تبليغاتX
ای وطن آباد باشی،سربلند،آزاد باشی
شعر ، تاریخ ، ادبیات و ...

آنان سالها پیش بار سفر بستند و رفتند . خیلی پیشتر از زمانی که گرین کارت و لاتاری اختراع شده باشد. حتی می گویند کشتی عظیم و افسانه ای تایتانیک که هزار و پانصد مسافر را قرر بود به ساحل ینگه دنیا برساند چهار ایرانی را نیز به همراه داشته است . اما ایرانیان پیش از این تاریخ نیز به آمریکا مهاجرت کرده بودند . در حال حاضر آمار دقیقی از وجود ایرانی های مهاجر در کشور پهناور آمریکا موجود نیست . آنچه مسلم است تعداد مهاجران ایرانی در آمریکا بیشتر از تعداد مهاجرن ایرانی در دیگر کشورهاست و نسبت افراد تحصیلکرده ، بزرگان و صاحب صنعت در آنها بیش از مهاجران ایرانی در سایر کشورهاست . بر اساس تحقیقی که دفتر که در دفتر نمایندگی سازمان ملل متحد در نیویورک انجام شده است حدود ۲۴۰ هزار ایرانی دارای تحصیلات عالی در آمریکا زندگی میکنند . تاکنون مشخصات حدود صدهزار نفر از ایرانیان ساکن آمریکا جمع آوری شده است .

بیشترین رقم ایرانیان حدود 50 هزارنفر در غرب آمریکا و کمترین میزان دو هزار نفر در غرب میانه ساکن هستند . بررسی های دیگر نشان می دهد که ایرانیان مهاجر در 50 ایالت آمریکا پراکنده هستند . با امکانات محدود از طریق مکاتبه ،تماس تلفنی و ملاقات های حضوری ارتباط با 16 هزار نفر برقرار شده است. بر اساس بررسی انجام شده 46 درصد از 16هزار نفر ایرانی که اطلاعات نسبتاً  کافی در مورد آنها  موجود است دارای تحصیلات عالی هستند . قابل توجه است آماری که از شرکت کنندگان جمهوری خواه ایرانی در انتخابات سال  1999 آمریکا استخراج شده است دقیقاً میزان درصد ایرانیان با تحصیلات عالی را 46 درصد ذکر کرده است . 20 درصد از انها دارای مدرک دکترا ، 9 درصد دکترای پزشکی ، 8 درصد فوق لیسانس و 10 درصد از این تعداد دارای مدرک لیسانس هستند . 53 درصد باقیمانده از این جمعیت شامل افراد صاحب حرف و صاحبان صنایع و تجارت هستند . با احتساب آمار فوق که حدود 29 درصد از 16 هزار را نشان می دهد که دارای دکترا هستند این موضوع در خور تامل است . بر اساس یک بررسی اجمالی و                                                                                                      


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 21:41  توسط شهرام کیهان فر | 

هر چند شهروندان ایرانی با شنیدن واژه « گرین کارت» به یاد مهاجرت و اقامت آمریکا می افتند اما در نظر داشته باشید که کارت سبز اقامت در کشور یک قاعده نانوشته است که به صورت عرف در بیشتر کشورها اجرا می شود . در همین ایران خودمان مهاجران عراقی و افغانی با واژه کارت سبز (معادل فارسی گرین کارت) کاملاً آشنا هستند . کارت اجازه حضور مهاجران و پناهجویان عراقی که از اداره کل اتباع خارجی وزارت کشوردریافت می کنند کاملاً سبز رنگ است . برای جدا کردن وضعیت و رویه وزارت کشور در خصوص مهاجران این قضیه و عرف نانوشته در مورد افغانی ها اجرا نشد و پس از چندی کارت آنها را به رنگ آبی تغییر دادند که واژه کارت آبی در میان مهاجرین افغانی کاملاً رسا است . اما در مورد گرین کارت آمریکا باید گفت که اعطای آن رویه ای است حقوقی که به سال ها پیش در آمریکا باز می گردد . اصولاً آمریکا کشور مهاجرپذیر است و با حضور مهاجران شکل گرفت . در زمان تصویب قانون کنفدراسیون ها و تشکیل و استقلال ایالت ها ، مصوب شد که سازمان هایی برای اسکان مهاجران تشکیل شود که وضعیت مهاجران ثبت شده و بر اساس جمعیت هر منطقه به آنها اجازه اقامت و کار داده شود تا بتوان از طریق آن به امور مالیاتی و حساب های بانکی و وضعیت اراضی رسیدگی کرد . از آن جایی که آمریکا با سیستم اداری انگلیسی ها پیش از استقلال این کشور اداره می شد ، سوابق سازماندهی شده و مناسبی وجود داشت و بر اساس آن کارت اقامت صادر شد . رویه نخستین به پایان سال های 1800 باز می گردد . از آن جایی که قوانین برده داری و اداره مستمرات نیز در آمریکا جاری بود ، در ابتدا مهاجران مجبور بودند خود را در یکی از این دو سیستم جا دهند که به بروز مشکلاتی زیاد منجر شد . دست آخر فرمانداری های ایالتی تصمیم گرفتند قوانین خاصی برای مهاجران تصویب کنند . همین رویه اندک اندک و به تدریج قانونمند شد و در زمان استقلال و متحد شدن ایالت های آمریکا تحت قوانین مهاجرت در کنفدراسیون ایالتی تصویب شد . طبق این قانون مهاجر کسی است که بخواهد سکونت دائم را در ایالت متحده اختیار کند . برای این کار ، شخص متقاضی باید از طریق یک دلیل منطقی حضور خود را به فرمانداری اعلام کند . در آن زمان بیشتر مهاجران با ایده کسب آینده ای بهتر راهی آمریکا می شدند و قوانین سنتی برای مهاجران وجود نداشت . در سال 1900 و واسط این دوران هجوم مهاجرت به آمریکا بالا گرفت . ایتالیایی ها قوم پیشتاز بودند و بیشترین آمار مهاجرت به آمریکا را به خود اختصاص دادند . از همان زمان قانون کسب و دریافت گرین کارت نوشته و به اجرا درآمد . طبق این قانون و به جهت نظام مند کردن حضور مهاجران چنین تعریف شد که یک مهاجر در صورتی می تواند درخواست دهد که طبق قوانین نخست مهاجر شناخته شده و شرایط اطلاق مهاجر به او فراهم باشد و دوم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 21:16  توسط شهرام کیهان فر | 

رابطه ایران با روسیه در دوره ی قاجار خصوصاًدر زمان زمامداری فتحعلی شاه خصمانه  و حالت درگیری همیشگی داشت . در زمان فتحعلی شا ه دو دوره  جنگ های طولانی بین ایران و روسیه در می گیرد و طی این جنگ ها دولت انگلستان با توطئه و دسیسه افکنی کوشش می کند از آشوب و درگیری به وجود آمده در ایران به نفع خود و در رسیدن به مقاصد خود بهره جوید و دولت ایران را همیشه در تعهدات بلا عمل سرگردان و منتظر نگه دارد و سرانجام نیز با همکاری و هماهنگی به نفع روسیه دو عهدنامه ی ننگین بر ایران تحمیل کند .

علت جنگ های ایران و روسیه

هدف اصلی روسیه دسترسی به دریای آزاد بود ، علت دیگر دست اندازی روس ها به خاک قفقاز بود که ساکنان آن خواستار خودمختاری بودند و همچنین قفقاز مرکزی و جنوبی که جزئی از خاک ایران محسوب می شد و ساکنان آن هواخواه ایران بودند. از طرف دیگر مردم مناطق قفقاز شرقی یعنی گنجه ، شیروان ، طالش ، باکو علاوه بر مسلمان بودن طرفدار ایران بودند و این موجب نارضایتی روس ها میشد . گرجستان نیز یکی از علل اساسی اختلاف بین ایران و روسیه بود . گرجستان ناحیه حاصلخیز سبز و خرمی است که در دامنه ی کوههای قفقاز و در سواحل راست دریای سیاه واقع شده است . مردمی از نزاد آریایی از زمانهای بسیار قدیم و شاید از نخستین روزهای هجرت نژاد آریایی ایرانی به نواحی امروزی در آنجا سکنا دارند و از نخستین روزهای تاریخ ایران نامشان در اسناد تاریخی ما آمده است (گرجستان در زمان آقا محمد خان به تصرف ایران درآمده بود) اما پس از ملحق شدن به روسیه فتحعلی شاه در بازگرداندن آن تلاشهای بسیاری کرد

دوره ی اول جنگ های ایران و روسیه: (1228 – 1218 ه . ق)

 

- الحاق گرجستان به روسیه (1215 ه . ق)

به سال 1215 ه .ق گئورگی حاکم گرجستان رسماً تحت الحمایگی روسها را پذیرفت. برادر گئورگی ، الکساندر چون مخالف الحاق گرجستان به روسیه بود به دربار ایران پناهنده شد . تزار روس این امر را بهانه قرار داده فرمانده ی خود سیتسیانف را مامور تصرف قفقاز کرد . سیتسیانف به تفلیس حمله کرد و ان شهر را تصرف کرد . در این زمان گئورگی خان مرد و یکی از فرزندان او طهمورث به دربار ایران پناهنده شد . و شاه ایران را به جنگ با روس ها تشویق کرد . فتحعلی شاه که از الحاق گرجستان به روسیه ناراحت بود پناهنده شدن شاهزادگان گرجستانی به دربار ایران را بهانه کرد و فرمان حمله به گرجستان را صادر کرد .

علت و بهانه جنگ های ایران و روسیه

1- انقلاب ها و درگیری های داخلی در گرجستان

2- علت اساسی جنگ هم تمایل هر دو دولت ایران و عثمانی مبنی بر به تصرف درآوردن گرجستان بود .

آغاز جنگ های ایران و روسیه (1228 – 1219 ه . ق )

گنجه به سال 1218 ه . ق توسط سردار روسیه ژنرال سیتسیانف تصرف شد .

به رغم دفاع مردانه حاکم ایرانی گنجه ( جواد خان قاجار) ، خیانت ارامنه و مایوس شدن حکام قره باغ و ایرون از فتحعلی شاه سبب شد خانات ایروان به تصرف نیروهای روسیه درآیند . با تصرف این شهرها نیروهای روسیه تا حدود ارس پیشروی کردند . به محض اطلاع فتحعلی شاه از تسخیر گنجه و تسلیم ایروان و قره باغ سپاهی به فرماندهی میرزا نایب السلطنه که از همه برادران خود لایق تر بود فرستاد .

جنگ اچمازین (1219 ه . ق )

عباس میرزا پس از مرتب کردن سپاه خود در آذربایجان برای سرکوب محمد خان قاجار که حکمرانی ایروان را به عهده داشت و تسلیم روس ها شده بود به آن شهر لشکر کشید . سیتسیانف فرمانده روسی برای کمک به حاکم ایروان به حوالی اچمازین مرکز خلیفه ارامنه ایروان شتافت . فرمانده روسیه سه روز سپاه عباس میرزا را گلوله باران کرد چون از عهده آنها برنیامد از ادامه جنگ به صورت مستقیم خودداری کرد . در این بین محمد خان چون ضعف و ناتوانی فرمانده روسیه را از جنگ با عباس میرزا دید از عباس میرزا ولیعهد ایران تقاضا عفو بخشش کرد . سیتسیانف به صورت غافلگیرانه خواستار آن شد که بر سپاه ایران شورش کند و در صبح ششم ربیع الثانی 1219 در اچمازین برادر وی عباس میرزا ناگهان حمله برد و لشکریان ایران را از آن نقطه پراکنده کرد اما چون نیروی کمکی که از جانب فتحعلی شاه برای عباس میرزا ارسال شده بود سیتسیانف ژنرال روسی را شکست دادند و او ناچار عقب نشینی کرد و این جنگ به پیروزی ایران منتهی شد حکمرانی ایروان همچنان در اختیار محمد خان قرار گرفت و حکمرانی نخجوان با حکم فتحعلی شاه به کلبعلی خان سپرده شد .

 

جنگ سال های 1222 – 1220 و قتل سیتسیانف

پس از پیروزی سپاه ایران در اچمازین فرمانده روس درصدد برآمد به سواحل گیلان لشکرکشی و سپس تهران را تسخیر کند و دولت ایران را تحت الحمایه روسیه درآورد . در این زمان حکمران شوشی و قره باغ تسلیم روسیه شدند . قتل ژنرال سیتسیانف فرمانده کل ارتش روسیه در این جنگ ها در ماه ذی الحجه 1220 قمری با خدعه حسینقلی خان و ابراهیم خان صورت گرفت و سرش را با فرستاده  مخصوص چاپاری به تهران آوردند . ارتش وی هم چاره ای جز آن نداشت که به پایگاه خود برگردد . علت تسلیم شدن حاکمان شوشی ، قره باغ و گنجه به سپاه روسیه خیانت جمعی از ارامنه ساکن در این


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 15:8  توسط شهرام کیهان فر | 
                                

فرزندان قشرهای فقیر و آسیب پذیرهرجامعه ای خواسته یا ناخواسته وارث آسیبهای شدید روحی - روانی ای هستند که از بدو تولد همچون زخمی کاری بر پیکره ی معصوم و نورسته شان می نشیند. این زخمها ناشی از فقر ، عدم آموزش ، تربیت نامناسب  و  غیره در محیط خانواده و جامعه است که منجر به روابطی از هم گسیخته و پر تنش در سطح اعضای خانواده و جامعه می گردد . و اما پدران این خانواده ها که زیر بار فشارهای سهمگینی همچون تأمین هزینه های کمر شکن خانواده که خود نیز تحت الشعاع بیکاری های گسترده و دستمزد های پایین ، نبود بیمه و بازنشستگی فراگیر و غیره قرار دارد ، کم کم تبدیل به موجوداتی مریض ، بریده و شکست خورده می شوند . که بطور غیر منطقی و پرخاشگرانه از هر چیزی گله و شکایت دارنددر حالی که اکثریت باتفاق این نسل این مشکلات را در همه چیز و همه کس جستجو میکنند بجز خود . که البته این خود نیز ریشه ای تاریخی و جامعه شناختی دارد که از موضوع این بحث خارج است .

این هنجارها عموماً ناخواسته به فرزندان منتقل می گردد بصورتی که بروز این مشکلات و تعارض ها در حساس ترین دوران زندگی یک نوجوان تبدیل به نزاع و کشمکشی دائمی میان فرزندان و والدین به خصوص پدران وپسران می گردد .

فرزندان پسر نصیب بسیار بیشتری از آن می برند و چنان آسیب پذیر هستند که به سرعت وارد بحران می شوند و از آنجاکه در محیط خانواده و جامعه خود کمتر احساس استقلال ، شادی و امنیت می کنند، از طرفی دیگر با مشکلاتی همچون بیکاری و بی پولی روبرو هستند، در جامعه ای بسته، عاری از شادی و جامعه ای که هر روز بحرانی نو می آفریند در ورای عقده های جنسی ، تمایلات سرکوب شده و آینده ای مبهم ،پس از افسردگی ،خمودگی  و انفعال در دام اعتیاد می افتند . اگرچه گیلان ما سر شار از چشم اندازهای بدیع و زیباست و بزرگان  علم و هنر و ادب فراوانی از آن برخواسته اند اما این دلیل نمی شود که هر روز  در مشایعت به خاک سپاری  قلبی جوان از پس اعتیاد به سوگ بنشینیم و یا مثل عموم مردم بی توجه انگار که از کنار صحنه ای تکرارری ملول و چندش آور گذر میکنیم  حتی به آن نپردازیم و از ان سخنی به میان نیاوریم . چند نفر از ما چنین کرد و به چشم خود فردا جوان خود را در این دام بلا یافت و بر خاک سیاه نشست ؟

و چنین است که یکی می میرد و یکی می ماند .

                                                                                                               شهرام کیهان فر

 

 

چرایی بی خبر از خیر و شر ای ملت ایران                  دهی تشخیص تا نفع و ضرر ای ملت ایران

 

خموشی تا کجا،آلودگی،افسردگی تا چند                      که روز از شب، شب از روزت بتر ای ملت ایران

 

کجا رفت از تو ای اهل وطن حس وطن خواهی             خموده گوشه ای چون محتضر ای ملت ایران

 

چو طفلان در پی بازی چرا پیران این کشور                 همه مشغول در هر رهگذر ای ملت ایران

 

توانی خانه را آباد کن بیگانه بیگانه ست                     مکن ویرانه از این بیشتر ای ملت ایران

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 21:22  توسط شهرام کیهان فر | 

                        

از آن هنگام که شاه اسماعیل صفوی به منظور جلوگیری از ادغام ایران در امپراتوری عثمانی که داعیه «خلافت اسلامی»داشت ، مذهب رسمی کشور را شیعه دوازده امامی اعلام کرد رگ خصومت و دشمنی سلاطین آل عثمانی با ایرانیان جنبیدن گرفت.

سلطان سلیم اول خلیفه عثمانی که در مذهب تسنن متعصب و مردی خونریز و بیرحم بود پس از خلع پدر و کشتن وی ونیز قتل برادران خود در سال ۹۱۸ قمری به تخت سلطنت نشست و از آخرین خلیفه عباسی مقیم مصر به حیله و تذویر در سال ۹۲۶ قمری اجازه ی خلافت گرفت تا همه ی کشورهای اسلامی را زیر پرچم «خلافت اسلامی»گرد آورد و خود نیز خلیفه مسلمین شود .  تنها مانع بزرگ او در این راه شیعیان ایرانی و به ویژه پادشاهان استقلال طلب آنان شاه اسماعیل صفوی بود . سلطان عثمانی برای از میان برداشتن این مانع بزرگ «جمعی را در خفا مامور کرد تا شماره ی نفوس شیعه- رافضی را  در خاک عثمانی بدست ارند ُ چنان که از میان هفتاد هزار نفر شیعه ای که بودند، او چهل هزار نفر را حکم داد قتل عام کردند و بدین طریق کشور خود را از همدردان احتمالی با دشمن ، صاف و پاک نمود .»

از آن پس سلطان عثمانی در دشمنی با ایرانیان لحظه ای از پای ننشست. با عبید خان ازبک مکاتبه و او را برای حمله به ایران تحریک و تشویق نمود . به شاه اسماعیل نامه نوشت و بطور رسمی خواست که ایران ضمیمه ممالک عثمانی شود و سرانجان در سال ۹۲۰ به بهانه ی پناهنده شدن برادرزاده اش به ایران سپاه عظیمی گرد آورد و در چالدران - واقع در ۱۲۰ کیلومتری شمال تبریز - به جنگ ایرانیان آمد « نیروی ترک مرکب  بود از  یکصد و بیست هزار سرباز تربیت شده و منظم و قسمت عمده ی آن سواره نظام ولی مشتمل بر چندین گروهان تفتگ دار و توپخانه ی قوی بوده است. تدابیر حربی ترکان این بوده که سواره نظام ایران را بکشند و در تیر رس توپچیان و تفنگ چیان خود بیاورند و لذا تفنگ ها و توپها را پشت سر پیاده نظام مخفی و پنهان کردند . شاه اسماعیل از این حیله دشمن باخبر شده ، قشونش را که عبارت از همان سواره نظام و تقریباً بالغ بر ۶۰۰۰۰ تن بود به دو قسمت تقسیم نموده یک قسمت ان را خود تحت فرمان گرفته و قسمت دیگر را زیر فرماندهی رئیس استاج لو قرار داد . »

نقشه جنگی وی این بود که هر دو جناح دشمن را با هم مورد حمله قرار دهد . حمله ای که خود او به جناح چپ دشمن برد به موفقیت انجام یافت و لشکریان عثمانی را مجبور ساخت به پس قراول قشون عقب بنشینند لیکن در جناح راست ترکان پیاده نطام کنار رفت و توپخانه ظاهر گشت و به طور فوق العاده به فعالیت پرداخت . اینجا سردار ایرانی به خاک هلاک افتاد و لشکرش از هم پاشید و رو به هزیمت نهاد . ینگچری ها  ]گروهی که دشمن را خام خام می خوردند[ که آنها را به طور ذخیره نگاه داشته بودند ، داخل میدان گردیده ، به طرف سوارانی که تحت فرماندهی شخص شاه بودند بنای تیراندازی را گذاشتند . شاه پس از ابراز شجاعت و مقاومت سختی جراحت برداشت از اسب بر زمین افتاد و نزدیک بود دستگیر شود و وقتی که دوباره بر اسب سوار شد ، رو به فرار نهاد و سپاهیان افسرده و دلسردش هم به متابعت از او منهزم و متفرق گردیدند و سلیم این جنگ هولناک را برد . اردوی ایران به جزء غنایم ] سپاه [ فاتح گردید و تمامی اسرای مرد را حکم شد قتل عام کردند و تبریز تسلیم ترک گردید . لازم به یادآوری است که در این جنگ برای نخستین بار عثمانیان از تفنگ و گلوله و توپ استفاده کردند که چون ایرانیان از این موضوع آگاهی نداشتند ، غافلگیر و بهت زده شدند . اما مردم دلاور تبریز در برابر متجاوزان عثمانی ابستادگی نمودند و آنان نیز به ناگزیر چند روز بعد شهر تبریز را تخلیه کردند . شاه اسماعیل ماه بعد به تبریز بازگشت و دوباره سپاهی گردآورد و شمال بین النهرین و ارمنستان و گرجستان را که بر اثر جنگ چالدران از دست رفته بود ، فراچنگ آورد و شکست چالدران را تلافی نمود . سلطان سلیم نیز به ملاحظه درگیری با سپاه اتریش در مترصفات تازه عثمانی در بالکان دست از جنگ با ایرانیان برداشت و متوجه آن سامان شد و سرانجام به سال 926 قمری درگذشت . شاه اسماعیل نیز پس از ایجاد وحدت مذهبی در کشور و بنیان نهادن دولتی متمرکز و نیرومند به سال 930 در سی و هشت سالگی نزدیک شهر سراب درگذشت و بدین ترتیب نخستین دوره جنگ های ایران و عثمانی به پایان رسید ، ولی این پایان کار نبود !

شاه تهماسب – پسر ارشد شاه اسماعیل – که به هنگام مرگ پدر ده سال و نیم بیشتر نداشت ، بر جای پدر نشست و از 930 تا 984 پادشاه ایران بود . از آن سوی نیز سلطان سلیمان قانونی پسر سلطان سلیم که از سال 926 تا 974 سلطنت کرد ، جای پدر را گرفت . شگفت آور اینکه هر دو پادشاه در نیرومندی و کاردانی و جنگاوری اعجوبه زمان خود بودند . سلیمان به سوی اروپا پیشروی کرد و مجارستان را گرفت و تا دروازه وین پیش رفت . شاه ایرانی نیز سپاه به خراسان برد و یورش ازبک ها و ترکمن ها را که به قصد غارتگری و قتل شیعیان چندین بار به خراسان حمله کرده و از این راه به توس و هرات و دیگر شهرها خسارت ها زده و قتا عام ها نموده بودند ، سرکوب کرد و متجاوزان را از ایران بیرون راند . در سال 940 قمری بود که سلطان عثمانی نیات پلید پدر را پی گرفت و دوباره مرزهای ایران را مورد ترکتازی عثمانیان قرار داد . سپاه متجاوز ترکان تا سلزانیه – نزدیک زنجان – پیش آمد ، ولی در زمستان سخت آن سال ها گرفتار آمد و ناگزیر به بغداد رفت . شاه تهماسب ولی متجاوزان را بی پاسخ نگذاشت . در پی ایشان تا به بغداد تاخت و آن شهر را محاصره و تصرف کرد . شاه عثمانی از مهلکه گریخت و ازآن پس سه بار دیگر به ایران تاخت . شاه تهماسب نیز برای احتیاط پایتخت را از تبریز به


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 15:15  توسط شهرام کیهان فر | 

 

هر که شد محرم دل ، در حرم یار بماند

 

وآن که این کار ندانست ، در انکار بماند

 

جر دلم کو ز ازل تا به ابد عاشق رفت

 

جاودان کس نشنیدم که در این کار بماند

 

اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن ،

 

شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند !

 

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر

 

یادگاری که در این گنبد دبار بماند .

 

خرقه پوشان همگی مست گذشتند و گذشت ؛

 

قصه ما ست که بر هر سر بازار بماند .

 

صوفیان واستدند از گرومی همه رخت

 

خرقه ماست که در خانه خمار بماند .

 

داشتم دلقی و صد عیب مرا می پوشید ؛

 

خرقه ، رهن می و مطرب شد و زنار بماند.

 

گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس،

 

شیوه  آن نشدنش حاصل و ، بیمار بماند.

 

بر جمال تو،  چنان صورت چین حیران شد

 

که حدیثش همه جا بر در و دیوار بماند .

 

به تماشا گه زلفت، دل حافظ، روزی

 

شد که بازآید و، جاوید گرفتار بماند.

                                                                                                            حافظ

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 16:50  توسط شهرام کیهان فر | 

بارها گفته ام و بار دگر می گویم

 

که من گمشده این ره نه به خود می پویم

 

از پس آینه طوطی صفتم داشته اند

 

آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

 

من اگر خارم و گر گل چمن آرایی است

 

که از آن دست که او می کشدم می رویم

 

دوستان عیب من بی دل حیران مکنید

 

گوهری دارم و صاحب نظری می جویم

 

گر چه با دلق ملمع می رنگین عیب است

 

مکنم عیب کزو رنگ ریا می شویم

 

خنده و گریه عشاق به جایی دگر است

 

می سرایم به شب و وقت سحر می مویم

 

واعظم گفت که حافظ در میخانه مبوی

 

گو مکن عیب که من مشک ختن می بویم

 

                                                                                      حافظ

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 16:29  توسط شهرام کیهان فر | 

این واقعیت که فلسفه امروز ریشه های قوی در فلسفه یونان دارد موجب سوء تعبیرهای فراوان شده است . غرب مدعی است که یونان نه تنها خاستگاه فلسفه بلکه کانون اصلی فرهنگ و تمدن بوده است و چون سرزمین یونان قسمتی از غرب است پس فرهنگ و تمدن اساساً پدیده ای است غربی ، و خلاص . برای پاسخگویی به این سفسطه باید به چند نکته توجه داشت :

1- فلسفه یونان باستان امری خود جوش نبوده است . درخت مرموزی نبوده که ناگهان در زمین خاصی سر بر آرد و پیش از آن در هیچ جا ریشه نکرده باشد . فلسفه یونان ، ماند هر پدیده دیگر فرهنگی ، از ترکیب عناصر مختلف به وجود آمده است . ریشه این عناصر در نقاط مختلف پراکنده بوده ، و سپس به عللی معین از یونان سر بر آورده و پرورش یافته و میوه اش باز به نقطه مختلف رفته است .

دیوژنس لائرتیوس که خود یونانی بوده می نویسد که زادگاه دانش فلسفی نخست در خاور زمین و در میان مصریان بوده است . محقق دیگری می گوید که : « اندیشه های اساسی که در نظام اندیشمندان مکتب ایونیا (یونان) یافت می شود از نظریات هسیودوس hesiodos شاعر معروف یونانی و جهانشناسی افسانه ای وی برگرفته شده است و سرچشمه این جهانشناسی نیز به نوبه خود به نظریات بابلیان باستان درباره پیدایش جهان ... باز می گردد و فیلسوفان ایونیاتنها به مضمون این جهان بینی های افسانه ای ، جنبه عقلانی بخشیده اند ...

2- اگر از تمدنهای قدیم اثر فلسفی مهمی باقی نمانده دلیل بر آن نمی تواند بود که آن اقوام از تفکر فلسفی بی بهره بوده اند . تاریخ نشان می دهد که نمی توان هیچ رشته ای از فرهنگ را به ملتی منحصر دانست . چگونه می توان تصور کرد که در سرزمینی دانش یا هنر بارور باشد اما از فلسفه نشانی نباشد ؟ علاوه بر این ، با وجود همه ضایعات فرهنگی باز هم امروز دلایل زیادی بر وجود فلسفه در چین و هند و ایران باستان در دست است .

3- انتقال فلسفه از یونان به شرق و سیر دین از آسیا به اروپا نشان می دهد که محال است مردم جهان را از نظر داشتن یا نداشتن تفکر فلسفی تقسیم بندی کرد . این سخن با آن نکته که تفکر آدمی از اندیشه دینی به استدلال فلسفی می گراید منافاتی ندارد : ملتها از ذخایر معنوی یکدیگر استفاده می برند ، و اضافه بر آن اگر محیطی بر رشته ای از فرهنگ تنگ شد آن فرهنگ به نقطه مساعدتری رخت می کشد :

هنگامی که تمدن یونان معدوم شد فلسفه به نقطه آبادتری که شرق آن روز بود نقل مکان کرده و چون شرق ویران شد از راه ایتالیا به اروپا رفت .

وجود کنفوسیوس و بودا و زرتشت و فردوسی و ابن سینا ثابت می کند که فلسفه به هیچوجه پدیده ای غربی نیست . هر جا که خاک بارور باشد یا نسیمی مساعد بوزد درخت اندیشه سر بر می دارد

«فلسفه غربی» وجود ندارد ، بلکه باید از سیر فلسفه در غرب ، در چین ، در هند ، در ایران ... سخن گفت . بشر یک کل است و ناچار کلیاتی دارد و این کلیات بیشتر در فلسفه نمودار می شود . البته فلسفه سرزمینهای مختلف یکسان نیست . اما این ناهمانندی مربوط به ملتهاست نه خط موهوم شرق و غرب .

                                                                                منبع : کتاب دیدگاهها(چاپ ۱۳۵۲ )- مصطفی رحیمی

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 15:3  توسط شهرام کیهان فر | 

می توان به یقین گفت که خرمدینان به آئین مزدک دلبستگی داشته اند ، اما این نکته چندان گرهی از کار نمی گشاید ، زیرا عقاید مزدک نیز چون آئین بابک در پرده ای از بهتان و دشنام پوشیده است . آیا پیش از بابک خرمدینان ، اندیشمندی داشته اند ؟ آیا خود بابک ، با توجه به گذشتن سه قرن ، چیزی به آئین مزدک افزوده است ؟ در برابر این پرسشها پاسخی نیست .

ولی ، در هر حال ، برای شناختن بابک باید مزدک را ، هر چند به اختصار ، شناخت .

در سیاستنامه نظام الملک آمده است که : « مزدک گفت مال بخشیده ای است میان مردمانی که همه بندگان خدایند و فرزندان آدمند . و به چه حاجتمند گردند ؟ باید که مال یکدیگر خرج کنند تا هیچکس را بی برگی نباشد و درماندگی . متساوی دلی باشد .» در این عبارت جمله « باید که مال یکدیگر خرج کنند» بی شک تهمت است ، از نوع دشنام « سگان حرامزاده» که همین نویسنده جای دیگر در مورد خرمدینان بکار می برد . زیرا اگر قرار باشد ، نه در جامعه ساسانی که در جامعه امروز نیز . و هیچ نهضت انقلابی که ناچار نیازمند انضباط نخستین است ، حکم به چنین هرج و مرجی نمی دهد . با حذف این جمله از عبارت سیاستنامه آنچه می ماند نشانه آئینی است مبنی بر داد و برابری ، و چون از قلم دشمن تراویده تجلیلی است راستین :

مردمان همه بندگان خدایند و فرزندان آدم ، پس برابرند و کسی را برکسی برتری ذاتی نیست . نیازمندی این مردم هیچ توجیه عقلی و طبیعی ندارد ، باید به چاره اش کوشید ، چنان که کسی بی برگ و درمانده نباشد . و بالاتر از همه باید عشق به برابری را در دلها جای داد . می دانیم که مزدک اسپارتاکوس نبود که از اعماق اجتماع برخاسته باشد ، مردی بود « روحانی و اندرزگو» یعنی واعظی از مغان که به نیروی اندیشه و قدرت سخن و قوت منطق راهی برای نجات از ستم طبقات حاکم عصر خود می جست . به عبارت دیگر نهضت مزدک قیامی توده ای نبود ، نهضتی بود روشنفکری . باید توجه داشت که منطق مزدک ، قباد پادشاه ساسانی را قانع کرد و حتی پیرو او ساخت . البته قباد از بیم قدرت اشراف که برادرش بلاش را از تخت شاهی به زیر کشیده بودند و کور کرده بودند ، نه با همدلی که از راه مصلحت وقت ، یک سالی به آئین مزدک پیوست ، و به قولی او را موبد موبدان کرد . اما همین ماجرا نشان می دهد که اگر واقعاً مزدک « اندرزگو» فتوی داده بود که مردم بی حساب و کتاب « مال یکدیگر خرج کنند» ، و مهمتر از آن ، چنان که ادعا کرده اند ، زنان میان همه مردان مشترک باشند ، پادشاه ساسانی با همه مصلحت بینی ، نه یک سال بلکه یک آن نیز نمی توانست با چنین آئینی همداستان شود .

می توان به یقین گفت که دو تهمت در مورد مزدک ( وهمه وابستگان به آئین او) دروغ محض است : یکی اشتراک زنان ، و دیگری اشتراک اموال . خاصه که آئین مزدک ، تحت تأثیر عقاید مانی ، به زهد و پرهیز و حتی ریاضت توجه فراوان دارد .

آیا در پشت این تهمتها واقعیتی پنهان نیست ؟ مشئله این است که وجود « شبستان» حرمسرای بزرگ ، برای اشراف ساسانی واقعیتی تاریخی است . بزرگان ساسانی از « پادشاه زن» که مهتر زنان حرم بوده ، تا « چاکر زن» همسران متعدد داشته اند . در میان اقوامی که در مجاورت امپراتوری زندگی می کرده اند ( مانند هیاطله) هنوز ازدواج گروهی مرسوم بوده است . وجود حرمسرا و وجود مسلم جور و بیداد نشان می دهد که زنان و دختران کشاورز و طبقات تهیدست از تعدی اشراف مصون نبوده اند . مزدک بیگمان درباره این بیداد نظرهای اصلاحی داشته است که چگونگی آن روشن نیست . اما روشن است که اشراف  الغای تعدد زوجات و برافتادن رسم شبستان داری را « تعدی به نوامیس» می دانسته اند و کم کردن زنان حرمسرا و صاحب حق شدن کشاورزان را « اشتراکی کردن زن» می نامیده اند . جالب آن که برخی از مورخان اسلامی ازدواج با محارم را از ابداعات مزدک و بابک می دانند . حال آن که این امر به شرح تحقیقات کریستنس و دیگران پیش از آن هم سابقه داشته است .

همین حکم درباره اشتراکی کردن اموال توسط مزدک نیز صادق است . به حکایت تاریخ ، جنگهای متوالی و بیداد و غارت اشراف و کارداران حکومت ساسانی گاه گاه منجر به بروز قحطی در کشور می شد .

می نویسند که در دوران پادشاهی پیروز قحطی بزرگی روی نمود که هفت سال طول کشید و بسیاری از مردم از گرسنگی مردند . قدرت انبارداران چنان بود که چون به سال 484 میلادی بلاش پادشاه ساسانی خواست خراجی از آن بستاند فرمانروائی و بینائی خود را بر سر این کار کذاشت .

بعید نیست که مزدک عقیده داشته است که به هنگام قحطی ، گشودن انبار غله اشراف و رساندن غله به دست صاحبان واقعی آن ، بر دولت مجاز است .

جائی که بلاش پادشاه را کور و تبعید کنندد ، تکلیف مزدک معلوم است . آن کشتار وحشیانه او و یارانش و سپس زدن داغ باطل « اشتراک زنان و انوال» بر عقاید او .

اگر گفته فردوسی را در شاهنامه حجت بدانیم به عقیده مزدک سرچشمه ناروائیها پنج چیز است :

- تنگدستی و نیاز ( که ، این همه گفتند و حل نگشت مسائل)

- مال اندوزی و آز که قطب دیگر تهیدستی و نیاز است . که چون داشتن هدف آدمی شود ، بودن تحت الشعاع قرار می گیرد و اشیاء آسان بر انسان و انسانیت چیره می شوند .

- کینه و خشم و حسد که ضد مهربانی و دوستی و همدلی است .

                                                                                                            منبع : کتاب دیدگاهها(چاپ ۱۳۵۲ )- مصطفی رحیمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 11:24  توسط شهرام کیهان فر | 

می گویند که نوعی صوفی گری ، به معنای منفی کلمه ، با « روح ایرانی » عجین است . و باز می گویند که ایرانی اساساً اهل « شعر» است نه عمل .

این نوع داوری ها  به یکباره بی اساس است . نخست بدان سبب که هیچ صفتی را نمی توان برای همیشه به ملتی منسوب داشت یا از او سلب کرد : ایرانی در زمان حضور زرتشت خصوصیاتی داشته و در دوران تسلط مغول خصوصیاتی دیگر . یونان دوران افلاطون مشخصاتی داشته و یونان دوران سرهنگها مشخصاتی دیگر . دوم آنکه میان شعر فردوسی و ناصر خسرو و شعر فلان صوفی ظاهر بین ، که نهاد دام و سر حقه باز کرد ، تفاوت بسیار است . و سوم آنکه مردان عمل در کشور ما کم نیستند ؛ منتهی باید نام ایشان را که به عمد و به سهو در زیر غبار فراموشی و دروغ پنهان است ، آشکار کرد .

قرن سوم و چهارم هجری از این دیدگاه دوران چشمگیری است : در این عصر ما شاعر بلند اندیشه و حماسه سرایی چون فردوسی داریم ؛ دانشمند بلند پایه ای چون رازی ؛ فیلسوف نامداری چون ابن سینا ، و مبارز چیره دستی چون بابک . و این جامعیت فکری که تا اقلیم عمل گسترده می شود سخت جالب است و در خور بحث و بررسی فراوان .

بابک را باید برترین مبارز این سرزمین دانست . هیچ یک از مردان عمل تاریخ وطن ما در دلیری و بزرگی و هوشیاری به پایه او نمی رسند . اگر رویدادهای شاهناه فردوسی از مرز تاریخ باستان می گذشت و به قرن سوم هجری می رسید ، ما در دنباله حماسه ملی خود ، از خلال شعر بلند فردوسی ، رستم دیگری می دیدیم : رستم راستین ، حماسه ای در تاریخ ، نه در جهان تخیل . داستان بابک واقعیتی است همسنگ افسانه 

نام بابک غالباً در ردیف نام ابومسلم خراسانی و مازیار و افشین می آید . ابومسلم خراسانی با همه دلاوری و عظمت تاریخی مرتکب این اشتباه بزرگ شد که حکومت را از چنگ امویان بیرون آورد اما به کسانی چون عباسیان سپرد که با سفاکی و ستم از سلف خود اعاده ی حیثیت کردند . در مورد مازیار بعداً بحث خواهیم کرد اما افشین، اساساً بیهوده نامش در صف رزمندگان راه وطن آمده است . نهادن نام افشین در کنار نام بابک یعنی دشنام به بابک ، یا دست کم نشناختن او.

تحقیق درباره ی بابک کاری است بسیار دشوار زیرا در هر سند تاریخی که از ا نامی هست با افترا و حتی دشنام همراه است . تنها مرد تاریخی که در این باره از بابک کم نمی آورد مزدک است . و این، البته تصادفی نیست . بابک در اوراق تاریخ با بهتان و افترا در واقع بمباران شده است . و این افترا از پدر و مادر او آغاز می شود و حتی کوشیده اند بر«حرامزادگی» بابک «دلایل عینی» بیابند و سپس موج تمت و دشنام متوجه خود بابک می شود . تهمتها به حدی متنوع هست که وقتی مورخی مانند طبری می نویسد که بابک لکنت زبان داشته ، خواننده نمی داند که این صفت را باید از جمله تهمتها دانست یا واقعاً چنین بوده است .

سپس این باران رحمت بیدریغ متوجه جمع خرمدینان می شود. این تهمتها و دشنامها، به رغم  گویندگانش دلیل عظمت بابک و خرمدینان است . آن کس که بزرگ نیست دشمنی هم ندارد . این خشمهای سوزان که بدین صورت بر اوراق تاریخ جاری شده از یک سو نشانه ی بی منطقی مخالفان بابک است و از سوی دیگر نشانه وسعت و عظمت کار او.

                                                                                                          منبع : کتاب دیدگاهها(چاپ ۱۳۵۲ )- مصطفی رحیمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 21:42  توسط شهرام کیهان فر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.

نوشته های پیشین
هفته اوّل شهریور 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
آرشیو موضوعی
علی اکبر واله شیدا
مکتب دیکتاتورها
احمد شاملو
مولوی
اخوان ثالث
فروغ فرخزاد
گلچین گیلانی
هوشنگ ایرانی
پروین اعتصامی
اسماعیل خویی
فرناندو کارده نال
سیاوش کسرایی
لئو تولستوی
فردوسی
سعدی
محمد علی بهمنی
تائو ته چینگ
هوشنگ ابتهاج
خیام
شفیعی کدکنی
نیما یوشیج
حافظ
تفرقه انداز و حکومت کن
سهراب سپهری
وصیت نامه داریوش
علی اکبر واله شیدا 2
شهرام کیهان فر
شاندور پتوفی
فردریش نیچه
نادر شاه
سلیمانیه عراق
جشن سده
مظفر الدین شاه قاجار
ناخودآگاهی فرهنگی
گاندی
تاریخ علوم در ایران
لنگستون هیوز
دبی آباد از غفلت ایران
شرح فتوحات داریوش هخامنشی
ایرانیان،مصریان و یهودیان
جایگاه آتش در باورهای ایرانی
شهر سوخته
هخامنشیان
جدایی افغانستان از ایران در 148 سال پیش
زندان و زندانی
انسان چه میداند
ایل بختیاری
گیلان از پنج هزار سال پیش تا امروز
جامعه شناسی نخبه کشی
جشن ایرانی در خانه همسایه
ایل قشقائی
سیاستهای روسیه در قبال ایران ، ژانویه 1925
مادی ها
عیلامی ها
پارتی ها
هراتی ها
ارمنی ها
بابلی ها
که گفت کار جهان کام رنجبر گردد
پادشاهی داریوش
چگونگی پیدایش خط پارسی از زبان داریوش
خشایارشا
اردشیر اول
آرامگاه داریوش و بقیه پادشاهان هخامنشی
سرانجام تخت جمشید
باختری ها
اسه گرتی ها
تخت جمشید در دوران پادشاهان بعدی
چگونه اعراب بر ایرانیان چیره گشتند
آتش_ ارد و اردیبهشت در اوستا
اشم وهو - امرداد و امشاسپندان در اوستا
زندگی زیباست
اهریمن - اهورامزدا - ایران ویج و باد در اوستا
بهمن - پری - پشن - خرداد و دیو در اوستا
گیلان پهنه ای سبز
من و حافظ
اناهیتا در اسطوره های ایرانی
هنر خط در ایران
نخستین پیامبر - نخستین کتاب
نقش فرهنگیان در نهضت جنگل(ابراهیم مروجی)
خط اوستایی
فارسی باستان
خط سومری (تصویری ، میخی)
خط کردی
خط ماسی سوراتی
خط ایزدی
خط مندایی
خط مانوی
نقدی بر تحریفات تاریخی پیرامون قدمت پادشاهی ماد...
تبار مرد آذربایجان(مادی ها)و وحدت این قوم با ...
محمد رضا لطفی
اخلاق ایرانیان در عصر ساسانی
اخلاق ایرانیان در عصر اشکانی
اخلاق از نظر اوستا
اخلاق ایرانیان در دوره ی هخامنشی
مولوی
عقیده به بهشت و دوزخ و پاداش و کیفر
مهرگان
میترا در مغرب زمین
شیوه ی برگزاری مهرگان
مهرگان در دوران هخامنشی
مهرگان در زمان ساسانیان
مهرگان در دوران اسلامی
مهرگان و موسیقی
بابک حماسه ای در تاریخ
محیط اجتماعی بابک
سایه مزدک
جنگ های ایران و عثمانی
جنگ های ایران و روسیه
اعتیاد در بین جوانان بیداد می کند
مهاجرت و گرین کارت آمریکا
مهاجران - ینگه دنیا و ایرانیان
نگاهی به زندگی و مرگ مانی
مانی صلح
فرجام تلخ مانی
موضوع شناسی در ادبیات مهاجرت ایران
سیمای زنده بگوران
امیل زولا : نامه هایی خطاب به فرانسه
تغییر و اصلاحات در ساخت و بافت جامعه
زندگی از نگاه (میرعلایی و کریستین بوبن)
بنیاد آتشکده
دکتر سعید نفیسی
دکتر حسین گل گلاب
پارس ، خاستگاه نخستین امپراتوری جهانی
امیرکیر، نوپرداز ایران در سده نوزدهم
معماری پارتی
زرتشتیان ایران و هند
سیر تحول دین در جهان
سهم 50 درصدی ایران از دریای خزر از منظر حقوقی و..
ایران برای همه ایرانیان
زنده یاد دکتر مصدق و دریای خزر
محکمه نظامی و حزب توده
دکتر آذر وزیر فرهنگ رژیم پهلوی
درسی که باید از تاریخ ایران باستان گرفت
پدر سگ من کی آقای تو بودم(فکاهی)
عابد نیکو نهاد
آهای مرد شمالی
چگونه میتوان ایرانی بود؟ چگونه میتوان ایرانی نبود؟
میهن من
آینده شعر
آشتی با ادبیات
مذهب آریان ها و اخلاق آنها
یونانیهای قدیم که راجع به تاریخ ایران آثاری از خود
پارت یعنی خراسان کنونی
اشک 1 : ارشک اول
اشک 2 : تیرداد اول
اشک 3 : ازدوان اول
اشک 4 : فری یاپیت
اشک 5 : فرهاد اول
اشک 6 : مهرداد اول (170-138 ق.م)
اشک 7 : فرهاد دوم
اشک 8 : اردوان دوم
اشک 9 : مهرداد دوم / بزرگ / ارمنستان
اشک 10 : سندروگ
اشک 11 : فرهاد سوم ( 69 – 60 ق . م)
اشک 12 : مهرداد سوم
اشک 13 : ارد اول (55 – 37 ق . م)
اشک 14 : فرهاد چهارم
اشک 15 : فرهاد پنجم
اشک 16 : ارد دوم
اشک 17 : وانان
اشک 18 : اردوان سوم
اشکهای 19 ، 20 ، 21 : واردان ، گودرز ، وانان دوم
اشک 22 : بلاش اول
اشک 23 : خسرو ( 107 – 133 م)
اشک 24 و 25 : بلاش دوم و بلاش سوم
اشک 26 : بلاش چهارم
اشک 27 و 28 : بلاش پنجم و اردوان پنجم
خصال کوروش
کمبوجیه
سروش گیلانی
وسعت دولت هخامنشی
بسط دولت اشکانی
خصال انوشیروان(شاهنشاهی ساسانی)
زبانها و خطوط ایران قدیم
یک نظر اجمالی به چهارده قرن ایران باستان
کوچ بنفشه ها(شفیعی کدکنی)
گفتار یا کردار
ابیاتی چند
نیرنگ
معضلی به نام فرار مغزها
مروری بر جغرافیای تاریخی آذربایجان و اران با نقدی
آموزش و پرورش در ایران عصر هخامنشی
آذربایجان سرزمین باستانی کردها
پیرامون واژه ی ترک
قرص بالدار در ایران(فروهر)
ایرانیان فاتحان اصلی بسیاری از علوم بوده اند
سالروز آزادی خرمشهر
شاهی که پای بیگانه را به دستگاه دولتی ایران باز کر
نخستین جنگ شهری تاریخ در شهر ری
علل زوال امپراطوری ساسانیان
آخرين توضيحات و توجيهات درمورد تخريب كتيبه هخامنشی
اعراب بنام جهاد ایران راغارت و به خاک وخون کشاندند
قتل عمر در ذی الحجه سال 23
صدای 52
نصیحت
خلیج فارس
فهرست سلسله هایی که در ایران قدیم سلطنت کرده اند
علی اکبر واله شیدا
آثار دوره هخامنشی
زبان و خط و کتیبه در دوران هخامنشی
چنگیزخان مغول
روح ایران وخلقیات ایرانی(رنه گروسه)
دلتنگی های آدمی
سامانیان
تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
آداب و ادیان عرب قبل از ظهور اسلام
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(1)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(2)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(3)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(4)
عدالت محوری
پیوندها
پایگاه موقت اطلاع رسانی مادران صلح
بیایید یاد بگیریم نظرات مخالف را بشنویم
سازمان دیده بان حقوق بشر
پروین اعتصامی
چهره های ماندگار
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران
سایت فرهنگ گیلان
گیلان ما
کره ی رنگ و رو رفته
انديشه هاي پارسي(مسعود امين پور مجومردي )





Powered by WebGozar

Powered By
BLOGFA.COM
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پائیز نسپرده ایم
عدالت محوری
ترکیه باتلاق آرزوی هزاران هزار ایرانی(5)
ترکیه باتلاق آرزوی هزاران هزار ایرانی(4)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(3)
ترکیه باطلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(2)
ترکیه باطلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(1)
آداب و ادیان عرب قبل از ظهور اسلام
تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
سامانیان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان