تبليغاتX
ای وطن آباد باشی،سربلند،آزاد باشی
شعر ، تاریخ ، ادبیات و ...

در نشست هفتگی خانه میرزا کوچک جنگلی ، سید ابراهیم مروجی (نویسنده و پژوهشگر) پیرامون موضوع نقش فرهنگیان در نهضت جنگل به ایراد سخن پرداخت . مروجی متولد 1361 شمسی در رشت است . وی دوران مقدماتی و متوسطه ی تحصیل را در زادگاه خود گذرانده و به اخذ دیپلم علوم انسانی از مرکز پیش دانشگاهی آیت الله لاکانی رشت نائل آمده است . او در ادامه ضمن تکمیل تحصیلات خود موفق به اخذ دانشنامه کارشناسی حقوق قضایی از دانشگاه چالوس شده است . مروجی از فروردین 1381 همکاری رسمی خود را با مطبوعات محلی گیلان آغاز نموده و با اتمام دوره تخصصی روزنامه نگاری و عضویت در انجمنهای صنفی و خانه مطبوعات ، آثار قلمی خود را در نشریاتی چون گیلان امروز ، گیله وا ، گیلان ما در زمینه ی تاریخ معاصر گیلان منتشر ساخته است . مروجی به زادگاه خود علاقه سرشاری دارد و از همین رو از آرشیو خانوادگی خود یک نسخه روزنامه ی 107 ساله ی ادب را در فروردین ماه 1381 به موزه رشت هدیه کرده و همچنین یک جلد کتاب دست نوشته احمد قوام السلطنه را نیز در مرداد 1381 به مرکز اسناد دانشگاه گیلان  اهدا نموده است. او چهار عنوان کتاب تحت عناوین : پیشگامان فرهنگ گیلان ، تذکره ی نخبگان جوان گیلان ، بازتاب نهضت ملی در گیلان و زنان تأثیرگذار گیلان را در دست چاپ دارد و از سوی دیگر گردآوری و انتشار فیلم مستند و خاطره انگیز « تا آخرین نفسهایم » را نیز در کارنامه ی فرهنگی پژوهشی خود به ثبت رسانده است . این روزنامه نگار از سوی دیگر از جمله اعضای هیئت مؤسس و هیئت مدیره « جنبش طبیعت سبز گیلان » و مسئول بخش فرهنگی آن محسوب می شود .

در ابتدا ی این نشست مروجی ضمن تشکر از حضور پرشور حضار در جلسه سخنرانی گفت : قرار است من در این نشست درباره ی نقش فرهنگیان در نهضت جنگل به سخنرانی بپردازم و قبل از هر نکته ای باید بگویم فرهنگیان در طول تاریخ از جمله گروههای مرجع و تأثیرگذاری بوده اند که نقش و کارکرد ارزشمندی در سطوح مختلف جامعه ایفا کردند . وی در ادامه ضمن بر شمردن تاریخچه ی آموزش و پرورش نوین گیلان تصریح کرد : آموزش و پرورش گیلان در زمان قاجار و پهلوی اول به اداره معارف و اوقاف معروف بود و در سال 1298 شمسی تأسیس شد ، در آن زمان میرزا عیسی خان صدیق اعلم که با نام او در تاریخ آشنا شده ایم و او را در مقام وزارت فرهنگ و سناتور دیده ایم به گیلان آمد تا به وضعیت نابسامان آموزش و پرورش نظمی بدهد ، وی با حضور در گیلان به آموزش و پرورش ، سامان بخشید و بودجه و تشکیلاتی مستقل در سال 1298 شمسی به این نهاد اختصاص داد و تمامی این اقدامات همزمان با مبارزات قوای جنگل در گیلان بود .

مروجی افزود : نهضت جنگل در سال 1294 شمسی در گرفت و تا سال 1300 خورشیدی دوام یافت و با مرگ میرزا به خاموشی گرائید . این خیزش اجتماعی دارای مانیفست بود و در آن به مقوله تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش ارج و وقع می نهادند . به طوری که در ماده 5 این مرام نامه که به ماده معارف و اوقاف و روحانیت موسوم بود ، آموزش اطفال ضروری و حتمی بود و همچنین آموزش متوسطه نیز برای علاقمندان جزء ضروریات به حساب می آمد و این حاکی از علاقه بانیان نهضت جنگل به تعلیم و تربیت بود . این مهم در خاطرات تنی چند از رهبران نهضت جنگل مشهود است که از آن جمله می توان به کتاب سردار جنگل نوشته ابراهیم فخرایی که خود زمانی از کوشندگان معارف و فرهنگ در تشکیلات جنگل بود اشاره کرد که در آن اذعان شده که میرزا چندین بار به وی تأکید کرده بود که به آموزش روستائیان بپردازد و جهل و بی سوادی و نا آگاهی را از میان آنان ریشه کن نماید . زیرا به باور او ریشه تمام مفاسد و نابسامانیها در جهل و نا آگاهی بود .

پیرو همین درخواست میرزا و دیگر رهبران جنگل ، مرحوم فخرایی به تأسیس چند دبستان (که آمار آن را به 13 واحد آموزشی تخمین می زنند) در نقاط مختلفی که تحت نفوذ تشکیلات جنگل بود اقدام نمود و به عنوان مثال با همکاری تنی چند از فرهنگیان دبستانهای چهار کلاسه در فومن ، شفت ، کسماء و ماسوله تأسیس کرد .

مروجی گفت : شهر رشت به لحاظ موقعیت جغرافیایی شگرفی که داشت و از آن جایی که در مسیر کاروانهای تجاری ، فرهنگی و سیاسی وقت بود و دروازه اروپا شمرده می شد از پایگاه فرهنگی مستحکم ، غنی و شکوفایی برخوردار بود . به طوری که سالها پیش از تأسیس وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه (آموزش و پرورش کنونی) در رشت شاهد شکوفایی مدارس ملی بوده ایم . به عنوان نمونه دبستان شرف مظفری رشت در سال 1278 شمسی یعنی سالها پیش از وقوع انقلاب مشروطه ،و از سوی دیگر دبستان دخترانه بنات اسلامی در سال 1290 شمسی یعنی 96 سال قبل در این شهربنا شد و این نشان از آن دارد که مردم رشت به واسطه ی برخورداری از فرهنگی شکوفا و بالنده در آن سالهای نا آگهی و جهالت به دختران خود اجازه می دادند که به بیرون از محیط خانه قدم بگذارند و در محیط اجتماع به کسب علم بپردازند . و جالب است که بدانید این دبستان توسط علی اصغر قائم مقامی نتیجه قائم مقام فراهانی صدر اعظم میهن پرست و آزاده ایران تأسیس شده بود . البته او اراکی بود و در تهران می زیست و پس از جستجو در نقاط مختلف کشور ، گیلان را برای احداث مدرسه دخترانه مناسب دید و این موضوع نقطه عطفی در کارنامه فرهنگی گیلان و به خصوص مردم رشت محسوب می شود . این روزنامه نویس تصریح کرد : در رشت قدیم پیش از مشروطه مدارس فراوانی توسط مدیران آزاده و آزادیخواه اداره می شدند و من در خاطرات زنده یاد محمود چمنی خوانده ام که تمامی آزادیخواهانی که به ظلم و ستم زمانه اعتراض داشتند به رشت آمده و شغل معلمی پیشه می کردند و در مدارس ملی که مهد آزادی بود مشغول به کار می شدند و محل خواب و خوراک آنان در این مدارس تأمین می شد و این مدارس هسته های آزادی خواهی و خاستگاه جنبش های اجتماعی بودند و همانطور که دیدیم درابتدای نهضت جنگل تنی چند از فرهنگیان به یاری میرزا کوچک شتافتند و او را در تأسیس کمیته های مخفی که منجر به تشکیل نهضت جنگل شد صمیمانه و خالصانه یاری کردند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 21:59  توسط شهرام کیهان فر | 

زردشت اسپیتمان، نخستین پیامبر ایران می باشد که با اندیشه ی ژرف خود ، ارمغانی چون نوشته ی اوستا را یه یادگار گذاشت . زردشت که در کتاب اوستا به گونه ی زر توشتر (یا دارنده ی اشتر زرد ،( یا دارنده ی روشنایی زرین) آمده، که در زبان پهلوی زرتو خشت شده است و به گونه های زراشتر (طلای درخشان) وزارت اوسترا (پیر شترداران ،موله) نیز آمده است ، پژوهشگر فرزانه پورداوود ، زرتش را به معنی شتر زرد (زرین) برگردان کرده است ، و هوگ نیز زرتشترا ،به معنی پیش کسوتان  ترجمه کرده است . افلاطون اندیشمند یونانی ، زمان زندگی او را 6000  سال قبل از زمان خود می داند ، برخی از پژوهشگران او را همزمان با پادشاهی گشتاسب می دانند. دوشن من گلیمن براین باور است که زرتشت پیش از هخامنشیان و در شمال شرقی ایران می زیسته است و برخی زادگاه او را در شهر آذربایجان می دانند . بنونیست نیز در کتاب خود می نویسد : هیچ چیزی در مورد  زرتشت و زمان وی ، مشخص نیست .

نگارنده بر این باور است که زرتشت لقبی می باشد که در گذر زمان به افراد فرهیخته داده می شده است و باورهای متفاوت ، به دلیل حضور افراد متفاوت به این لقب می باشد ، اما گاتها کهن ترین بخش اوستا از سروده های زرتشت نخستین می باشد که بسیار ارزشمند است. 

                                   پژمان فخاریان،؛ ماهنامه پژوهشهای ایران شناسی مهرماه ۱۳۸۳ و ۹۱۳۳ مادی ؛ آناهید 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 18:33  توسط شهرام کیهان فر | 

این نوشته پژوهشی پیرامون پیدایش و دگرگونی هنر در ایران می باشد که از تاریخ اساطیری آن بر پایه ی نامه های برجای مانده از نوشته های کهن اوستا و داها ، نوشته های پهلوی ، شاهنامه فردوسی و کتیبه های باستانی و برگرفته هایی از پژوهش های ایرانی می باشند .

اگر جهانیان سال ها یونان را مهد تمدن و خاستگاه دانش می دانستند ، امروز با دانشی ژرف و بسیار کهن رو به رو گشته اند که شامل بخش های گوناگون دانش پزشکی ، ستاره شناسی و فلسفه می باشد . اکنون هنر معماری ، دیگر در اهرام سه گانه خلاصه نمی شود ، که هرم چغار زنبیل (هرمی با قدمتی نزدیک به 5000 سال ، واقع در شهر شوش) و بنای تخت جمشید ، بی شک از شکفتی های این سرزمین می باشند . دیگر امروز دانش پزشکی و فلسفه با افلاطون ، ارسطو و سقراط به پایان نمی رسد که جمشید فرزانه ی بزرگ و ثریت (نام نخستین پزشک در اوستا بخش وندیداد) پزشک آگاه و آرش ، سراپا عشق و ایثار می باشد ، و گنجینه ی زیویه و خطوط تصویری تپه یحیا ، جام ارجان و خط دبیره ، گویای این مهم می باشد که خط و نقاشی ، نه از مصر آغاز شده و نه در یونان کامل شد . همچنین دریازند الئوکمه ئیجا بند 91 آمده ؛ پرویونگهان (جم شید) بود ، اهریمن را ببار داشت و هفت گونه دیو پری (دی پی ری) از او بیاور و این چنین به وجود آمدن خط را به جمشید نسبت می دهد .

 

تاریخ اسطوره ای پیدایش خط

واژه خط که دگر گونه ی (کت) می باشد . اکنون به شیوه ی کتب ، کتیبه ، کتاب و دگرگونی های این چنین دیده می شود . این واژه «کت» خود دگرگونه ایی از واژه ای گات (گاتاها) نام کهن ترین بخش اوستای کنونی می باشد . این واژه «گاتاها» که تاکنون به دو معنی سروده ها و قطعه ها برگردان شده است . کلماتی چون کات ها ، گت ، کات ، گاه و قطع را به ارمغان آورده است . دیوان در شاهنامه ی فردوسی نخستین  کسانی می باشند که خط را به طهورث می آموزند ، چرا که سبب درگیری و رزم میان دیوان و دلیران خدیو ، دیوان به دست طهمورث دیوبند ، به بند کشیده می شوند و آن هایی که زنده می مانند ، پیشنهاد آموزش خط را به شرط رهایی از بند به او می دهند و طهمورث می پذیرد و این چنین نگاریدن را فرا می گیرد ...

 

                                      کشیدندشان خسته و بسته خوار به جان

                                                                                    خواستند آگهی زینهار

 

                                       که مرا مکش تا یکی نو

                                                                  هنر ، بیاموزی از ما کت آید به بر

 

                                       نوشتن به خسرو بیاموختن

                                                                  دلش را به دانش بر افروختن

  

نقش و خط از قدیم در پی هم و در ادامه ، به موازات هم بوده اند . با تیزنگری به پیشینه ی این دو ، بر دیواره ی غارها و کتیبه ها و نوشته های باستانی دیده می شود که نقوش تصویری پایه ی خط و نگارش و واژه ی مهم نگاریدن نیز پل پیوستگی این دو مهم بوده است . نیاز بشر برای رفع تنهایی ، او را به کشیدن ایزدان ذهنی خود راغب ساخت و فکر موفقیت در شکار ، او را به نگاریدن انواع جانوران تیر خورده واداشت تا تأکیدی بر خواهشش باشد و نقش زخم زدن بر دیگری را گویای کین خواهی از رقیب   خود کند ، رازهای خود را بنویسد تا به دیگران بسپارد و بدین سان از نقش به خط رسید .

پژوهشگر فرزانه – بهار – در کتاب سبک شناسی خود ، چهار گونه خط : 1- نقش و نگار ، 2- علامتی ، 3- صوتی ، 4- الفبایی ، اشاره می کند که نقش و نگار (هیروگلیف یا نگارش مقدس) می تواند آغاز این هنر باشد .

آنچه تاکنون ازخط تصویری گفته شده است ، جملگی از سرزمین مصر گرفته شده است . در حالی که خاستگاه خط در فلات ایران و مردمی است که در این سرزمین زندگی می کردند ، که از فرهنگی گسترده برخوردار بوده اند و خط نیز از آن جمله می باشد . به گفته ی «گیرشمن»  کاوش های کناره ی کویر لوط نشان می دهد که خط از مرکز ایران به میانرودان (بین النهرین) رفته است . همچنین در کاوش های تپه ی سیلک ، که خط اصلی قوم ماد بوده است ، هفت سند خطی بدست آمده ، که با خطوط نقشی نوشته شده است و «دیاکونف» آن را نگارش مقدس می نامد و بر این باور است که تاریخ این خط به اواخر هزاره ی چهارم پیش از میلاد می رسد ، اما پژوهشگر «هرتسفلد» تاریخ این خط را بیش تر از این زمان می داند و بر این باور است که زمان آن پنج هزار سال پیش از میلاد می باشد . با توجه به گفته ی این پژوهشگران ، تاریخ خط با شواهد موجود ، به بیش از 7000 سال می رسد که در مقایسه با خط تصویری مصر ، 2000 سال قدیمی تر می باشد . همچنین با پژوهش دریافته های زیویه نیز ، به خط تصویری باستانی دگری برمی خوریم که یکی دیگر از خطوط تصویری باستانی ایرانی می باشد که تاکنون کار پژوهشی چشمگیری روی این خط تصویری انجام نشده است ، یکی دیگر از خطوط مهم جهان ، خط تصویری سومری می باشد که به مرور به خط میخی تغییر یافته است و بسیاری از خطوط میخی مانند بابلی و آسوری (آشوری) از آن جدا شده و شکل گرفته اند . همچنین ادامه ی این خط در ایران در زمان شهریاری پادشاهان هخامنشی ادامه پیدا کرد و کامل تر شد و بسیاری سنگ نوشته و کتیبه بر جای گذاشت .

سومری ها که یکی از اقوام آریایی ها بودند ، بیش از 6000 سال پیش در همسایگی شان (ایلام) می زیسته اند و بر همین اساس حرکت دیگری از این هنر به بیش از 6000 سال پیش می رسد . 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 17:41  توسط شهرام کیهان فر | 

انسان در طول تاریخ دیرپای خود ذهنیتی دینی داشته  و در این نظام ذهنی پدیده پرستش مادر – خدایان یکی از کهن ترین  سنت های رایج بوده است.

آناهیتا – این ایزد بانوی نامدار ایرانی – یکی از مادر – خدایان است.

تندیسه های فراوانی که در بسیاری از نقاط این سرزمین یافت شده است ، وجود او را در ذهن و اندیشه مردم این مرز و بوم ثابت می کند اما دایره ی آگاهی های ما از این مادر – خد ای کهن چندان نیز گسترده نیست . مثلاً هنوز هم برای ما تاریخ دقیق پیوستن این بانوی ارجمند به جمع خدایان اساطیری این سرزمین دشوار است ، همچنانکه کاملاً مشخص نیست که وی از چه زمانی به نامی که شهرت یافته خوانده شده است .

ما با توجه به پیکره های بسیاری که از این مادر – خدای صاحب نام در جای جای این مرز و بوم یافت شده است ، از او به عنوان یک «ایزد بانوی ایرانی» نام بردیم ، اما واقعیت آن است که این بانوی بزرگ را نه تنها ساکنان این مرزو بوم ، بلکه مردم بسیاری از بخشهای جهان نیز ارج می نهاده اند و ستایش می کرده اند.

البته در درجه نخست سخن ازرب النوعی  است که در ایران به نام اناهیتا یا ناهید شهرت داشته است .

ممکن است در اینجا این پرسش کلی مطرح شود که چرا در جهان کهن به مادر – خدایان و اصولاً زنان تا این حد ارج نهاده می شد و برای آنان اعتبار ویژه ای قائل بودند . پاسخ این پرسش دشوار نیست : باید توجه داشت که در جوامع بدوی ، زن وظایف بسیار مهمی داشت . او گذشته از این که ناقل خون قبیله بود نگهبان آتش نیز بود . به نظر «گیرشمن» زن حتی سازنده ظروف سفالین و دست افزارهای ابتدائی برای انجان امور کشاورزی بوده است. از این رو جای شگفتی نیست اگر در جوامع بدوی زن نه تنها کارهای قبیله را مستقلاً انجام دهد ، بلکه حتی به مقام روحانیت نیز برسد .

گفتیم که تعیین تاریخ دقیق ظهور اناهیتا در جمع خدایان اساطیری ساده نیست ، اما آنچا به تحقیق می دانیم این است که8 نام وی برای نخستین بار در کتیبه های اردشیر دوم در همدان و شوش ظاهر می شود . چیزی در این کتیبه ها نظر را جلب می کند این است که در آن نام اناهیتا بلافاصله بعد از اهورامزدا و پیش از مهر (میترا) ذکر می گردد . – و این نشانگر پایگاه ارزشمند اوست .  

                                                                    منبع : اناهیتا در اسطوره های ایرانی  ؛ سوزان گویری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 21:39  توسط شهرام کیهان فر | 
 

                                  به یاد حضرت رویش، سر شعرش زنم چرخی

                                 همه دوران بچرخد،من بچرخم بر سر کویش

   همه مستم ز دیوانش، همه جان جهانی ریخته در جامم ،مرا شیدا چنان میسا زد                      

            هر بیتش که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم .

 

در نظر بازی ما بی خبران حیرانند             من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی                 عشق داند که درین دایره سرگردانند

فاش میگویم و از گفته خود دلشادم           بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق      که در این دامگه حادثه چون افتادم

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی            دل بی تو بجان آمد وقتست که باز آئی

بشنو این نکته که خود را زغم آزاده کنی    خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد           حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی     تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی

عاشق شو ارنه روزی کار جهان سرآید       نا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

ما زیاران چشم یاری داشتیم                   خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم

تا درخت دوستی کی بر دمد                    حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

خرم ان روز کزین منزل ویران بروم               راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

گرچه دانم که بجائی نبرد راه غریب            من ببوی سر آن زلف پریشان بروم

در خرابات مغان نور خدا می بینم              این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو    خانه میبینی و من خانه خدا می بینم

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم   بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد    مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

جهان پیرست و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد   که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 20:29  توسط شهرام کیهان فر | 

    

 

گیلان پهنه ای است سبز ، نشسته بر پای دیواره ی  شمالی بامواره ی ایران ، به آسمانی پوشیده از ابرهای سرنهاده بر بامهای بلند پرواز هم . سینه نمور و زنگار بسته اش گوش به زمزمه  ی  آرام  دریای خزر و نجوای گنگ جیرجیرکهای پنهان در شکافهای پیر درختان سربلند جنگلی دارد که ریشه اش در خاک خیس از اشک ابرهای دربند دیواره بلند و تراوش آب گذرنده از بسترهای پر پیچ رودهایی که تن از کوه کنده و سر به راه دریا دارند ، به هر سو دویده است . در نگرشی از فراز ، گیلان را چون پارچه ای ابریشمین و رنگارنگ ، گسترده در پس شیشه ای پوشیده در بخار ، دریایش را خفته زیر غبار برآمده از خیزش موجکهای سپید رهیده از تن خشمگین موجهایی که از دل دریا می آیند و سر به کرانه پر هیاهو می کوبند ، جلگه اش را تن رها ساخته زیر غباری – که پژواک ناوک های تبدار خورشید است – و از تن نمور خاک برخواسته و جنگلش  را پنهان زیر غبار همآغوشی  قاصدکهای پرسه زن میان درختان شاخ در شاخ هم فروبرده و کوهستانش را پنهان زیر ابرهای سپید و سیاهی که پای در دریا دارند و چنگ بر ستیغ کوهها انداخته اند می بینیم .

گیلان تن و دل به دریا سپرده  و تن خسته پای بر پلکان البرز نهاده و تا کناره شمالی بامواره ایران می رود و از آنجا چشم به دوری می دوزد که سپیدرود از آنجا ره می پیماید و راه به گیلان می جوید و چون پر زمزمه و پیچان گیلان را می یابد سر به فرود می نهد و آرام می گیرد و هر موجش گوش می خواباند تا از خاک نوای توفنده دریا را بشنود و ره به آن سوی  جوید و با دریا در آمیزد و دریا را بار دهد . زاده سبکبال دریا چنگ افکنده بر گیسوی زرین فروهشته خورشید بر بستر دریا ، فرا می رود و تن پوش سپید عروسی بر تن می کند و سوار بر کجاوه ی باد شمال روی به حجله ای بر پا بر بامواره ی ایران می نهد و اشک دوری از مادر را بر گیلان می پاشد . سرشک رفتن ابر را گیلان می گیرد و اشک شادی دیدن حجله برپا بر بامواره را دیلمان.

 

                              

 

گیلان سرزمین باران است و سبزه و جنگل و رود و کوه . گیلان پاره ای از سامان گسترده ی ایران است ، هر چند که گونه گونی فراوانش آن را چون پاره ای جدا از ایران می نمایاند . این پاره ی سبز که در پاره بندی های سیاسی ایران استانی شناخته می شود و 14709 کیلومتر مربع گستردگی دارد ، دربردارنده ی بخش جلگه ای گیلان و دو پاره کوهستانی « دیلمان » و « تالش » است و « گیلان » نام دارد . گیلان میان 36 درجه و 36 دقیقه تا 38 درجه و 27 دقیقه ی عرضی شمالی و 48 درجه و 25 دقیقه تا 50 درجه و 34 دقیقه ی درازی خاوری نیمسازه ی گرینویچ قرار دارد و درازای  آن از شمال باختری به جنوب خاوری 225 کیلومتر و پهنایش در بخشهای گوناگون از 25 تا 105 کیلومتر است . گیلان از شمال به دریای خزر ، از خاور به استان مازندران ، از جنوب به استان های قزوین و زنجان و از باختر به استان اردبیل مرزمند است و در پاره ای از شمال نیز شانه به خاک جمهوری آذربایجان می ساید .

زنجیره ی زرین تاریخ ایران از روشنای امروز تا ژرفای تاریک دیروز می رود و در هر حلقه اش دل باشندگان پاره ای از ایران گرفتار است . ناهمگونی طبیعی گیلان با بامواره ای ایران و کناره نشینی این سامان سبب گشته تا در گستره ی زمانی که در چهارچوب تاریخ ایران به جهانیان نمایانده می گردد ، ایران و گیلان گاه در کنار هم و گاه جدای از هم باشند . با چنگ اندازی بر این زنجیره ی زرین و فرو رفتن کنکاش گرانه  در ژرفای تاریک دیروزها و بررسی ژرف باستان شناسانه در پهنه ی سرزمینی که امروز ایران نام دارد می توان دریافت که پیش از فرا آمدن رهجویان آریایی بر بامواره ی ایران و آغاز تلاش از راه رسیدگان از برای برپایی « تمدن » ، در کناره های شمالی و شمال باختری و جنوب باختری بامواره  ، باشندگانی بومی بوده اند که کنکاشی پوینده را برای ستیزه ی با طبیعت چیرگی جو و برپایی تمدن پی می گرفته اند .

 

                           

 

با پویش سرزمین نور نشسته بر میانه ی زنجیره ی البرز و دریای خزر و کاوش دل خاک خیس جلگه و تن سنگی کوهستان های دیلمان و تالش و تبرستان و نگرشی ژرف بر نوشته های آنانی که پیش تر به پویش و کاوش در این پهنه پرداخته اند می توان دریافت که در سده هایی فراتر از مرزبندی تاریخ آریایی ایران مردمانی چون « کادوس ها » ، « کاس ها » ، « آماردها » و « تپوری ها» در این باریکه ی بهره ده به تلاشی بی مرز برای چیرگی بر طبیعت و برپایی تمدن دست زده اند . اگر زمان فرو برنده ی بازمانده های تلاش انسان هاست پرده ای از خاک می تواند آن چه را که بر جای مانده از چشم چپاولگر زمان و برانگیختگان آن پاس دارد و برای آنانی بنهد که بر آنند روزی هفت پرده ی خاک را دریده و دیروز را از دل آن برون کشند و بر فرداییان ارزانی دارند .

کاوندگان دل خاک خیس گیلان و تن سنگی دیلمان و تالش بر آن باورند که باشندگی مردمان در این سامان سخت دیرین است و آنانی که روزی گوش به زمزمه ی خموش دریای خزر و پژواک توفان گهگاهه ی امواج این دریا داده و چشم آزمند خود را به رهپویی ابرهای برخاسته از دریا و رهجوی به بامواره دوخته بودند ، سالی دل از دیار کنده و تن سنگی دره ها را پیموده و پای بر بامواره نهاده و پس از گذر از آن دگر باره فرازها را رها و در فرودی پای بر سرزمین نشسته بر میانه ی دو رود دجله و فرات گذاشته و بر پایه ی آن چه که می دانستند نخستین سنگ بنای ساختمان شکوهمند تمدنی را بر زمین نهادند که پس از هزاره ای تا اوج رفت و دیرین ترین تمدن بشری نام گرفت .

چون از دیرین پویی با پای پر آبله بازگردیم و پای رنجور بر پهنه ی تاریخ آریایی نهیم و در پی نامجویان آریایی به هر سامانی سرزنیم کم تر چشممان به میهمانی بارگاه سبز در سبز جنگل و جلگه ی گیلان فراخوانده می شود و تنها هر از چند گاهی می توانیم فریاد جنگاوران برخاسته از این سامان را بشنویم که جان بر کف سامانشان را از چیرگی نامجویان آریایی پاس داشته یا چون یاوری به یاری نامجویان آریایی برخاسته تا مرزهای پاک ایران را پاس دارند . در آن پاره گیلان  و دیلمان پناهگاه از ستم گریختگان بودند و هر از ستم گریخته ای ارزانی دارنده ی اندیشه ی نوینی به باشندگان این سامان . پنهانگه کوهستانی دیلمان آن گاه نام آور شد که تازیان مسلمان بر ایران تاخته و باروی شهرها را فروریخته و بر ایرانیان چیره گشته و پس از سالی فراموش کردند آن چه را که پیش تر گفته بودند . تخت زرین و تن پوش ابریشمین و دربار شکوهمند آنان را از اندیشه ی ناب و پاکشان جدا ساخت و ستم را پیشه شان . ستم ناپذیران از ایرانی و عرب ره به پناهی می جستند و در آن میان دیلمان سرفراز را یافتند و گردان آزاده اش را . و این آغازی دورانی پرشکوه در تاریخ گیلان و دیلمان بود و چند سده ای نام دیلمان را زرینه وار بر پیشانی پر چروک تاریخ کهنسال ایران نوشت .

 

                                          منبع : تاریخ گیلان از آغاز تا برپایی جنبش مشروطه ؛ افشین پرتو - عکس از کتاب گیلان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 16:14  توسط شهرام کیهان فر | 
بهمن

در اوستا : vahu-manah (وهومنه) از دو جزء ترکیب شده است . جزء نخست به معنای خوب ، نیک و جزء دوم به معنای اندیشه و یا منش است ؛ بر روی هم به معنای « اندیشه نیک» . این اسم در پهلوی : vahman (وهمن) و در فارسی : بهمن شده است . درگاهان پسر اهورامزدا است و در روز پسین کردار مردمان را می سنجد .

پری

در اوستا : پاایریکا (pairika) ، در پهلوی : پریگ (parig) ، در فارسی : پری (pari) دیو ماده است، و یا زن جادوگر .

پشن

از تورانیان و دشمنان گشتاسپ و به معنای «جنگ و پیکار» است.

خرداد

در اوستا : haurvatat (هوروتات)، در پهلوی : hordad (هورداد یا خورداد) به معنای رسایی و کمال است. نام این امشاسپند بانو همیشه با امرداد می آید ، نگهبان آبهاست و چهارمین یشت اوستا در ستایش اوست.

دیو

در اوستا :daeva (دئوه)، در پهلوی و فارسی dew (دیو )؛ در عهد باستان جزو خدایان بزرگ و ستودنی بود. پس از ظهور زرتشت خدایان عهد کهن دیو نامیده شدند چنانکه کلمه دیو نزد کلیه اقوام هند و اروپایی (به استثنای ایران) معنی اصلی خود را حفظ کرده و به معنای پروردگار است . در زبان سنسکریت : دوا (deva)به معنای خداست و معنای آن «فروغ » و «روشنایی»است . خط سنسکریت را(دوانگاری یا نگارش دیوان) میخوانند. در دیگر زبانهای هند و اروپایی کلمه خدا از همین واژه گرفته شده است. مثلاً در یونانی زئوس (zeus)، در لاتین دئوس (deus)و در فرانسه دییو (dieu)به همین معنا است . بعد ها با دگرگونی های دینی و فکری در ایران ،دیو معنای آغازین خود را از دست داد . ابتدا آنها خدایان مشرک شدند و سپس به شکل غول های مهیب در آمدند ، اما در هند (بر خلاف ایران) دیوان ، خدایان بزرگ باقی ماندند و اهوره ها (اسوره ها)شیطان شدند . در ادبیات باستان و میانه دیویسن به معنای دیو پرست است که عبارتند از : دیوان ، جادوگران ، پریان ،  کوی ها  و کرپن ها .

                                                                 منبع : اناهیتا در اسطوره هیا ایرانی ؛ سوزان گویری

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:57  توسط شهرام کیهان فر | 
اهریمن

در اوستا: angra - mainyu (انگره  مینیو) ، در پهلوی و فارسی : ahreman (اهرمن یا آهرمن یا اهریمن) به معنای مینوی ستیزه گر ، مینوی بد .

فرمانده دیوان و برترین دشمن اهورامزدا است .

اهورامزدا

در اوستا و فارسی باستان : ahura-mazda (اهوره  مزدا) ، در پهلوی : ohrmazd (اورمزد یا هرمز) و در فارسی به صورت هرمز ظاهر می شود . این اسم از دو جزء « اهوره » و « مزدا» ترکیب شده است . جزء نخست به معنای « سرور» و مزدا به معنای « خردمند و دانا  » است . روی هم به معنای سرور خردمند است .

                                                         

ایران ویج

ایران ویج به معنای « سرزمین ایرانیان » است . برخی از دانشمندان ایران شناس آن را سرزمینی در حدود خوارزم می دانند .

باد

در اوستا : wata (واته) و در پهلوی wat (وات) یکی از ایزدان است . از یاران امشاسپند بانو خرداد است . ایزد تیشتر آب را به او می سپارد و او آب ها را به کشورها می فرستد .

                                                             منبع : اناهیتا در اسطوره های ایرانی ؛ سوزان گویری

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:36  توسط شهرام کیهان فر | 
        

                          زندگی زيباست زشتی‌های آن تقصير ماست

 

                     در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست!

 

                      زندگی آب رواني است روان می گذرد...

 

                     آنچه تقدير من و توست همان می ‌گذرد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:19  توسط شهرام کیهان فر | 
اشم وهو

اشموهو یکی از دو نماز معروف دین زرتشتی است. این نماز را «اشه و هیشته» نیز می گویند. معنای آن چنین است : «راستی بهترین نیکی و مایه سعادت است. سعادت از ان کسی است که خواستار بهترین راستی است.»

امرداد

در اوستا :amartat (امرتات)،در پهلوی : amurrdad( امرداد) و در فارسی : امرداد یا مرداد به معنای بیمرگی است . این امشاسپند بانو نگاهبان گیاهان است.

امشاسپندان

در اوستا : amesa-spenta (امشه  سپنته)، در پهلوی : (امشاسپند یا امهرسپند)، اسمی است که برترین فرشتگان مزدیسنا داده شده است . این کلمه ای است از : a (علامت منفی) و mesha به معنی مرگ از ریشه mar و به معنای مردن است . کلمات _ martia nv در کتیبه های هخامنشی و masya در اوستا به معنی مردنی و درگذشتنی است . کلمه مردم که به جای انسان عربی است به معنای فنا ناپذیر ، درگذشتنی و مردنی و از همان ریشه mar  است .spenta به معنای سود و درمان بخش و مقدس ، جمعاً یعنی  جاودان مقدس . جاودان مقدس که نام آنها در ضمن ماه های دوازده گانه کنونی است عبارتند از : بهمن ، اردیبهشت ،  و شهریور که امشاسپندان مذکرند و سپندارمذ (اسفند)، خرداد و امرداد که امشاسپند بانو هستند . در رأس اینان اهورامزدا قرار دارد که جمعاً هفت می شوند .

                                                              منبع : اناهیتا در اسطوره های ایرانی ؛ سوزان گویری

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 17:40  توسط شهرام کیهان فر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.

نوشته های پیشین
هفته اوّل شهریور 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
آرشیو موضوعی
علی اکبر واله شیدا
مکتب دیکتاتورها
احمد شاملو
مولوی
اخوان ثالث
فروغ فرخزاد
گلچین گیلانی
هوشنگ ایرانی
پروین اعتصامی
اسماعیل خویی
فرناندو کارده نال
سیاوش کسرایی
لئو تولستوی
فردوسی
سعدی
محمد علی بهمنی
تائو ته چینگ
هوشنگ ابتهاج
خیام
شفیعی کدکنی
نیما یوشیج
حافظ
تفرقه انداز و حکومت کن
سهراب سپهری
وصیت نامه داریوش
علی اکبر واله شیدا 2
شهرام کیهان فر
شاندور پتوفی
فردریش نیچه
نادر شاه
سلیمانیه عراق
جشن سده
مظفر الدین شاه قاجار
ناخودآگاهی فرهنگی
گاندی
تاریخ علوم در ایران
لنگستون هیوز
دبی آباد از غفلت ایران
شرح فتوحات داریوش هخامنشی
ایرانیان،مصریان و یهودیان
جایگاه آتش در باورهای ایرانی
شهر سوخته
هخامنشیان
جدایی افغانستان از ایران در 148 سال پیش
زندان و زندانی
انسان چه میداند
ایل بختیاری
گیلان از پنج هزار سال پیش تا امروز
جامعه شناسی نخبه کشی
جشن ایرانی در خانه همسایه
ایل قشقائی
سیاستهای روسیه در قبال ایران ، ژانویه 1925
مادی ها
عیلامی ها
پارتی ها
هراتی ها
ارمنی ها
بابلی ها
که گفت کار جهان کام رنجبر گردد
پادشاهی داریوش
چگونگی پیدایش خط پارسی از زبان داریوش
خشایارشا
اردشیر اول
آرامگاه داریوش و بقیه پادشاهان هخامنشی
سرانجام تخت جمشید
باختری ها
اسه گرتی ها
تخت جمشید در دوران پادشاهان بعدی
چگونه اعراب بر ایرانیان چیره گشتند
آتش_ ارد و اردیبهشت در اوستا
اشم وهو - امرداد و امشاسپندان در اوستا
زندگی زیباست
اهریمن - اهورامزدا - ایران ویج و باد در اوستا
بهمن - پری - پشن - خرداد و دیو در اوستا
گیلان پهنه ای سبز
من و حافظ
اناهیتا در اسطوره های ایرانی
هنر خط در ایران
نخستین پیامبر - نخستین کتاب
نقش فرهنگیان در نهضت جنگل(ابراهیم مروجی)
خط اوستایی
فارسی باستان
خط سومری (تصویری ، میخی)
خط کردی
خط ماسی سوراتی
خط ایزدی
خط مندایی
خط مانوی
نقدی بر تحریفات تاریخی پیرامون قدمت پادشاهی ماد...
تبار مرد آذربایجان(مادی ها)و وحدت این قوم با ...
محمد رضا لطفی
اخلاق ایرانیان در عصر ساسانی
اخلاق ایرانیان در عصر اشکانی
اخلاق از نظر اوستا
اخلاق ایرانیان در دوره ی هخامنشی
مولوی
عقیده به بهشت و دوزخ و پاداش و کیفر
مهرگان
میترا در مغرب زمین
شیوه ی برگزاری مهرگان
مهرگان در دوران هخامنشی
مهرگان در زمان ساسانیان
مهرگان در دوران اسلامی
مهرگان و موسیقی
بابک حماسه ای در تاریخ
محیط اجتماعی بابک
سایه مزدک
جنگ های ایران و عثمانی
جنگ های ایران و روسیه
اعتیاد در بین جوانان بیداد می کند
مهاجرت و گرین کارت آمریکا
مهاجران - ینگه دنیا و ایرانیان
نگاهی به زندگی و مرگ مانی
مانی صلح
فرجام تلخ مانی
موضوع شناسی در ادبیات مهاجرت ایران
سیمای زنده بگوران
امیل زولا : نامه هایی خطاب به فرانسه
تغییر و اصلاحات در ساخت و بافت جامعه
زندگی از نگاه (میرعلایی و کریستین بوبن)
بنیاد آتشکده
دکتر سعید نفیسی
دکتر حسین گل گلاب
پارس ، خاستگاه نخستین امپراتوری جهانی
امیرکیر، نوپرداز ایران در سده نوزدهم
معماری پارتی
زرتشتیان ایران و هند
سیر تحول دین در جهان
سهم 50 درصدی ایران از دریای خزر از منظر حقوقی و..
ایران برای همه ایرانیان
زنده یاد دکتر مصدق و دریای خزر
محکمه نظامی و حزب توده
دکتر آذر وزیر فرهنگ رژیم پهلوی
درسی که باید از تاریخ ایران باستان گرفت
پدر سگ من کی آقای تو بودم(فکاهی)
عابد نیکو نهاد
آهای مرد شمالی
چگونه میتوان ایرانی بود؟ چگونه میتوان ایرانی نبود؟
میهن من
آینده شعر
آشتی با ادبیات
مذهب آریان ها و اخلاق آنها
یونانیهای قدیم که راجع به تاریخ ایران آثاری از خود
پارت یعنی خراسان کنونی
اشک 1 : ارشک اول
اشک 2 : تیرداد اول
اشک 3 : ازدوان اول
اشک 4 : فری یاپیت
اشک 5 : فرهاد اول
اشک 6 : مهرداد اول (170-138 ق.م)
اشک 7 : فرهاد دوم
اشک 8 : اردوان دوم
اشک 9 : مهرداد دوم / بزرگ / ارمنستان
اشک 10 : سندروگ
اشک 11 : فرهاد سوم ( 69 – 60 ق . م)
اشک 12 : مهرداد سوم
اشک 13 : ارد اول (55 – 37 ق . م)
اشک 14 : فرهاد چهارم
اشک 15 : فرهاد پنجم
اشک 16 : ارد دوم
اشک 17 : وانان
اشک 18 : اردوان سوم
اشکهای 19 ، 20 ، 21 : واردان ، گودرز ، وانان دوم
اشک 22 : بلاش اول
اشک 23 : خسرو ( 107 – 133 م)
اشک 24 و 25 : بلاش دوم و بلاش سوم
اشک 26 : بلاش چهارم
اشک 27 و 28 : بلاش پنجم و اردوان پنجم
خصال کوروش
کمبوجیه
سروش گیلانی
وسعت دولت هخامنشی
بسط دولت اشکانی
خصال انوشیروان(شاهنشاهی ساسانی)
زبانها و خطوط ایران قدیم
یک نظر اجمالی به چهارده قرن ایران باستان
کوچ بنفشه ها(شفیعی کدکنی)
گفتار یا کردار
ابیاتی چند
نیرنگ
معضلی به نام فرار مغزها
مروری بر جغرافیای تاریخی آذربایجان و اران با نقدی
آموزش و پرورش در ایران عصر هخامنشی
آذربایجان سرزمین باستانی کردها
پیرامون واژه ی ترک
قرص بالدار در ایران(فروهر)
ایرانیان فاتحان اصلی بسیاری از علوم بوده اند
سالروز آزادی خرمشهر
شاهی که پای بیگانه را به دستگاه دولتی ایران باز کر
نخستین جنگ شهری تاریخ در شهر ری
علل زوال امپراطوری ساسانیان
آخرين توضيحات و توجيهات درمورد تخريب كتيبه هخامنشی
اعراب بنام جهاد ایران راغارت و به خاک وخون کشاندند
قتل عمر در ذی الحجه سال 23
صدای 52
نصیحت
خلیج فارس
فهرست سلسله هایی که در ایران قدیم سلطنت کرده اند
علی اکبر واله شیدا
آثار دوره هخامنشی
زبان و خط و کتیبه در دوران هخامنشی
چنگیزخان مغول
روح ایران وخلقیات ایرانی(رنه گروسه)
دلتنگی های آدمی
سامانیان
تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
آداب و ادیان عرب قبل از ظهور اسلام
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(1)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(2)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(3)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(4)
عدالت محوری
پیوندها
پایگاه موقت اطلاع رسانی مادران صلح
بیایید یاد بگیریم نظرات مخالف را بشنویم
سازمان دیده بان حقوق بشر
پروین اعتصامی
چهره های ماندگار
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران
سایت فرهنگ گیلان
گیلان ما
کره ی رنگ و رو رفته
انديشه هاي پارسي(مسعود امين پور مجومردي )





Powered by WebGozar

Powered By
BLOGFA.COM
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پائیز نسپرده ایم
عدالت محوری
ترکیه باتلاق آرزوی هزاران هزار ایرانی(5)
ترکیه باتلاق آرزوی هزاران هزار ایرانی(4)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(3)
ترکیه باطلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(2)
ترکیه باطلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(1)
آداب و ادیان عرب قبل از ظهور اسلام
تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
سامانیان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان