![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
23ژانویه سال 1857 (بهمن 148 سال پیش) یک روز تاریک دیگردر تاریخ طولانی و پر رویداد میهن ما بود . در این روز نیروهای اعزامی انگلستان به ریاست « اوت رام » پس از 23 روز حمله ، بندر بوشهر را تصرف کردند تا دولت تهران مجبور به صرفنظر کردن از شهر هرات و غرب افغانستان امروز شود که از زمان تاسیس کشور ایران به دست کوروش بزرگ همیشه بخشی وفادار از ایران و کانون فرهنگ و ادب ما و برای مدتی نیز شاهزاده نشین ایران و مقر حکومت خراسان بود و شاه عباس پیش از احراز سلطنت در آن شهر که در همان جا به دنیا آمده بود می زیست . این قسمت از ایران در عهد باستان « آریانا » خوانده می شد . افغانستان نامی است که انگلیسی ها بر ایران خاوری گذاشته اند . دوست محمد خان حاکم کابل پس از امضای پیمان پیشاورمورخ سی ام مارس سال 1955 با انگلستان به تحریک این دولت و برخلاف روش گذشته خود به تشویق حاکم هرات به تمرد از دولت ایران پرداخت . ناصر الدین شاه که در همان زمان به تمرد و سرکشی خان خوارزم (ترکمنستان امروز ) پایان داده بود حسام السلطنه را با لشکر خراسان و چند واحد نظامی از تهران ، گرگان و کرمان (سربازان مستقر در ارگ بم ) مأمور گوشمالی حاکم هرات کرد که با اعتراض شدید لندن روبرو شد . چون تهران توجه نکرد ، انگلستان با به رسمیت شناختن فوری مرزهای افغانستان که خود در لندن ترسیم کرده بود ، روابطش را با تهرات قطع و اول نوامبر 1856 به ایران اعلان جنگ داد و بار دیگر به آبهای ما کشتی توپ دار و تفنگ دار روانه ساخت ایران که بر اثر مداخلات سیاسی قدرتهای اروپایی امکان (در حقیقت اجازه ) نیافته بود نیروی دریایی موثر و توپخانه ساحلی داشته باشد موفق به بازداری ناوگان اعزامی انگلستان که از هند به حرکت در آمده بود نشد و این ناوگان از اول ژانویه به گلوله باران کردن بوشهر دست زد ، اما بر اثر ایستادگی مردم محل 23 روز طول کشید تا بتواند تفنگ دار در ساحل مستقر سازد . انگلستان که چنین مقاوت میهن دوستانه ای را انتظار نداشت خرمشهر را هم زیر حمله گرفت و اهواز را مورد تهدید نظامی قرار داد که دولت بی خبر تهران ار معارضات قدرتهای اروپایی با یکدیگر و بی اعتماد نسبت به احساسات میهنی ایرانی و نیز نا آگاهی نظامی از دشواری پیشروی سریع یک نیروی خارجی بدلیل وسعت کشور و کوهستانی بودن آن تسلیم اراده لندن شد و طبق توافق پاریس که با میانجی گری رئیس وقت کشور فرانسه انجام شد از اصلی ترین قطعه ایران صرفه نظر کرد ! باید دانست که قرارداد مربوط به هرات به دولت ایران اختیار داده است که درصورت احساس خطر و وجود تحریکات نظامی علیه خود در افغانستان غربی ( نزدیک مرزهای دو کشور ) بتواند نیرو به سرزمین بفرستد و این نیرو تا قطع خطر و تحریکات در آنجا دست به عملیات بزند و باقی بماند . انگلیسی ها بعداً تلاشهای دیپلماتیکی فراوان کردند تا بصورتهای دیگر بهانه برای بلااثر گذاشتن این قسمت از قراداد هرات از جمله با امضای پیمان سعد آباد و قرداد دو جانبه عدم تعرض میان ایران و افغانستان بتراشند ولی موفقیت نداشتند . انگلیسها از سال 1919 تلاشهای مشابهی در مورد بی اثر ساختن قردادهای قبلی عثمانی و ایران بر سر برخی از مناطق شرق دجله به عمل آوردند و استالین نیز با ساختن جمهوری آذربایجان خواست که ایران نتواند روزگاری قراداد استعماری ترکمنچای را که نتیجه شکست نظامی و تعرض روسیه تزاری بود باطل اعلام کند و ... می دانیم که قردادهای نتیجه شکست نظامی (تحمیلی و اضطراری ) پس از فراهم شدن فرصت ، قابل اعراض و اعتراض هستند . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 21:53 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
نبود دودهای ناشی از سوخت روشنایی ها روی بخش های سنگی، اشیای باستانی و تزئینات به دست آمده از تخت جمشید حکایت از آن دارد که دو هزار و ۵۰۰ سال پیش برای تأمین روشنایی از مواد سوختی بدون آلاینده استفاده می شده است . مجموعه تخت جمشید مجموعه ای کامل از سازه ها و بقایای مربوط به دوره هخامنشی است که در زمان داریوش اول و در سال ۵۱۸ پیش از میلاد ساخته شده است . این مجموعه از کاخ ها ، حصارها ، بخش های خدماتی و نظام های مختلف تشکیل شده است . « حسن راهساز » سرپرست گروه مرمت مجموعه تخت جمشید گفت : « با توجه به این که تخت جمشید در دو هزار و ۵۰۰ سال پیش دارای تزیینات رنگی و پارچه ای بوده ، هخامنشیان برای جلوگیری از کثیف شدن این تزئینات و نشستن دوده روی آنها ، از مواد روشنایی پالایش شده استفاده می کردند . » وی با اشاره به این که طی سال های گذشته در بررسی های اشیا و آثار سنگی به جای مانده از تخت جمشید هیچ گونه آثار دوده دیده نشده است ، گفت : « با توجه به این که مجموعه تخت جمشید بیش از 125 هزار متر مربع وسعت دارد که بخش های زیادی از آن سرپوشیده بوده و برای روشن کردن آنها مطمئناً از مقدار زیادی مشعل و مواد روشنایی استفاده می شد در صورت عدم استفاده از روشنایی های پالایش شده هم اکنون با میزان زیادی از دوده روی سازه ها و اشیاء برخورد می کردیم . » کارشناسان هخامنشی همچنین علاوه بر پالایش مواد روشنایی برای خوشبو کردن فضای کاخ از عطر نیز استفاده می کردند . راه ساز در این باره گفت : « در بررسی های نقش برجسته های تخت جمشید شواهدی وجود دارد که نشان می دهد در سطح کاخهای این مجموعه دو هزار و پانصد سال پیش از گیاهان مختلفی نظیر اسفند برای خوشبو کردن کاخها استفاده می شده است . » مجموعه تاریخی و پایتختی تخت جمشید مهمترین پایتخت حکومت هخامنشی است که در استان فارس و در نزدیکی شیراز جای گرفته است . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 20:45 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
ماهاتما گاندی در بخشی از نوشته های خود با عنوان « چه هستم » می گوید : من نمی خواهم خود را در چهار دیواری خانه ام با پنجره های بسته زندانی کنم بلکه می خواهم اتاقم دارا پنجره های گوناگونی باشد که نسیم اندیشه ها و فرهنگهای گوناگون از آنها بر من بوزد اما به آنها اجازه نخواهم داد که من را با خود ببرند . و اندیشمندی می گوید ذهن و اندیشه همانند چتر نجات است تنها زمانی مارا نجات می دهد که باز شود . ذهن بستر و مخزن دریافت و نگهداری اطلاعات ، حوادث و خاطره ها ست که به مغز کمک می کند تا با دسترسی و تفکیک و دسته بندی و تجزیه و تحلیل آنها چراغ هدایت ما در زندگی باشد . اما مادامی که این اطلاعات تنها با هدف پر کردن این مخزن صورت گیرد ذهن را فرسوده ، راکد و ناپویا باقی خواهد گذارد . و از این رو هدف آموزش و پرورش در جهان امروز متوجه باز کردن ذهن است نه پر کردن و بستن آن ( محفوظات کم ، معلومات و تجربیات و یقین و باورهای زیاد ) بهرحال کسی که خود تعقیر می کند جهان را تغییر می دهد کسانی که تاب شنیدن و تحمل اندیشه های گوناگون دارند اندیشه آفرین می شوند . کسانی که در پارادایم های منحصر به فرد گرفتار نیساتند ، جهان را توسعه می دهند . کسانی که برای ذهن خود برنامه ریزی می کنند و ذهن خود را از رکود گذشته خارج می کنند کسانی که حتی پارادیم های آینده را می سازند . و زندگی آنها تنها بر اساس کامیابی ها و افتخارات گذشته استوار نیست و آخرین حرف قبل از تقدیم شعر « زندانی» اینکه : «ملتی که تنها به گذشته خود افتخار می کند ، دیگر یک ملت نیست ، یک موزه است ». بکوشیم ملت خود را از موزه بودن خارحج کنیم. زندانی ذهن ما زندان است ما در آن زندانی قفل آن را بشکن در آن را بگشای و برون آی از این دخمه ظلمانی نگشایی گل من خویش را حبس در آن خواهی شد همدم جهل در آن خواهم شد همدم دانش و دانایی محدوده خویش و در این ویرانی همچنان تنگ نظر می مانی هر کس در قفس ذهنی خود زندانی است ذهن بی پنجره بی پیغام است ذهن بی پنجره دود آلود است ذهن بی پنجره بی فرجام است بگشاییم در این تاریکی روزنه ای بگذاریم ز هر دشت نسیمی بوزد بگذاریم ز هر موج خروشی بدمد بگذاریم که هر کوه طنینی فکند بگذاریم ز هر سوی پیامی برسد بگشاییم کمی پنجره را بفرستیم که اندیشه هوایی بخورد و به مهمانی عالم برود گاه عالم را در خود به ضیافت ببریم بگذاریم به آبادی عالم قدمی و بنوشیم ز میخانه هستی قدحی طعم حساس جهان را بچشیم و ببخشیم به احساس جهان خاطره ای ما به افکار جهان درس دهیم و زافکار جهان مشق کنیم و به میراث بشر دین خود را بدهیم سهم حود را ببریم خبری خوش باشیم و خروسی باشیم که سحر را به جهان مژده دهیم نور را هدیه کنیم و بکوشیم جهان به طراوت و ترنم تسکین و تسلی برسد و بروید گل بیداری ، دانایی ، آبادی در ذهن زمان و بروید گل بینایی ، صلح ، آزادی ، عشق در قلب زمین ذهن ما باقچه است گل در آن باید کاشت ونکاری گل من علف هرز در آن میروید زحمت کاشتن یک گل سرخ کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است گل بکاریم بیا تا مجال علف هرز فراهم نشود بی گل آرایی ذهن نازنین نازنین نازنین هرگز آدم آدم نشود مجتبی کاشانی مرداد 1379 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 20:7 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
هر کس بسال و ماه بگوید دروغ را شکراله زاده حرف زند روز و شب دروغ لازم شود وکیل اگر بر دروغیان از رشت او شود به تعیین منتخب دروغ بر بندگان دروغ فروشند دیگران سهل است بنده او دهد از بهر رب دروغ لفافه را بروی دروغ آنچنان کشد ناگفته بر رسول شد ابولهب دروغ سرمایه اش دروغ و تقلب بود چنان از چپ براست راست بگوید بچپ دروغ حرفی زند به یکسر سوزن براستی از پشت سر فرو کندت یکوجب دروغ از بسکه حرف راست نیاورده بزبان میداند احترام دروغ و ادب دروغ یک حرف راست آخر شعبان بپرس از او فوراً جواب می دهدت از رجب دروغ از روزه و نماز و قعود و قیام هم واجب بر او دروغ بود مستحب دروغ کارش ببین کشیده به جایی که آمده میگوید او بواله شیدا عجب دروغ گوید طلوع کرده ترا هجو گفتمش هرگز نگفته او بکسی بی سبب دروغ گفتم خر است .. تو برریش آنکسی پیوسته آورد بزبانش ز لب دروغ هر کس ترا ریاست تلفن نهاده نام بر معدن دروغ نهاده لقب دروغ هی میخ را به نعل زنی نعل را به میخ از دست تو همیشه بود در تعب دروغ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 16:46 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
چرایی بی خبر از خیر و شر ای ملت ایران دهی تشخیص تا نفع و ضرر ای ملت ایران خموشی تا کجا،آلودگی،افسردگی تا چند که روز از شب، شب از روزت بتر ای ملت ایران کجا رفت از تو ای اهل وطن حس وطن خواهی خموده گوشه ای چون محتضر ای ملت ایران چو طفلان در پی بازی چرا پیران این کشور همه مشغول در هر رهگذر ای ملت ایران توانی خانه را آباد کن بیگانه بیگانه ست مکن ویرانه از این بیشتر ای ملت ایران یقین حیف است دیگر بعد از اینها خواب خرگوشی توسل جوی بر علم و هنر ای ملت ایران پرستش کن وطن را همتی بنشان درختی را بر اخلافت دهد نیکو ثمر ای ملت ایران توانی تو زراعت را،فلاحت را ترقی ده نماید راست دهقانی کمر ای ملت ایران کنون سرمایه تجار ثروتمند راه انداز بنا کن کار بهر کارگر ای ملت ایران ز ملبوس وطن آرایش تن ده تفاخر کن ببر از خارجه بر خود نگر ای ملت ایران بده تشکیل کمپانی که زر خیز است خاک تو معادن زیر خاکت منتظر ای ملت ایران بکن چاه و عروس نفت را از چاه بیرون کن چو یوسف ده بر عالم جلوه گر ای ملت ایران چو فصادی به هر جا چشمه نفت است پیدا کن بزن اندر رگ او نیشتر ای ملت ایران بیاور کارخانه احتیاج خود مهیا دار مخر از خارجه قند و شکر ای ملت ایران یقین تکمیل سازد همت مردان ایرانی در ایران راه آهن سر به سر ای ملت ایران دعای این وطن گردیده ذکر واله و شیدا به هر روز و شب و شام و سحر ای ملت ایران |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 16:40 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
باید دید که انسان درباره خویشتن چه می داند؟ آیا او می تواند دست کم یکبار کل هستی خود را ، چنانکه در ویترین روشن شده ای گذارده شده باشد ، احساس کند ؟ آیا طبیعت بیشتر چیزها را از او پنهان نمی کند تا اینکه او را از چین های احشایش و از جریان تند گردش خونش و از لرزش پیچیده بافت هایش دور نگهدارد و در یک دانستگی آمیخته به خیالبافی و غرور حبس کند ؟ طبیعت کلید را دور انداخته است : بدا به حال کنجکاوی مهلکی که دوست بدارد از ورای شکافی ، بسی دور ، به بیرون از اطاق دانستگی بنگرد ؛ چه آنگاه بینشی خواهد یافت از آنچه بیرحم – حریص – سیری ناپذیر و کشنده است و انسانها در بی تفاوتی نادانیشان ، آویخته به رؤیا بر آن غنوده اند : آسودن بر پشت ببر . |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 21:33 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
اکتاویوپاز به سال 1914 در شهر مکزیکو پا به جهان نهاد . چون کشور زادگاهش ، مکزیک : اصل و نسبی دوگانه دارد : احدادش اسپانیایی و سرخپوست بوده اند . پاس خود در مجموعه شعری بنام «هزارتوی انزوا» نقش مکزیک را در تاریخ و اهمیت این اصل و نسب دوگانه را مورد بررسی قرار می دهد . جنگ داخلی اسپانیا بر شخص و شعر او تأثیری شگرف داشت : درگیری اجتماعی او با مسفرت به اسپانیا در دوران این جنگ آغاز شد ، و شعر او در همین ایام به پختگی رسید . در شعری تلخ و در عین حال نوید بخش به نام « مرثیه برای دوستی جوان که در جبهه کشته شد » می گوید : تو مرده ای ، بازگشتی نیست ، تو رفته ای صدایت خاموش شده ، خونت بر خاک ریخته تو مرده ای و من این را از یاد نمی برم هر خاکی گل دهد تقدیس خاطره توست هر خونی جاری شود نام تو را دارد هر صدایی لبهای ما را به بلوغ رساند مرگ ترا متوقف می کند ، سکوت تو را غم مسدود بی تو بودن را پاز شاعر عشق است ، چنانکه شاعر مرگ و انزوا هم هست. شعرش عمق متافیزیکی دارد. توجه اش بیشتر به تضاد میان هستی بی زمان و هستی در زمان است. این توجه در شعر بلند «سنگ آفتاب» که همگان شاهکار او شمرده اند، متجلی است. فریحه غنایی فوق العاده و قدرت ساختمان سمفونیک او به تی.اس.الیوت می ماند. بیشتر عمر پاز ، در مقام دیپلماتی مکزیکی ، در پاریس گذشته است . در آنجا با نهضت سورئالیسم همگام شد و هنوز آندره برتون را سخت تحسین می کند. به نظر او ، چنان که بنظر بسیاری دیگر ، سورئالیسم شیوه ای برای متحول کردن جامعه است . پناه بردن به او استعاره های رویایی به دلیل این اعتقاد بود که در سطح رویا سدهای میان انسانها برداشته می شود. پاز مانند بورخس شعر را رویایی می داند که در خلال آن انسان « حد نهایی حیات» را لمس می کند: مرا ببر ، ای تنها مرا ببر، میان رویاها مرا ببر، ای مادر یکسر بیدارم کن وادارم کن تا رویا های ترا ببینم پاز در مجموعه... ( سنگ آفتاب ) |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 21:10 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
سروده های خفته... در رودهای جدایی ، ایمان سبز ماست که جاری است او می رود در دل مرداب های شهر در راه آفتاب ، خم می کند بلندی هر سرو سرفراز... از خون من بیا بپوش ردایی من غرق می شوم در برودت دعوت ای سرزمین من ، ای خوب جاودانه ی برهنه قلبت کجای زمین است که بادهای همهمه را اینک صدا زنم در حجره های ساکت تپیدن آن ؟ در من همیشه تو بیداری ای که نشسته ای به تکاپوی خفتن من ! در من همیشه تو می خوانی هر ناسروده را ای چشم های گیاهان مانده در تن خاک کجای ریزش باران شرق را خواهید دید؟ اینک میان قطره های خون شهیدم فوج پرندگان سپید با خویش می برند غمنامه ی شگفت اسارت را تا برج خون ملتهب بابک خرم آن برج بی دفاع... این سرزمین من است که می گرید این سرزمین من است که عریان است باران دگر نیامده چندی است ، آن گریه های ابر کجا رفته است ؟ عریانی کشت زار را با خون خویش بپوشان... این کاج های بلندست که در میانه جنگل عاشقانه می خواند- ترانه ی سیال سبز پیوستن برای مردم شهر نه چشم های تو ای خوبتر ز جنگل کاج اینک برهنه ی تبرست با سبزی درخت هیاهویت... ای سوگوار سبز بهار ، این جامه ی سیاه معلق را چگونه پیوندی است با سرزمین من ؟ آن کس که سوگوار کرد خاک مرا آیا شکست در رفت و آمد حمل این همه تاراج؟ این سرزمین من جه بی دریغ بود که سایه ی مطبوع خویش را بر شانه های ذوالاکتاف پهن کرد و باغ ها میان عطش سوخت و از شانه ها طناب گذر کرد این سرزمین من چه بی دریغ بود... ثقل زمین کجاست ؟ من در کجای جهان ایستاده ام ؟ با باری ز فریادهای خفته و خونین ای سرزمین من ! من در کجای جهان ایستاده ام...؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 19:45 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
خسرو گلسرخی شاعر و نویسنده ی مردمی ، زاده ی دوم بهمن ۱۳۲۲ شمسی شهر «رشت» است که پدرش( قدیر ؛یکی از همرزمان میرزا کوچک خان جنکلی ) را در کودکی از دست داد . خسرو به عنوان شاعر و منتقد ، در دوران فعالیت ادبی اش ، هرگز در دام موج سازان حرفه ای و تفنن گرایان در ادبیات نیفتاد و همواره به واژه ها و کلمات به عنوان ابزاری مقدس برای آگاهی مخاطب نگریست و همین مسئله سبب گردید که بعضی متشاعران با او از در ستیز در آیند و به انکار او بکوشند. حکومت پهلوی و ساواک با پرونده سازی و دستگیری چمعی از هنرمندان و روشنفکران بر آن شد که صدای این شاعر مردمی را خاموش کند ، اما دفاعیات شجاعانه ی او و همرزمش کرامت دانشیان ، این نمایش رسوا را با شکستی بزرگ مواجه کرد و دستگاه تبلیغاتی حکومت را به هزیمت واداشت . در سحرگاه ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ گلوله ی دژخیمان بر سینه ی ستبر این دو فرزند مردم نشست . آنان شقایقی با داغ زاده بودند... تا آفتابی دیگر... رهروان خسته را احساس خواهم داد ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد چشم ها را باز خواهم کرد...
خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت . گوش ها را باز خواهم کرد...
آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد... ( خسته تر از همیشه ؛ به کوشش کا وه گوهرین)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 18:56 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
پنج هزار سال پیش در « شهر سوخته»، هنرمند نقاش ،روی یک جام سفالین طرحی از یک « بز» را ترسیم کرد . او در نظر داشت که نقش بز را در اطراف دهانه جام تکرار کند ، اما وقتی شروع به کار کرد ، توانست در 5 حرکت ، بزی را طراحی کند که به سمت درختی حرکت کرده و از برگ آن تغذیه میکند . این اولین باری بود که در جهان باستان ، « تصویر متحرک» پا به عرصه حیات گذاشت .
سفال ها در جهان باستان نقش بوم را برای نقاشان و هنرمندان زمان خود ایفا می کردند . آنها با نقاشی روی سفال های مختلف از اعتقادات و محیط اطراف خود به ویژه طبیعت پیرامونشان به عنوان یک سمبل و نماد استفاده می کردند. در سفال های « شهر سوخته» که از متمدنترین و پیشرفته ترین تمدن های باستانی در پنج هزار سال پیش است ، نقش بز و ماهی بیش از هر نقش دیگری دیده می شود . بز و ماهی ، دو حیوانی هستند که در این منطقه بیش از هر حیوان دیگری از آنان استفاده می شد و ساکنان شهر سوخته را به ادامه حیات اجتماعی خود امیدوار می کرد. کشف این سفال با نقاشی متحرک ثبت شده روی آن ، در میان سفال های این منطقه نیز بی مانند بوده است . این نقاشی ، حرکت تصاویر را در کوتاه ترین زمان ممکن روی جامی که دهانه آن 8 سانتی متر قطر دارد ، نشان می دهد .
در دیگر سفال های یافته شده در شهر سوخته نقوش متفاوتی دیده می شود که برخی اوقات تکرار شده اند ، اما حرکتی در آنها دیده نمی شود . از نگاه باستان شناسان این کشف نشان دهنده آن است که مردمان شهر سوخته بسیار باهوش ، هنرمند و در زمان خود پیشرو بوده اند . ( لیلا میر کمالی ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 14:36 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|