![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
هیتلر در جرو بحثهای خود با اوتو اشتراسر کار را به جایی رساند که گفت : برای نازیسم ، ساخت اجتماعی یک مسئله اساسی نیست ، چرا که توده ها فقط خواستار خوراک کافی و زندگی راحتند . با اینهمه ، به اوتو اشتراسر و گوبلز اجازه داده شد که برای رخنه در میان کارگرانی که تحت تاثیر کمونیسم بودند ، همچنان از ملی کردن صنایع حرف بزنند ، هرچند که در واقعیت ، این برنامه از مدتها پیش از برنامه هدفهای نازیسم حذف شده بود . (( موضع کلیسای کاتولیک درباره رژیم اقتصادی ، موضع ممتنعی است . این مذهب در دوران باستان در کشورهایی ظهور کرد که اقتصاد برده داری داشتند ، در قرون وسطی در کشورهای فئودالی رشد کرده بعد با سرمایه داری کنار آمد ، و بخوبی خواهد توانست با سوسیالیسم هم خو کند . )) و این کمال حقیقت است ، بخصوص برای یک سیاستمدار ، مهم قدرت است ، مهم فرمانروایی است . اما این که این فرمانروایی بر بردگان باشد ، یا بر سرافها و کارگران و بورژواها و بانکدارها ، مساله ثانوی است . من هر رژیمی را که پیش بیاید می پذیرم . اگر اهل شوروی بودم ، برای رسیدن به قدرت طبعآ به مالکیت همگانی احترام می گذاشتم و در نطق هایم مدام از لنین نقل قول می کردم و چون آمرکایی هستم ، با همین صداقت از رژیم اقتصادی آمریکا پیروی میکنم و در جستجوی راه درستی هستم که مرا به هدفم برساند. ( در سال 1926 ، پیلسواسکی دقیقآ با شعار (( مرگ بر دیکتاتوری )) رژیم دیکتاتوری خودش را بر لهستان حاکم کرد. کجا سراغ دارید که رژیم استبدادی جز با دستاویز استقرار ((آزادی واقعی )) بر کشوری تحمیل شده باشد؟ آیا اگر عادت شود که همه خلاف آنچه را که فکر می کنند به زبان بیاورند ، دیگر هیچکس از هیچ چیز سر در می آورد و آیا سنگ بر روی سنگ بند می شود ؟ متاسفانه این وضع ، دست کم در زمینه سیاست ، کاملآ عادی و متداول شده است. نگاهی به روزنامه ها و اعلامیه های دیواری بیندازید ، برای یک لحظه هم که شده به سخنرانیهای سیاسی گوش کنید. حزبی که برای مبارزه با سوسیالیسم و حمایت از منافع سرمایه داران به وجود می آید ، حتمآ یک عنوان ((سوسیال)) یا مردمی یا حتی سوسیالیست برای خودش انتخاب میکند ؛ حزبی که اسمش ((رادیکال)) است بدون شک یک حزب میانه رو است ؛ اگر یک گروه انشعابی از حزبی قدیمی جدا شود و بخواهد حزب تازه ای ایجاد کند ، مطمئن باشید که اسم خودش را نه حزب انشعاب طلب ، بلکه ((حزب وحدت خواه)) می گذارد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 21:52 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
وصیت نامه داریوش
خوانندگان محترم این سر مقاله تمود ایرانی ۲۶۰۰ سال پیش را معرفی کرده و سمبلی از طرز تفکر حاکمان آن زمان را که فقط در بستر مناسب امکان شکل گیری دارد ارائه کرده است . این بستر مناسب همان فرهنگ و تمدن غنی جامعه ایران می تواند باشد و بس و نشان می دهد که آموزش ، تعلیم و تربیت ، آزادی دین و مذهب ، اعتقاد به حقوق اولیه انسان ها و رعایت و اجرای آن و ده ها مورد مطرح در جهان امروز را که خارجی ها مدعی ابداع و اشاعه آن هستند از چه تاریخی در نزد ایرانیان بوده است و اینک وصیت داریوش کبیر به پسرش ! اینک که من از دنیا می روم بیست و پنج کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمام آن کشورها پول ایران رواج دارد ، ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز درایران دارای احترام می باشند . جانشین من خشایارشاه باید مثل من در حفظ این کشور بکوشد . راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آن ها را محترم بشمارد . اکنون که من از این جهان می روم تو دوازده کرور « دریک زرد » در خزانه سلطنتی داری و این زر ، یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . پیوسته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیافزایی نه این که از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از این ذخیره برداشت نکن . زیرا قاعده این زر در خزانه است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولین فرصت آن چه برداشتی را به خزانه برگردان . مادرت آتوسا ( دختر کوروش ) بر من حق دارد . پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن . ده سال است که مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم . من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است در مصر آموختیم ، چون انبارها پیوسته تهیه می شوند حشرات در آن ها به وجود نمی آیند و غله در این انبارها چند سال می ماند بدون این که فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا این که همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد . هر ساله بعد از این که غله جدید به دست آمد ، از غله موجود در انبارها برای تأمین کسر خواربار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل بنما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه این مملکت دغدغه ای نخواهی داشت . ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود . هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مهم مملکتی نگمار و برای آن ها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آن ها به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آن ها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی را بنمایی .
کانالی که من می خواستم بین خط نیل و دریای سرخ به وجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال (کانال سوئز) از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند . اکنون من قشونی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ایران ، نظم و امنیت برقرار کنند ولی فرصت نکردم قشونی به یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی و با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن . به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه نماید . توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دوی آن ها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم ، دروغگو و متملق را از خود دورنما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای این که عمال دیوان به مردم مسلط نشوند برای مالیات قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت . افسران و سربازان مملکت را راضی نگه دار و با آن ها بدرفتاری نکن . اگر با آن ها بدرفتاری کنی آن ها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد . ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم نمایند . امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این فهم و عقل آن ها بیشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آن ها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری می توانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نمایند و پیوسته به خاطر داشته باش که هر کس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی نماید . بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کرده ای بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا ببینی و بفهمی من که پدر تو ، پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم ، مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد . خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد و یا خار کن و هیچ کس در این جهان باقی نمی ماند و اگر تو هر زمان که فرصت به دست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد . اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی بگو که قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد . تا این که بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند . زنهار ، زنهار هرگز مدعی و هم قاضی نشوی . اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر نماید زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد . هرگز از آباد کردن دست بر ندار زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت . زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول قرار بده . عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفات پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو فقط موقعی باید به کار بیافتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای . بیش از این چیزی نمی گویم و این اظهارات را با حظور کسانی که غیر از تو در این جا حاضرند ، کردم تا این که بدانند قبل از مرگ ، من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید . زیرا احساس می کنم که مرگم نزدیک شده است . منبع : فصلنامه الماس ، بهار و تابستان ۱۳۸۴ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 11:40 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|