![]() |
![]() |
|
| شعر ، تاریخ ، ادبیات و ... |
|
تفاوت کند هرگز آب زلال گرش کوزه زرین بود یا سفال؟ خرد اندر سر مرد و مغز نباید مرا چون تو دستار نغز کسی از سر بزرگی نباشد به چیز کدو سر بزرگ است و بی مغز نیز. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 21:23 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
شهرت یا صداقت،کدام مهمتر است؟ ثروت یا شادی،کدام یک ارزشمندتراست؟ موفقیت یا شکست،کدام یک مخرب تر است؟ اگر برای خوشنودی به دیگران وابسته باشید هرگز خوشنود حقیقی نخواهید بود. اگر شادی شما به پول و ثروت وابسته باشد،هرگز با خود شاد نخواهید بود. از آنچه دارید راضی باشید و زندگی را همان گونه که هست جشن بگیرید. وقتی درک کنید هیچ کاستی و نقصی وجود ندارد،کل دنیا متعلق به شما خواهد بود. ( تائوته چینگ) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 21:11 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
زندگی
برای همه کس
عزیز است
ولی برای
مرد بزرگ
شرف
از آن برتر است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 20:31 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش دلم از عشوه شیرین شکر خای تو خوش همچو گلبرگ تری هست وجود تو لطیف همچو سرو چمن خلد سراپای تو خوش شیوه و ناز تو شیرین خط و خال تو ملیح چشم و ابروی تو زیبا، قد و بالای تو خوش در بیابان طلب گرچه زهر سو خطری است میرود حافظ بیدل بتولای تو خوش
*****************************************************************************
فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن درد عاشق نشود به مداوای حکیم گوهر معرفت اندوز که با خود ببری که نصیب دگران است،نصاب زر و سیم دام سخت است مگر یار شود لطف خدا ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم حافظ ار سیم و زرت نیست چه شد شاکر باش چه به از دولت لطف سخن وطبع سلیم فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آنست که باشد غم خدمتکارش جای آنست که خون موج زند در دل لعل زین تغابن که خزف می شکند بازارش بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش ایکه از کوچه معشوقه ما میگذری بر حذر باش که سر می شکند دیوارش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 20:54 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
ملتها فقط از طریق آگاهی از گذشته و اکنونشان ،فقط از طریق درک و تحلیل واقعیت خودشان می توانند آینده خود را انتخاب کنند. ملتها بعنوان سازندگان تاریخ ، تنها در فرایند می توانند به تقدیر انسانی خود تحقق ببخشند و متعهد دگرگون کردن واقعیت خودشان بشوند. فرناندو کارده نال هماهنگ کننده جنبش سواد آموزی نیکاراگوئه (پیروزی انقلاب 1979 نیکاراگوئه) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 20:46 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
گفت هر مردی که باشد بدگمان نشنود او راست را با صد نشان هر درونی که خیال اندیش شد چون دلیل آری خیالش بیش شد چون سخن در وی رود علت شود تیغ قاضی دزد را آلت شود پس جواب او سکوت است و سکون هست با ابله سخن گفتن جنون تو زحق با من چه نالی ای سلیم تو بنال از دست آن نفس لئیم تو خوری حلوا ترا دمبل شود تب بگیرد طبع تو مختل شود بی گنه لعنت کنی ابلیس را چون نبینی در خود آن تلبیس را |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 20:38 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
ای بر تر از خیال و قیاس و گمان و وهم ، ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر، ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم.
*****************************************************************
دولت جاوید یافت هر که نکو نام زیست کز عقبش ذکر خیر زنده کند نام را وصف ترا گر کنند، ور نکنند اهل فضل حاجت مشاطه نیست روی دل آرام را ***************************************************************** سخن دان پرورده پیر کهن بیاندیشد آنگه بگوید سخن. مزن تا توانی به گفتن دم نکو گوی گر دیر گویی چه غم بیاندیش وانگه بر آور نفس وز آن پیش بس کن که گویند بس به نطق آدمی بهتر است از دواب دواب از تو به گر نگویی صواب هر دم از عمر میرود نفسی چون نگاه میکنم نماند بسی ای که پنجاه رفت و در خوابی مگر این پنج روزه دریابی **************************************************************************** از کوزه همان برون تراود که در اوست
(سعدی) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 20:9 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم حتی اگر به دیده رویا ببینیم من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست بر این گمان مباش که زیبا ببینیم شاعر شنیدنی است ولی میل، میل توست آماده ای که بشنویم یا ببینیم شبهای شعر من بی فروغ نیست اما تو، با چراغ بیا تا ببینیم (محمد علی بهمنی) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 19:51 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
وه چه بی رنگ و بی نشان که منم کی ببینم مرا چنان که منم؟ گفتی : ((اسرار در میان آور)) کو میان اندر این میان که منم؟ کی شود این روان من ساکن؟ این چنین ساکن روان که منم بحر من غرقه گشت هم در خویش بوالعجب بحر بی کران که منم! این جهان و آن جهان مرا مطلب کاین دو،گم شد در آن جهان که منم فارغ از سودم و زیان،چو عدم طرفه بی سود و بی زیان که منم! گفتم: ((ای جان! تو عین مایی)) گفت : عین چه بود در این عیان که منم گفتم:((آنی))بگفت : ((های! خموش در زبان نامده است آن که منم!)) گفتم : ((اندر زبان چو در نامد اینت گویای بی زبان که منم!)) می شدم در فنا چو مه بی پا اینت بی پای پا دوان که منم! بانگ آمد : ((چه می دوی؟ بنگر در چنین ظاهر نهان که منم شمس تبریز را چو دیدم من نادره بحر و گنج و کان که منم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 19:40 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از بندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است (فردوسی)
پری روی تاب مستوری ندارد
در ابر بندی سر از روزن برآرد (نظامی گنجوی)
زندگی برای همه کس عزیز است
ولی برای مرد بزرگ،شرف از آن برتر است ( تولستوی ) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 18:51 توسط شهرام کیهان فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.
|
|
RSS
|