پیامبرشان نمرده است ، بلکه غیبت کرده و باز خواهد گشت . بعدها این مزدک بود که باور مانی را در کالبد تازه ای زنده کرد و بدان جنبه های حیات بخش اجتماعی و مادی بخشید . شاید یکی از دلایل غفلت مانی از انگاره های اجتماعی و مبارزاتی در مسلک نوخاسته اش ، این بود که خود به اشراف و نجبا تعلق داشت . مادرش مریم ، متعلق به خاندانی اشرافی بود . پدر مانی فتک یا پتک ، پسر ابرسام ، از همدان به تیفوس کوچید و در همان جا بود که به فرقه ای گنوسی موسوم به مغتسله پیوست . مانی چهار ساله ، تنها همسفر پتک بود که از همان اوان کودکی در چنین محیز فکری و معنوی پرورش یافت و با افکار گنوسی آشنا شد و آنها را برای روزی که به عنوان پیامبری مصلح مبعوث خواهد شد در ذهن خود اندوخت . ظاهراً دوازده ساله بود که روح ایزدی و فرشته الهی موسوم به توم بر او ظاهر شد تا حقیقتی تازه را به او الهام کند . « او نخست پدر خویش را به دین خود درآورد ، سپس بزرگان خانواده را و سپس با سفر دریایی به هند ، سرزمین توران و مکرات رفت یعنی به سند و بلوچستان امروزی و قادر شد شاه توران و گروهی از درباریان او را به دین خود درآورد .» ( ادیان آسیایی – مهرداد بهار – نشر چشمه) وقتی پیروز ، یکی از برادران شاهپور ، با مجامع مانوی آشنا شد ، بدان گرایشی درونی پیدا کرد و از مانی خواست تا به ملاقات شاه بیاید و دین تازه خود را ارائه کند . پس ازسه بار که مانی به دربار شاهنشاه ساسانس می آمد ، شاهپور به او اجازه تبلیغ در سراسر سرزمین ساسانی را داد . مانی به پاسداشت این بذل عنایت پادشاه ، کتاب شاهپورگانش را نگاشت و آن را به شاهنشاه تقدیم کرد . در واقع شاهپور این گونه و با اتخاذ چنین تصمیمی به استفاده ابزاری از مانی پرداخت . هدف او محدود کردن قدرت روزافزون موبدان زرتشتی در ساخت جامعه ساسانی بود . او دریافته بود که قدرت طلبی موبدان ، قدرت سلطنت را مستهلک می کند و در نتیجه با تشویق مانویت می کوشید به انحصارگرایی مذهبی کرتیر ، خاتمه بخشد . دین تازه ؛ بشارت های تازه دین مانی آمیزه ای بود از ادیان و باورها و اساطیر پذیرفتنی نهفته در دنیای باستان . نگاهی به آموزه های مانی نشان می دهد که او چگونه به چیدمان این آموزه ها در کنار هم ، پرداخته است و آیین رنگارنگ خود را با نقاشی های جاودانه ، به روح سرگشته زمانه خود هدیه کرده است . این نگارگری ها شاید برداشتی آزاد بود از هنر نگارگری ملت چین ، چنانکه دکتر زرین کوب معتقد است ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 15:19 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|