تبليغاتX
ای وطن آباد باشی،سربلند،آزاد باشی
شعر ، تاریخ ، ادبیات و ...

حسرت نبرم به خواب آن مرداب

 

                               کارام درون دشت شب خفته است

 

دریایم و نیست باکم از توفان

 

                              دریا همه عمر ، خوابش آشفته است

 

عناصر اصلی تباینی که اشاره شد ، انفعال در مقابل تحرک  یا به بیانی دیگر ، ایستایی در مقابل پویایی است .

در اینجا منظور مردابی است معطل در سیاهی شب ، شاعر می گوید که این مرداب (( خفته )) و به آن حسرت نمی برد . زیرا مرداب اصطلاحاً به آبهای راکد و لجنزار اطلاق می شود ، که فاقد هرگونه حرکت هستند ، درست مثل انسانی که خواب است و بدنش حرکت ندارد .

مرداب اصولاً پویایی ندارد . شب ،  تاریکی و سکوت را در ذهن متبادر می کند .

دشت مکانی فاقد نشانه های زندگی است. دشت علاوه بر صحرا و بیابان به معنی قبرستان نیز هست،

قبرستان محل دفن جسم بی روح و بی تحرک انسان است .

آب وقتی جاری و با تحرک باشد منشا حیات است اما وقتی از تحرک بایستد می گندد(همانطور که بدن مرده و بی تحرک فاسد و متلاشی می شود)

دریا در تعارض مستقیم با مرداب قرار می گیرد. زندگانی به دور از جهل(شب) و رکود مرگزا(مرداب) می طلبد که ویژگی و مشخصه ی ان تلاطم دایمی باشد.

"شعر از استاد شفیعی کدکنی؛ کوچه باغهای نشابور"

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:2  توسط شهرام کیهان فر | 

قومی متفکرند، اندر ره دین

 

                               قومی به گمان فتاده در راه یقین

 

می ترسم از آنکه بانگ آید روزی

 

                              کای بیخبران راه نه آنست،نه این

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:10  توسط شهرام کیهان فر | 

شبانه 9

مرگ را دیده ام من.

در دیداری غم ناک، من مرگ را به دست

                                               سوده ام.

 

من مرگ را زیسته ام

با آوازی غم ناک

                   غم ناک

و به عمری سخت دراز و سخت فرساینده.

آه،بگذاریم! بگذاریم!

اگر مرگ

همه ان لحظه ی آشناست که ساعت سرخ

از تپش باز می ماند.

و شمعی – که به ره گذر باد-

میان نبودن و بودن

درنگی نمی کند،

خوشا ان دم که زن وار

با شادترین نیاز تن ام به آغوش اش کشم

تا قلب

    به کاهلی از کار

                     باز ماند

و نگاه چشم

            به خالی های جاودانه

بر دوخته

و تن

عاطل!

دردا

دردا که مرگ

نه مردن شمع و

نه باز ماندن ساعت است،

نه استراحت آغوش زنی

که در رجعت جاودانه

                       بازش یابی،

نه لیموی پرآبی که می مکی

تا آنچه به دور افکندنی ست

تفاله ئی بیش

            نباشد:

 

تجربه ئی ست

            غم انگیز

                  غم انگیز

به سال ها و به سال ها و به سال ها...

وقتی که گرداگرد تو را مرده گانی زیبا فراگرفته اند

یا محتضرانی آشنا

                    که تو را بدیشان بسته اند

با زنجیرهای رسمی ی شناس نامه ها

و اوراق هویت

و کاغذ هائی

که از بسیاری ی تمبر ها و مهر ها

و مرکبی که به خوردشان رفته است

                                         سنگین شده است-

وقتی که به پرامن تو

چانه ها

       دمی از جننبش باز نمی ماند

بی انکه از تمامی ی صداها

                             یک صدا

                                     آشنای تو باشد،-

 

وقتی که دردها

از حسادت های حقیر

                       بر نمی گذرد

و پرسش ها همه

                  در محور روده هاست...

 

آری ، مرگ

              انتظاری خوف انگیز است،

انتظاری

             که بی رحمتنه به طول می انجامد.

مسخی ست دردناک

که مسیح را

            شمشیر به کف می گذارد

                                          در کوچه های شایعه

تا به دفاع از عصمت مادر خویش

                                     برخیزد،

و بودا را

با فریادهای شوق و شور هلهله ها

تا به لباس مقدس سربازی درآید،

یا دیوژن را

با یقه ی شکسته و کفش برقی،

تا مجلس را به قدوم خویش مزین کند

در ضیافت شام اسکندر.

 

من مرگ را زیسته ام

با آوازی غم ناک

                 غم ناک

و به عمری سخت دراز و سخت فرساینده.

 

که زندان مرا بارو مباد

که زندان مرا بارو مباد

جز پوستی که بر استخوان ام.

باروئی آری،

اما

گرد بر گرد جهان

نه فراگرد تنهائی جان ام.

آه

آرزو! آرزو!

پیازینه پوست وار حصاری

که با خلوت خویش چون به خالی بنشینم

هفت دربازه فراز آید

بر نیاز و تعلق جان.

فرو بسته باد

آری فرو بسته باد و

                     فرو بسته تر،

و با هر دربازه

هفت قفل آهن جوش گران!

 

آه

آرزو! آرزو!

 

 

در میدان

آن چه به دید می آید و

آن چه به دیده می گذرد.

 

آن جا که سپاهیان

                  مشق قتال می کنند

گستره ی چمنی می تواند باشد،

و کودکان

            رنگین کمانی

رقصنده و

پر فریاد.

اما آن

که در برابر فرمان واپسین

                            لب خند می گشاید،

تنها

می تواند

         لب خندی باشد

در برابر (( آتش!))

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 12:52  توسط شهرام کیهان فر | 

احمد شاملو

(بودن)

گر بدین سان زیست باید پست

من  چه بی شرم ام اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیا وزم

بربلند کاج خشک کوچه ی بن بست.

 

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه ناپاک ام اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه

یادگاری جاودانه،بر تراز بی بقای خاک.

 

(کیفر)

در این جا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب،در هر نقب چندین حجره ، در هر حجره چندین مرد در زنجیر...

 

از این زنجیریان، یک  تن، زن اش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ئی  کشته است.

از این مردان،  یکی ، در ظهر تابستان  سوزان، نان  فرزندان خود را، بر سر برزن ، به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته ست.

از اینان، چند کس در خلوت یک روز باران ریز بر راه رباخواری

                                                                  نشسته اند

کسانی در سکوت کوچه از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند

کسانی نیم شب ، در گورهای تازه دندان طلای مرده گان را

                                                       می شکسته اند.

 

من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی نکشته ام

من اما راه بر مرد رباخواری نبسته ام

من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام .

 

در این جا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندین حجره،در هر حجره چندین مرد در زنجیر...

در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را  دوست می دارند

در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان هر شب زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد .

 

من اما ، در زنان چیزی نمی یابم – گر آن هم زاد را روزی نیابم ناگهان ،خاموش

من اما،  در دل کهسار رویاهای خود ، جر انعکاس سرد آهنگ صبور این علفهای بیابانی که میرویند و می پوسند و می خشکند و می ریزند ، با چیزی ندارم گوش .

مرا گر خود نبود این بند ، شاید بامدادی ، همچو یادی دور و لغزان ، می گذشتم از تراز خاک سرد پست ...

جرم این است !

جرم این است !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 14:17  توسط شهرام کیهان فر | 

 

 

هوشنگ ابتهاج

 هوشنگ ابتهاج به سال 1306 در رشت متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در این شهر به پایان برد و سپس به تهران آمد و دورهی ربیرستان را در تهران گذرانید. در گیرودارهای سیاسی سال های قبل از 1332 به شعر اجتماعی و به مردم روی آورد. نخستین مجموعه ی شعر او با نام ((نخستین نغمه ها)) (تهران 1325) هنگامی که هنوز سال دوم دبیزستان بود انتشار یافت. سپس مجموعه ی ((سراب)) (1330) و مجموعه ی ((سیاه مشق)) (1332) را منتشر ساخت که دفتر  غزل های او به اسلوب قدیم است. مجموعهی ((شبگیر)) (1332) اشعار اجتماعی او را دربردارد و منتخبی نیز از مجموعه آثار او با نام ((زمین)) (1334)انتشار یافته است.

((چند برگ از یلدا)) ( 1344) سیاه مشق 1-2-3 (1369) یادگار خون سرود (1370)نیز از دیگر آثار ارزشمند (ه ا.سایه)می باشند.

در این اواخر گزینه بسیار زیبایی از سروده های ﮬ  ا. سایه تحت عنوان ((آینه در آینه)) توسط استاد دکتر شفیعی کدکنی منتشر شده است.

نخستین مجموعه ی  شعر ابتهاج به شیوه ی جدید((سراب)) نام دارد ولی قالب شعری آن همان چهار پاره است. سایه را می توان از تواناترین شاعران به شمار آورد که در هر دو قالب شعر سنتی و نیمایی مقتدر بوده با زبانی قوی و درکی نو و تازه.

 

 

سایه خود معتقد است(شعر امروز ناگذیر باید مبین احوال زمان و احساسات شاعر که تاثیر پذیر از پدیده های اجتماعی اوست باشد و تردید نیست بیان این احساسات و مفاهیم اگر در قالب اشعار گذشته ممکن باشد لااقل با همان ترکیبات و اشارات و واژه های مستعمل مقدور نیست . ))

مرحوم دکتر غلامحسین یوسفی درباره ی شعر ابتهاج در کتاب چشمه ی روشن نوشته اند :

(( در غزل فارسی معاصر ، شعرهای ( ﮬ  ا . سایه ) در شمار آثار خوب و خواندنی است . مضامین گیرا و دلکش ، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع ، زبان روان و موزون و خوش ترکیب و هماهنگ با غزل از ویژگیهای اوست و نیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوه دلپذیر حافظ است .

ابتهاج در زمینه ی نوسرایی آنچه سروده دارای درونمایه و محتوایی تازه و ابتکار آمیز است و چون فصاحت زبان و قوت بیان سایه با  آن همگام شده ، ترکیب این دو کیفیت با هم نتیجه ی مطلوب بسیار به بار آورده است، نظیر:گریه ی سیب،زمین و امثال آن . ))

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 14:57  توسط شهرام کیهان فر | 

 

احمد شاملو

 

شاملو به سال 1304 در تهران متولد شد. دورانی از کودکی را در خراسان گذراند ولی دبیرستان را در تهران به پایان رساند. او شغل دولتی نداشت و بیشتر عمر خود را در کار روزنامه نویسی و اداره ی مجلات ادبی گذراند. تخلص شعری او (( ا. بامداد )) است.

از مجموعه های شعر او عبارتند از: آهنگ های فراموش شده (1326) هوای تازه (1336)باغ آینه(1345)مرثیه های خاک (1348) ابراهیم در آتش، آیدا در آینه، دشنه در دیس، ترانه های کوچک غربت از دیگر آثار شاملو می باشند. شعر شاملو اجتماعی-غنایی است و از نظر زبان و قدرت تصویر یکی از نیرومندترین گویندگان عصر حاضر به شمار می رود. او در قالب های قدیمی چندان کوششی نکرده و با اینکه نیمی از شعر های او در قالب آزاد (نیمایی) است باید شیوه ی خاص او را در ((شعر سپید)) (بی وزن و بی قافیه ) دانست که در این  طریقه هیچ کدام از پیروانش حتی به او نزدیک هم نشده اند . شاملو چند شعر نیز در اوزان عامیانه سروده که از آن میان شعر ((پریا)) و (( دخترای ننه دریا)) معروف اند . از ترجمه های احمد شاملو باید به (غزل غزل های سلیمان)( همچون کوچه یی بی انتها) و (هایکو-شعر ژاپنی)اشاره کرد که با همراهی ع. پاشائی انجام گرفته و هایکو نوعی شعر است که از ویژگی های آن می توان به (1- رمز و راز واژه ها ) 3- دوری از بازی با کلمات4- درون مایه ای توام با ظن و سیر و سلوک طبیعت گرایانه) اشاره کرد.

شاملو در ترجمه های خود از یک باز سازی ادبی و هنری فراتر می رود و اثری هنری خلق می نماید. اگر نتوانیم او را استاد ترجمه بنامیم ولی بدون شک می توان او را پیشتاز ابتکارهای زیبا در ترجمه دانست.

دکتر پور نامداریان در مورد زبان شاملو می نویسد:(زبان شعر شاملو همچون درختی است که ریشه ی آن در زبان نظم و نثر فارسی دری تا حدود قرن هشتم استوار شده است و شاخ و برگ آن فضای زبان امروز افشان گردیده و به همین دلیل این زبان، شکوه و استواری زبان دیروز و طراوت و تازگی زبان امروز را در خود جمع دارد.))

شاملو به لحاظ زبانی با مطالعه ی عمیق، دقیق و چند باره ی آثار کلاسیک زبان فارسی به غنی ساختن فرهنگ واژگانی،ساختار زبانی و صور خیال خود پرداخت.

در زمینه ی پژوهش،احمد شاملو،فرهنگ کوچه شامل:فرهنگ عظیم واژگان،مصطلحات،ضرب المثل هاف خکایات و ترانه های عامیانه مردم کوچه و بازار در گوشه و کنار سرزمین ایران است که تاکنون نزدیک به ده مجلد آن منتشر شده است و گفته اند ممکن است قریب به یکصد جلد  بشود.

احمد شاملو در شامگاه یکشنبه دوم مرداد ماه سال 1379 پس از یک دوره بیماری طولانی در بیمارستان مهر تهران در گذشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 14:52  توسط شهرام کیهان فر | 

 

 

         

 

سهراب سپهری

سهراب سپهری در پانزدهم مهر ماه 1307 در قم یا کاشان ولادت یافته ولی دوران زندگی خود را بیشتر در تهران گذرانده است.او فارغ التحصیل دانشکده ی هنرهای زیبا بود و نقاشی و شاعری را خوب می دانست.

سپری سفرهایی هم به اروپا ، هند و ژاپن کرده بود و چندین نمایشگاه از نقاشی های او در ایران و خارج از کشور برپا شد.

نقاشی او بی تاثیر از نقاشی ژاپنی نبود و شعرش نیز از عرفان بودایی رنگ گرفته است.مجموعه های شعری که از او انتشار یافته عبارتند از: در کنار چمن(منظومه)مرگ رنگ(1330) زندگی خواب ها، آوار آفتاب، حجم سبز، شرق اندوه و اخیرا هم کتاب هشت کتاب. سپهری در اول اردیبهشت سال 1359 در تهران درگذشت. آخرین مجموعه ی شعر او با عنوان (( ما هیچ،ما نگاه)) همراه با دیگر اشعارش در هشت کتاب درج گردیده و در خرداد 1356 انتشار یافته است. سپهری در عین سادگی در استفاده از کلماتفبسیاری از احساسات خاصش را در باب آرکیتایپ (نمادگرایی و اسطوره سازی) بیان نموده که در پس این اسطوره سازی ها، پردازش خاص با لفظی عقلانی مستتر است.

سهراب در شعرش تضادهاف مجادله ها، بی رحمی ها ، بی احساسی ها تجاهل ها و تحجر ها را با پروازی وسیع و سریع در می نوردد و به کوچه باغی سبزتر از خواب خدا می رسد.

او در شعرش احساس اندیشیدن را از آدمی سلب میکند و او را به شهر آرمانی خویش می برد، شهری که در آن پنجره ها رو به تجلی بازند و کودکان، هر کدام شاخه ای از معرفت در دست دارند. اینان همگی((انسان)) هستند و سپهری در شعرهایش از ((انسان)) و برای((انسان)) سخن می گوید. سهراب مولوی را بزرگترین شاعر و عارف تمام دورانهای تاریخ شرق می شناخت و شیفته ی اشعار شورانگیز دیوان شمس بود.

غزلیات حافظ را نیز به دیده ی اعجاب تحسین میکرد. یکی از واژه های بسامدی شعر سپهری کلمه ی ((خدا)) است که به تناوب در دوره های مختلف شعری او دیده می شود و این مبین درک خاص او از خالق خویش و نگاه ویژه ی او به آفریننده ی  کائنات و خدای طبیعت است.

دکتر براهنی عقیده دارند که: (( سپری خلق نمی کند،بلکه در کنار هم می چیند. اگر شعر گذشته ی فارسی شعر بیت های مختلف بود شعر سپهری شعر بندهای مختلف است... او شاعر بزرگ شکل دهنده ای نیست.))

و دکتر یوسفی معتقدند که : (( شعر سپهری از لحاظ اسلوب و صورت و حسن بیان به ای شعر برخی از معاصران و نوپردازان که از آداب فارسی مایه ورند نمی رسد اما ویژگی هایی است اصیل که سبب تشخیص آثار او از دیگران تواند بود.))

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 14:41  توسط شهرام کیهان فر | 

و می پذیرم من

 

که هیچ زشت و دروغ و دغا نمی پاید

 

و می سرایم،با نائی از سکوت

 

که مولوی حق داشت

 

هماره عاشق بودن را بسراید.

 

                        اسماعیل خویی

 

  (از تربت فروغ)

 

از تربت فروغ می آیم،

تاریک.

 

هرگز ندیده بودم

 

                ابری

چتر هزار پاره ی اندوهش را

بر غربت جماعت تنهایان

آنگونه مهربان بگشاید،

آنگونه پرنثار.

 

آیا

شیرین ترین تغزل وحدت را

                                    در سوگ

باید گریستن؟

 

من مرگ را

از دور می شناسم.

آری،

ولی چگونه تواند بود

کان عطر بیکرانه نباشد؟

باور نمیکنم

کز تربت فروغ می آیم.

 

آن عطر پر حرارت بالغ

گوئی هنوز نیز

(( از انتهای هر چه نسیم است می وزد))

 

باور نمی کنم.

این ابر گریه راست نباید باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 20:31  توسط شهرام کیهان فر | 

 

آرام باش… بلند ترین موج

 

در آن هنگام که تو دست نابود کننده ات را

 

پائین آوردی

ا

ین تخته پاره های نقاب پوش عریان خواهند شد

 

و چه چشمان گستاخی

 

که از شرم فرو خواهند ریخت…

 

                                 

                                                     هوشنگ ایرانی

(عصیان خاموش)

 

حیات مرا مرداب های بی پایان فراگرفته است

و شکنجه ی ریاها و پستی ها از هیچ سو مرا ارام نمی گذارد

صحرای جستجو را اقیانوس های سراب فرو برده است

و اشک های تمساح تهی ها  پله ها را یک به یک سرنگون می سازد

اما، با اینهمه، ایستادگی خواهم کرد

و ان هنگام عظیم را انتظار خواهک کشید

ای سرود تنهایان

ای رنج رهاننده

با تو ایستاده ام و با تو فرو خواهم افتاد

بگذار سنگینی کوهها هرگز مرا رها نکند

بگذار جادوی ابوالهل* ناگشوده ماند

و عصیان انتیگون** در دخمه ها نابودی پذیرد

من از پای نخواهم نشست

و هنگام آخرین را، انتظار خواهم کشید

ای سرود تنهایان

ای رنج رهاننده

با تو ایستاده ام و با تو فرو خواهم افتاد

 

* ابولهول: پیکره ای به شکل سر آدمی نزدیک اهرام مصر.

** آنتیگون: دختر اودیپ و خواهر اتئوکلس در اساطیر روم باستان که چون چشمان پدرش

کور شد وی راهنما و رهبر او گردید و چون با وجود منع کرئون پادشاه، وی برادر خود را

دفن کرد محکوم به مرگ گردید و مقابل معبد تبس کشته شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 19:59  توسط شهرام کیهان فر | 

 

رودخانه

با دو صد زیبا ترانه

زیر پاهای درختان

چرخ می زد، چرخ می زد همچو مستان

 

 

                             گلچین گیلانی

 

(باران)

 

باز باران،

با ترانه ،

با گهرهای فراوان

می خورد بر بام خانه

* *  *

من به پشت شیشه تنها

ایستاده در گذرها

رودها راه اوفتاده

* * *

شاد و خرم

یک دو سه گنجشک پرگو

باز هر دم

می پرند این سو و آن سو

* * *

می خورد بر شیشه و در

مشت و سیلی

آسمان امروز دیگر

نیست نیلی

* * *

یادم آرد روز باران

گردش یک روز دیرین

خوب و شیرین

توی جنگل های گیلان:

* * *

کودکی ده ساله بودم

شاد و خرم،

نرم و نازک

چست و چابک

* * *

از پرنده،

از چرنده،

از خزنده،

بود جنگل گرم و زنده

* * *

آسمان آبی چو دریا

یک دو ابر این جا و آن جا

چون دل من،

روز روشن

* * *

بوی جنگل تازه و تر

همچو می مستی دهنده

بر درختان می زدی پر

* * *

هر کجا زیبا پرنده

* * *

برکه ها آرام و آبی

برگ  و گل هر جا نمایان

چتر نیلوفر درخشا ن

آفتابی

* * *

سنگ ها از آب جسته،

از خزه پوشیده تن را

بس وزغ آن جا نشسته

دم به دم در شور و غوغا

* * *

رودخانه

با دو صد زیبا ترانه

زیر پاهای درختان

چرخ می زد، چرخ می زد همچو

مستان

* * *

چشمه ها چون شیشه های آفتابی

نرم و خوش در جوش و لرزه

توی آنها سنگریزه

سرخ و سبز و زرد و آبی

* * *

با دو پای کودکانه

می دویدم همچو آهو،

می پریدم از سر جو

دور می گشتم ز خانه،

* * *

می پراندم سنگریزه

تا دهد بر آب لرزه

بهر چاه و بهر چاله

می شکستم کرده خاله*

می کشانیدم به پائین

شاخه های بید مشکی

دست من می گشت رنگین

از تمشک سرخ و مشکی

* * *

می شنیدم از پرنده

داستان های نهانی

از لب باد وزنده

رازهای زندگانی

* * *

هر چه می دیدم در آن جا

بود دلکش، بود زیبا

شاد بودم،

می سرودم:

* * *

((روزا! ای روز دلارا!

داده ات خورشید رخشان

این چنین رخسار زیبا

ورنه بودی زشت و بی جان!))

* * *

((این درختان

با همه سبزی و خوبی

گو،چه می بودند جز پاهای چوبی

گر نبودی مهر رخشان؟))

* * *

((روز ای روز دلارا!

گر دلارایی است از خورشید باشد

ای درخت سبز و زیبا!

هر چه زیبایی است از خورشید باشد))

* * *

اندک اندک،رفته رفته،ابرها گشتند

چیره

آسمان گردید تیره

بسته شد رخساره ی خورشید

رخشان،

ریخت باران،ریخت باران

* * *

جنگل از باد گریزان

چرخ ها می زد چو دریا

دانه های گرد باران

پهن می گشتند هر جا

* * *

برق چون شمشیر بران

پاره می کرد ابرها را

تندر دیوانه غران

مشت می زد ابر ها را

* * *

روی برکه مرغ آبی

از میانه،از کناره،

با شتابی،

چرخ می زد بی شماره

* * *

گیسوی سیمین ما را

شانه می زد دست باران

بادها با فوت خوانا

می نمودندش پر یشان

* * *

سبزه در زیر درختان

رفته رفته گشت دریا

توی این دریای جوشان

جنگل وارونه پیدا

* * *

به!چه زیبا بود جنگل!

بس ترانه،بس فسانه،

بس فسانه،بس ترانه

* * *

بس گوارا بود باران!

به! چه زیبا بود باران!

می شنیدم اندر این گوهر فشانی

رازهای جاودانی، پندهای آسمانی:

* * *

((بشنو از من،کودک من،

پیش چشم مرد فردا

زندگانی،خواه تیره،خواه روشن

هست زیبا! هست زیبا!هست

زیبا))

* کرده خاله: چوب یا نیی است که سطل را بر آن می نهند

و از چاه آب می کشند و مخصوص گیلان و مازندران غربی

است. در جاه های مختلف آنرا کرده خاله، دولاخند،دوکیتی،درخاله،

آبکش و امثال آن گویند. (مهدی آستانه ای،آینده، 10/628(

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 19:58  توسط شهرام کیهان فر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاگ فقط تلاشی است کم و ناچیز در حد توان، مطالعات و دانش محدود نویسنده که با انتخاب گوشه هایی از تاریخ ، ادبیات و شعر شاعران معاصر و کهن و حتی شاعران گمنامی همچون زنده یاد علی اکبر واله شیدا ،سعی در گسترش فرهنگ شعر و شعر خوانی و مطالعه دارد البته ناگفته نماند که انتخاب اشعار نیمایی، اجتماعی، حماسی و غنایی که بازتاب شرایط امروز جامعه ما باشد در الویت قرار دارد. امید است که برخلاف انتظار اینجانب کاستی ها و سواد ناچیز بنده در زمینه شعر و ادبیات، آسیبی به این فضای پر گهر نرساند. امیدوارم با ارسال اشعار و نظرات خود اینجانب را در این مهم یاری رسانید.

نوشته های پیشین
هفته اوّل شهریور 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
آرشیو موضوعی
علی اکبر واله شیدا
مکتب دیکتاتورها
احمد شاملو
مولوی
اخوان ثالث
فروغ فرخزاد
گلچین گیلانی
هوشنگ ایرانی
پروین اعتصامی
اسماعیل خویی
فرناندو کارده نال
سیاوش کسرایی
لئو تولستوی
فردوسی
سعدی
محمد علی بهمنی
تائو ته چینگ
هوشنگ ابتهاج
خیام
شفیعی کدکنی
نیما یوشیج
حافظ
تفرقه انداز و حکومت کن
سهراب سپهری
وصیت نامه داریوش
علی اکبر واله شیدا 2
شهرام کیهان فر
شاندور پتوفی
فردریش نیچه
نادر شاه
سلیمانیه عراق
جشن سده
مظفر الدین شاه قاجار
ناخودآگاهی فرهنگی
گاندی
تاریخ علوم در ایران
لنگستون هیوز
دبی آباد از غفلت ایران
شرح فتوحات داریوش هخامنشی
ایرانیان،مصریان و یهودیان
جایگاه آتش در باورهای ایرانی
شهر سوخته
هخامنشیان
جدایی افغانستان از ایران در 148 سال پیش
زندان و زندانی
انسان چه میداند
ایل بختیاری
گیلان از پنج هزار سال پیش تا امروز
جامعه شناسی نخبه کشی
جشن ایرانی در خانه همسایه
ایل قشقائی
سیاستهای روسیه در قبال ایران ، ژانویه 1925
مادی ها
عیلامی ها
پارتی ها
هراتی ها
ارمنی ها
بابلی ها
که گفت کار جهان کام رنجبر گردد
پادشاهی داریوش
چگونگی پیدایش خط پارسی از زبان داریوش
خشایارشا
اردشیر اول
آرامگاه داریوش و بقیه پادشاهان هخامنشی
سرانجام تخت جمشید
باختری ها
اسه گرتی ها
تخت جمشید در دوران پادشاهان بعدی
چگونه اعراب بر ایرانیان چیره گشتند
آتش_ ارد و اردیبهشت در اوستا
اشم وهو - امرداد و امشاسپندان در اوستا
زندگی زیباست
اهریمن - اهورامزدا - ایران ویج و باد در اوستا
بهمن - پری - پشن - خرداد و دیو در اوستا
گیلان پهنه ای سبز
من و حافظ
اناهیتا در اسطوره های ایرانی
هنر خط در ایران
نخستین پیامبر - نخستین کتاب
نقش فرهنگیان در نهضت جنگل(ابراهیم مروجی)
خط اوستایی
فارسی باستان
خط سومری (تصویری ، میخی)
خط کردی
خط ماسی سوراتی
خط ایزدی
خط مندایی
خط مانوی
نقدی بر تحریفات تاریخی پیرامون قدمت پادشاهی ماد...
تبار مرد آذربایجان(مادی ها)و وحدت این قوم با ...
محمد رضا لطفی
اخلاق ایرانیان در عصر ساسانی
اخلاق ایرانیان در عصر اشکانی
اخلاق از نظر اوستا
اخلاق ایرانیان در دوره ی هخامنشی
مولوی
عقیده به بهشت و دوزخ و پاداش و کیفر
مهرگان
میترا در مغرب زمین
شیوه ی برگزاری مهرگان
مهرگان در دوران هخامنشی
مهرگان در زمان ساسانیان
مهرگان در دوران اسلامی
مهرگان و موسیقی
بابک حماسه ای در تاریخ
محیط اجتماعی بابک
سایه مزدک
جنگ های ایران و عثمانی
جنگ های ایران و روسیه
اعتیاد در بین جوانان بیداد می کند
مهاجرت و گرین کارت آمریکا
مهاجران - ینگه دنیا و ایرانیان
نگاهی به زندگی و مرگ مانی
مانی صلح
فرجام تلخ مانی
موضوع شناسی در ادبیات مهاجرت ایران
سیمای زنده بگوران
امیل زولا : نامه هایی خطاب به فرانسه
تغییر و اصلاحات در ساخت و بافت جامعه
زندگی از نگاه (میرعلایی و کریستین بوبن)
بنیاد آتشکده
دکتر سعید نفیسی
دکتر حسین گل گلاب
پارس ، خاستگاه نخستین امپراتوری جهانی
امیرکیر، نوپرداز ایران در سده نوزدهم
معماری پارتی
زرتشتیان ایران و هند
سیر تحول دین در جهان
سهم 50 درصدی ایران از دریای خزر از منظر حقوقی و..
ایران برای همه ایرانیان
زنده یاد دکتر مصدق و دریای خزر
محکمه نظامی و حزب توده
دکتر آذر وزیر فرهنگ رژیم پهلوی
درسی که باید از تاریخ ایران باستان گرفت
پدر سگ من کی آقای تو بودم(فکاهی)
عابد نیکو نهاد
آهای مرد شمالی
چگونه میتوان ایرانی بود؟ چگونه میتوان ایرانی نبود؟
میهن من
آینده شعر
آشتی با ادبیات
مذهب آریان ها و اخلاق آنها
یونانیهای قدیم که راجع به تاریخ ایران آثاری از خود
پارت یعنی خراسان کنونی
اشک 1 : ارشک اول
اشک 2 : تیرداد اول
اشک 3 : ازدوان اول
اشک 4 : فری یاپیت
اشک 5 : فرهاد اول
اشک 6 : مهرداد اول (170-138 ق.م)
اشک 7 : فرهاد دوم
اشک 8 : اردوان دوم
اشک 9 : مهرداد دوم / بزرگ / ارمنستان
اشک 10 : سندروگ
اشک 11 : فرهاد سوم ( 69 – 60 ق . م)
اشک 12 : مهرداد سوم
اشک 13 : ارد اول (55 – 37 ق . م)
اشک 14 : فرهاد چهارم
اشک 15 : فرهاد پنجم
اشک 16 : ارد دوم
اشک 17 : وانان
اشک 18 : اردوان سوم
اشکهای 19 ، 20 ، 21 : واردان ، گودرز ، وانان دوم
اشک 22 : بلاش اول
اشک 23 : خسرو ( 107 – 133 م)
اشک 24 و 25 : بلاش دوم و بلاش سوم
اشک 26 : بلاش چهارم
اشک 27 و 28 : بلاش پنجم و اردوان پنجم
خصال کوروش
کمبوجیه
سروش گیلانی
وسعت دولت هخامنشی
بسط دولت اشکانی
خصال انوشیروان(شاهنشاهی ساسانی)
زبانها و خطوط ایران قدیم
یک نظر اجمالی به چهارده قرن ایران باستان
کوچ بنفشه ها(شفیعی کدکنی)
گفتار یا کردار
ابیاتی چند
نیرنگ
معضلی به نام فرار مغزها
مروری بر جغرافیای تاریخی آذربایجان و اران با نقدی
آموزش و پرورش در ایران عصر هخامنشی
آذربایجان سرزمین باستانی کردها
پیرامون واژه ی ترک
قرص بالدار در ایران(فروهر)
ایرانیان فاتحان اصلی بسیاری از علوم بوده اند
سالروز آزادی خرمشهر
شاهی که پای بیگانه را به دستگاه دولتی ایران باز کر
نخستین جنگ شهری تاریخ در شهر ری
علل زوال امپراطوری ساسانیان
آخرين توضيحات و توجيهات درمورد تخريب كتيبه هخامنشی
اعراب بنام جهاد ایران راغارت و به خاک وخون کشاندند
قتل عمر در ذی الحجه سال 23
صدای 52
نصیحت
خلیج فارس
فهرست سلسله هایی که در ایران قدیم سلطنت کرده اند
علی اکبر واله شیدا
آثار دوره هخامنشی
زبان و خط و کتیبه در دوران هخامنشی
چنگیزخان مغول
روح ایران وخلقیات ایرانی(رنه گروسه)
دلتنگی های آدمی
سامانیان
تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
آداب و ادیان عرب قبل از ظهور اسلام
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(1)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(2)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(3)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(4)
عدالت محوری
پیوندها
پایگاه موقت اطلاع رسانی مادران صلح
بیایید یاد بگیریم نظرات مخالف را بشنویم
سازمان دیده بان حقوق بشر
پروین اعتصامی
چهره های ماندگار
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران
سایت فرهنگ گیلان
گیلان ما
کره ی رنگ و رو رفته
انديشه هاي پارسي(مسعود امين پور مجومردي )





Powered by WebGozar

Powered By
BLOGFA.COM
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پائیز نسپرده ایم
عدالت محوری
ترکیه باتلاق آرزوی هزاران هزار ایرانی(5)
ترکیه باتلاق آرزوی هزاران هزار ایرانی(4)
ترکیه باتلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(3)
ترکیه باطلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(2)
ترکیه باطلاق آرزوهای هزاران هزار ایرانی(1)
آداب و ادیان عرب قبل از ظهور اسلام
تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
سامانیان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان