تبليغاتX
ای وطن آباد باشی،سربلند،آزاد باشی
شعر ، تاریخ ، ادبیات و ...

برابر با آموزش اشوزرتشت در جهان هستی ، قانون اشا یا قانون تغییر ناپذیر طبیعت و به دنبال آن قانون کنش و واکنش حکم فرماست ؛ برابر با قانون اشا هر کار نیک و بد انسان نیز الزاماً تابع کنش و واکنش بوده و پاداش و کیفر را به دنبال خواهد داشت همان طور که با فشار وارد آوردن به یک فنر عکس العمل آن جهش به طرف بالا می باشد و این جهش نیز بستگی به کم یا زیاد بودن فشار است . همین طور نیز هر عمل نیک و بدی پاداش و کیفری به نسبت میزان آن عمل در پی خواهد داشت و این قانونی است طبیعی و به هیچ وجه کسی را یارای فرار از آن و یا تغییر آن نمی باشد . اگر انسان کار نیکی کرد به طور مسلم از پاداش نیک آن عمل در این جهان و جهان دیگر برخوردار خواهد شد و چنانچه کار زشتی نیز انجام داد ، به طور حتم سزای عمل بد خود را در هر دو جهان خواهد دید . اشوزرتشت در آیات مختلف گاتاها این موضوع را به صراحت یادآور گردیده است  چنانکه در هات 43 اشتودگارت بند 12 می فرماید « ... هر کس از گروه نیکان و بدان آنچه را سزاوار است بدو پاداش یا کیفر بخشیده خواهد شد » و باز در همین هات یا فصل ازگاتاها بند پنجم می فرماید « ... زمانی که برای اندیشه و گفتار و کردار نیک پاداش معین فرودی و در پرتو خرد و حکمت خویش مقرر داشتی که بدی از برای بدان و نیکی از برای نیکان خواهد بود و این امر تا روز واپسین و پایان هستی ادامه خواهد داشت .»

اصل تغییر ناپذیر مکافات و مجازات نیکان و بدان اصلی است مسلم ، که تا روز واپسین ادامه خواهد داشت و هیچ کس را یارای تغییر آن نیست ، پس هرگاه شخصی به علت داشتن ثروت و قدرت بتواند با اعمال نفوذ در دستگاه حاکمه به زورگویی ها و اعمال ناشایست خود نسبت به مستمندان و یتیمان و ناتوانان ادامه داده ، چند صباحی از چنگال قانون و عدالت فرار کرده و ایمن زندگی کند ، نباید پنداشت اصل مذکور در مورد چنین شخصی صدق نکرده و نمی کند و یا اینت که عبارت « ظالم همیشه سالم است» را بر زبان آوریم ، کما این که بسیاری از افراد کم حوصله و ضعیف و ستمدیده یارای تحمل این گونه بی عدالتی ها را نداشته و زبان به کفر گفتن می آلایند و عقیده شان نسبت به اصل مکافات و مجازات سست می گردد و غافل از آنند که چوب خدا صدا ندارد . شخص ستمکار و زورگو سرانجام به کیفر اعمال ننگین خود خواهد رسید ، ممکن است در اجرای عدل خداوندی و کیفر بخشیدن به اشخاص بزهکار چند سالی سپری گردد و وقفه ای حاصل شود ، ولی هیچ گاه متوقف نخواهد شد .

این که گفته اند : « از مکافات عمل غافل مشو ، گندم از کندم بروید جو ز جو» و یا این که « چاه مکن بهر کسی اول خودت بعدش کسی » ، گفته هایی است که دانشمندان و فضلا پس از یک عمر تجربه بر زبان رانده اند ، پس ما نباید از لطف و بخشش و عدالت یکتا پروردگار غافل باشیم ، بلکه همیشه باید چشم به کرم و مهر او داشته و مطمئن باشیم که کار نیک ، بدون اجر نخواهد ماند و کارهای زشت نیز ، بدون کیفر نخواهد بود .

اگر برخی از زرتشتیان تصور می کند ، با خواندن اوستا و انجام برخی از مراسم دینی می توانند از بار گناهان خود بکاهند ، سخت در اشتباهند ، زیرا در کیش زرتشت ، چون آزادی کامل به هر فردی داده شده است که راه نیک و بد و حتی دین خود را از روی عقل و خرد و ضمیر روشن و وجدان پاک انتخاب کند ، پس مسؤولیت عواقب و نتایج این انتخاب و گزینش آزاد را باید خود متحمل گردد ، نه فقط شفیع و واسطه ای در کار نیست که بتواند از بار گناهان شخص بکاهد ، بلکه خواندن اوستا و توسل به نماز و انجام مراسم دینی نیز ، تنها مسکنی بیش نیستند و تأثیری در کم کردن بار گناهان او نخواهد داشت . ( تنها راهی که می توان امید لطف و کرم خداوند را در این مورد داشت کمک کردن به افراد مستمند و درمانده و نیازمند و دستگیری ار بی نوایان و بیچارگان و هم نوعان می باشد و بس ) .

حال ببینیم بهشت و دوزخی که به عنوان پاداش و کیفر نیکوکاران و بزهکاران مقرر گردیده است ، چه جورجایی است و یا چه حال و وضعی می باشد ، و اشوزرتشت در گاتاها در این مورد چه فرموده است ؟

در بند 4 ازهات 30 اهنودگات می خوانیم : « .. هواخواهان دروغ و تبه کاران به بدترین وضع روانی دچار ، و طرفداران راستی و نیکوکاران از بهترین منش با راحتی خیال برخوردار خواهند گرزدید ، و این امر تا پایان هستی ادامه خواهد داشت .»

                                                  منبع : موبد فیروز آذر گشسب ؛ آناهید شماره دوم سال نخست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 11:0  توسط شهرام کیهان فر | 
     
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 14:16  توسط شهرام کیهان فر | 

« دریغ آمدم تربیت ستوران و آینه داری در محلّت کوران» :

 

]حیفم آمد که به اندرز و تربیت انسان های چارپا صفت بپردازم ، زیرا این کار همانند آینه گردانی در محله کوران است . [

 

« درشتی نگیرد خردومند پیش                              نه سستی که ناقص کند قدر خویش» :

 

]انسان خردمند نه آنقدر خشونت و نامهربانی می کند و نه سستی و ملاطفت بیش از حد که از ارزش خود بکاهد . [

 

« مشو غره بر حسن گفتار خویش                         به تحسین نادان و پندار خویش» :

 

]با آفرین گفتن های نادانان و پندارهای نادرست خود ، به گفتار خوش خود فریفته و مغرور مشو .[

 

« روده تنگ به یک نان تهی پر گردد                        نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ»

 

« بنی آدم سرشت از خاک دارد                             اگر خاکی نباشد آدمی نیست» :

 

]سرشت آدم از خاک است ، پس اگر آدمی فروتن نباشد ، آدم نیست .[

 

« لاف سر پنجگی و دعوی مردی بگذار                  عاجز نفس فرومایه چه مردی چه زنی» :

 

]ادعای زور و بازو و مردانگی را کنار بگذار ، زیرا کسی که در برابر نفس پست و فرومایه خود ناتوان و زبون است ، چه مردی باشد و چه زنی ، فرق ندارد . [

 

« پسندیده است بخشایش ولیکن                          منه بر ریش خلق آزار مرهم» :

 

]عفو و گذشت پسندیده است ولی نه برای انسان های مردم آزار . [

 

« خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی                           به دولت تو گنه می کند به انبازی» :

 

]هنگامی که به گرامیداشت و حمایت انسان پست و فرومایه ای پرداختی و او را مورد نوازش خود قرار دادی ، به پشتوانه تو گناه می کند و تو نیز در آن گناه شریک خواهی بود . [

 

« فهم سخن چون نکند مستمع                             قوت قلب از متکلم مجری» :

 

]وقتی شنونده سخن را درک نمی کند ، نیروی طبع یا قدرت بیان سخن زیبا و  شیوا را از سخنگو انتظار داشته باش . [

 

« مکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نکرد               که عمر در سر تحصیل مال کرد و نخورد »

 

]در برابر انسان پست و فرومایه ای که در طول زندگی خود هیچ کار مفیدی انجام نداده و سراسر عمر را صرف بدست آوردن مال کرده و از آن بهره ای نبرده ، تعظیم مکن ؛ یا بر جنازه انسانی نماز میت مخوان. [

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 13:34  توسط شهرام کیهان فر | 

« بشنو از نی چون حکایت می کند                   از جدایی ها شکایت می کند»:

[ در این بیت مراد از « نی » مولاناست که از خود تهی و در تصرف عشق است ، زیرا « نی » نیز از خود تهی و از دم و نفس نای زن پر است  . یعنی همانگونه که « نی » با نفس نای زن به نوا در می آید مولانا نیز به کمک عشق نغمه های شور انگیز اتشین می سراید ]

« کز نیستان تا مرا ببریده اند                           از نفیرم مرد و زن نالیده اند» :

]نی را زمانی که از نیستان جدا می کنند و درونش را خالی می سازند و نی نواز لب بر لب آن می نهد و آن را به صدا در می آورد ، یعنی همانگونه که انسان نیز از هنگامی که از درگاه الهی دور می شود ، چنانچه تحت تصرف نیروی عشق قرار گیرد ، از خود تهی می گردد و پس از آن ، این معشوق است که لب بر لب او می نهد و همچون نی او را به نوا در می آورد [

« سینه خواهم شرحه شرحه از فراق            تا بگویم شرح درد اشتیاق»

« هر کسی کو دور ماند از اصل خویش            باز جوید روزگار وصل خویش»

« من به هر جمعیتی نالان شده                      جفت بدحالان و خوش حالان شدم» :

 ]من با هر گروهی همدلی کردم و نالیدم ، چه با آنانکه حالات قلبی و عرفانی پائینی دارند و چه بالا همدم شدم ، زیرا مقصود و مطلوب را دور از هرگونه تعصبی باید در همه جا و نزد همه کس جست[

« هر کسی از ظن خود شد یار من                  از درون من نجست اسرار من» :

]هر کسی از روی تصورات خود با من همراه شد ، و هرگز به دنبال دریافت راز درونی یا حقیقت من نبود.   [

« سر من از ناله من دور نیست                        لیک چشم و گوش را آن نور نیست» :

]چراز من در پس ناله های من پنهان است ، اما چشم و گوش قادر به ... [ 

« تن ز جان و جان ز تن مستور نیست               لیک کس را دید جان دستور نیست» :

]روح و بدن آدمی جدا و پوشیده از هم نیستند ، ولی چون جان جوهری مجرد و روحانی است ، به چشم دیده نمی شود .[

« آتش است این بانگ نای و نیست باد              هر که این آتش ندارد نیست باد» :

]بانگ نای چون از عشق بر می خیزد و سوز و گداز دارد ، آتش است نه باد ، و هر کسی که آتش عشق و ذوق سراپای وجودش را مشتعل نکرده ، نیست و نابود باد .[

 

« من حریف هر که از یاری برید                        پرده هایش پرده های ما درید» :

 

]نی همدم هر کسی است که از یار و معشوق جدا شده ، نغمه های مرتب آن راز پنهان عشق ، را آشکار کرده است . [

 

« همچو نی زهری و تریاقی که دید                 همچو نی دمساز و مشتاقی که دید» :

 

]مولانا از روی تعجب می گوید چه کسی دیده است که نی هم زهر باشد و هم پاد زهر ، هم رفیق باشد و هم سبب گرایش دل به دیدار محبوب .[

 

« نی حدیث راه پرخون می کند                       قصه های عشق مجنون می کند» :

 

 ]قصه های فراقی که در آن امید وصال نباشد .[

 

« محرم این هوش جز بیهوش نیست               مر ، زبان را مشتری جز گوش نیست» :

 

]سّر ناله نی یا راز دل عاشق را فقط عاشقانی که از خود بیخود و مست محبت شده اند ، درک می کنند ، همانطور که خریدار زبان نیز فقط گوش است .[

 

« در غم ما روزها بیگاه شد                              روزها با سوزها همراه شد»

 

« هر که جز ماهی ز آبش سیر شد                  هر که بی روزی است روزش دیر شد» :

 

]همانطور که هر جانداری ، جر ماهی ، از آب سیراب می شود ، آن کسی که بی بهره از عشق است ، نیز احساس ملالت و خستگی می کند . یعنی تنها عاشقان راستین یا عارفان کامل هستند که از عشق احساس سیری و ملال نمی کنند چرا که ملال و خستگی در راه طلب نشانه محرومی و بی نصیبی است .[

 

« چون نباشد عشق را پروای او                       او چو مرغی ماند بی پر ، وای او» :

 

]یعنی عاشق نیز به کمک عشق می تواند مدارج کمال را طی کند و اگر از عشق بی بهره باشد ، نمی تواند پروازی انجام دهد .[

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 13:9  توسط شهرام کیهان فر | 

بنا به شهادت مورخان یونانی ، فیثاغورث حکیم یونانی (500 – 570 م ) درباره راست پرستی ایرانیان گوید : آدمی تنها به وسیله ی راستی می تواند شبیه به خدا شود ، چنان که مغان درباره ی خدای خود می گویند که «او روح راستی است» هرودوت می نویسد : پارسیان ، زادروزشان را ، بیش از هر روز دیگر محترم می دارند . در این روز توانگران اسب و شتر و گاوی کباب می کنند . کسانی که بی چیزترند به گوسفندی اکتفا می نمایند . آب دهان انداختن در نزد دیگران جایز نیست .

دو دوست چون در کوچه به یکدیگر برخوردند ، یکدیگر را می بوسند . اگر کسی فروتر یا کهتر از دیگری باشد ، در برابر شخص مهتر به زانو در می آید یا پای او را می بوسد .

پارسی ها پیش از آن که لیدیه را بگیرند ، هیچ تحمل و تن آسایی نداشتند و شلوارهای گشاد چرمی به پا می کردند و همه لباس ایشان چرمین بود . پارسیان به همسایگان خود احترام می کنند .

پارسیان عادت بیگانه را زودتر از دیگر ملت ها می پذیرند ، لباس مادی می پوشند زیرا آن را زیباتر از لباس بومی خود می دانند در هنگام جنگ زره مصری بر تن می کنند .

پارسیان دوست دارند که دارای پسران بسیار باشند . شاهنشاه به کسانی که بیش از دیگران پسر داشته باشد هدیه می دهد . هیچگاه پارسیان پدر و مادر خود را نمی کشند . دروغگویی ننگین ترین عیب یک پارسی است و پس از آن شرم آورترین نقص داشتن قرض است و جهت آن این است که می گویند شخص بدهکار ناگزیر به دروغ گفتن است .

اگر کسی به بیماری جذام گرفتار گردد یا تنش را زخم های سفید بپوشاند او را از خود رانده به شهر راه نمی دهند و نیز کبوتران سفید را می رانند ، زیرا عقیده دارند که این بیماری از آن ها ساری می شود .

مجسمه ساختن و بت پرستیدن در نزد پارسیان مرسو نیست ، پارسیان پرستش خداوند را بر قله ی کوه های بلند به جای می آورند . پارسیان در ادعیه خود برای فتح و پیروزی و سلامتی و کامیابی پادشاه دعا می کنند .

خنده و شوخی در مجالس پارسیان بسیار زشت و ناپسند است و از سخنان بیهوده و نابجا پرهیز دارند .

دوستی و وفاداری از صفات پارسیان است و داریوش به داشتن این صفات چنان که بر دخمه اش نوشته شده ، افتخار داشت .

در ایران پادشاهان و حکمرانان در اخذ تصمیم  آزاد نیستند و رأی خود را همواره با مشورت انجمنی از خردمندان به مورد اجرا می گذارند پارسیان خدمتگزاران خود را به گناهان کوچک و یا در برابر ارتکاب یک گناه مجازات سخت نمی کنند و حتی شاه هم نمی تواند با یک گناه کسی را محکوم به مرگ کند . پارسیان خود را خداوندگار و صاحب اختیار همه ی آسیا و مردم آن می دانند ، و به کشت و زرع و پرورش حیوانات اهلی و سودمند و کاشتن درختان و آبادکردن زمین علاقمندند .

امروز پارسی ها مانند مادی ها ، مردمان تن آسا و تن پرور شده اند ، حتی بعضی از آنان می خواهند که پایه های تختخواب های نرم آنان بر قالی ها باشد تا مقاومت کف اتاق را نرم تر حس کنند . از نظر تجمل هر روز بر اسباب سفره و میز غذا می افزایند . در زمستان تنها اکتفا نمی کنند که سر و بدن و پاها را بپوشانند بلکه دستکش هایی از پوست های ضخیم بر دست می کنند تا خود را از شدت سرما نگاهدارند . آنان در تابستان اکتفا به سایه ی درختان و تخته سنگ ها نمی کنند بلکه از چترهای آفتاب و سایبان ها استفاده می نمایند .

سابقاً رسم چنان بود که پارسی ها پیاده در جاده ها حرکت نکنند . مقصود از آن این بود که سوارکاران خوبی باشند  ولی امروز بر روی اسبان قالی می اندازند تا جای نشستن آنان نرم باشد .

سابقاً رسم این بود که پارسیان سوارانی تربیت می کردند که برای جنگ جزو قشون شوند و آنان سلاح برگرفته  به جنگ می رفتند ، ولی امروز این طور نیست . به جای ایشان دربان ، نانوا ، آشپز ، آ؛بدار ، حمامی و پیش خدمت داوطلب خدمت نظام می شوند و حقوق می گیرند و بی مصرف نمی گردند .

امروز پارسیان بر خلاف سابق که از نزدیک می جنگیدند ، از دور جنگ می کند و از جدال نزدیک احتراز دارند .

ارابه های جنگی داس دار که در پیش بسیار متداول بود کم تر در جنگ ها به کار می رود ، جنگاوران لشکر ایشان ، سپاهان مزدور یونانی هستند ، خود ایرانیان از جنگ با یونانیان پرهیز می نمایند .

پارسیان امروز احترامشان نسبت به مقدسات مذهب و پدر و مادر و اسلاف درباره ی یکدیگر و مردم کم تر از پیش است . ...

                                                   منبع : دکتر محمد جواد شکور ؛ آناهید شماره دوم سال نخست

  

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 10:10  توسط شهرام کیهان فر | 

هومته Humata هوخته Huxta هورشته Hurashta یعنی اندیشه ی نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک ، سه اصل اساسی اخلاق را در دین زرتشت تشکیل ی داد .

اصل اول ، اندیشه ی نیک است که هر زرتشت پاک دین ، می بایستی ضمیر و خاطر خود را از فکر بد پاک دارد  و به نیکی بیندیشد . بنابراین تزکیه ی باطن اساسی ترین راه نجات از ارتکاب گناه و پیروی از بدی است .

اصل دوم ، گفتار نیک یا سخن راست است که در دین زرتشت به آن اهمیت فراوانی داده شده است .

فرشته ی راستی که در اوستا ارشتات Ar shtat خوانده می شود در فروردین یشت و در چند یسنا از آن نام برده شده است . میترا Mitra یا مهر نیز حافظ پیمان و نگهبان راستی و مهدها و میثاق ها دانسته شده است . همه پیروان مزدیسنا در نماز روزانه ، اشم و هو (ستایش اشوبی) می سرایند که :

« نیکبخت کسی است که خواستار بهترین راستی باشد . » به علاوه در اوستا و کتاب های زردشتی در نکوهش  دروغ  دروغگویان سخن فراوان رفته است و دروغگو را انبار و شریک اهریمن می شمارد و دروغ را سرآغاز همه ی گناهان می داند .

اصل سوم ، کردار نیک یا عمل صالح است که نتیجه دو اصل پیش است . گراییدن به نیکی و کردن کارهای نیک از فرایض واجبات کیش زردشت است و آن اعمال نیک که از مردمان نیک اندیش و راستگو سر می زند ، باعث آبادانی جهان و رفاه حال مردمان خواهد شد . پس هر کس وظیفه دارد که این سه اصل را ، که به زبان پهلوی ، سه هوخت ، یعنی سه راه نجات گویند ؛ دستورالعمل خود قرار دهد تا در دنیا و آخرت رستگار گردد .

در آبان یشت (کرده 5 بند 18) اهورامزدا چنین فرماید : « من زرتشت پسرپور وشسب را هماره بر آن دارم که از اندیشه ی نیک و گفتار نیک و کردار نیک بهره مند گردد . »

در مینو خرد (فصل 57 بند 13 ) در برابر ، هوختگاه ، هوهمتگاه ، هورشتگاه – یعنی جایگاه اندیشه و گفتار و کردار نیک – سه طبقه نیز برای دوزخ آمده که عبارت است از : دژمت ، دژهوخت ، دژورشت یعنی جایگاه اندیشه و گفتار و کردار بد . ویتنی Whitney فیلسوف آمریکایی می گوید :

« هیچ فلسفه و دستوری در جهان نمی تواند آموزنده تر و عملی تر از سه اصل اساسی مزبور در دین زردشت باشد و پیروی از این سه است که می تواند بشر را به سر منزل نیکبختی و سعادت راهنمایی نماید .»

امشاسپندان   که به معنی مقدسات جاودانی می باشند در حقیقت صفات اهورامزدا شمرده می شوند . هر کدام از این صفات مثل اعلای اخلاق را در دین  مزدیسنا مجسم می سازد .

نام آن ها از این قرار است :

1. وهومنه Vohumana یا اندیشه ی نیک که به فارسی آن را بهمن گویند .

2. آشاوهیشتا Asha Vahishta یا بهترین  راستی و پاکی ، که آن را به زبان پارسی اردیبهشت گویند . هر زردشتی باید پیرو راستی و درستی و طالب بهترین آن باشد .

3. خشتره وئیریه Xshathra Vairya یا سلطنت آسمانی و ربانی که آن را به فارسی شهریور گویند . سلطنت و قدرت مادی این جهانی باید همواره متوجه این قدرت ربانی و صفت اهورامزدا گردد تا پادشاهان و فرمانروایان بتوانند عدالت را در میان نوع بشر برقرار نمایند .

4. اسپنته آرمئیتی  Spenta Armaiti با فروتنی و بردباری مقدس که به فارسی اسفندارمذ گویند ، عشق و اطاعت و تواضع از این صفت رحمانی سرچشمه می گیرد .

5. هئوروتات  Haurvatat به معنی بلوغ و کمال و رسایی است و به فارسی آن را خرداد گویند و مقصود از آن ، تندرستی . سلامتی روح و جسم است و چون یک فرد زردشتی متخلق به چهار صفت ربانی فوق شود ، به حد کمال و مقام هئوروتات می رسد .

6. امرتات Amertat به معنی بی مرگی و جاودانی که به فارسی آن را امرداد گویند . چون شخص زردشتی مراحل پنجگانه نامبرده در بالا را بپیماید به مقام امرتات می رسد و در نزد خداوندگار خود اهورامزدا جاویدان خواهد زیست و روان او تا ابد شادمان خواهد بود .

                                                 منبع : دکتر محمد جواد شکور ؛ آناهید شماره دوم سال نخست

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 14:57  توسط شهرام کیهان فر | 

آمین مارسلن  Ammien Marcelin مورخ یونانی (330 – 400 میلادی) درباره اخلاق ایرانیان می نویسد : ایرانیان اسراف در خوراک بزرگان و درباریان که در وقت مقرر صرف می شود ، دیگر مردم ، هرگاه میل دارند غذا می خورند ؛ هرگز بیش از اندازه صرف نمی کنند . و نیز می نویسد : ایرانیان همان سان که از بیماری طاعون حذر می کند از شرب مسکرات زیاد نیز می پرهیزند. ایرانیان در هنگام غذا خوردن هرگز سخن نمی گویند و دست به خوراک یکدیگر نزده ، به اطراف نمی نگرند .

و باز می نویسد : ایرانیان بسیار تسلط بر نفس دارند و همواره می کوشند هرگونه بدی و زشتی را از خود دور سازند . در ایران برای پیمان شکن کیفرهای سخت معین شده است .

باز آمین  مارسلن در وصف ایرانیان می نویسد : ایرانیان تقریباً تمام ، کشیده قامت هستند و رنگشان زیتونی یا تیره است . ابروانشان قوسی است و در وسط پیشانی به هم می پیوندند ، ریششان مورد مواظبت مخصوصی است و موهای بلند و مجعدی دارند . بی نهایت محتاط و سوظنی هستند ، به طوری که از ترس  مسموم شدن و جادو وقتی در خارج از کشور خود ، در خاک دشمن هستند حتی از میوه ی درختان هم نمی خورند ، عموماً دستبند و گردن بند طلا دارند و با احجار کریمه و قیمتی مخصوصاً مروارید خود را می آرایند .

مدام شمشیر بر کمر دارند و حتی در مجالس میهمانی و جشن نیز آن را باز نمی کنند . خیلی پرگو و خودستا هستند و سخت گیر و دژم ، چه در موقع  کامکاری و چه در اوقات مصیبت ، همیشه لفظ تهدید و تخویف بر لب دارند . مکار و متکبر و بی رحمند . راه رفتنشان خیلی سنگین و موقر و طبیعی و روان است . بهترین جنگجویان دنیا هستند ولی در کار جنگ خدعه و مهارتشان بیش تر از شجاعتشان است . در جنگ دورادور ، یعنی جنگ با تیر و کمان ، کسی حریفشان نمی شود . رویهم رفته دلیر و گستاخند و خستگی را به آسانی تحمل می کنند .

پروکپ Procope (پروکوپیوس) قیصر بیزاسی در اواخر قرن پنجم میلادی می نویسد :

ایرانیان  قانونی وضع کرده اند که وقتی در سرزمین بیگانه به جنگ مشغولند هرگز به تعاقب دشمن نپردازند  و هر چند دشمن را به قهر و غلبه شکست داده باشند ، در پی او به داخل کشور بیگانه نروند . قاعده و رسم ایرانیان آن بود که هرگز کسی را از طبقات عامه به پادشاهی بر نمی گزیدند ، جز آن گاه که خانواده ی شاهی یکباره منقرض شده باشد .

طبق قانون و رسمی که در ایران باستان است ، هیچ شخص ناقص الاعضایی نمی تواند به پادشاهی برسد . ایرانیان از حیث رسوم و آداب مردمی عجیب هستند و در مراعات قوانین روزمره بسیار دقیق و سخت گیرند . قوانین و نظامات ایشان به قدری سخت و دشوار است که از قوه ی تحمل دیگران خارج است و هیچ کس نمی تواند کاملاً بر طبق رسوم و آداب ایشان رفتار کند .

باز پروکپ می نویسد : پادشاهان ساسانی نام اشخاصی را که خدمات شایانی به کشور کرده اند در سنگ نبشته های خود می نویسند .

                                                   منبع : دکتر محمد جواد شکور ؛ آناهید شماره دوم سال نخست

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 13:19  توسط شهرام کیهان فر | 

استرابون می نویسد : در زمان اشکانیان ازدواج با محارم یعنی اقربای نزدیک که اصطلاح آن Xvetakdas خوانده می شده ، کاری پسندیده بوده است . زنان پارتی از مردان در حجاب بودند و اندرونی یزرگان پارتی از بیرونی مجزا بود و زنان در زندگی خارج از منزل مردان دخالت نمی کردند . به طور کلی مقام زنان نزد پارتی ها پست تر از مقام آنان نزد مادی ها و پارسی ها بوده است و در این دوره برخلاف دوره ی هخامنشی ، نفوذ حرمسرا و خواجه سرایان در امور درباری و دولتی هیچ دیده نمی شود .

پارتی ها با اسیران خوش رفتار بودند و پناهندگان به خود را با آغوش باز می پذیرفتند و عهد و پیمان خود را نگه می داشتند .

استرابون اگر قسمتی از بدنشان از لباس خارج باشد آن را بی شرمی می دانند و آنان همواره مایل هستند که لباسی بپوشند که سراپای آنان را فراگیرد .

پلوت ، شاعر رومی (دو قرن قبل از میلاد) در حق ایرانیان گفته : در عمل بنده و اسیرند ، در قول و حرف آزاد .

فلاویوس یوسیفوس مورخ یهودی (37 – 101 میلادی) ، می نویسد : در بین پارت ها رسمی هست که در هنگام بستن پیمان به یکدیگر دست می دهند و آنان بسیار به نگاهداری پیمان و عهد خود پای بندند.

پلوتارک می نویسد : پارتی ها گیسوان را به رسم سکاها بلند و ژولیده می گذاشتند .

                                                    منبع : دکتر محمد جواد شکور ؛ آناهید شماره دوم سال نخست

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 12:47  توسط شهرام کیهان فر | 
به بارگاه مردمان

                                                          برای محمد رضا لطفی

                 

با آن باران پنجه هایش

                              بر تارک این تار خیره روی...

هر زمانی که می رود

تکراری

         دوباره است .

به یقینم

           که پاسخ این دل پاره پاره است،

وه !

که از شنفتنش چه بگویم

سرود صلح و

               سحر تازه است .

بازی... که نه  ،

                 لیکن به رنج عشق :

                                           نقش نیایش است با رگه های هوش .

او را که بنامم؟

                 که اینک اوست

                                   نکیسای پر خروش ،

دست افشان و بی امان

تن ها ، 

        اما به بارگاه مردمان .

                                                               (س . ع . صالحی)

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 13:19  توسط شهرام کیهان فر | 

اسناد و منابع تاریخی کهن ، از سنگ نبشته ها گرفته تا اوستا ، و تورات و کتابهای مورخان یونان باستان مانند هرودوت و گزنوفون و استرابون و دیگر تاریخ نویسان و پژوهندگان همگی بر سر این نکته اتفاق نظر دارند که مردم ماد (آذربایجان) در تبار و هویت ملی و فرهنگی و تاریخی و زبان و دین وعادات و رسوم با دیگر اقوام ایرانی یگانه اند . از صدها مدرک و سند و شاهد که در این باره وجود دارد در اینجا تنها به مهمترین آنها اشاره می کنیم .

در کتاب بندهش (خلاصه اوستا) آمده است : « ایرانویچ ناحیت آذربایجان است (ص 128) . ایرانویچ (آذربایجان) بهترین سرزمین افریده شد . اگر من نمی افریدم مینوی بوم و سرزمین را ، همه مردم به ایرانویچ می شدند (ص 133) داراجه رود به ایرانویچ است که خانه پورشسب پدر زرتشت بر بار آن بود (ص 76) . از پورشب زرتشت ، و درگاه ، هندئنیش زادند . زرتشت چون دین آورد نخست در ایرانویچ (آذربایجان) فرازیشت، پرشیتوت و مدیوماه (مدیا ماد)از او پذیرفتند (ص 152) . ایرانویچ یعنی آذربایجان » . « جان ژاک دمرگان » باستان  شناس فرانسوی و «سرپرسی سایکس»انگلیسی هم، آذربایجان را ایرانویچ نوشته اند .

 

هم چنین فره وشی در کتاب ایرانویچ صفحه 8 همین قول را از «دار مستتر» فرانسوی نقل کرده است.

 

گرچه بسیاری از پژوهشگران و تاریخ شناسان خارجی و ایرانی آذربایجان را به اعتبار سند بندهش و تحقیقات خود ایرانویچ دانسته اند ، اما برخی را را هم ، عقیده بر این است که ایرانویچ خوارزم است در هر صورت، این معنی بیانگر سرزمین آریایی نشین بزرگ ایران از خوارزم تا آذربایجان است .

 

چنانکه از کتاب  بندهش ، این کهن ترین سند ، برمی آید آذربایجان را به زمان اشوزرتشت  «ایرانویچ» می گفتند . بنابراین ، نام آذربایجان در آغاز دوران ورود و سکونت آریاییایان در آن سرزمین «ایرانویچ» بوده است . همچنین نوشته اند که آریاییان خوارزم را نیز در آغاز حکومت خود به همین نام یعنی بنام قوم خود ایرانویچ نامیده اند .

پس عجیب نیست که آشوزرتشت به شیوه پیامبران مهاجرت کرد و زادگاه خود آذربایجان ، به اقامتگاه دیگر آریاییان یعنی خوارزم رفت زیرا در آنجا نیز زبان او را ، که زبان آریاییان پیش از مهاجرت به ایران بود ، می فهمیدند . به همین سبب در آنجا از دین و آموزه های او استقبال کردند و دین مزدیسنا نخست در آنجا رواج یافت و بعدها به آذربایجان رسید .

گذشته از ایرانویچ ، نام دیگر آذربایجان نام با مسمای آذرگشسب است ، که بنا به خبر شاهنامه بنام دو آتشکده مقدس آذرگشسب بود که یکی در باکو و دیگری در شیز یا تخت سلیمان واقع است .

آتشکده ی آذرگشسب باکو همچنان برپا است و ظاهراً آن را بازسازی کرده اند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 11:3  توسط شهرام کیهان فر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.

نوشته های پیشین
هفته اوّل شهریور 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
آرشیو موضوعی
علی اکبر واله شیدا
مکتب دیکتاتورها
احمد شاملو
مولوی
اخوان ثالث
فروغ فرخزاد
گلچین گیلانی
هوشنگ ایرانی
پروین اعتصامی
اسماعیل خویی
فرناندو کارده نال
سیاوش کسرایی
لئو تولستوی
فردوسی
سعدی
محمد علی بهمنی
تائو ته چینگ
هوشنگ ابتهاج
خیام
شفیعی کدکنی
نیما یوشیج
حافظ
تفرقه انداز و حکومت کن
سهراب سپهری
وصیت نامه داریوش
علی اکبر واله شیدا 2
شهرام کیهان فر
شاندور پتوفی
فردریش نیچه
نادر شاه
سلیمانیه عراق
جشن سده
مظفر الدین شاه قاجار
ناخودآگاهی فرهنگی
گاندی
تاریخ علوم در ایران
لنگستون هیوز
دبی آباد از غفلت ایران
شرح فتوحات داریوش هخامنشی
ایرانیان،مصریان و یهودیان
جایگاه آتش در باورهای ایرانی
شهر سوخته
هخامنشیان
جدایی افغانستان از ایران در 148 سال پیش
زندان و زندانی
انسان چه میداند
ایل بختیاری
گیلان از پنج هزار سال پیش تا امروز
جامعه شناسی نخبه کشی
جشن ایرانی در خانه همسایه
ایل قشقائی
سیاستهای روسیه در قبال ایران ، ژانویه 1925
مادی ها
عیلامی ها
پارتی ها
هراتی ها
ارمنی ها
بابلی ها
که گفت کار جهان کام رنجبر گردد
پادشاهی داریوش
چگونگی پیدایش خط پارسی از زبان داریوش
خشایارشا
اردشیر اول
آرامگاه داریوش و بقیه پادشاهان هخامنشی
سرانجام تخت جمشید
باختری ها
اسه گرتی ها
تخت جمشید در دوران پادشاهان بعدی
چگونه اعراب بر ایرانیان چیره گشتند
آتش_ ارد و اردیبهشت در اوستا
اشم وهو - امرداد و امشاسپندان در اوستا
زندگی زیباست
اهریمن - اهورامزدا - ایران ویج و باد در اوستا
بهمن - پری - پشن - خرداد و دیو در اوستا
گیلان پهنه ای سبز
من و حافظ
اناهیتا در اسطوره های ایرانی
هنر خط در ایران
نخستین پیامبر - نخستین کتاب
نقش فرهنگیان در نهضت جنگل(ابراهیم مروجی)
خط اوستایی
فارسی باستان
خط سومری (تصویری ، میخی)
خط کردی
خط ماسی سوراتی
خط ایزدی
خط مندایی
خط مانوی
نقدی بر تحریفات تاریخی پیرامون قدمت پادشاهی ماد...
تبار مرد آذربایجان(مادی ها)و وحدت این قوم با ...
محمد رضا لطفی
اخلاق ایرانیان در عصر ساسانی
اخلاق ایرانیان در عصر اشکانی
اخلاق از نظر اوستا
اخلاق ایرانیان در دوره ی هخامنشی
مولوی
عقیده به بهشت و دوزخ و پاداش و کیفر
مهرگان
میترا در مغرب زمین
شیوه ی برگزاری مهرگان
مهرگان در دوران هخامنشی
مهرگان در زمان ساسانیان
مهرگان در دوران اسلامی
مهرگان و موسیقی
بابک حماسه ای در تاریخ
محیط اجتماعی بابک
سایه مزدک
جنگ های ایران و عثمانی
جنگ های ایران و روسیه
اعتیاد در بین جوانان بیداد می کند
مهاجرت و گرین کارت آمریکا
مهاجران - ینگه دنیا و ایرانیان
نگاهی به زندگی و مرگ مانی
مانی صلح
فرجام تلخ مانی
موضوع شناسی در ادبیات مهاجرت ایران
سیمای زنده بگوران
امیل زولا : نامه هایی خطاب به فرانسه
تغییر و اصلاحات در ساخت و بافت جامعه
زندگی از نگاه (میرعلایی و کریستین بوبن)
بنیاد آتشکده
دکتر سعید نفیسی
دکتر حسین گل گلاب
پارس ، خاستگاه نخستین امپراتوری جهانی
امیرکیر، نوپرداز ایران در سده نوزدهم
معماری پارتی
زرتشتیان ایران و هند
سیر تحول دین در جهان
سهم 50 درصدی ایران از دریای خزر از منظر حقوقی و..
ایران برای همه ایرانیان
زنده یاد دکتر مصدق و دریای خزر
محکمه نظامی و حزب توده
دکتر آذر وزیر فرهنگ رژیم پهلوی
درسی که باید از تاریخ ایران باستان گرفت
پدر سگ من کی آقای تو بودم(فکاهی)
عابد نیکو نهاد
آهای مرد شمالی
چگونه میتوان ایرانی بود؟ چگونه میتوان ایرانی نبود؟
میهن من
آینده شعر
آشتی با ادبیات
مذهب آریان ها و اخلاق آنها
یونانیهای قدیم که راجع به تاریخ ایران آثاری از خود
پارت یعنی خراسان کنونی
اشک 1 : ارشک اول
اشک 2 : تیرداد اول
اشک 3 : ازدوان اول
اشک 4 : فری یاپیت
اشک 5 : فرهاد اول
اشک 6 : مهرداد اول (170-138 ق.م)
اشک 7 : فرهاد دوم
اشک 8 : اردوان دوم
اشک 9 : مهرداد دوم / بزرگ / ارمنستان
اشک 10 : سندروگ
اشک 11 : فرهاد سوم ( 69 – 60 ق . م)
اشک 12 : مهرداد سوم
اشک 13 : ارد اول (55 – 37 ق . م)
اشک 14 : فرهاد چهارم
اشک 15 : فرهاد پنجم
اشک 16 : ارد دوم
اشک 17 : وانان
اشک 18 : اردوان سوم
اشکهای 19 ، 20 ، 21 : واردان ، گودرز ، وانان دوم
اشک 22 : بلاش اول
اشک 23 : خسرو ( 107 – 133 م)
اشک 24 و 25 : بلاش دوم و بلاش سوم
اشک 26 : بلاش چهارم
اشک 27 و 28 : بلاش پنجم و اردوان پنجم
خصال کوروش
کمبوجیه
سروش گیلانی
وسعت دولت هخامنشی
بسط دولت اشکانی
خصال انوشیروان(شاهنشاهی ساسانی)
زبانها و خطوط ایران قدیم
یک نظر اجمالی به چهارده قرن ایران باستان
کوچ بنفشه ها(شفیعی کدکنی)
گفتار یا کردار
ابیاتی چند
نیرنگ
معضلی به نام فرار مغزها
مروری بر جغرافیای تاریخی آذربایجان و اران با نقدی
آموزش و پرورش در ایران عصر هخامنشی
آذربایجان سرزمین باستانی کردها
پیرامون واژه ی ترک
قرص بالدار در ایران(فروهر)
ایرانیان فاتحان اصلی بسیاری از علوم بوده اند
سالروز آزادی خرمشهر
شاهی که پای بیگانه را به دستگاه دولتی ایران باز کر
نخستین جنگ شهری تاریخ در شهر ری
علل زوال امپراطوری ساسانیان
آخرين توضيحات و توجيهات درمورد تخريب كتيبه هخامنشی
اعراب بنام جهاد ایران راغارت و به خاک وخون کشاندند
قتل عمر در ذی الحجه سال 23
صدای 52
نصیحت
خلیج فارس
فهرست سلسله هایی که در ایران قدیم سلطنت کرده اند
علی اکبر واله شیدا
آثار دوره هخامنشی
زبان و خط و کتیبه در دوران هخامنشی
چنگیزخان مغول
روح ایران وخلقیات ایرانی(رنه گروسه)
دلتنگی های آدمی
سامانیان
تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
آداب و ادیان عرب قبل از ظهور اسلام
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(1)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(2)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(3)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(4)
عدالت محوری
پیوندها
پایگاه موقت اطلاع رسانی مادران صلح
بیایید یاد بگیریم نظرات مخالف را بشنویم
سازمان دیده بان حقوق بشر
پروین اعتصامی
چهره های ماندگار
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران
سایت فرهنگ گیلان
گیلان ما
کره ی رنگ و رو رفته
انديشه هاي پارسي(مسعود امين پور مجومردي )





Powered by WebGozar

Powered By
BLOGFA.COM
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پائیز نسپرده ایم
عدالت محوری
ترکیه باتلاق آرزوی هزاران هزار ایرانی(5)
ترکیه باتلاق آرزوی هزاران هزار ایرانی(4)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(3)
ترکیه باطلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(2)
ترکیه باطلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(1)
آداب و ادیان عرب قبل از ظهور اسلام
تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
سامانیان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان